مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 23 دی

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل
چاپلینک ثابت

امروز سالروز عملیات کربلای 4 است. در مورد این عملیات سؤالات مختلفی مطرح‌شده است که به برخی مسائل و ابهامات دامن می‌زند. گفته‌شده است این عملیات از قبل لو رفته و اجرای آن بی‌‌تدبیری بود. به همین دلیل تلفات بسیاری داشت. دراین‌باره چند نکته وجود دارد.


البته عوامل گوناگونی ازجمله غافلگیری کردن دشمن در دستیابی به اهداف و پیروزی در عملیات‌ها مؤثر بوده‌اند که این عوامل از اهمیت غافلگیری نمی‌‌کاهند. یکی از مهم‌ترین این عوامل توان فرماندهان در طرح‌ریزی و انعطا‌ف‌پذیری در تغییر مانور حین عملیات بود. قدرت فرماندهی سبب می‌شود در بسیاری از عملیات‌‌ها باوجود هشیاری دشمن نتایج موردنظر تحقق یابد.


اساساً غافلگیری کامل در هیچ عملیاتی امکان‌‌پذیر نبود. باوجود توان بالای ارتش عراق در استراق سمع و امکان بهره‌گیری از اطلاعات ماهواره‌های جاسوسی، امکان نداشت که تعداد زیادی یگان جابه‌جا شوند ولی دشمن هشیار نشود.

 

به‌جز دو سه عملیات، همه عملیات‌های دوران دفاع مقدس بدون غافلگیری انجام شدند؛ ازجمله عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس، باوجود هشیاری دشمن، با موفقیت اجرا گردید.


پیروزی در نبردها به عوامل گوناگونی ارتباط دارد. در عملیات کربلای 4 علاوه بر هشیاری دشمن، پیچیدگی جغرافیایی منطقه دلیل اصلی عدم الفتح بود.


برخلاف آنچه گفته‌شده است، در عملیات کربلای 4 دو محور از سه محور شامل منطقه شلمچه و جزیره مینو موفق بودند به‌طوری‌که در محور شمالی عملیات، لشکرهای 19 فجر و 57 ابوالفضل (ع) توانستند یکی از سخت‌ترین مواضع ارتش عراق در شلمچه را بشکنند. همچنین در محور جنوبی، قرارگاه نوح (جزیره مینو) برخی یگان‌ها موفق شدند از خطوط مستحکم دفاعی ارتش عراق عبور کنند.


اجرای عملیات کربلای 4 در مرحله اول با توجه به موانع موجود در همان ساعت‌های اولیه متوقف شد. در این عملیات از 260 گردان عملیاتی سپاهیان حضرت محمد (ص)، تنها 40 گردان وارد عمل شده بودند.


تدبیر و قدرت فرماندهی جنگ سبب شد، در حداقل زمان ممکن، عملیات کربلای 4 متوقف و عملیات گسترده کربلای 5 در کمتر از 2 هفته با غافلگیری کامل عراق انجام شود؛ بنابراین عملیات موفق و سرنوشت‌ساز کربلای 5 از دل کربلای 4 بیرون آمد.


برخلاف تبلیغات برخی رسانه‌های خارجی آمار شهدای عملیات کربلای 4 به استناد اسناد موجود، کمتر از 1000 نفر است.

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
برچسب ها: 
چاپلینک ثابت

مدتی پس از فوت معاون ستاد تبلیغات جنگ در دهه 60- حمید هوشنگی- یکی از کارکنان رسانه‌ای خوشنام و معتبر در اعلام دقیق زمان کودتاهای لندن در اقصی نقاط جهان! در روایتی به نقل از این مرحوم اعلام کرد: « شکل شهادت حسین فهمیده افسانه ساخته او برای قهرمان‌سازی بوده است و علت این که این مطلب را در زمان حیاتش مطرح نکرده ترس بوده است.»

 

هر چند این‌گونه نقل‌قول‌های شفاهی از فردی متوفی- که دیگر امکان اظهارنظر در مورد صحت و سقم آن را ندارد- به‌هیچ وجه از سندیتی برخوردار نیست؛ زیرا به این ترتیب هرکسی می‌تواند موضوعی را به فردی که در قید حیات نیست نسبت دهد و با به خدمت گرفتن موقعیت دیگران مراد خود را پی گیرد.

 

البته اهل‌ نظر و تحقیق به‌خوبی از دلایل تلاش گسترده در فضای مجازی که عمدتاً منشأ خارجی دارد برای به زیر سؤال بردن یافته‌های تاریخی جامعه مطلعند؛ و برایشان روشن است که چرا این ادعای کاملاً بی‌اعتبار موج‌وار و به‌سرعت در این فضا مورد پشتیبانی افرادی با هویت ظاهری ایرانی در اردوگاه‌های جنگ مجازی آلبانی قرار گرفت؛ البته دور از انتظار بود که این اراده ضدملی نمادهای کاملاً مردمی دفاع از تمامیت ارضی ایران عزیز را که امروزه به ‌صورت اسطوره درآمده‌اند، هدف گیرد. قطعاً کم‌کاری‌ها در مدون‌سازی و تبیین‌گری تاریخ رشادت‌های این مرز و بوم در فرصت‌سازی برای بدخواهان بی‌تأثیر نبوده است.

 

براساس یک فهم عمومی، امروز هیچ کس جایگاه اسطوره‌ای چون آرش کمان‌گیر را با ابهام مواجه نمی‌سازد، بلکه مجسمه‌ وی زینت‌بخش میادین نیز می‌شود تا ارزش «جان در راه تثبیت مرزهای وطن دادن» را همواره یادآور گردد. جالب این که در تاریخ یونان باستان برخی صاحبان قلم از جمله گزنفون حتی از شخصیت‌های ایرانی برای تعالی بخشی به جامعه خویش اسطوره می‌ساختند.

 

حسین فهمیده نوجوان غیور که بلافاصله بعد از حمله قوای متجاوز به جنوب و غرب کشور به یاری هموطنان خرمشهری می‌شتابد و علی‌رغم یک ‌بار مجروحیت قبل از بهبودی کامل بیمارستان را ترک می‌گوید و به ‌جایی باز می‌گردد که زخم برداشته است در نهایت در مصاف با یک تانک قوای متجاوز در تاریخ پنج‌شنبه 8 آبان 1359 به شهادت می‌رسد. این که نارنجک این نماد مقاومت ایران‌زمین، به هنگام زیر گرفته شدن، شنیِ تانک را از کار می‌اندازد یا وی نارنجکش را به درون تانک پرتاب می‌کند و هم‌زمان زیر گرفته می‌شود و... چندان تفاوتی نمی‌کند؛ آن‌ چه درس‌آموز جاودانه برای این ملت است این که نوجوان ایرانی از غول های آهنین نمی‌هراسد و با کمترین امکان به مصاف آن ها می‌رود.

 

وقتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی این نوجوان را «رهبر واقعی ملت» می‌خواند، می‌داند چه آفتی را در داخل صفوف سیاست‌مداران و فرماندهان دفاع مقدس هدف گرفته و چه ضربه هولناکی به متجاوز وارد می‌سازد.

 

آن‌ چه می‌توانست برای صاحبان فهم و درک، دغدغه باشد ثبت و ضبط رشادت آحاد ملت به‌ نام سیاست‌مداران و صاحبان درجات و ندیده شدن ملت در فراز و نشیب تاریخی است.

 

همچنین زمانی ایران از گزند هر اهریمن زیاده‌خواهی مصون خواهد بود که برایش مسجل گردد هر نوجوان ایرانی دست‌کم تانکی از او را زمین‌گیر خواهد ساخت؛ لذا امروز «حسین فهمیده» دیگر نماد نیست؛ بلکه اسطوره‌ای است که داستان آن در گوش‌ها نجوا می‌شود. الهام‌گیرندگان از ایجاد ابهام در مورد چگونگی شهادت این نوجوان و چگونگی از کار افتادن تانک اشغال‌گر عبور کرده‌اند؛ زیرا در نهایت پیروزی ملت ایران که از مسیر رشادت‌های همین نوجوان به‌دست آمده کتمان‌ناپذیر است. بگذار با هزینه بسیار همان حامیان دیروز صدام در جنگی رسانه‌ای نحوه شهادت این قهرمان بزرگ در 8 آبان 59 را ساخته و پرداخته معاون ستاد تبلیغاتی اعلام کنند. در حالی که اصولا ستاد در اردیبهشت 1360 تأسیس شده است: «ستاد تبلیغات جنگ در 26 اردیبهشت ماه سال 1360 با انتشار اطلاعیه‌ای کار خود را آغاز کرد.» (خبرگزاری جمهوری اسلامی) صرفاً این نوع دشمنی ها با نمادهای مقاومت یک بی اعتباری دیگر را بر بی اعتباری های نظام استکباری و رسانه های نظام سلطه خواهد افزود.

 

 

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
چاپلینک ثابت

شهید مهدی زین‌الدین در سال 1338 در خانواده‌ای مذهبی در تهران دیده به جهان گشود. پدر مهدی زین‌الدین کتاب‌فروش بود و او بیشتر اوقات فراغت خود را در دوران نوجوانی به فروش کتاب و کار در کتاب‌فروشی می‌گذراند. وی در دوران دبیرستان با آیت‌الله مدنی روابط نزدیکی داشت. در این دوره مهدی زین‌الدین به همراه خانواده‌اش در شهر خرم‌آباد ساکن بودند. در دوران دبیرستان، زمانی که حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری می‌نمود شهید زین‌الدین به عضویت این حزب درنیامد و با سوابقی که از او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند. به‌ناچار برای ادامه تحصیل، با تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم پزشکی را در بین پذیرفته‌شدگان دانشگاه شیراز به دست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم حمایت از امام خمینی (ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصیل و ورود جدی‌تر ایشان در سنگر مبارزه پدرش شد.

 

مهدی زین‌الدین درباره علت انصراف از دانشگاه گفته بود: مغازه پدرم سنگر است و رژیم پهلوی با تبعید پدرم می‌‏خواهد سنگر محکم او خالی بماند، ولی من نمی‌‏گذارم این سنگر مبارزه خالی بماند.

 

مهدی به دنبال اعتصاب عمومی مردم و تعطیلی مغازه‌ها، مغازه پدرش را تعطیل کرد و برای ادامه تحصیل در یکی از دانشگاه‌های فرانسه با آن‌ها مکاتبه کرد و بعد از مدتی قبولی پذیرش یکی از دانشگاه‌های پاریس به دستش رسید.

 

مهدی وقتی نظر امام خمینی (ره) را در خصوص ادامه تحصیل جوانان در خارج جویا شد که امام به جوانان ایرانی توصیه کرد، به ایران برگردید زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است، از عزیمت به خارج از کشور برای ادامه تحصیل انصراف داد.


پس از مدتی پدر شهید زین‌الدین از سقز به فارس تبعید شد. این ایام که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیش‌آمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایر اعضای خانواده، از خرم‌آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش مؤثرتری را عهده‌دار شد.

 

مهدی، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین کسانی بود که جذب جهاد سازندگی شد و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، به این نهاد مقدس پیوست. او در بدو ورود به سپاه، در قسمت پذیرش سپاه پاسداران شهرستان قم مشغول به خدمت شد و پس از مدتی، به علت تعهد، درایت و پشتکاری که از خود نشان داد، به پیشنهاد فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم و حکم ستاد مرکزی سپاه، به‌عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب‌شده و در این مسئولیت حساس انجام‌وظیفه کرد.

 

در آن مقطع زمانی، حزب خلق مسلمان که آغاز فعالیت فتنه‌‏انگیز آن‌ها، هم‏‌زمان با مسئولیت شهید زین‏‌الدین در واحد اطلاعات سپاه قم بود، قصد اقداماتی مخرّب داشتند که ایشان با تدبیری صحیح، تمام نقشه‏‌های آن‌ها را نقش بر آب کرد و مدارکی از این حزب به دست آورد که وابستگی آن‌ها را به بیگانگان روشن می‏‌ساخت.

 

شهید زین‏‌الدین هم‏چنین در غائله کردستان در اواخر سال ۱۳۵۸، به آنجا رفت و با پاسداران دلاور قم، در آزادسازی شهرهای کردستان، به‌ویژه شهر سنندج مردانه جنگید.

