اطلاعات سپاه و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بخش اول

چاپلینک ثابت
اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

یکی از ویژگیهای سازمان های اطلاعاتی شناخت کافی نسبت به جریانهای سیاسی و تحت نظر گرفتن آنها و آمادگی لازم برای مواجهه با رویدادهای آتی می باشد. مسئولان اطلاعاتی سپاه از بدو تشکیل واحد اطلاعات سپاه، جریانهای سیاسی فعال در کشور  از جمله سازمان مجاهدین خلق(منافقین) را در نظر داشتند.


از آنجا که مسئولان اطلاعات سپاه معتقد بودند که منافقین دیر یا زود دست به اسلحه می‌برند و سازمان به‌زودی از فاز سیاسی وارد فاز نظامی می‌شود، خود را برای رویارویی آماده می کردند، اما بزرگترین مشکل در این برهه زمانی این بود که سازمان در ظاهر در فاز سیاسی قرار داشت و حرکت پنهان و خزنده ای برای ورود به فاز نظامی در پیش گرفته بود و فضای سیاسی آن روز جامعه، برخورد با سازمان مجاهدین خلق را قبول نمی نمود.

 

جلسه هفدهم تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی اختصاص  به بازخوانی رفتار سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و علل عدم برخورد با عناصر این سازمان  دارد.

مشروح این بخش از گفتگو به نقل از کتاب تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی "راه" (در شرف انتشار) به شرح ذیل است:


 

دکتر محسن رضایی: من از همان ابتدا نسبت به منافقین حساس بودم. لذا در یکی از کلیساهای اطراف خیابان پاسداران تیمی از دوستان را مستقر کردیم تا کار روی منافقین و امنیت داخلی را شروع کنند. این اقدامات مقدار زیادی وقت ما را گرفت. کمی بعد متوجه شدیم که دوستان عمدتاً دنبال کارهای دیگر هستند و اصلاً تصورشان از امنیت چیز دیگری است. هنگامی‌که امنیت داخلی را تحت عنوان چهار هزار و بخش التقاط درست ‌کردیم، منافقین با سرعت جلو می‌رفتند. زمانی‌که ما شروع کردیم، اولاً تشکیلات اطلاعات پشتوانة قانونی قوی نداشت که بتوانیم با کمک آن در داخل کشور مانور بیشتری بدهیم؛ ثانیاً ازنظر فضای سیاسی اصلاً کسی قبول نداشت که ما روی منافقین کار کنیم، چون می‌گفتند برای چی می‌خواهید این کار را بکنید؟ اینها که فعلاً همراهی می‌کنند، حالا نوعی بدسلیقگی هم دارند و مخالفت‌هایی هم می‌کنند. ما هرچه با آقایون صحبت می‌کردیم که اینها اعتقادشان را نسبت به روحانیت، امام و مشی مبارزة مسلحانه عوض کرده‌اند، هیچ‌کس قبول نمی‌کرد.

 

کار بسیار سختی را شروع کردیم درحالی‌که مقاومت‌های سیاسی مقابل ما وجود داشت. لذا ناچار بودیم رصدکردن منافقین را نه‌تنها از منظر عمومی و خود منافقین پنهان نگه ‌داریم، بلکه از دوستان انقلاب و مسئولان کشور هم پنهان کنیم. تنها کانالمان امام بود. [قبلاً اشاره کردم] که در اولین ملاقاتی که با امام در قم داشتم، من شنیدم منافقین می‌خواهند امام را ملاقات کنند. من نگران به قم رفتم و به احمد آقا گفتم ما نگران این ملاقات هستیم. احمد آقا گفت: چرا؟ گفتم ما نگران هستیم و حرف‌هایی داریم که می‌خواهیم خدمت امام عرض کنیم. بعد ترسیدم شاید ملاقات جور نشود، با آقای [حسن] صانعی صحبت کردم که من حتماً باید امام را ببینم.

 

بالاخره خدمت امام رفتم و عرض کردم ظاهراً مسعود رجوی می‌خواهد خدمت شما بیاید. امام فرمود: بله مگر چه اشکالی دارد؟ گفتم من فکر می‌کنم که ایشان می‌خواهد از قِبَل شما اعتبار بگیرد و تشکیلاتش را گسترش دهد. امام کمی تأمل کرده و فرمودند خُب چه اشکالی دارد؟ من هروقت بخواهم آن اعتبار را از اینها پس می‌گیرم!