 

با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای میهن اسلامی، شهید زین‌الدین بی‌درنگ پس از گذراندن آموزش کوتاه‌مدت نظامی، به همراه یک گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بی‌امان علیه کفار بعثی پرداخت. با آغاز جنگ و رشادت‏‌های فراوانی که شهید زین‌الدین از خود به ثبت رساند، فرماندهان را بر آن داشت تا مسئولیت‌های حساس و کلیدی را به او واگذار کنند. بدین ترتیب، زین‏‌الدین، به‌عنوان مسئول شناسایی یگان‏‌ها انتخاب شد و پس‌ازآن به‌عنوان مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول و سپس مسئول اطلاعات عملیات محورهای سوسنگرد انتخاب شد. بخشی از موفقیت‌های به‌دست‌آمده توسط رزمندگان اسلام در عملیات فتح‌المبین، مرهون تلاش و زحمات ایشان و همکارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و محورهای عملیاتی بود.

 

شهید زین‌الدین در عملیات بیت‌المقدس مسئولیت اطلاعات – عملیات قرارگاه نصر را بر عهده داشت و به خاطر لیاقت، ایمان، خلوص، استعداد رزمی و شجاعت فراوان، در عملیات رمضان به‌عنوان فرمانده تیپ علی بن ابیطالب (ع) انتخاب شد. این تیپ سپس به لشکر تبدیل شد. لشکر علی بن ابیطالب (ع) در تمام صحنه‌های نبرد ازجمله عملیات محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 3 و والفجر 4، خط‌شکن و به‌عنوان یکی از یگان‌های همیشه موفق، نقش حساس و تعیین‌کننده‌ای را بر عهده داشت.

 

از خصوصیات بارز شهید مهدی زین‌الدین، شجاعت و شهامت بود. خط‌شکنی شب‌های عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترین پاتک‌ها به خاطر این روحیه بود. روحیه‌ای که اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود. شیفتگی و محبت ویژه‌ای به اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) داشت. با شناختی که از ولایت‌فقیه داشت از صمیم قلب به امام خمینی (ره) عشق می‌ورزید. می‌گفت: ما چشم و گوشمان به رهبر است تا ببینیم از آن کانون و مرکز فرماندهی چه دستوری می‌رسد، یک جان که سهل است، ای‌کاش صدها جان می‌داشتیم و در راه امام فدا می‌کردیم.

 

مهدی زین‌الدین در زمینه تربیت کادرهای پرتوان برای مسئولیت‌های مختلف لشکر به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بود که در واحدهای مختلف، حداقل سه نفر در رأس امور و در جریان کارها باشند. می‌گفت: من خیالم از لشکر راحت است. اگر چند ماه هم در لشکر نباشم مطمئنم که هیچ مسئله‌ای به وجود نخواهد آمد.

 

سرانجام در ۲۷ آبان ۱۳۶۳، مهدی زین‌الدین به همراه برادرش مجید که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علی بن ابیطالب (ع) بود جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت در حرکت بودند که در منطقه «دارساوین» بر اثر کمین ضدانقلاب، به شهادت رسیدند. پیکر پاک سردار مهدی زین‏‌الدین به همراه برادرش مجید، پس از تشییعی با شکوه در گلزار شهدای علی بن جعفر قم در کنار هم به خاک سپرده شدند.

 

رهبر فرزانه انقلاب که در زمان شهادت شهید زین‏‌الدین، ریاست جمهوری اسلامی ایران و ریاست شورای عالی دفاع را بر عهده داشتند، برای ارج نهادن به مقام این شهید بزرگ و خدمات چندین ساله این فرمانده جوان، طی پیامی به جانشین شهید زین‏‌الدین در لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب، از مقام ایشان تجلیل کردند که متن پیام بدین شرح است:

 

«برادر اسماعیل صادقی، مسئول ستاد لشگر ۱۷ قم (ایشان نیز در یکی از عملیات‏‌ها به شهادت رسید) متقابلاً شهادت سردار شجاع اسلام مهدی زین‏‌الدین و برادر فداکارش مجید را به یکایک افراد و فرماندهان آن لشگر و به همه فرماندهان سپاه پاسداران تبریک و تسلیت می‏‌گویم. بی‏‌شک این خون‏‌های پاک، همگان را در پی‏گیری هدف‏‌های بزرگ اسلامی مصمم‏‌تر و بازوی پرتوان رزمندگان را نیرومندتر می‏‌سازد».

 

ایشان هم‌چنین در پیام دیگری خطاب به مسئولان لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب قم می‏‌فرمایند: «سردار شهید این لشگر، شهید مهدی زین‏‌الدین که به‌حق می‏‌توان گفت از ستارگان درخشان بود، با فقدان خود ما را داغ‏دار کرد».

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
اخبار- فرماندهان دفاع مقدس
چاپلینک ثابت

شهید حسن تهرانی مقدم ۶ آبان ماه ۱۳۳۸ در سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) در سرچشمه تهران به دنیا آمد. وی سال 1356 پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع (برش قطعات صنعتی) در مقطع کاردانی مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی پذیرفته شد. در سال 1357، هم‌زمان با اوج‌گیری انقلاب، حسن تحت تأثیر برادرش (محمد) به‌صف انقلابیون پیوست. او در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به‌اتفاق دوستانش در فعالیت‌های زیرزمینی، نارنجک‌های دستی می‌‌ساخت. حسن در شب 22 بهمن در میدان امام حسین(ع) با پرتاب نارنجک دستی، یک خودروی نظامی ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.


در سال 1358 شمسی، حسن تهرانی مقدم، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذیرفته و در این رشته به ادامه تحصیل پرداخت. تیرماه 1359، در 21 سالگی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. وی از همان ابتدا به‌عنوان مسئول اطلاعات سپاه منطقه‌3، مشغول به فعالیت شد. علی تهرانی‌مقدم، برادر کوچک‌تر حسن، ظهر عاشورای سال 59 در اوایل جنگ و در محاصره سوسنگرد به شهادت رسید.


آذرماه 1360، تهرانی مقدم بعد از عملیات ثامن‌الائمه، متوجه ضعف آتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد. حسن مدت‌ها روی این موضوع فکر کرد و سرانجام در پاییز 1360 طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپاره‌اندازها) را به‌صورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری مسئول اطلاعات قرارگاه عملیاتی جنوب کرد. پس‌ازآن و در آستانه عملیات طریق‌القدس، محسن رضایی فرمانده کل سپاه در حکمی، حسن تهرانی مقدم را به فرماندهی تطبیق آتش خمپاره‌ای سپاه در قرارگاه کربلا منصوب کرد.


در آبان ماه 1362، طی حکمی به حسن تهرانی‌مقدم که صاحب ایده‌های بزرگ در زمینه موشکی بود،‌مأموریت راه‌اندازی و سازمان‌دهی "فرماندهی موشکی زمین به زمین سپاه" محول شد. 21 اسفندماه باهمت مردان موشکی سپاه، اولین موشک ایران به سمت کرکوک شلیک شد. پس‌ازآن، دومین موشک در بامداد 23 اسفند به بانک 18 طبقه رافدین بغداد اصابت کرد و موشک بعدی در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود 200 نفر از فرماندهان عراقی را به هلاکت رساند.


در شهریورماه 1364، پس از صدور فرمان حضرت امام (ره) مبنی بر تشکیل نیروهای سه‌گانه سپاه پاسداران،‌ حسن تهرانی مقدم از طرف فرمانده کل سپاه به سِمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد.


با آغاز جنگ شهرها، صدام به‌شدت شهرهای کشورمان را با موشک و بمباران هوایی موردحمله قرار می‌داد. محسن رفیق‌دوست که مسئول لجستیک سپاه بود با سفارش فرمانده سپاه راهی سوریه، لیبی و کره شمالی شد تا راهی برای توسعه موشکی سپاه بیابد. وی موشک‌هایی تهیه اما ساماندهی موشک‌ها را می‌بایست جوانان خودمان انجام می‌دادند. در این راستا مناسب‌ترین فرد برای ساماندهی واحد موشکی ازنظر فرمانده کل سپاه، حسن تهرانی مقدم بود. توپخانه به حسن شفیع‌زاده سپرده شد و حسن تهرانی مقدم با تعدادی دیگر از دوستانش واحد موشکی سپاه را تشکیل دادند.


سال 1366، حسن‌تهرانی مقدم که اهداف جهانی برای موشک‌های سپاه در نظر گرفته بود راهی لبنان شد. او درس‌خوانده مکتب روح‌الله بود و خوب می‌دانست که دشمن اصلی اسلام و بشریت، صهیونیست‌ها هستند. وی مقدمات تشکیل یگان موشکی حزب‌الله را فراهم کرد. بهترین هدیه حسن تهرانی مقدم به مردم و حزب‌الله لبنان، آموزش و انتقال تجربیات موشکی به این کشور بود،


اسفند سال 1366، هم‌زمان با انجام عملیات‌های مقابله‌به‌مثل موشکی و با پیگیری‌های حسن تهرانی مقدم، یک سامانه موشکی و راکت ساخت داخل ابداع کرد. اسمش را گذاشتند نازعات. راکت نازعات که اولین موشک ایرانی است، برد آن بین 80 تا 120 کیلومتر است. از دلایل طراحی و ساخت این سامانه توسط حسن و دوستانش، به‌عنوان موشک کمکی در کنار موشک اسکاد بود که بتواند با یکنواخت تیر بالا قدرت مقابله با جنگ شهرها را داشته باشد و از طرفی قدرت مانور بیشتر و هزینه‌های کمتر تهیه می‌شد که این موضوع خیلی اهمیت داشت.


تهرانی مقدم معتقد بود باید خودمان بسازیم. او می‌گفت اگر نیروهای مسلح ما درک کردند که بنا بر نوع تهدید، به چه ابزاری برای مقابله نیاز دارند، باید برای تولید آن گام بردارند و متخصصان داخلی کشورمان از توانمندی و قدرت عمل بسیار بالایی برخوردار هستند. او واقعا باور داشت که ما می‌توانیم و در عمل با تکمیل کردن تحقیقات موشک شهاب و پرتاب موفق موشک شهاب 3 با برد 2000 کیلومتر، در سال 1377 این استعداد و توان ایران و ایرانی را به جهانیان نشان داد.


سال 1384، حسن تهرانی مقدم به‌عنوان جانشین نیروی هوافضای سپاه پاسداران منصوب شد؛ و همچنان فعالیت‌های علمی حسن در حوزه موشکی باقدرت و قوت ادامه داشت. در 25 آذرماه 1385، سردار سرتیپ پاسدار حسن تهرانی مقدم به‌عنوان مشاور فرمانده کل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان خودکفایی سپاه انتخاب شد.


آبان ماه 1387، باهمت جهادی پاسدار دانشمند وطن حسن تهرانی مقدم، مسیر توسعه موشکی ایران باقدرت هر چه بیشتر ادامه داشت. در این راستا، از نسل جدید موشک‌های دفاعی ایران با نام سجیل بهره‌برداری شد و برگ زرین دیگری در کارنامه موشکی سپاه ثبت شد.


21 آبان 1390، سردار حسن تهرانی‌مقدم تا روز آخر عمر نیز به‌عنوان مسئول سازمان جهاد خودکفایی سپاه در ایجاد یک توان علمی و دانش‌پایه و زیر بنایی مشغول کارهای علمی و تحقیقاتی بود و بالاخره در روز 21 آبان ماه در پادگان امیرالمؤمنین(ع) در حوالی شهر ملارد درحالی‌که برای آزمایش آخرین دستاورد موشکی خود و شاگردانش آماده می‌شد، براثر انفجار زاغه مهمات، به یاران شهیدش پیوست. این شهید گران‌قدر حدود 30 سال از عمر پربرکت خود را در ایجاد و توسعه توان دفاعی و موشکی ایران قرار داده بود و به‌پاس خدمات گسترده و ارزشمندش به‌عنوان پدر موشکی ایران لقب گرفت.