 

طاهری: یعنی امام از این قضیه برداشت تهدید نداشتند؟!

دکتر رضایی: حداقل از ملاقات با ایشان برداشت تهدید نداشتند. شاید هم می‌خواستند اینها را تست کنند که آیا در بحث قانون اساسی پشت سر امام قرار می‌گیرند یا نه؟

 

 عکسی که گفته شده عوامل منافقین مخفیانه  از ملاقات حضرت امام (ره) با مسعود رجوی و موسی خیابانی انداختند.  

 

مجید علوی: امام می‌خواستند به‌نوعی اتمام‌حجت کنند.

دکتر رضایی: شاید هم امام می‌خواستند منافقین را تست کنند، ولی این صحبت مانع از این نشد که ما کارمان را دنبال نکنیم. من یادم هست که بعضی وقت‌ها آقای جمالی پیش من می‌آمد یا قبل از آن، آقای مولایی و همیشه به دوستان می‌گفتم عجله کنید. می‌گفتند چه‌ کار کنیم؟ [با خنده] می‌گفتم بابا عجله کنید. اینها را شناسایی کنید. کجا هستند؟ اسلحه دارند؟ اسلحه ندارند؟ چقدر اسلحه دارند؟

 

مثل کسی که در ماهیتابه روغن داغ افتاده است، بالا و پایین می‌پریدم، ولی سکوت و آرامش کامل میان مسئولان کشور سکوت و آرامش کامل بود و ما از ترس اینکه نکند اینها با ما مخالفت کنند، مدتی کارهای خود را از مسئولان کشور هم پنهان می‌کردیم. نظر آقایون از شهید بهشتی گرفته تا دیگران این بود که ما باید به طریقی اینها را تا آنجایی که ممکن است حفظ کنیم که به انحراف بیشتر کشیده نشوند.

 

: آقای رضایی، آیا آن زمان در واحد اطلاعات سپاه کار روی التقاط اولویت داشت؟

دکتر رضایی: حالا اینها را دوستان به من کمک کنند.

جواد جمالی: آقای رضایی اصرار داشتند روی قضیه منافقین کار جدی‌تری صورت بگیرد و با اولویت قوی‌تری دنبال شود، ولی بعضی از دوستان باتوجه‌به فضای بیرونی مقاومت می‌کردند و حتی می‌گفتند آقای رضایی یک سری مسائل شخصی با آقای رجوی دارد. ما الآن ازسوی اینها تهدیدی احساس نمی‌کنیم. الآن بحث ساواکی‌ها مطرح است. بعضی از شاخه‌های مسلحانة دیگر هست. ارتش هست. چریک‌ها هست. پیکار هست. فرقان هست، ولی نهایتاً بعد از بحث‌های زیاد به‌شکل اقناعی مسئله جمع‌وجور و دنبال شد.

 

دکتر رضایی: بله. در بیرون از واحد اطلاعات سپاه هم همین‌طور بود. در بیرون از واحد، باز بچه‌های سپاه نمی‌دانستند چه حادثه‌هایی در کمین هست! نمی‌دانستند چند ماه آینده چطور می‌شود؟ لذا همیشه کارهای اطلاعات سپاه را با دید منفی دنبال می‌کردند و به دوستان ما می‌گفتند اینها آنتن هستند. حتی تصویری از ساواک در ذهنشان شکل می‌گرفت و چون آن شور و هیجان انقلابی و... بر افکار عمومی غلبه داشت، بچه‌های ما در داخل خود سپاه تحت ‌فشار بودند و دوستان در ستاد سپاه نیز در کمک به واحد اطلاعات خیلی سخت می‌گرفتند. مثلاً اگر ما یک خودرو یا مقداری پول می‌خواستیم، کلی مشکل داشتیم. لذا معمولاً امکاناتمان را خارج از سپاه تأمین می‌کردیم و بخش زیادی از امکانات اداری اطلاعات سپاه را از گروه‌هایی که با آنها درگیر شده بودیم، به دست آورده بودیم.

 

طاهری: پیچیدگی رفتار منافقین و نفوذشان در برخی مسئولین هم مؤثر بود. مثلاً فرزندان آقای گیلانی منافق بودند. فرزندان آقای گلزادة غفوری منافق بودند. فرزندان بسیاری از مسئولین گرایش‌های خیلی جدی به سازمان داشتند.

دکتر رضایی: بله. یکی از پسران آقای جنتی هم با اینها بود؟

طاهری: بله. گرایش‌های جدی داشتند. اینها ذهن مسئولان نظام را نسبت به منافقین جهت‌دهی می‌کردند. درنتیجه دوستان برای اینکه بتوانند چهرة واقعی [از منافقین] ترسیم کنند، با دشواری‌ خیلی جدی مواجه بودند.

 

جمالی: این نکته را هم اضافه کنید که در آن فضا کار اطلاعاتی و امنیتی ارزش تلقی نمی‌شد و برای خیلی از خانواده‌های ما پوششمان پوشش سپاه بود و خیلی‌هایشان نمی‌دانستند که اینها کار اطلاعاتی می‌کنند. چون آن موقع به‌دلیل برداشتی که از ساواک و شکنجه در ذهن مردم باقی‌ مانده بود، فضای عمومی هم مانع انجام کار اطلاعاتی بود.

 

دکتر رضایی: بله، از اطلاعات، تصویر غلط و حالت تنفر وجود داشت. یا بااینکه در جنگ بودیم و می‌خواستیم تیپ و لشکر درست کنیم، باز بچه‌های سپاه زیر بار [تشکیل] تیپ و لشکر نمی‌رفتند. چرا؟ چون از ارتش و کار نظامی تصور منفی داشتند. تنفر از کار اطلاعات خیلی بدتر و بیشتر بود. واقعاً اینهایی که آن موقع در اطلاعات سپاه بودند، بهترین بچه‌های انقلاب و خالص‌ترین بچه‌هایی بودند که با آن شرایط و فضا و جو‌سازی وارد واحد اطلاعات شدند. فداکاری فوق‌العاده زیادی در مقابل جو نامساعد بیرون ـ که نه‌تنها ازنظر افکار عمومی تشویق نمی‌شدند، بلکه بالعکس تنبیه هم می‌شدند ـ [از خودشان نشان می‌دادند] ولی آنها آمدند و وارد اطلاعات سپاه شدند.

 

آن موقع حتی بعضی‌ها وارد سپاه هم نمی‌شدند و می‌گفتند کار سپاه نظامی است، ما می‌خواهیم در روستاها کار کنیم. آنهایی که فداکاری کرده و به سپاه می‌آمدند، برچسب نظامی‌گری را می‌پذیرفتند، ولی وضع قابل‌تحمل بود. حالا اینهایی که باید کار اطلاعاتی می‌کردند [با خنده] ازنظر افکار عمومی بدترین کار را باید می‌پذیرفتند [که] جز اعتقاد فوق‌العادة بچه‌ها چیز دیگری [عامل ادامه کار آنان] نبود. بنابراین، منافقین در بهترین شرایط رشد می‌کردند، ولی ما که باید روزی با اینها روبه‌رو می‌شدیم، در بدترین شرایط بودیم. همه‌چیز به نفع آنها و به ضرر ما بود. یعنی افکار عمومی، مسئولان کشور و حتی خود سپاه و در درون خود واحد اطلاعات هم باز بچه‌ها تاحدی تحلیل ما را از منافقین قبول نداشتند.

 

: آقای دکتر، در بحث مقابله با منافقین چه‌ کار می‌کردید؟ شنود هم می‌کردید؟

دکتر رضایی: از سال 1359 که سال اوج‌گیری فعالیت‌های ما علیه منافقین بود، کم‌کم شنود را فعال کردیم. من از آقای قدوسی برای دستگیری اعضای گروه فرقان حکم گرفته بودم، به ایشان ‌گفتم ما روی منافقین داریم کار می‌کنیم، ایشان تأیید کرد شما می‌توانید با استفاده از این حکم درمورد منافقین هم عمل کنید؛ و ما از سال 1359 شنود و تعقیب و مراقبت را فعال کردیم.

 

اسدی: کلاً بخش 2000 را روی منافقین گذاشتیم.

علوی: خود ما دررابطه‌با واحد در اداره دوم ارتش آموزش دیدیم.

دکتر رضایی: دوستان کمک کنند سال 59 را بگوییم.