شهید تهرانی مقدم نسبت به رژیم صهیونیستی به‌عنوان دشمن درجه اول انقلاب اسلامی، بسیار حساس بود و اساس پژوهش و تحقیق و تمام فرصت‌هایش را برای مبارزه با دشمن قرار داده بود. وی در بخشی از وصیت‌نامه‌اش چنین سفارش کرده است؛ "... روی سنگ قبرم بنویسید، اینجا مدفن کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند."


در چهارمین روز شهادت شهید تهرانی مقدم، مقام معظم رهبری به منزل شهید رفتند و از نزدیک با مادر، همسر، فرزندان و برخی از هم‌زمان شهید دیدار کردند. در این دیدار مقام معظم رهبری بر ویژگی مدیر بودن شهید تهرانی مقدم تأکید کرده و به فرزند شهید فرمودند «پدر شما فرد بسیار مدیری بود و در رده‌های بسیار بالا توان مدیریتی داشت». نکته دیگری که آقا در منزل شهید بر آن تأکید داشتند، درباره آینده‌نگری و افکار و اهداف بلند شهید تهرانی مقدم بود. اینکه آدم‌های بزرگ معمولا اهدافشان و فکرشان فکر بزرگی است و افق دیدشان یک افق بلندی است.

 

گردآورنده: سید محمد طباطبائی

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
چاپلینک ثابت

دشت‌ وسیع‌ و دره‌ شیلر میان‌ شهر مرزی‌ بانه و مریوان با فرورفتگی‌ خاصی‌ که‌ از خاک‌ عراق‌ به‌ داخل‌ ایران‌ دارد، در گذشته‌ و در تاریخ‌ جنگ‌ تحمیلی‌ منطقه‌ مهمی‌ به‌شمار می‌رود. مهم ترین ارتفاعات منطقه پنجوین عبارتند از: سون، سور کوه و کانی مانگا که دهانه شیلر را تشکیل می دهند. ارتفاع دیگر منطقه، زله است که به شهر پنجوین مشرف می باشد. عملیات‌ والفجر ۴ با هدف‌ اتصال این‌ ارتفاعات به‌ یکدیگر در خط‌ خودی طراحی و اجرا شد. تا قبل از عملیات والفجر ۴، ارتش عراق در ارتفاعات مسلط بر شهرهای مرزی بانه و مریوان، مستقر بود و این دو شهر در دید و تیر ارتش بعثی قرار داشتند. با انجام عملیات والفجر ۴، علاوه بر دور شدن دشمن از شهرهای مرزی و قطع ارتباط گروه‌های مسلح تغذیه شده از سوی رژیم صدام، جبهه جدیدی علیه دشمن در روبروی شهرهای سید صادق و حلبچه و سد دربندیخان باز شد که بخشی از توان ارتش بعثی را به خود مشغول کرد. در صورت تحقق این هدف، خط دفاعی جبهه خودی در منطقه دشت شیلر کوتاه شد و در به کارگیری نیرو صرفه جویی می شد. همچنین راه ضد انقلاب از محور دشت شیلر مسدود شده و شهر مریوان از دید و تیر دشمن خارج می شد. علاوه بر این، شهر پنجوین و پادگان آن و پادگان گرمک به تصرف درآمده و نیروهای دشمن منهدم می شدند و سرانجام مقدمات انجام عملیات در استان سلیمانیه عراق فراهم می آمد.


عملیات در ساعت۲۳:۳۰ تاریخ ۲۷\۷\۶۲ ، با رمز "یا الله‌ یا الله‌ یاالله" از دو محور بانه و مریوان با فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) آغاز شد و ارتفاعات لری، گرمک، کنگرک، براله، مارو، خلوزه ۱ و ۲ کلو، شهدا، تخم مرغی، سه درختی و هرگنه کوچک به تصرف درآمد. پس از آن، ارتش عراق برای حفظ سایر نقاط، جلوگیری از انهدام بیش‌تر نیروهایش و نیز تشکیل خط‌‌ پدافندی جدید و مطمئن، از یک سری نقاط کم اهمیت عقب‌نشینی کرد.
 

 

در ادامه عملیات، یکی از لشکرهای سپاه پاسداران خط پدافندی خود را به پشت رودخانه قزلچه رساند و لشکر دیگر نیز پس از چند عملیات متوالی موفق شد یال شرقی سنگ معدن را تصرف کند. به این ترتیب، ارتش عراق که تحت فشار قرار گرفته و از پاتک‌های سنگین خود نیز نتیجه نگرفته بود، در تاریخ ۴\۸\۶۲ ضمن پرتاب گلوله‌های حاوی مواد شیمیایی به طرف نیروهای خودی، شهر پنجوین را تخریب کرده و تا پشت تنگه نالپاریز عقب نشست و سپس به تقویت ارتفاعات کانی‌مانگا اقدام کرد. نیروهای خودی نیز ارتفاعات تخلیه شده را به تصرف درآورده و در یک کیلومتری شهر مستقر شدند. در تاریخ ۱۲\۸\۶۲ عملیات برای تصرف ارتفاعات مهم کانی‌مانگا آغاز شد و نیروهای خودی توانستند قلل ۱۷۹۴، ۱۷۷۴، ۱۶۶۲، ۱۸۷۷ و ۱۹۰۰ را تسخیر کنند. با این حال، دشمن با پاتک‌های خود موفق شد قله ۱۹۰۰  را بازپس گیرد. چهار روز بعد، دو گردان خودی طی عملیاتی در ساعت ۴ بامداد، قله‌های ۱۹۰۰  و ۱۹۰۴ را تصرف کردند؛ امّا آتش شدید عراق مانع از استقرار آنان در این قله‌ها شد. شانزده روز بعد در ساعت ۲۱:۴۰ روز ۲۸\۸\۶۲، نیروهای خودی مجدداً وارد عمل شده و توانستند قله‌های ۱۸۳۰، ۱۸۱۰، ۱۹۰۰، ۱۹۰۴،۱۷۴۰ و ۱۶۸۰ را تصرف کنند. در این میان، عدم سقوط تنگه روکان و قله‌های ۱۶۱۶ و ۱۶۰۶ موجب شد تا امکان تدارک و پشتیبانی نیروها فراهم نیاید. به همین دلیل، بنابه دستور، برخی از نقاط تصرف شده در این مرحله تخلیه شد.

 


 
در این عملیات تیپ‌های 5 و 6 گارد ریاست جمهوری عراق که از زبده ترین واحدهای ارتش بعثی صدام بودند به کمک یگان‌های مستقر در ارتفاعات آمدند. هر دو تیپ در درگیری‌ها منهدم شدند و مواضع آن‌ها نیز به تصرف نیروهای خودی درآمد. ارتش عراق برای جلوگیری از ادامه عملیات، لشکر 7 خود را که تازه نفس بود به کمک این لشکر فرستاد که ناموفق بود. به همین دلیل یک تیپ کماندویی دیگر را نیز وارد صحنه عملیات کرد که در مرحله سوم عملیات هم این تیپ کماندویی توسط رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا، ظرف دو شب منهدم شد. در این عملیات ارتفاعات کانی‌مانگا بدست نیروهای خودی افتاد ولی بر اثر پاتک‌های دشمن در نهایت در اشغال ارتش عراق باقی ماند.

 

 


 
در این عملیات حدود۱ هزار کیلومترمربع آزاد شد و دو جاده مهم چوارتا به ماووت و سردشت و جاده روان دوز به سردشت که محل تردد احزاب مسلح حزب دموکرات بود مسدود شد. یک خودروی ضد گلوله مربوط به یکی از سران حزب دموکرات نیز به غنیمت گرفته شد. ۷۰۰ نفر از نظامیان عراقی اسیر شدند و «علیرضا رضائیان» یکی از فرماندهان برجسته سپاه به شهادت رسید. ایران گرچه شهر پنجوین را از سه طرف محاصره کرد ولی نتوانست آن را به تصرف خود درآورد. پس از تصرف منطقه والفجر۴، پدافند از آن بر عهده ارتش قرار گرفت.


با انجام این عملیات ۲۰۰ تن از نیروهای خودی از اسارت افراد ضد انقلاب بیرون آمدند. ارتش عراق در طول این عملیات ۱۰ فروند هواپیما ، یک فروند هلیکوپتر ، بیش از ۹۰ دستگاه تانک و نفربر زرهی ، ۲۰۰ دستگاه خودرو و انبوهی از سلاح و مهمات خود را از دست داد و ۵ دستگاه تانک و نفربر، ۱۰ دستگاه لودر و بولدوزر ، ۲۰۰ دستگاه خودرو سبک و سنگین ، ۲۰ قبضه سلاح ضد هوایی سام۷ ، مقداری وسایل مخابراتی ، مهمات و سلاح های سبک و سنگین از دشمن به غنیمت نیروهای ایرانی در آمد.


در زمان انجام این عملیات حاج محمد ابراهیم همت فرماندهی لشکر۲۷ محمد رسول الله(ص) را برعهده داشت. او پس از خاتمه‌ عملیات در اردوگاه قلاجه به تشریح عملیات پرداخت و در فرازهایی از سخنرانی خود به ایثارگری ها و جانفشانی‌های رزمندگان پرداخت. وی عنوان کرد که: در عملیات والفجر۴ سرداران بزرگی را از دست دادیم. و بسیجیان گمنامی که شاید قادر به شناختنشان نبودیم و فقط خدا توانست آنان را درک کند. این شهادت بایستی ما را در ادامه راه مصرتر و پافشرده‌تر کند. همه شما عزیزان معتقد به این مطلب هستید که جهاد یکی از درهای بهشت است و قشنگ‌تر، مانوس‌تر و زیباتر از کلمه شهادت، در تاریخ نداریم. به همین دلیل است وقتی به کلمه شهید می‌رسیم، می‌بینیم که در روز قیامت و زمان بازخواست خداوند چه احترامی بر شهید می‌گذارد. بنابر روایات اولین قطره‌خونی که به زمین چکیده می‌شود، تمامی گناهانش بخشیده می‌شود. در زندگی بعد از مرگ، مرحله‌ای داریم به نام پل صراط، برای رفتن و داخل شدن به قیامت و جواب دادن به خدا، شهید این مرحله را نخواهد داشت. با شروع عملیات والفجر۴ ضربه دیگری توی پوز دشمنان زده شد. از میله مرزی که رد می‌شویم، بیش از ۹۰۰ کیلومتر مربع در این عملیات آزاد شده است. در صحبت‌هایی که برای بچه‌ها می‌کردم، گفتم که در خیلی از کارها، خداوند ما را آزمایش می‌کند همه‌اش این نیست که پیروزی بدهد، اگر تند تند موفقیت بدهد- می‌دانید که وضع بشر خراب است – هوای نفس بر او غلبه می‌کند. یک دفعه که دو سه تا موفقیت داده شد، می‌بینی که زیر بغلش دو سه تا هندوانه است و فکر می‌کند توی آسمان، با ملائکه و فرشته‌ها پرواز می‌کند. این است که دو سه عملیات محکم و همراه با پیروزی که شد،‌ باید سختی کشید. «و ما رمیت اذ رمیت» فکر نکنید شما این گلوله‌ها را می‌زنید؛ خداست که تیرها را هدایت می‌کند. خدا می‌خواهد شما را که دارید می‌روید، صدا بزند تا حواستان باشد چه کار می‌کنید؟ این نباشد اگر یک عملیات با سختی همراه شد، یک ارتفاع گرفته شد یا اصلا هدف انهدام دشمن بود، برای بچه‌ها سخت باشد... خیلی از عزیزان را نیز در این عملیات از دست دادیم. خیلی از بچه‌های گمنام، شریف و به قول فرمانده دلاور تیپ عمار لشکر ما شهید اکبر حاجی‌پور - «دریا دل» که گمنام به شهادت رسیدند. آنان خیلی عظمت داشتند فقط خدا عظمت آن‌ها را می‌داند ما قادر نیستیم بدانیم چون از عالم غیب بی‌خبریم برادرمان حاجی پور فرمانده تیپ یک عمار، برادر مهدی خندان، معاون این تیپ و حاج عباس ورامینی، مسئول ستاد لشکر، برادرمان نظام آبادی؛ معاون گردان حمزه که از بچه‌های خوب بسیج بودند و برادر ابراهیم معصومی، فرمانده گردان کمیل و برادر میرحمید موسوی،‌ معاون گردان مسلم بن عقیل. و شهدای بسیج که همه‌شان سردار بودند و به فیض شهادت نائل آمدند. ما چاره‌ای نداریم جز این که مرد باشیم و راه این شهدا را ادامه دهیم. خداونده همه را آزمایش می‌کند. در جنگ بدر پیروزی به مسلمین می‌دهد بعد همه سر غنائم دعوا می‌کنند دنبال غنائم نباشید، دعوا نکنید. این کار را نکنید، خداوند غضب می‌کند و در جنگ احد شکست می‌خورند مگر خداوند نگفت: « نصر من الله و فتح قریب » نگوییم پس کو این پیروزی چرا این قدر کشته دادیم تا موفق شدیم. خداوند در سوره آل عمران مخصوصا آیات ۱۲۳ تا ۱۴۵ اشاره می‌کند؛‌آی آدم‌ها، فقط شما کشته نداده‌اید. دشمن هم کشته داده، خدا شما را آزمایش کرد. پیروزی و شکست دست خداست شما برای خدا نجنگیدید  و خدا هم به شما شکست داد. اشکال را در خودتان بببینید.