طاهری: مدل مدیریت واحد اطلاعات به نظر من باید به یک مدل جدی تبدیل شود. ما در صحنه عمل، خِرد جمعی داشتیم و صحنه برای بروز استعدادها مهیا بود. حتی بچه‌هایی را می‌دیدید که در سطوح پایین با آقای جمالی می‌نشستند و دیدگاه‌هایشان را مطرح می‌کردند و عملی می‌شد.

 

دکتر رضایی: بله، یا انتقاد می‌کردند و می‌گفتند این کار را قبول نداریم.

طاهری: فضای بازی وجود داشت، درعین‌حال که صمیمیت هم بود. خود آقای دکتر این فضا را ایجاد کرده بود و به ما اجازه می‌داد از پتانسیل بچه‌های 22 ـ21 ساله حداکثر بهره‌برداری را بکنیم.

اسدی: در کنارش، اطلاعات 36 میلیونی و ستاد خبری بود که مردم اطلاعات محلی خودشان را می‌دادند.

طاهری: مدل واحد اطلاعات سپاه ـ که من اسمش را مدیریت صحنه می‌گذارم ـ همه را در صحنه نگه می‌داشت. همه فکر می‌کردیم.

دکتر رضایی: همه ‌چیز هم کنترل می‌شد. حالا اگر آقا جواد یادش هست، رویدادهای سال 1359 را بگویند.

 

جمالی: همان‌طور که می‌دانید سال 59 آغاز کار بود و واحد اطلاعات سپاه تازه‌کار بود، باتوجه‌به تأکیدات آقای رضایی مسئله التقاط محوریت پیدا کرد. اگر فرض کنیم در بخش راست یا بخش فرقان در کنار کارهای دیگر کار امنیتی هم داشتیم، دررابطه‌با مجاهدین خلق، عمدتاً تمرکز روی جمع‌آوری اطلاعات بود. در همین سال، ما توانستیم سوابق زندان را جمع‌آوری کنیم، و دیدگاه‌های بچه‌ها و اطلاعات و شناخت آنها از سازمان جمع‌آوری شد. اسناد و مدارک آمد و بچه‌ها یواش‌یواش ازطریق جنبش مجاهدین خلق یا جنبش ملی مجاهدین وارد سیستم اینها شدند. به‌خصوص دررابطه‌با فعالیت‌هایی که در عرصه‌ اجتماعی داشتند. از همین مقطع که اعضای سازمان علامت سلامتی را شروع کرده بودند، فعالیت روی شنود هم تقویت گردید و بعد تصمیم‌گیری شد که در مقاطعی اگر امکان‌پذیر باشد ضرباتی هم وارد شود.

 

: آقای دکتر، رجوی نقش عمده‌ای در واردکردن سازمان به فاز نظامی داشت، خاطره‌ای را نقل کردید درمورد اینکه وی دنبال دسترسی به مسئولان نظام ازجمله آقای قدوسی بود. به این موضوع اشاره می‌کنید که خودتان از آقای قدوسی چه شنیدید؟

دکتر رضایی: این رویداد در سال 60 است. در سال 59، منافقین ابتدا به نظام اعلام وفاداری کردند و گفتند ما به جبهه می‌رویم و علیه عراقی‌ها می‌جنگیم، اعلامیه‌هایشان این‌طوری بود و در اهواز و بعضی‌ جاها هم تعداد کمی نیرو فرستادند، اما هیچ‌گاه هیچ عملیات واقعی و نظامی علیه عراقی‌ها انجام ندادند. بیشتر از نیروهای خودی اطلاعات جمع ‌می‌کردند و فقط اطلاعیة تبلیغاتی می‌دادند. بعد فهمیدیم اینها تعدادی اسلحه و مهمات را جمع کرده و به تهران می‌برند که دوستان ما نسبت به آنها حساس شدند.

 

آقای [غلامعلی] رشید در دزفول و آقای حسن باقری در اهواز بود. بعضی از دوستان در جبهة آبادان و ما سپاهی‌ها کلاً به منافقین حساس شدیم [و هشدار] داده شد که مراقب باشید و نگذارید اینها به خطوط [مقدم] بیایند. سال 59 تقریباً این‌طوری بود تااینکه بعد از چند عملیات که بنی‌صدر ناکام شد، به تهران آمد و غائله 14 اسفند را درست کرد و اواخر سال 59 بعد از شروع جنگ یا شاید قبل از آن بود که دوستان به من گفتند مسعود رجوی از ایران رفت و در پاریس مستقر شد. رجوی یک ماه و نیم قبل از جنگ به پاریس رفت.