 

در روایت است اگر شما در جنگ شرکت کردید و برای شهادت رفتید، اگر شهید هم نشدید، اجر شهید را دارید. مواظب باشید این اجر را از بین نبرید. شما مثل شهید زنده‌اید انشاالله بتوایند راه شهدا را محکم و پرقدرت ادامه دهید. ما باید ثابت قدم باشیم خدا شاهد است این صحنه‌هایی که دارد از مقابل چشمان ما می‌گذرد کمتر از صحنه‌های صدر اسلام نیست. در صدر اسلام، آقا عبدالله (ع) ۷۲ تن یار داشت. همه‌اش ۷۲ تن بودند که می‌روند شهید می‌شوند الان چیز دیگری دارد اتفاق می‌افتد صحنه‌ای از بچه‌های تخریب لشکر برایتان تعریف کنم در مرحله دوم رسیدند به سیم خاردار یکی در گردان مالک روی سیم خاردار می‌خوابد و می‌گوید: پایتان را روی من بگذارید و رد شوید. بچه های بسیج پا بر روی پشتش می‌گذارند و می‌گذرند او روی سیم خاردار می‌خوابد یک مین زیر شکمش منفجر می‌شود و شهیدش می‌کند. کسی این قدر عاشق؟ مگر عشق بدون شناخت می‌شود؟ عشق بدون شناخت معنا ندارد در ارتش‌های دنیا، نیروهایی که عشق بدون شناخت دارند، می‌آیند و کپ می‌کنند. از جایشان تکان نمی‌خورند. از گلوله می‌ترسند این شناخت می‌خواهد که یکی روی مین بخوابد. سینه‌اش را بگذارد روی سیم خاردار تا دیگران از روی بدن او رد شوند. شوخی نیست تا درک نباشد نیت‌ها پاک نمی‌شود.

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
چاپلینک ثابت

جنگ، دانشگاهی شد تا جوانان بی‌تجربه دیروز را تبدیل به فرماندهانی کارکشته کند. برخی از این فرماندهان در جریان جنگ به فیض شهادت نائل آمدند و برخی که شهید نشدند، با کوله‌بار عظیمی از تجربیات خود، در مواقع بحران از امنیت ملی کشور حراست می کنند. بحران سوریه و تضعیف محور مقاومت زمینه ای را فراهم کرد تا برخی از فرماندهان باقی مانده دوران دفاع مقدس دوباره عازم جبهه نبرد شوند. یکی از این فرماندهان سردار سرتیپ پاسدار «حسین همدانی» بود.


سردار حاج حسین همدانی در سال ۱۳۳۳ در آبادان به دنیا آمد. در دوران رژیم پهلوی وی با حضور در محضر آیت‌الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت.  پس از پیروزی انقلاب و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) در جبهه مبارزه با گروهک های داخلی حضور یافت. سردار شهید حسین همدانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار شهید محمود شهبازی و خانم مرضیه دباغ نقش موثری در راه اندازی سپاه همدان داشت و با شروع درگیری‌ها در کردستان برای مقابله با ضد انقلاب راهی کردستان شد. در همین دوران بود که فرماندهی عملیات مطلع الفجر و محور میانی سرپل ذهاب را با موفقیت پشت سر گذاشت. همچنین شهید همدانی نقش بسزایی در تشکیل تیپ 27 محمدرسول الله ایفا می‌کند. حضور موثر سردار همدانی در عملیات‌های فتح المبین و بیت‌المقدس با مسئولیت فرماندهی محور عملیاتی، تجربیات گران‌بهایی در اختیار این شهید قرار می‌دهد تا آنجا که با گسترش سازمان رزم سپاه، او به عنوان موسس و فرمانده لشکر 32 انصارالحسین همدان منصوب می‌شود.

 


در سال‌های میانی دفاع مقدس مسئولیت فرماندهی لشکر 16 قدس گیلان به عهده شهید همدانی گذاشته می‌شود تا در عملیات‌های مهم و سرنوشت سازی همچون کربلای 4 و 5 به نبرد با دشمن بپردازد. در سال پایانی جنگ شهید همدانی در عملیات مرصاد مسئولیت معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه عملیاتی قدس را برعهده می‌گیرد. به پاس تلاش های خستگی ناپذیر و همچنین هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر ، شهید همدانی مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل شد.
شهید همدانی پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به‌عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت. معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهم‌ترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.

 

عزیمت به جبهه سوریه
با آغاز بحران سوریه ،‌وی برای اعزام به جبهه سوریه انتخاب می‌شود. شهید همدانی نحوه حضور خود در جبهه سوریه را اینطور بیان می‌کند: «در سیزدهم دی ماه سال 1390 بنده به سوریه مأمور شدم. زمانی که من به عنوان فرمانده سپاه تهران خدمت می‌کردم. هنوز آثار فتنه 88 و مشکلات ناشی از آن باقی بود.

 

                                           شهید همدانی در دوران دفاع مقدس

 

ما در حال توسعه سپاه محمد رسول الله (ص) بودیم. نواحی را از شش ناحیه به بیست و دو  ناحیه توسعه دادیم. در حال سر و سامان دادن به سازمان رزم‌گردان‌های امنیتی بودیم که سردار جعفری بنده را احضار نمودند. خدمت ایشان رسیدم و بعد از ارائه گزارشی از وضعیت سپاه تهران، ایشان فرمودند: فلانی به سوریه می‌روید؟ خب، خیلی‌ها دوست داشتند که بروند سوریه، بنده یک مکثی کردم و گفتم: برای چه بروم؟ به چه عنوانی بروم؟‌فرمود: ارتش و نظام سوریه درخواست کمک کرده‌ است. بروی و کمک کنی! سردار سلیمانی هم گفته که شما برای این کارم مناسب هستید. از آنجایی که خودم هم انگیزه بالایی برای حضور در سوریه و دفاع از حرم‌های عمه سادات و حضرت رقیه (س) داشتم، بلافاصله جواب مثبت دادم. اصلاً نگفتم فکر می‌کنم بعد جواب می‌دهم همان جا جواب مثبت دادم ایشان هم با سردار سلیمانی تماس گرفتند و گفتند که فلانی موافق است.


سردار همدانی در ادامه حضور خود در سوریه موفق می‌شود با ارائه همان الگویی که در ایران ابداع و در مقاطع حساس و بحرانی به کمک کشور آمده بود، یعنی بسیج مردمی، در راه اندازی دفاع وطنی کمک شایانی نماید که هم اکنون بسیاری از پیروزی‌های سوریه در نبرد با تروریست‌های تکفیری مرهون وجود همین نیروهای مردمی است.  در اسفند ماه سال 91 شرایط بحران سوریه به مرحله خطرناکی می‌رسد، تا جایی که کاخ ریاست جمهوری این کشور در آستانه سقوط قرار می‌گیرد.

 

                                      شهید همدانی درحال تشریح عملیات ها در سوریه


شهید همدانی این ماجرا را اینگونه تعریف می‌کند: «اسفند 1391 تروریست‌ها کاملا به نقطه پیروزی نزدیک شده بودند آنها با حمایت همه جانبه عربستان، امارات و کشورهای غربی توانسته بودند حلقه محاصره را تنگ تر و به کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق نزدیکتر شوند.


در آن شرایط پیشنهاد دادم و گفتم: مردم را مسلح کنید تا خود مردم جلوی تروریست‌ها را بگیرند. شکر خدا با این پیشنهاد موافقت شد و همان شب با این اقدام، سوریه از سقوط حتمی نجات پیدا کرد و مردم تروریست‌های تکفیری را از اطراف کاخ ریاست جمهوری و بعد هم از شهرهای سوریه عقب راندند. همین نیروها، هسته اولیه تشکیلاتی به نام دفاع وطنی را شکل دادند که الان در سوریه با داعشی‌ها، النصره‌‌ای‌ها و... می‌جنگند.


سرانجام سردار همدانی، این نابغه جنگ‌های نامنظم  در 16 مهرماه سال 94 پس از سال‌ها جهاد و رشادت، حین انجام ماموریت مستشاری خود در حومه شهر حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل می‌آید.»

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
چاپلینک ثابت

بسمه‌تعالی


«چرایی تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر»


چرا جنگ ادامه یافت؟ چرا بعد از فتح خرمشهر وارد خاک عراق شدیم؟ چه عواملی مانع تبدیل‌شدن پیروزی جمهوری اسلامی ایران پس از فتح خرمشهر به یک پیروزی استراتژیک، جهت پایان جنگ بود؟ آیا امکان نداشت، جنگ در مدت کوتاه‌تری پس از فتح خرمشهر به پایان رسد؟


طرح این‌گونه سؤالات و مشابه آن پیرامون چرایی ادامه جنگ پس از خرمشهر، اولین بار پس از دفاع مقدس توسط نهضت آزادی و لیبرال‌ها با اهداف سیاسی مشخص، مطرح گردید. درحالی‌که در سال 1361، بعد از فتح خرمشهر، فضای حاکم بر کشور و جبهه‌های جنگ، تعقیب متجاوز تا سقوط رژیم بعث عراق بود و به‌هیچ‌وجه این‌گونه سؤالات در زمان جنگ مطرح نگردید.


نکته مهم این است؛ اگر صلح و پایان جنگ را مجموعه‌ای از آتش‌بس، عقب‌نشینی، تعیین متجاوز، پرداخت غرامت و چند عامل دیگر بدانیم، باید بگوییم پس از فتح خرمشهر هیچ‌گونه پیشنهاد صلحی به طور رسمی به ایران، ارائه نشد و شورای امنیت سازمان ملل و دیگران، تنها آتش‌بس و شرایط نه جنگ و نه صلح را توصیه ‌کردند.


در پاسخ به سؤال چرایی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، سه راه‌کار پیش روی فرماندهان جنگ و مسئولان سیاسی وجود داشت که هرکدام نیازمند الزامات و شرایطی به شرح ذیل بود:
 

 

راه‌کارها     الزامات و شرایط     
راه‌کار اول:
                  مذاکره سیاسی 
1)    وجود اراده جهانی برای دادن امتیاز به جمهوری اسلامی ایران
2)    معرفی جمهوری اسلامی به‌عنوان پیروز جنگ و پذیرش قدرت انقلاب اسلامی
3)    پذیرش خواسته‌های ایران در مجامع جهانی
4)    معرفی متجاوز  

راه‌کار دوم :
                    ترک مخاصمه

            «شرایط نه جنگ ـ نه صلح» 

1)     دادن زمان به دشمن
2)     در اشغال ماندن خشی از خاک کشور
3)     بی‌انگیزه شدن نیروهای خودی
4)     فرسایش نیروی نظامی در جبهه
5)     تحمیل هزینه بی‌مورد

راه‌کار سوم:
                     ادامه جنگ

          (سرآغاز دوره جدیدی از جنگ)

1)    تنبیه و تعقیب متجاوز
2)    تأمین حقوق ایران
3)    جلوگیری از تجاوز مجدد عراق
4)    تضمین شرافتمندانه صلح
5)    آزادسازی بقیه سرزمین‌های اشغالی    

 

با توجه به فراهم نبودن شرایط و الزامات راه‌کارهای اول و دوم، پس از جلسات متعدد کارشناسی در سطوح بالای نظام جمهوری اسلامی و درنهایت پس از رفع تردیدهای اولیه در مورد تداوم جنگ، باتدبیر و تصمیم حضرت امام رضوان‌الله علیه و باهدف تعقیب متجاوز که یکی از اصول منطقی و متعارف جنگ در دنیا می‌باشد، به دلایل منطقی و عقلانی زیر:


1)    رهایی از شرایط نه جنگ ـ نه صلح و فراهم شدن شرایط پذیرش صلح شرافتمندانه و واقعی.
2)    کسب امتیاز از عراق برای پشتوانه سیاسی با توجه به عدم تمکین مجامع بین‌المللی.
3)    غیرقابل‌اعتماد بودن صدام با توجه به تجارب تاریخی.
4)    ضرورت تنبیه متجاوز و دریافت غرامت.
5)    تضمین لازم برای جلوگیری از سازماندهی و تجاوز مجدد ارتش عراق.
6)    رسیدن به خط پدافندی مطمئن و آزادسازی سایر مناطق اشغالی.
7)    رسیدن به طرحی که متضمن صلح واقعی باشد و شناسایی متجاوز و پرداخت غرامت را شامل شود.


جنگ پس از فتح خرمشهر، ادامه یافت.

                                                    علی‌محمد نائینی
                                                      رئیس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران

 

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
چاپلینک ثابت
تهاجم منافقین بر پایه توهم بر اعتراضات اجتماعی بود.

سازمان مجاهدین خلق به همراه ارتش عراق پس از پذیرش قطع‌نامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران با تصور تغییر موازنه قوا در جنگ و بحرانی شدن شرایط داخلی کشور، دست به حمله علیه ایران زدند. سازمان مجاهدین خلق که تمام توان خود را در این حمله به کار گرفته بود، از مدت‌ها قبل در پی فرصتی برای وارد آوردن ضربه‌ای اساسی به‌نظام جمهوری اسلامی بود. این تهاجم در صورت موفقیت، می‌توانست ایران را در آستانه ورود به شرایط جدید پس از جنگ، با دشواری‌های بسیار زیادی در عرصه داخلی و بین‌المللی روبه‌رو کند. انگیزه اصلی سازمان مجاهدین از این تهاجم، تحلیل رهبران سازمان از شرایط داخلی ایران بود. آن‌ها با این تصور که نظام سیاسی ایران در اثر جنگ و فشارهای اقتصادی، بین‌المللی، سیاسی و اجتماعی در ضعیف‌ترین شرایط قرار دارد. پذیرش قطع‌نامه ۵۹۸ توسط ایران و الزامات بین‌المللی که این قطع‌نامه برای ایران و عراق ایجاد می‌کرد، رهبران سازمان مجاهدین خلق را در تنگنای تصمیم‌گیری قرار داد. با تصمیم غیرمترقبه ایران، درصورتی‌که آتش‌بس میان دو کشور برقرار می‌شد دیگر فرصتی برای سازمان وجود نداشت تا وارد خاک ایران شود. در چنین شرایطی رهبری سازمان جلسه‌ای اضطراری تشکیل داد و به بررسی وضعیت جدید پرداخت. نتیجه این جلسه اقدام عاجل و سریع سازمان در انجام عملیاتی سرنوشت‌ساز بود. ‌رهبری سازمان معتقد بود به دلیل آنکه ایران تاکنون بر ادامه جنگ تا سقوط صدام و حزب بعث اصرار داشته، قبول قطع‌نامه ۵۹۸ مشروعیت تصمیم‌گیرندگان رژیم ایران را به‌شدت زیر سؤال برده و با توجه به شکست‌های اخیر ایران در مقابل عراق و تهاجم آمریکا  به سکوهای نفتی و هواپیمای مسافربری ایران، شرایط برای حمله نهایی به ایران آماده‌شده است و مردم در اوج واگرایی نسبت به حکومت قرار دارند (شعبانی ۱۳۸۵: ۹۵) مسعود رجوی توانست صدام را متقاعد کند که قبل از بسته شدن کامل مرزها و اجرای قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، به سازمان اجازه‌ی آخرین حمله به خاک ایران را بدهد. به همین منظور سازمان مجاهدین به‌سرعت دست‌به‌کار شد و به‌تمامی هوادارانش در خارج از عراق دستور داد هرچه زودتر خود را به عراق برسانند. در اوایل مرداد ۱۳۶۷، رجوی نشستی با شرکت همه‌ی نیروها در قرارگاه اشرف برگزار کرد. در این نشست رجوی نقشه‌های تدارک شده برای عملیات را نشان داد و حتی محل اقامت خود را در تهران مشخص و ادعا کرد که مردم به‌محض ورود به ایران به یاری ما می‌شتابند. از منظر فکری سازمان در طرح ریز عملیات فروغ جاویدان متأثر از مبحث جنگ مانوری آنتونی گرامشی بود. نظریه جنگ مانوری می‌گوید که تحولات در کشورهای سرمایه‌داری و فئودالیسم کاملا باهم متفاوت است. در دوران فئودالیسم پیوندی دولت و ملت وجود ندارد. درحالی‌که در نظام سرمایه‌داری کاملا برعکس است و روابط ملت و حکومت پیچیده است. گرامشی می‌گوید که اگر در نظام فئودالیسم کسی با جنگ مانوری از بیرون بتواند منطقه‌ای از مرز را بشکافد؛ به دلیل فاصله و شکاف حکومت و دولت می‌تواند تا قلب حکومت پیش رود. نگاه سازمان به ایران نیز یک نظام فئودالی و رسوخ به درون یک قلعه بود. (طاهری ۳۲: ۱۳۸۵) مسئولین سازمان در تحلیل‌های درون‌گروهی خویش، امکان قبول آتش‌بس از سوی ایران را ناممکن دانسته و باور داشتند که جمهوری اسلامی زمانی قطعنامه را می‌پذیرد که از جنبه‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن‌بست کامل رسیده باشد و تحت چنین شرایطی سقوط حتمی و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد؛ بنابراین فرصت پیش‌آمده را زمان مناسبی دانسته و علی‌رغم آن‌که طرح حمله به ایران برای سالگرد جنگ تدارک دیده‌شده بود، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد.

 

عملیات فروغ جاویدان سازمان مجاهدین خلق

آنچه سازمان تحت عنوان عملیات فروغ جاویدان قرار بود انجام دهد عملیاتی گسترده‌ای بود که می‌بایست ۴ ماه بعد از عملیات مهران انجام می‌شد. عملیات جدید نیاز به ابزار و امکانات فوق‌العاده‌ای داشت. سازمان حتی اقدام به آموزش خلبان‌های هلیکوپتر می‌کرد. توپ و تانک‌هایی را که سفارش خرید داده بود دریافت می‌کرد. تمام نیروهایی که در سایر کشورها داشت را برای آمدن به عراق بسیج کرده بود. مقدمات دیگری هم در داخل ایران نیاز داشت که پایه آن اعتراضات اجتماعی بود. قرار بود این تمهیدات به فاصله کمی از عملیات انجام شود تا عملیات اصلی لو نرود. (طاهری ۳۰: ۱۳۸۵) همچنین ازنظر اصول حفاظتی و اطلاعاتی سازمان تمهیدات گسترده‌ای انجام داد که تا حدودی نیز موجب غافلگیری جمهوری اسلامی نیز شد.

 

 

سرانجام در سوم مرداد سال ۶۷، نیروهای سازمان حملات خود را علیه ایران از سمت غرب ایران آغاز کردند. (درودیان ۲۱۰: ۱۳۷۶) آنان قصد داشتند بر اساس یک برنامه زمان‌بندی‌شده ۳۳ ساعته، با بهره‌گیری از ۲۵ تیپ در پنج مرحله از شهرهای سر پل ذهاب، اسلام‌آباد، کرمانشاه، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند. (درودیان ۱۸۳: ۱۳۷۸) عراق به حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی و هوایی از سازمان مجاهدین خلق، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران بر حذر داشت و ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر نمود و سپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سرپل و صالح‌آباد، این مناطق را تصرف کرده و راه ورود سازمان به داخل را هموار ساخت (رفیعی ۲۲: ۱۳۸۷) هدف سازمان از حمله در عمق خاک ایران، با چندین تانک برزیلی دجله (دارای چرخ‌های پلاستیکی و سرعتی معادل ۱۲۰ کیلومتر در ساعت)، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران و به دست گرفتن قدرت بود. بر طبق زمان‌بندی، نیروها بایستی ساعت ۶ بعدازظهر روز دوشنبه ۳ مرداد به کرند و ساعت ۸ شب به اسلام‌آباد و ۱۰ شب به کرمانشاه رسیده و در این شهر، دولت خویش را اعلام نمایند.

 

 

در این عملیات، مجاهدین خلق با ۲۵ تیپ (هر تیپ ۲۰۰ نفر) شرکت داشتند و بدین ترتیب مجموعاً بین ۴ تا ۵ هزار نیروی عملیاتی وارد ایران شدند. مقارن ساعت 14:30 در تاریخ ۳ مرداد ۶۷ نیروهای سازمان با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب و هلی برد از جنوب گردنه پاطاق (نزدیکی سرپل ذهاب) آغاز و به‌طرف شهر کرند پیشروی کردند و حدود ساعت 18:30 اولین تانک‌های عراقی با آرم سازمان مجاهدین خلق وارد شهر شدند و پس از تصرف شهر به‌طرف اسلام‌آباد پیشروی کرده، به‌محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و هم‌چنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع کردند. در مقابل تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با آنان درگیر شدند که به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی نیروهای سازمان با مردم، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج و شهر به تصرف آن‌ها درآمد. (رفیعی ۲۲: ۱۳۸۷) نیروهای سازمان هم‌زمان با پاک‌سازی شهر، حرکت ستونی خود را به سمت کرمانشاه ادامه دادند، اما چون مردم به‌شدت از رفتار نیروهای سازمان وحشت‌زده شده و به سمت کرمانشاه حرکت می‌کردند، ترافیک سنگینی روی جاده ایجاد شد. با ایجاد ترافیک بر روی جاده، حرکت ستونی نیروهای سازمان کند شده و با رسیدن نیروهای سپاه پاسداران و همچنین نیروهای سپاه بدر به گردنه چهارزبر، در همین نقطه متوقف شدند. نیروهای سپاه بدر از اولین نیروهای درگیر با سازمان بودند. بخشی از نیروهای سپاه بدر در آن زمان در منطقه تنگه کنشت در کرمانشاه مستقر بودند اما به‌تدریج خود را برای انتقال به منطقه جنوب آماده می‌کردند. وقتی‌که نیروهای سپاه بدر به همراه تمامی ادوات جنگی از مقر خود حرکت کرد در دوراهی اسلام‌آباد مشاهده کردند که شرایط چندان طبیعی نمی‌نماید. خودروها به‌سرعت در حال حرکت بودند، شمار زیادی از مردم و غیرنظامیان در حال فرار بودند و حجم عبور از آن منطقه به حدی رسیده بود که به یک راه‌بندان گسترده تبدیل‌شده بود. وقتی از مردم علت این سراسیمه بودن را جویا شدند آن‌ها گفتند که منافقین حمله کرده‌اند. در این زمینه هادی عامری از فرماندهان سپاه بدر می‌گوید: سردار نقدی که آن موقع با نام مستعار «شمس» شناخته می‌شد زنگ زد و گفت خود را سریع به کرمانشاه برسانید چون دشمن وارد قصر شیرین و گیلانغرب شده و به سمت کرمانشاه در حال حرکت است. تمام نیروهایم در سپاه بدر را به سمت گیلانغرب حرکت دادم، اما در چنین شرایطی بود که دوباره زنگ زدند که اسلام‌آباد دست منافقین افتاده، من تعجب کردم و فوری به کرمانشاه رفتم و در جلسه‌ای که مرحوم آیت‌الله «زرندی» امام‌جمعه و «معین» استاندار وقت کرمانشاه هم بودند، همگی از من خواستند که اسلام‌آباد را از دست منافقین نجات بدهم. هنوز نیرو مسافتی را به سمت اسلام‌آباد نرفته بود که سردار «احمدی مقدم» را دیدم. او دستور تغییر مسیر به‌طرف تنگه «حسن‌آباد» را داد و گفت: اسلام‌آباد تسخیرشده و منافقین الآن در تنگه حسن‌آباد (تنگه مرصاد) در حال پیشروی هستند. به حول قوه الهی طی دو روز درگیری شدید که شهدای زیادی هم تقدیم نهضت کردیم، توانستیم منافقین را معطل کنیم تا نیروهای دیگر به ما ملحق شدند. آن روز یعنی روز سوم که منافقین آخرین تلاش‌ها برای شکستن خط می‌کردند، این تنگه را قتلگاه منافقین کردیم.