علوی: دو ماه مانده به شروع جنگ.

 

دکتر رضایی: درحقیقت، بنی‌صدر با چهارده اسفند وارد جبهه ضدانقلاب شد. تا آن موقع ایشان رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا بود، اما چهارده اسفند خط جدایی بنی‌صدر به‌صورت رسمی از حکومت و رفتن وی به جبهة ضدانقلاب است. قاسملو اطلاعیه داد و در همین ایام از بنی‌صدر حمایت کرد. مسعود رجوی که تا آن موقع با بنی‌صدر مخالفت می‌کرد و نوعی تضاد و اختلاف باهم داشتند، از این به بعد، پشت سر بنی‌صدر قرار گرفت. دمکرات‌ها پشت سر بنی‌صدر آمدند و عملاً سال 1359 در شرایطی به پایان ‌رسید که جبهة بنی‌صدر و منافقین و دمکرات‌ها و کلیه ضدانقلاب به هم پیوند می‌خوردند. در سال 1360، رجوی مخفیانه از مرزهای شرقی وارد ایران شد و باوجود اینکه هنوز بنی‌صدر رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا بود، به سازمان دستور عملیات نظامی داد.

 

دکتر رضایی: ما در سال 1359، واحد اطلاعات سپاه را در بخش التقاط تجهیز کردیم و آماده برخورد ‌شدیم.

: سازمان در سال 59 برای تحقق اهداف‌ درازمدت خود پیش‌قدم شد و مهم‌ترین فعالیتش در سال 59، در بخش اجتماعی بود و در همین بخش توانست بخشی از جامعه را شکل ‌دهد. بخش دیگر، درک واحد اطلاعات از رفتار و شیوه‌های سازمان است. بفرمایید شما به‌عنوان مسئول اطلاعات کشور از فعالیت‌های سازمان در سطح خُرد چه درکی داشتید و چه تدابیری برای آن به کار بستید؟

 

دکتر رضایی: ما در سال 1359، دلایل زیادی داشتیم که منافقین دیر یا زود دست به اسلحه می‌برند و به همین دلیل خودمان را برای رویارویی آماده می‌کردیم. مطمئن بودیم که سازمان به‌زودی از فاز سیاسی وارد فاز نظامی می‌شود. ببینید، سازمان فقط در اسفند 1357 با انقلاب همراهی داشت و چالش‌هایی مثل انحلال ارتش یا سوءاستفاده از قهر آیت‌الله طالقانی را می‌توانیم در فاز همراهی نادیده بگیریم.

 

در سال 58، درگیری‌های مجاهدین خلق با نظام در بُعد سیاسی فوق‌العاده زیاد شد. چه در رفراندوم و چه در بحث قانون اساسی به مخالفت پرداختند. بنابراین، سال 1358، فاز سیاسی مجاهدین خلق علیه انقلاب است. سال 1359، فاز سیاسی تشدید ‌شد و به اوج خود رسید. آغاز سال 1360، ورود منافقین به فاز نظامی است. ما در فاز سیاسی نمی‌توانستیم کار عملیاتی علیه منافقین انجام دهیم. بااینکه ما می‌دانستیم اینها دیر یا زود دست به اسلحه می‌برند، زیرا مسئولان نظام زیر بار نمی‌رفتند و اگر کسی را دستگیر می‌کردیم حتماً با ما برخورد می‌شد.

 

بزرگوارانی مثل شهید قدوسی و... درحد کار اطلاعاتی به ما حکم می‌دادند که مثلاً کار شنود بکنیم یا تعقیب و مراقبت بکنیم، اما به‌هیچ‌وجه زیر بار دستگیری‌ نمی‌رفتند و کسی دستگیری‌ها را قبول نداشت. منافقین هم در فاز سیاسی حرکت می‌کردند، منتها رفتار آنها در فاز سیاسی‌ علیه انقلاب شدید بود. اعلامیه‌های تند می‌دادند، قانون اساسی را رد کردند، قانون اساسی را تحریم کردند و راه‌پیمایی کرده بودند که بروند امام را ترور کنند.