 

 محمدرضا اسکندری یکی از اعضا وقت سازمان مجاهدین خلق در خاطرات خود دراین‌باره می‌گوید: «وقتی‌که سازمان مجاهدین در تنگه چهارزبر مورد محاصره شدید رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت، دیگر کسی به کمک نشتافت. فرماندهان رجوی که درصحنه بودند مرتباً تقاضای آتش پشتیبانی هوایی می‌کردند، اما از آتش پشتیبانی هیچ خبری نشد. از طرف دیگر نیروهای سازمان مجاهدین دیده‌بان هم نداشتند. صحنه جنگ آن‌قدر بی‌حساب‌وکتاب بود که نیروهای هوایی عراق به‌جای بمباران کردن چهارزبر، عوضی بمب‌ها را بر سر هواداران سازمان مجاهدین فروریختند. پس‌ازاین اقدام اشتباهی توسط نیروی هوائی عراق، دیگر خبری از پشتیبانی هوایی آن‌ها نشد.» (اسکندری ۷۵: ۱۳۸۳) نیروهای سازمان پس از ورود به خاک ایران اقدام به ضرب و شتم و کشتار مردم عادی در مناطقی مثل کرند غرب و اسلام‌آباد غرب کردند که این امر خشم نیروهای خودی اعم از نیروی هوایی، هوانیروز و رزمندگان سپاه و بسیج را به اوج خود رساند و به همین دلیل برخوردشان با دشمن چنان شدید بود که ترجمه و تفسیر آیه «محمد رسول‌الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» را در ذهن تداعی می‌کرد.

 

عملیات مرصاد جمهوری اسلامی ایران

فرمانده کل سپاه که در منطقه جنوب هدایت و کنترل یگان‌ها را در مقابله با ارتش عراق به عهده داشت و با توان نیروی زمینی سپاه موفق به تثبیت حرکت نیروهای متجاوز در جنوب شده بود، به‌محض اطلاع از وضعیت مناطق عملیاتی غرب کشور با دو فروند هلی‌کوپتر از اهواز با آقایان قاسم سلیمانی و جعفر اسدی - فرماندهان لشکرهای ۴۱ ثارالله و ۳۳ المهدی- و دو دسته نیروی تک ور به سمت اسلام‌آباد حرکت کرد. با تشکیل قرارگاه مرصاد در سه مرداد در ارتفاعات مشرف‌به اسلام‌آباد، طرح‌ریزی عملیاتی گسترده علیه سازمان آغاز شد. با تشکیل قرارگاه نیروی زمینی سپاه، اقدامات عملیاتی علیه نیروهای سازمان مجاهدین خلق سازمان‌دهی شد و تصمیم بر این شد که این اقدامات در دو مرحله: ۱-سد پیشروی و ۲-محاصره و انهدام اجرا شود (شعبانی ۸۵: ۱۳۸۵)

 

 

بعدازظهر ۴ مرداد با محاصره شهر اسلام‌آباد، به‌منظور انسداد عقبه و راه فرار، نیروهای خودی سه‌راه اسلام‌آباد – کرند را قطع و آن‌ها را محاصره کردند. نیروهای سازمان گرفتارشده بودند، اما به‌شدت می‌جنگیدند تا محاصره را بشکنند. تا آخرین لحظه می‌جنگیدند و اگر دستگیر می‌شدند، غالبا با قرص سیانور و یا نارنجک خودکشی می‌کردند. محمدجعفر اسدی از فرماندهان منطقه می‌گوید: «رفتم از نزدیک یکی از ماشین‌هایی که بچه‌ها زده بودند را ببینم. دیدم خانمی کشته‌شده و کلاهش پرت شده بود آن‌طرف تر. کلاه را برداشتم. تو کلاه اسمش را نوشته بود؛ اول مریم و داخل پرانتز اسم واقعی خودش. دنبال کردم و دیدم مردهایشان هم همین کار را کرده بودند. نوشته بودند مسعود و داخل پرانتز اسم واقعی خودشان بود» نیروهای سازمان وقتی ناامید شدند و دیدند نمی‌توانند از تنگه رد شوند و از جاده عبور کنند، رفتند عقب، مزارع و خرمن‌ها را آتش زدند. تیمی شدند و سازمان‌دهی جدید کردند. جناح بستند؛ شش نفر، شش نفر و ده نفر، ده نفر. (مهدی نژاد ۶۸: ۱۳۹۴)

 

 

سرانجام نیروهای خودی در روز ۵ مرداد عملیات مرصاد را با رمز یا علی بن ابی‌طالب (ع) در ساعت 23 پنجم مردادماه با همکاری قرارگاه نجف، قرارگاه رمضان، یگان‌های لشکر 57، لشکر 9، لشکر 65، لشکر 55، لشکر علی بن ابیطالب، لشکر 32، لشکر 27، لشکر 5 نصر، تیپ مسلم بن عقیل، انجام شد و از سه جناح اصلی و یک جناح فرعی نیروهای سازمان مورد هجوم قرار گرفتند. جناح‌های نیروهای خودی شامل جناح جادۀ ماهی دشت به‌طرف حسن‌آباد، سه‌راهی ملاوی از جنوب به‌طرف اسلام‌آباد و جناح دیگر هم از طرف ارتفاعات زواره کوه به‌طرف اسلام‌آباد و جادۀ فرعی از روی ارتفاعات کرند بود. درنهایت طی چندین ساعت، صدها تن از نیروهای سازمان مجاهدین خلق کشته شدند و مابقی مجبور به عقب‌نشینی شدند. (موسوی بجنوردی ۱۴۹: ۱۳۸۱۹) نیروهای مستقر در مناطق مرزی و تنگه پاطاق نیز با بستن راه عبور نیروهای سازمان، تعداد زیادی از آنان را منهدم کردند و به تعقیب آنان به سمت داخل کشور پرداختند. عملیات تعقیب و دستگیری نیروهای سازمان تا چند روز بعد از عملیات مرصاد به طول انجامید. بدین ترتیب تهاجم نظامی سازمان مجاهدین خلق در هم شکست. مسعود رجوی ۱۲ روز پس از عملیات فروغ جاویدان در ۱۸ مرداد ۱۳۶۷ و در نشست توجیهی و جمع‌بندی در پایگاه اشرف، دلیل شکست سازمان در این عملیات را نداشتن بینش توحیدی پرسنل نظامی سازمان ارزیابی کرد. این در حالی بود که رجوی بعدها نبود عنصر بین‌المللی حامی سازمان را عامل شکست معرفی کرد.

 

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت
چاپلینک ثابت
سخنرانی سرلشکرغلامعلی رشید در سال روز آزادی خرمشهر

سردار سرلشکر غلامعلی رشید از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران 8 سال دفاع مقدس است.وی در دوران جنگ ایران و عراق همراه با سرداران محسن رضایی، سید یحیی صفوی وعلی شمخانی از فرماندهان اصلی و تصمیم‌گیر جنگ به‌شمار می‌رفت.

 

ایشان در تاریخ 1386/3/1 به درخواست سردار شمخانی، به مناسبت سالگرد آزادسازی خرمشهر از اشغال ارتش متجاوز بعثی، در مسجد ولیعصر(عج) سخنرانی ایراد می نمایند که محور سخنرانی ایشان، عملیات بیت المقدس و نقش و جایگاه این عملیات در تحولات جنگ بوده است.

 

با توجه به نقش سرلشکر رشید در عملیات بیت المقدس و از آنجا که در این عملیات وی فرماندهی قرارگاه فتح را مشترکا با شهید نیاکی از طرف ارتش جمهوری اسلامی ایران برعهده داشت و در سخنرانی خود، عملیات بیت المقدس را از جنبه های دیگری واکاوی نموده اند، تارنمای دفاع مقدس به شرح زیر اقدام به بازنشر سخنرانی ایشان در سالگرد عملیات بیت المقدس می نماید:


 

تصویر آرشیوی می باشد.

سرلشکر غلامعلی رشید: آقای شمخانی به من فرمودند که شما از ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر حرف بزنید. این جمع نشسته‌اند که ما از عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر حرف بزنیم و شاید صورت خوشی نداشته باشد. من به ایشان گفتم: «اجازه بدهید در یک مجلس جداگانه‌ای این بحث مطرح شود و در این جلسه به خود عملیات بیت‌المقدس بپردازیم و موضوع را باید جدا از هم ببینیم. چرا ما سایۀ این موضوع را بر عملیات بیت‌المقدس می‌اندازیم و عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر را کم‌رنگ می‌کنیم».

 

عملیات بیت‌المقدس یکی از 12 عملیات بزرگ و گستردۀ ما در طول 8 سال دفاع مقدس بود. این عملیات‌ها ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، والفجر مقدماتی و یکم، عملیات رمضان، خیبر، بدر، فاو، کربلای 5 و والفجر 10 بود.

 

در عملیات بیت‌المقدس، انصافاً همۀ نیروهای ارتش و سپاه بودند. شاید دوسوم نیروی زمینی ارتش بود؛ لشکر 92 و 21 و 77 و 16 تیپ‌های متعدد مثل 55 هوابرد و 23 نوهد، 58 ذوالفقار و 37 زرهی و یگان‌های سپاه هم همین‌طور، تمام یگان‌های سپاه هم در این عملیات بودند: 31 عاشورا، 41 ثارالله، 43 نور به فرماندهی شهید بزرگوار علی هاشمی، 21 امام رضا (ع)، 8 نجف، 14 امام حسین (ع)، 25 کربلا، 7 ولیعصر، 27 حضرت رسول، 19 فجر، 33 المهدی و 46 فجر و 22 بدر. خیلی از یگان‌ها، هوانیروز و نیروی هوایی ارتش و حتی نیروی دریایی ارتش و کل تجهیزات مهندسی جهاد سازندگی در این صحنه‌ها حضور داشتند. من دربارۀ اهمیت فتح خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس می‌خواهم به نکاتی بپردازم.

 

هدایت مشترک عملیات بیت المقدس توسط فرماندهان سپاه و ارتش

 

برای بیان اهمیت فتح خرمشهر، می‌توان عملیات بیت‌المقدس را از زوایای مختلفی موردبررسی قرارداد. ما می‌خواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که فتح خرمشهر چه نقش و جایگاهی در تحولات جنگ داشته است؟ ما می‌توانیم برای پاسخ به این سؤال به چند نکته اشاره‌ کنیم:

 

فتح خرمشهر پایان یک دورۀ و آغاز یک دوره جدید است و ماهیت جنگ را تغییر داد. به‌هر‌حال دشمن، در آغاز تجاوز از مرزها عبور کرد و شهرهای زیادی از ما به اشغال دشمن درآمد و 15 تا 20 هزار کیلومتر‌مربع از خاک ما را دشمن تصرف کرد و در سال اول جنگ موفق نشدیم هیچ نقطه‌ای از سرزمین‌های اشغالی را آزاد کنیم ولی در سال دوم جنگ یک تحول بزرگی اتفاق افتاد و با یک استراتژی نظامی و عملیات‌های موفق و سلسه‌وار دشمن را باقدرت به عقب راندیم تا به مرزها رسیدیم.

 

عمده عملیات‌های ما در استان خوزستان بود و نیمۀ جنوبی استان ایلام. دشمن در مرز خوزستان و انتهای جنوبی استان ایلام که جمعاً 300 کیلومتر مرزداریم، ده هزار کیلومترمربع از سرزمین‌های ما اشغال کرده بود و در مابقی مرز که حدود 1000 کیلومتر است، پنج‌تا 6 هزار کیلومترمربع را اشغال کرده بود و این اهمیت مناطق اشغالی را در خوزستان می‌رساند ما با چهار عملیات پی‌درپی در سال دوم جنگ، نزدیک 10 هزار کیلومترمربع را آزاد کردیم. دوره جدید با فتح خرمشهر آغاز شد و یک تصمیم استراتژیک توسط امام و شورای عالی دفاع گرفته شد و ما وارد خاک عراق شدیم و جنگ به مدت 6 سال ادامه پیدا کرد.

 

با فتح خرمشهر ماهیت جنگ عوض شد، یعنی تا قبل از فتح خرمشهر اگر اهداف صدام و رهبران بعثی عراق براندازی و سقوط نظام و تهدید جدی انقلاب اسلامی و نابودی انقلاب و لغو قرارداد سال 1975 بود، با فتح خرمشهر همۀ این اهداف از بین رفت و ایران را به قله پیروزی رساند و برعکس عراق در آستانه سقوط قرار گرفت. قدرت نظامی عراق را که توانسته بود ظرف 1 تا 2 سال قدرت‌های جهان و حتی قدرت‌های منطقه را متقاعد سازد که قدرت نظامی عراق قدرت بزرگی است و توانست ایران را شکست بدهد و ایرانی‌ها توانستند او را شکست دهند و همه این‌ها با فتح خرمشهر از بین رفت و صدام در آستانه سقوط قرار گرفت.

 

نکته مهم دیگر این‌که خطری که آمریکایی‌ها با پیروزی انقلاب اسلامی احساس کردند، مجدداً برای آن‌ها با آزادی خرمشهر پیدا شد. چون‌که دشمنان ما با جنگ آمده بودند قدرت انقلاب را در مرزهای ایران مهار کنند، حالا بعد از فتح خرمشهر، مجدداً این امکان برای انقلاب اسلامی به وجود آمد که قدرت تأثیرگذار بر همه مسائل منطقه باشد. نکته دوم می‌توان در پاسخ به سؤال موردنظر گفت این است که موازنه نظامی به سود ایران به شکل تعیین‌کننده‌ای تغییر کرد و ایران به‌عنوان یک ایران برتر که غلبه کرده بر یک قدرت نظامی که همه قدرت‌ها پشت سر او هستند، در برابر دیدگان ملت‌ها قرار گرفت درحالی‌که تا قبل از این، عراق به‌عنوان قدرت برتر منطقه محسوب می‌شد، اما با فتح خرمشهر این موازنه نظامی به سود ایران و ملت و نیروهای مسلح تغییر کرد. همچنین منزلت ایران در عرصه نظام بین‌المللی ارتقاء پیدا کرد.

 

و نکته بعدی این‌که همه مبارزین و ملت‌های که علاقه به انقلاب اسلامی داشتند مثل فلسطین، لبنان، مصر و مردم افغانستان مطمئن شدند که انقلاب اسلامی شکست‌ناپذیر است و خیلی خوشحال شدند و امید پیدا کردند به مبارزه و در فردای پیروزی فتح خرمشهر، حزب‌الله لبنان متولد شد که 25 سال از مبارزات آن‌ها می‌گذرد و قدرت بسیار تأثیرگذاری هستند. همچنین در داخل کشور مردم اطمینان پیدا کردند که این قدرت نظامی قادر است منافع ملت ایران دفاع کند و تهدید را دور کند و شکست بدهد.

 

نکته بعدی که می‌توان گفت [این است که] با فتح خرمشهر ابعاد و ماهیت قدرت نظامی ایران آشکار شد. دشمن پیش‌ازاین باور نمی‌کرد که قدرت جدید شکل گرفته است و یک نیروی جدیدی تحولات را ایجاد کرده و این‌ها خرمشهر را فتح کردند. تا فتح خرمشهر، قدرت این نیرو را ندیده بودند، ارزیابی نکرده بودند ولی با این پیروزی، قدرت این نیرو آشکار شد و آن‌ها به‌شدت وحشت کردند.

 

 

و نکته آخر، نگرانی صدام و کسانی که پشت سر صدام بودند یعنی حامیان منطقه‌ای و جهانی صدام از فتح خرمشهر نبود بلکه پیامدهای فتح خرمشهر بود که بر موازنه منطقه‌ای تأثیر گذاشت و موازنه را به سود ایران تغییر داد. با فتح خرمشهر، علائم شکست عراق برای همه آشکار شد و ظهور قدرت نظامی ایران، مهم‌ترین نقطه نگرانی دشمن بود. من یادم هست در آن روزهای پیروزی عملیات بیت‌المقدس، نخست‌وزیر اسرائیل «بگین» گفت: «اگر نیروهای ایران از دجله عبور کنند، ما با آن‌ها مقابله خواهیم کرد» و حقیقتاً نگران بودند که این قدرت، سرزمین عراق را در هم کوبد و به‌طرف قدس حرکت کند.

 

این ملاحظات باعث شد که دشمنان ایران، آمریکایی‌ها و به‌ویژه اسرائیلی‌ها به این فکر افتادند که این قدرت را مهار کنند. به‌شدت وحشت کردند و شروع کردند به تلاش همه‌جانبه برای مقابله با این قدرت نظامی و تقویت عراق در همه زمینه‌های مختلف. سه روز پیش گزارش‌های خبری را نگاه می‌کردم یک ژنرال عراقی که سخنگوی صدام بوده، با تلویزیون الشرقیه مصاحبه کرده و گفته بود: «سفارتخانه‌های روسیه، آمریکا، فرانسه و عربستان همه عراق را در کشف نیروهای نظامی ایران که می‌خواهند حمله کنند» کمک می‌کردند.

 

یک سال قبل فکر می‌کنم اسفند 84 بود، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، کل وابستگان کشورهای بیگانه در تهران، از کشورهای اروپایی و آفریقایی و آسیایی و آمریکایی را جمع کردند و می‌خواستند یک بازدیدی از جبهه‌های جنگ ببرند و به من گفتند یک توضیحی پیرامون جنگ به آن‌ها بدهم. من آن‌ها را جمع کردم و داخل یک سالن و عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس را توضیح دادم.

 

نمی‌خواستم وارد جزئیات بشوم. یکی از وابسته‌های نظامی کشورهای عربی یک‌جاهایی تردید کرده بود و سؤالاتی کرد که من وارد جزئیات شدم و چون خودم درصحنه جنگ حضور داشتم و فرمانده قرارگاه فتح بودم، عبور از رودخانه کارون را خیلی ریزتر توضیح دادم و یا عبور از تنگه دلیجان در کوه میشداغ و دورزدن تنگه رقابیه و محاصره دشمن را با جزئیات توضیح دادم.

 

با این توضیحات هیچ تردیدی در ذهن آن‌ها نماند. در آخر جلسه وابسته نظامی ایتالیا به گمانم که ارشد آن‌ها بود یک سؤالی مطرح کرد و پرسید که شما در این جلسه برای ما از دو عملیات حرف زدید و با آمار و ارقام ثابت کردید که دو سپاه ارتش عراق را متلاشی کرده‌اید و نزدیک چهل‌هزار نفر اسیر گرفتید. همین مقدار هم کشته و مجروح کردید. (برادران می‌دانند که در همان موقع، ارتش عراق دارای چهار سپاه بود و عمده ارتش عراق همان سپاه دوم بود و سپاه چهارم غرب کرخه و سپاه سوم در شرق بصره و سپاه یکم فقط یک لشکر پیاده داشت در اطراف کرکوک) ایشان گفت شما دو سپاه را نابود و متلاشی کردید، صد دستگاه تانک منهدم کردید و همین میزان تانک، نفربر و خودرو به غنیمت گرفته شد پس چرا جنگ به پایان نرسید؟

 

من به ایشان گفتم که شما از زاویه خوبی نگاه کردید. در هر جنگ متعارف دیگری اگر چنین حادثه‌ای اتفاق می‌افتاد، قطعاً متجاوز شکست می‌خورد و اگر پشت سر صدام قدرت‌ها وجود نداشتند، یقیناً جنگ در خرداد 61 با فتح خرمشهر و با پیروزی ملت ایران و شکست ارتش عراق به پایان می‌انجامید، ولی آمریکایی‌ها و روس‌ها و شما اروپایی‌ها و تمام اعراب آمدید پشت سر صدام مانع از سقوط او شدید. بله باید جنگ تمام می‌شد و دشمن شکست‌خورده بود. قبل از جنگ 30 میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت و 100 میلیارد دلار هم خودش در طی 8 سال جنگ خرج کرد. شصت الی 70 میلیارد دلار هم اعراب کمک او کردند و جمعاً صدام نزدیک به 200 میلیارد دلار هزینه کرد و با تجهیزات بسیار مدرنی در مقابل ما صف‌آرایی شده بود و به‌اضافه این‌که تمام سیستم‌های اطلاعاتی به کمک او آمده بودند.

 

سؤال دوم که در همین زمینه می‌توان مطرح کرد این است که این پیروزی (فتح خرمشهر) چگونه حاصل شد؟ بعضی از عزیزان احساس می‌کنم هنوز نمی‌خواهند باور کنند که در سال دوم جنگ اتفاق بزرگی رخ داد. یک تفکر خلاقی آمد و روند جنگ را به این شکل درآورد. صحنه جنگ، صحنه رویارویی استراتژی‌ها و افکار و اراده فرماندهان است، یعنی تفکرات باهم می‌جنگند. در دو سوی صحنه نبرد علاوه بر تانک و توپ و هواپیما، نیروی انسانی و سرباز در یک‌طرف با نیروی کم و طرف دیگر با نیروی زیاد که این‌ها فیزیک جنگ است قرار دارد. تفکر در جنگ حرف اول را می‌زند. در کدام طرف جنگ تفکر برتری وجود دارد؟ تفکر خلاقی وجود دارد؟ آن‌که استراتژی خلق می‌کند، راهبرد تعیین می‌کند، راهکار تعیین می‌کند. چگونگی جنگ را تفکر فرماندهان معلوم می‌کند.

 

من دو سال پیش مصاحبه‌ای از یک فرمانده دیدم که گفته بود ما یک سال صبر کردیم تا توانستیم به دشمن نزدیک شویم و بعد مناطق اشغالی را آزاد کردیم. واقعاً مشکل ما همین بود! بعد که نزدیک شدیم، غلبه پیدا کردیم. ما که در سال اول و از روزهای اول به دشمن نزدیک بودیم و خط تماس ما برقرار بود. ما همان سال اول در بعضی جاها تا 100 متر با دشمن فاصله داشتیم. چرا آزادسازی انجام نشد؟ ما باید قبول کنیم که در سال دوم یک تحول انجام شد، یعنی در هر صحنه که فرماندهانی باایمان تر و فکورتر و هوشمندتر باشند، می‌توانند به بهترین شکلی از امکانات استفاده کنند.

 

در سال اول جنگ ماها (آقایان حسنی سعدی، قاسم سلیمانی، شمخانی و موسوی قویدل‌ها و عزیز جعفری و سوداگر و دیگر عزیزان) بودیم؛ اما آن تفکر خلاق نبود که ماها را جمع کند. شهید صیاد شیرازی هم بود و آقا محسن هم بود ولی این‌ها در رأس قدرت سپاه و ارتش نبودند و خیلی از فرماندهان دیگر. البته ما نقش فرماندهان و این دو بزرگوار و فرماندهانی که همراه آن‌ها بودند و این همراهی را نباید فراموش کنیم. تفکر خلاق را این‌ها عرضه کردند. در سال دوم جنگ، ما با همان امکاناتی که داشتیم دشمن را موردحمله قراردادیم و پیروز شدیم در سال دوم یقیناً امکانات ما از سال اول جنگ کمتر بود. ابزار و امکانات ارتش ما در سال اول جنگ بیشتر بود. تانک، هلیکوپتر و توپخانه بیشتری داشتیم و در چندین عملیات ناموفق، بخشی از امکانات ما از بین رفته بود.