 

ما اگر حدس هم می‌زدیم باید چند نفر را دستگیر می‌کردیم و از آنها بازجویی می‌کردیم، ولی نمی‌توانستیم این کار را انجام دهیم. به‌خاطر اینکه فضای سیاسی مناسب نبود. ما فقط تشکیلات التقاط و شناسایی‌های خودمان را قوی کردیم. شنودها را قوی کردیم، اما نمی‌توانستیم وارد دستگیری شویم تا اینکه وارد سال 1360 شدیم.

 

:شما در صحبت‌هایتان در جلسه‌های گذشته روی یک نکته تأکید داشتید و به شکاف نسبتاً عمیق‌ میان درک مسئول واحد اطلاعات و واحد اطلاعات یا مسئولین نظام از مسائل اطلاعاتی و به‌خصوص سازمان مجاهدین خلق اشاره کردید، اما در سال 1359، ما شاهد هستیم که مسئولین نظام به سازمان درک نسبتاً زیادی پیدا کردند؛ من خاطرم هست سال 59 و احتمالاً ماه رمضان، در میدان فلسطین سخنرانی‌هایی گذاشته بودند، آیت‌الله بهشتی، آقای هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله خامنه‌ای سخنرانی کردند و همة آنها در فاز سیاسی علیه سازمان صحبت کردند.

 

به‌طور طبیعی، در کشور انقلاب شده و یک نظام اسلامی و متعهد به رأی مردم سرکار آمده و تا زمانی‌که سازمان وارد فاز مسلحانه نشده بود طبعاً نمی‌شد علیه‌ آن دستگیری یا کار مسلحانه انجام داد. من می‌خواهم اشاره کنم که کار سیستم قضایی کشور که دستور دستگیری نمی‌دهد و در بخش سیاسی ـ فرهنگی افشاگری می‌کند با کار اطلاعاتی شما، شاید هماهنگی استراتژیک نداشته باشد، اما هماهنگی عملی به چشم می‌خورد. نظر شما دراین‌باره چیست؟

 

 

دکتر رضایی: نظام معتقد به برخورد سیاسی با سازمان بود. مثلاً رجوی می‌خواست کاندیدای ریاست‌جمهوری بشود، امام فرمود کسی که قانون اساسی را رد کرده، چطور می‌خواهد کاندیدای ریاست‌جمهوری شود؟ مقام معظم رهبری [آیت‌الله‌خامنه‌ای]، شهید بهشتی و آقای هاشمی هم در صحبت‌هایشان پاسخ منافقین را می‌دادند و همان‌گونه که آنها مبارزة سیاسی می‌کردند، نظام هم با آنها مبارزه می‌کرد، اما این مبارزة سیاسی به این معنا نبود که همة نظام [آن را] قبول داشته باشد. آقای بنی‌صدر به‌هیچ‌وجه وارد این فاز نمی‌شد. او به‌جای اینکه با منافقین مبارزه کند با شهید بهشتی و خط امام و نهادهای انقلاب درگیر می‌شد. به‌جای اینکه برود با منافقین درگیر شود با ما درگیر می‌شد. منافقین نیز تشدید درگیری‌ها را دنبال نمی‌کردند تا نظام برخورد با آنها را زودتر شروع نکند.

 

آنها اطلاعیه می‌دادند، ولی پشت‌صحنه بیشتر از روی صحنه فعالیت می‌کردند. چون خود آنها هم نگران بودند که اگر برخوردهای سیاسی را با نظام زیاد کنند، قبل از اینکه بتوانند کاری کنند، دستگیر می‌شوند. بنابراین، هدف از فاز سیاسی سازمان این نبود که از یک حدی جلوتر بروند و برنامة بعدی‌شان دچار اختلال شود. لذا اطلاعیه می‌دادند و در نشریة مجاهد مطالبشان را چاپ می‌کردند، ولی همچنان به تقویت تشکیلات و سازماندهی برای برخورد مسلحانه می‌پرداختند. حتی چند نفر از اعضای سازمان در مجلس اول، نماینده شدند و به اسم مجاهدین خلق رأی آوردند. تحت عنوان مجاهدین خلق تبلیغات کردند، کاندیدا دادند.

 

جمالی: تفاوت قضیه در سال 59 این است که سیستم اطلاعاتی سپاه، مجاهدین خلق را برای انقلاب تهدید تلقی می‌کند و معتقد است اینها به نقطه‌ای می‌رسند که درگیر می‌شوند، اما مسئولان کشور و سیاسیون مجاهدین خلق را تهدید تلقی نمی‌کنند.