 

بنابراین تفکر خلاق در سال‌های اولیه جنگ وجود نداشت. هم‌چنین در خیلی از عملیات‌ها که ما شکست خوردیم، از عدم شناخت ما نسبت به دشمن بود و بهره‌گیری از اتمام امکانات و منابع در چارچوب یک استراتژی موفق وجود نداشت. سال دوم جنگ بود که ما همه امکانات را بکار گرفتیم. آیا در این کشور، سپاه و نیروهای مردمی جهاد در سال اول نبودند و این‌ها جزء منابع کشور نبودند؟ بودند اما یک عده‌ای مانع حضور این‌ها در جنگ در کنار ارتش می‌شدند.

 

در خاطرات شهید صیاد نکات خیلی خوبی وجود دارد. ایشان در کتاب «ناگفته‌های جنگ» هم می‌گوید: «در سال دوم یک تحول بزرگی اتفاق افتاد»؛ و این ویژگی‌های یک استراتژی موفق بود که من عرض کردم همه، در سال دوم جنگ اتفاق افتاد. بهره‌گیری از همه امکانات و منابع و اعتمادبه‌نفس و خلاقیت و شناخت دقیق از دشمن و انطباق با واقعیات، ویژگی‌های استراتژی ما در سال دوم جنگ بود؛ بنابراین تفکر برتر و خلاقیت و ترکیب جدید نیروها که برادران ارتش و سپاه و جهاد سازندگی و بسیجی‌ها بودند، ید واحد شدند علیه دشمن و حمله کردند و آن عملیات‌ها پیروز شد. ارتش عراق در همه سطوح، غافلگیر شد و نفهمید و درک نکرد که این قدرت، چگونه شکل گرفت؟ ارتش همان ارتش است ولی نیروهای مردمی و جهادی و سپاه آمدند و یک ترکیب جدید شکل گرفت و این پیروزی‌ها به دست آمد.

 

 

ارتش عراق در تمام سطوح، هم در سطح استراتژیک و تاکتیک و هم در سطح عملیات، غافلگیر شد و تا آخر هم نتوانست تاکتیک ما را بفهمد؛ بنابراین روندی که با مقاومت در برابر ارتش عراق در حمله به ایران شکل‌گرفته بود، این جریان جدید فرصت پیدا کرد و مجال یافت، رشد و بسط پیدا کرد و این پیروزی، حاصل شکل‌گیری و تکامل همان قدرت دفاعی جدید بود. ماهیت این پیروزی‌ها، ریسک فرماندهی، روش دست‌یابی به پیروزی‌ها، فرماندهی و کنترل، ابتکار عمل و خلاقیت، هدایت نیروها در شب، آموزش حین جنگ و تدبیرهای عالی فرماندهان در همه ابعاد نیروی انسانی، لجستیک، اطلاعات و بسیاری از موضوعات دیگر، باید بررسی شود تا اهمیت این موضوع روشن شود.

 

به‌عنوان‌مثال شما برگردید به شب عملیات بیت‌المقدس ببینید کدام‌یک از شما جرئت دارد دوسوم نیروهای خود را از رودخانه کارون عبور دهد و اگر نشد چه؟ شما تصمیم گرفته‌اید دوسوم این قوا را از رودخانه عبور دهید و یک منطقه به این بزرگی را تصرف کنید، این خیلی ریسک می‌خواهد این خیلی قدرت و دل‌بزرگی می‌خواهد. این‌ها باید بررسی شود تا ابعاد این عملیات‌ها مثل فتح خرمشهر معلوم شود.

 

سؤال آخری که من در این زمینه‌دارم این است که روش مواجهه با این پیروزی‌ها چگونه است؟ ما امروز شاهد این هستیم که روش درستی در پیش نمی‌گیریم. به‌عنوان‌مثال: به من پیشنهادشده در این جلسه درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر صحبت کنم. چرا باید ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر صحبت کنم. چرا باید ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر که این سؤال را اپوزیسیون داخلی تولید کرد، همزمان با فتح خرمشهر طرح شود؟ بله به این سؤال هم باید پاسخ داد ولی نه به این شکل که باید این پرسش، بر این پیروزی بزرگ سایه بیندازد و این دو مسئله جدا از هم هستند. بله باید پاسخ داد و پاسخ دارد ولی در زمان و شرایط مناسب.

عکس‌های مرتبط: 
چاپلینک ثابت
حسین عسگری موفق

 

هم زمان با پایان یافتن عملیات والفجر مقدماتی، فرماندهان سپاه و ارتش درصدد انتخاب منطقه ای برای اجرای عملیات برآمدند. شمال منطقه عملیات قبلی، جایی که ارتش اصرار در انجام عملیات در آن نقطه را داشت، برای اجرای عملیات جدید ( والفجر1 ) انتخاب شد. دو قرارگاه کربلا و نجف  در این عملیات به کار گرفته شدند، اما بنا به دلایلی این عملیات نیز با موفقیت روبرو نشد.

 

 

 روز 28 فروردین 1362 جلسه ای با حضور تعدادی از فرماندهان قرارگاه‌های خاتم‌الانبیا(ص)، کربلا و نجف به منظور بررسی علل ناکامی و نقاط ضعف و قوت عملکرد نیروهای خودی در عملیات  والفجر1  برگزارشد.* 

 

محمدابراهیم همت  یکی از فرماندهان تحت امر قرارگاه نجف پس از پایان این جلسه، در گفتگو با راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ (اصغر معرفت‌جو) مهم‌ترین مشکلات این عملیات را آتش شدید دشمن، نبود نور ماه، آموزش ضعیف نیروها و ضعف در ارتباط فرماندهی با نیروها ذکر کرد و عریض‌بودن معابر و حجم آتش توپخانه خودی در مقایسه با عملیات‌های گذشته را ازجمله نقاط قوت عملکرد نیروهای خودی دانست.(1)

 

نقل این دیدگاه بدون تایید یا رد اظهارات شهید همت صورت می گیرد تا محققین حوزه دفاع مقدس با نحوه تفکر فرماندهان جنگ در نقد عملکرد خود آشنا شوند.

 

محمدابراهیم همت دراین گفت‌وگودرخصوص نحوه عملکرد نیروهای خودی، ضعف‌ها و معایب این عملیات را به‌صورت جمع‌بندی چنین بیان کرد:

 

الف) ضعف‌های عملیات

 

1. نبودن جاده از نقطه رهایی تا خط خودی و از آنجا به خط دشمن. (ما فقط 2 تا جاده توانستیم بکشیم یکی از پیچ‌انگیزه به 112 و یکی هم از دیدگاه یاسر به 143).

2. تاریکی مطلق هوا، استفاده‌نکردن از نور مهتاب.

3. تراکم نیرو در یک منطقه محدود (زمین محدود).

4. قدرت عمل دست فرمانده لشکر نبود و تصمیم‌گیری از رده بالا می‌شد که این مورد کیفیت مانور را از فرماندهان می‌گرفت. (البته مانور بهترین مانور بود.)

5. کمبود کیفیت نیروها خصوصاً در آموزش و کادر. (ما نتوانستیم به توپخانه و عقبه دشمن برسیم و قرارگاه تاکتیکی دشمن و نقطه هدایت دشمن دست‌نخورده ماند. درحقیقت ما به نیروهای اصلی دشمن نزدیم و با جیش‌الشعبی درگیر می‌شدیم.)

6. نتوانستیم از آتش موشک و تانک و 106 خوب استفاده کنیم.

7. برای عقب‌نشینی طرحی نداشتیم.

 

ب) معایب عملیات

1. غرور در فرماندهان خصوصاً از ناحیه برادران ارتش.

2. آتش سنگین دشمن.

 

وی همچنین عبور نیروها از موانع، آتش مؤثر توپخانه خودی، انهدام تعداد فراوانی از نیروهای دشمن و استقامت نیروها در طول عملیات را از محاسن عملیات برشمرد.(2)

 

 

توضیحات راوی قرارگاه نجف (اصغر معرفت‌جو) درخصوص نقاط قوت و ضعف عملیات براساس اظهارات برخی مسئولان لشکر 27:

 

الف) نقاط قوت عملیات

1. عبور نیروها از موانع (سیم‌های خاردار، میادین مین، سنگرهای کمین و...) به‌طور مطلوب.

2. آتش خوب و مداوم توپخانه خودی.

3. گرفتن تلفات بالا از نیروهای دشمن (حدود 8 هزار نفر).

4. وجود نقاط رهایی برای رفتن نیروها پای کار و شروع عملیات که حدوداً 5 نقطه بود.

5. استقامت خوب نیروها در 6 روز عملیات باوجود کمبود مهمات و تدارکات ناقص.

6. شناسایی مطلوب نیروهای اطلاعات یگان‌ها از موانع و مواضع دشمن و استفاده خوب از عکس هوایی چند روز قبل از عملیات. (1362/1/19)

 

ب) ضعف‌ها و نقایص عملیات

1. تاریکی مطلق هوا در شب (نبودن نور ماه).

2. تراکم نیروها در زمین محدود عملیات، واردشدن 3 لشکر و یک تیپ از بجلیه تا پیچ‌انگیزه.

3. قدرت عمل و مانور دست فرماندهان لشکر نبود و تصمیم‌ها از بالا (قرارگاه خاتم(ص)) گرفته می‌شد.

4. قرارگاه‌ها و توپخانه‌های دشمن دست‌نخورده باقی ماند.

5. از آتش موشک و 106 و نیز سلاح‌های نیمه‌سنگین به‌طور صحیح استفاده نشد.

6. غرور بسیار بالا در فرماندهان بالاخص در برادران ارتش.

7. دیر واردشدن نیروها؛ لازم بود در حد قرارگاه نجف ساعت حرکت 7 یا 8 باشد، اما به‌خاطر وضعیت قرارگاه کربلا لازم بود حدود ساعت 10 یا 11 باشد که درنهایت تصمیم بر آن شد که ساعت 11 رمز اعلام بشود و نیروهایی که قبلاً پای کار رفته بودند به دشمن حمله کنند.

8. ضعف ضدزره برای دفع پاتک و حرکات رزمی دشمن بالاخص ضعف در تیپ37 زرهی (ارتش).

9. عدم تخلیه شهدا و مجروحان و ضعف نیروهای تخلیه‌‌کننده در همه یگان‌های قرارگاه نجف.

10. کمبود دیدبان ورزیده بالاخص در گردان‌های عمل‌کننده.

11. هماهنگ‌نبودن آتش‌های پشتیبانی.

12. ضعف آموزش نیروها.

13. ضعف بعضی از فرمانده گردان‌ها و گروهان‌ها.

14. لورفتن منطقه عملیات قبل از عملیات.

15. فاصله زیاد بین خط پدافندی ما با خط پدافندی دشمن قبل از عملیات.

16. نداشتن طرح عقب‌نشینی.

17. طول زیاد مسیر برای رسیدن به خط و نداشتن جاده متصل به عقبه و اتکا به جاده‌های نامناسب.

18. ضعف شدید مهندسی در ایجاد جاده و احداث خاکریزهای خوب.

19. ضعف مسئولان محورها در آرایش نیروهای در خط اول و... .

20. ضعف تخریب در ایجاد معابر و عدم پاک‌سازی زمین منطقه برای نمونه نجف2

21. ضعف شدید طرح مانور عملیات (رخنه) و عملی‌نبودن آن در چنین زمینی.(3)

 

 


*محسن رضایی، رحیم صفوی، غلامعلی رشید، ابراهیم همت، احمد کاظمی، مصطفی ربیعی، امین شریعتی و محمد باقری از سپاه پاسداران و سرهنگ صیاد شیرازی، سرهنگ حسنی سعدی، سرهنگ سلیمانجاه، سرهنگ دژکام و سرهنگ موسوی قویدل از ارتش در این جلسه حضور داشتند.

 

 

منابع:

1. سند شماره 220/گ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: گزارش راویان قرارگاه خاتم(ص) در عملیات والفجر1 (جواد زمان‌زاده و محسن رخصت‌طلب)، 1362/1/28، صص 82-81

2- سند شماره 103/گ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ گزارش راوی قرارگاه نجف از عملیات والفجر1 (اصغر معرفت‌جو)، 22/1/1362، صص 68 - 67.

3- سند شماره 103/گ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: گزارش راوی قرارگاه نجف از عملیات والفجر1 (اصغر معرفت‌جو)، 22/1/1362، صص 69 - 68.

 

دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
یادداشت

صفحه‌ها