 

: چرا، آنها هم منافقین را تهدید تلقی می‌کنند. شما به همان نشست‌هایی که می‌گویم برگردید. من خودم حضور ذهن دارم.

جمالی: چیزهایی که شما می‌گویید من یادم هست. جمع‌بندی مسئولان این بود که بالأخره اینها بچه‌مسلمان هستند، منتها نسبت به روحانیت مسئله ‌دارند یا با بعضی مواضع نظام مشکل دارند، ولی به‌هرحال اینها داخل گردونه محسوب می‌شوند. همه جمع‌بندیشان این بود که اینها الآن تهدید نیستند و برای برخورد با آنها اولویت وجود ندارد!

 

دکتر رضایی: در نیمة دوم سال 59، حساسیت‌های مسئولین بیشتر شد، منتها مسئله جنگ و درگیری‌های بنی‌صدر به آقایون اجازه نمی‌داد که روی خط [منافقین بروند.]

طاهری: آقای رضایی، نکته دیگر این بود که اصولاً تهدید محسوس برای مسئولین، تهدید خشونت‌بار بود مثل تهدید کودتای نوژه [نقاب].

جمالی: تهدید فرقان بود، کودتای نقاب بود.

 

طاهری: همة اذهان به این سمت و سو بود که هنوز بقایای سلطنت با توانی که در اختیار دارند، می‌توانند اِعمال تهدید و خشونت کنند. تهدیدهایی که ما داشتیم، تهدیدهای سازمان در حوزه سیاسی ـ همان‌جور که آقای رضایی فرمودند ـ دادن اعلامیه و موضع‌گیری بود، نظام هم پاسخ می‌داد. مثلاً دختر یکی از پیش‌نمازهای مهم تهران جزء منافقین بود. ما قضیه را به پدر وی گفتیم. حاج ‌آقا گفت: اینها که کاری نمی‌کنند. دو سه‌تا کتاب می‌خوانند باهم محفل دارند [با خنده] حالا من نام نمی‌برم چون شخصیت برجسته‌ای است. می‌گفت اینها کار خاصی نمی‌کنند. هیچ هم‌زبانی بین ما و این بزرگوار نسبت به مسئله تهدید وجود نداشت.

دکتر رضایی: بله، مشکل می‌دیدند نه تهدید.

 

علوی: یکی از تاکتیک‌هایی که سازمان در آن زمان استفاده می‌کرد، مظلوم‌نمایی در میان مردم و مسئولین بود. اگر خاطرتان باشد، شهلا حریری مطلق همسر دکتر فاضل بود. دکتر فاضل هم پزشک امام بود. حریری طرف‌دار سازمان بود و در سال 59 در روزنامه‌فروشی درگیری‌ فیزیکی ایجاد ‌کرد و مجروح شد. نشریه مجاهد هم این را پیراهن عثمان کرد و با وی مصاحبه طولانی ترتیب داد. اتفاقاً لطف خدا شامل حال ما شد و همین مطلب در سال 61 خیلی به ما کمک کرد.

 

 

: آقای جمالی، ببخشید در قضیه چهارده اسفند 1359 رجوی تهران نبود؟

جمالی: نه. رجوی نبود.

: شما مطمئن هستید؟

جوادی: بله، مطمئن هستم.

جمالی: تا آنجا که من خاطرم هست، رجوی در تهران نبود.

 

علوی: معذرت می‌خواهم، به اسم رجوی بیانیه می‌دادند، اما نبود.

: از یک منبع موثق برایم نقل شد که آیت‌الله بهشتی گفت آقای رجوی یک آدم خودخواه و جاه‌طلب است. سرش را به آشغال‌های تهران و آسفالت‌ کوچه‌های تهران گرم کنید... این درحالی بود که بعضی‌ها مثل شما در سپاه می‌خواستید او را و زمانی‌که برای عمل آپاندیس آمده بود، دستگیر کنید. اگر اطلاعاتی دراین‌باره دارید، اشاره‌ای کنید. چون این اهمیت کار اطلاعات را می‌رساند درحالی‌که مسئولینی مثل شهید بهشتی روی سماجت و گشاده‌نظری معتقد به‌کارگیری رجوی هستند.

 

دکتر رضایی: ببینید، مجاهدین خلق اولاً مثل کَنَه به مسئولین چسبیده بودند، چون تعداد زیادی از بچه‌های مسئولین با اینها بودند. از طرف دیگر، ازنظر اعتقادی هنوز به‌عنوان یک تهدید، تلقی نمی‌شدند جز افرادی مثل شهید مطهری [که به آنها حساس بودند] حساسیت روی اینها نبود. از بُعد سیاسی یک‌ کم به اینها حساس شده بودند، ولی امام و شهید مطهری از بُعد اعتقادی نسبت به منافقین حساسیت داشتند. خود منافقین فریب‌کاری می‌کردند و دستشان را رو نمی‌کردند. لذا فاز سیاسی آنها مثل خلق مسلمان و اینها نبود و حساسیت مسئولان کشور تا نیمة دوم 1359 فوق‌العاده کم بود.

 

در نیمة دوم سال 1359، حساسیت‌ها بیشتر شد و بنی‌صدر که قبول نداشت باید با منافقین برخورد شود، در انتهای سال با اینها یکی شد. آقایون دیگر هم در بینشان اختلاف بود، ولی معتقد بودند باید جواب منافقین را داد. اگر اطلاعیه دادند یا اگر حرفی زدند، باید جواب آنها را داد و باید جوان‌هایی که با اینها هستند را آگاه کرد که اینها انحراف دارند، نباید گذاشت این‌همه جوان در اطراف اینها باشند. مسئله جنگ و درگیری‌های بنی‌صدر هم یک نوع غفلت در مسئولان کشور به وجود آورد؛ یعنی ذهن‌ها را به‌سمت جنگ و درگیری‌های بنی‌صدر سوق داد، که برای مجاهدین فرصتی بود تا بتوانند از این فضا حداکثر استفاده را برای رشد خودشان داشته باشند.

 

: من یک سؤال در ذهنم مانده است، شما به‌عنوان کسی که واحد اطلاعات سپاه را راه انداختید، چطور سراغ خود رجوی نرفتید؟ اصلاً به این فکر کردید که حکم بگیرید و وی را دستگیر کنید؟ با آیت‌الله قدوسی هماهنگی نهایی داشتید. اصلاً این ایده به ذهنتان آمد که سَر قضیه را بزنید؟

دکتر رضایی: زمانی‌که رجوی از ایران بیرون رفت، کسی نمی‌توانست کوچک‌ترین کاری بکند. کسی حکم نمی‌داد. خود امام هم معلوم نبود موافقت می‌کرد.

: آقای دکتر، در ذهن خود ایده این کار را داشتید؟

 

دکتر رضایی: نه نداشتیم، چون زمینه پذیرش وجود نداشت. برای ما مهم نبود چه زمانی اینها را دستگیر ‌کنیم، اما دنبال اشراف اطلاعاتی بر آنها بودیم که به‌محض اینکه شروع کردند ما دیگه امان ندهیم. مشکل ما این بود که در سوارشدن بر سازمان عقب‌ماندگی داشتیم. واقعیت این بود که ما سازمان اطلاعاتی رسمی کشور نبودیم. کسی از ما نمی‌خواست کار اطلاعاتی کنیم. بالعکس اگر می‌فهمیدند، با ما برخورد می‌کردند.

 

یعنی ما یک سازمان اطلاعاتی متکی به شخص امام بودیم. البته من خدمت مقام معظم رهبری [آیت‌الله خامنه‌ای] می‌رفتم و به ایشان گزارش می‌دادم. آقای هاشمی و شهید بهشتی انصافاً همراهی می‌کردند. آقای قدوسی همراهی می‌کردند، اما همراهی با یک سازمان رسمی یا وزارت اطلاعات رسمی با سازمانی که به‌صورت خودجوش و بنا به احتمالات به وجود آمده بود، خیلی متفاوت است.

 

: این سؤال را به این دلیل مطرح کردم که  ظاهراً رجوی به‌دلیل عمل آپاندیس در بیمارستان بستری بود و دوستان اطلاعات شما دنبال این بودند که حکم بگیرند و او را از همان بیمارستان ببرند.

عکس‌های مرتبط: 
دسته بندی اخبار: 
تاریخ شفاهی

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



30 مرداد

روزشمار اسناد سازمان ملل



30 مرداد

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران