ایران، عراق و فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه

چاپلینک ثابت
آیا ایران درجنگ از عامل شیمیایی استفاده کرد؟(قسمت آخر)

 

یکی از ادعاهای طرح شده توسط رژیم بعثی عراق علیه ایران، استفاده از عوامل شیمیایی در جریان حادثه حلبچه می باشد. این ادعا توسط یوست آر.هیلترمن -مدیر اجرایی بخش جنگ افزار سازمان دیده بان حقوق بشر در سال 1991م- در کتاب "رابطه زهرآگین آمریکا، عراق و بمباران شیمیایی حلبچه" بررسی و پاسخ داده شده است.

 

اتهام وارده به ایران در استفاده از عوامل شیمیایی در جریان واقعه هولناک شهرحلبچه عراق که منجر به کشته شدن قریب 5000 زن و کودک و مرد از اهالی کردستان عراق گردید، محور بحث بخش پایانی سلسسله موضوعات مندرج در تارنمای دفاع مقدس با عنوان "استفاده ایران از سلاحهای شیمیایی در جنگ" می باشد که از مطالب مندرج در کتاب یوست آر.هیلترمن نقل شده است.

 

با توجه به تحقیق بی طرفانه ای که یوست آر.هیلترمن در خصوص صحت اتهامات وارده از سوی دولت ایالات متحده آمریکا و رژیم بعث عراق به ایران در خصوص استفاده از سلاحهای شیمیایی در جریان حادثه حلبچه نموده است، مطالعه آخرین بخش  "استفاده ایران از سلاحهای شیمیایی در جنگ" به شرح زیر به خوانندگان تارنمای مرکزاسناد و تحقیقات دفاع مقدس توصیه می گردد:

 


 

برتری عراق در جنگ تبلیغاتی به این کشور کمک کرد تا بتواند در برابر بدترین اتهامات مربوط به واقعه حلبچه از خود دفاع کند. عراقی‌ها ابتدا حتی برای حفظ ظاهر هم به خود زحمت نمی‌دادند که جنایت را انکار کنند و تنها وقتی زیر فشار قرار گرفتند به‌تدریج انکار آن را آغاز و تلاش کردند تقصیر این اقدام را به گردن ایرانیان بیندازند. بااین‌حال، عراق در بسیاری از موارد در مقابل اتهامات وارده ساکت بود و همین امر را می‌توان نوعی اعتراف ضمنی به این جنایت قلمداد کرد وگرنه چگونه ممکن بود رژیم عراق که همواره افشای جنایات [ادعایی] ایرانیان را دنبال می‌کرد و دستکم پنج سال بود در معرض اتهاماتی که ایران درباره استفاده عراق از جنگ‌افزارهای شیمیایی وارد کرده و در گزارش‌های سازمان ملل هم تأییدشده بود، فرصت تبلیغاتیِ ناشی از چنان جنایت بزرگی را [البته به‌زعم عراقی‌ها] به‌راحتی از دست بدهد.

 

شامگاه 16 مارس 1988 م [26 اسفند 1366ش] بخش عربی رادیو مونت‌کارلو از عراق گزارش داد که درگیری نیروهای دو طرف در منطقه خورمال که به ادعای ایران صبح همان روز به تصرف نیروهایش درآمده بود همچنان ادامه دارد ولی این رادیو جزئیات بیشتری درباره این درگیری‌ها ارائه نداد. روز بعد، عراقی‌ها گزارش‌های مربوط به درگیری در نزدیک خورمال و حلبچه را « بی‌اساس » خواندند ولی اعتراف کردند که نیروهایشان از آن مناطق عقب‌نشینی کرده‌اند. بااین‌حال، آنها هیچ اشاره‌ای به حملات شیمیایی نیروهای خودشان و  یا نیروهای ایرانی در روز 16 مارس و روزهای پس‌ازآن نکردند.(1)

 

یک هفته بعد یعنی در روز 23 مارس [3 فروردین 1367ش] برای نخستین بار به استفاده از جنگ‌افزارهای شیمیایی در مناطق درگیری اشاره شد. در این روز عبدالامیر الانباری نماینده دائم عراق در سازمان ملل همان یادآور شد که چارلز «نایت لاین» چیزی را به تد کُپِل مجری برنامه خبری رِدمن سخنگوی وزارت خارجه امریکا در همان روز بیان کرده بود؛ جمله‌ای با این مضمون که «ایران در خاک عراق از گلوله‌های شیمیایی استفاده کرده است».

 

اما عجیب این بود که دو روز بعد حتی طارق عزیز وزیر خارجه وقت  عراق هم در مصاحبه با رادیو اردن با امتناع از تکرار این ادعای وزارت خارجه [امریکا] گفت: شکی نیست که از دست رفتن حلبچه [برای ما] تأسف‌بار است ... اما این منطقه، منطقه‌ای راهبردی یا دارای استحکامات دفاعی نیست ... حضور نیروهای ایرانی در این منطقه حضوری ظاهری بوده که هیچ‌گونه تهدید راهبردی در جبهه‌ها [برای ما] ایجاد نمی‌کند.

 

او درباره جنگ‌افزارهای شیمیایی هم تنها به گفتن چند جمله بسنده کرد و گفت: ایرانیان در خصوص جنگ شهرها و کاربرد جنگ‌افزارهای شیمیایی جنجال و هیاهو به راه انداخته‌اند ... کسانی که می‌خواهند جنگ را به هر قیمت طولانی سازند از این ادعاها به‌مثابه بهانه‌ای برای ادامه آن استفاده می‌کنند. (2)

 

به‌هرحال، عراقی‌ها زیر فشار بودند و احساس می‌کردند باید برای اقناع افکار عمومی تلاش بیشتری از خود نشان دهند ولی به فرصت بیشتری نیاز داشتند؛ فرصتی که در اواخر ماه مارس [اوایل فروردین 1367ش] برایشان ایجاد شد و با سقوط پایگاه‌های اتحادیه میهنی کردستان در 19 مارس [29اسفند 1366ش] وضعیت نظامی در شمال عراق تا حد زیادی به نفع رژیم عراق تغییر یافت.

 

درواقع تلفات واردشده به غیرنظامیان در حلبچه به سقوط پایگاه‌های [کردهای مخالف رژیم عراق] سرعت بخشید . عراق به‌سرعت مرحله دوم عملیات انفال را در منطقه کوهستانی قره‌داغ در جنوب سلیمانیه و در غرب و جنوب غربی حلبچه آغاز کرد؛ همان منطقه‌ای که در آن دکتر فایق گُلپی و همراهانش حرکت هواپیماهای عراقی از پایگاه کرکوک به سمت حلبچه را مشاهده کرده بودند.

 

در 22 مارس [2 فروردین 1367ش] و به عبارتی در نخستین روز عملیات نیروهای عراقی، توپخانه آنها بارانی از گلوله‌های شیمیایی را بر روی روستاهایِ محل استقرار پایگاه‌های محلی اتحادیه میهنی کردستان و دیگر احزاب کُرد فروریخت. براثر این گلوله‌باران نزدیک به 100 غیرنظامی و پیش‌مرگ کرد کشته و تعداد بسیار بیشتری از آخرین پایگاه‌های (Zerda) مجروح شدند.

 

یک هفته بعد هم کوهستان زِردا شورشیان که بر منطقه قره‌داغ جنوبی مشرف بود، هدف حمله قرار گرفت و سرانجام مقاومت کردها درهم‌شکسته شد. در روز اول آوریل [12اردیبهشت 1367ش] پایگاه‌های محلی پیش‌مرگ‌ها در روستاهای تکیه (Takiyeh) و بلگجار سقوط کرد و آنها درحالی‌که نیروهای عراقی به‌شدت در تعقیبشان بودند مجبور شدند به سمت جنوب و دشت گرمیان عقب‌نشینی کنند.

 

حمله شیمیایی به کوهستان زِردا در روز 30 مارس [10 فروردین 1367ش] گرچه ضربه سنگینی به شورشیان کرد در قره‌داغ وارد آورد ولی می‌توانست برای نیروهای عراقی هم نتیجه معکوسی داشته باشد، زیرا سربازان عراقی در جریان رو به پایین هوا قرار داشتند. بااین‌حال، مصدومیت [شیمیایی] سربازان عراقی فرصت بادآورده‌ای را در اختیار رژیم [عراق] قرارداد و چند روز پس‌ازاین حمله بود که طارق عزیز ایران را متهم کرد که در روزهای 30 و 31 مارس [10 و 11 فروردین 1367ش] با استفاده از گاز [شیمیایی] از طریق هوا و توپخانه علیه نیروهای عراقی در منطقه حلبچه اقدام به حمله کرده که به مصدومیت 88 تن از سربازان عراقی انجامیده است.(3)

 

ازآنجاکه در آن زمان درگیری مهمی پیرامون حلبچه جریان نداشت و به‌جز حمله شیمیایی نیروهای عراقی به شورشیان کُرد در جریان بیرون راندن آنها از قره‌داغ، ادعای دیگری در خصوص حملات شیمیایی [عراقی‌ها] در این منطقه وجود نداشت، به‌طور منطقی می‌توان فرض کرد که نیروهای عراقی بار دیگر با کاربرد ناشیانه گاز [شیمیایی] و این بار در قره‌داغ و نه در حلبچه ، سربازان خود را مصدوم کرده‌اند.(4)

 

اکنون تنها کار رژیم عراق این بود که سربازان مصدوم خود را در مقابل گروه اعزامی سازمان ملل به‌صف کند و نمایشگاهی [ساختگی] درزمینه استفاده ایران از گاز سمی راه بیندازد؛ نمایشگاهی که در آن به قربانیان دستور داده‌شده بود تا جایی که ممکن است کمتر حرف بزنند و تنها دیدگاه‌های رژیم [عراق] را تکرار کنند.

 

دکتر مانوئل دومینگوئز کارمونا (Manuel Dominguez Carmona) کارشناس پزشکی سازمان ملل پس از دیدار با تعدادی از مصدومان در بیمارستان بغداد به این نتیجه رسید که آنها در معرض گاز خردل و احتمالاً یک عامل اعصاب قرارگرفته‌اند. البته او نگفت که احتمال استفاده از گاز اعصاب به‌خودی‌خود پای عراق را به میان می‌کشد، زیرا در آن زمان کسی نبود که بگوید ایران توانایی حمله با گاز اعصاب را دارد. بر اساس گفته‌های مصدومان، حادثه در حملات هوایی و توپخانه‌ای به مواضع آنها در کوهستان‌های شمال حلبچه و در روزهای 30 و 31 مارس [10 و 11فروردین 1367ش] رخ‌داده بود و این اطلاعات کاملاً با حمله شیمیایی گزارش‌شده [عراق] به کوهستان زِردا مطابقت داشت . بااین‌حال، این اطلاعات هم برای دکتر دومینگوئز کافی نبود تا بتواند درباره چگونگی مصدومیت سربازان [عراقی] به نتیجه‌گیری نهایی برسد.(5)

 

درنهایت، کارشناسان سازمان ملل از محل حادثه بازدید نکردند و با این کار خشم طرف ایرانی را برانگیختند. ایرانیان دراین‌باره گفتند: منابع معتبر و مستقل اذعان کرده‌اند سربازان عراقی درگذشته براثر شرایط جوی خاص منطقه و با جنگ‌افزارهای شیمیایی که رژیم عراق به کار گرفته، مصدوم شده‌اند. از این رو صرفاً با یک ملاقات ساده با سربازان عراقی در بیمارستان‌های بغداد نمی‌توان مسئول این اقدام غیرانسانی را  مشخص کرد.(6)

 

برخلاف نتیجه‌گیری‌های محتاطانه گزارش سازمان ملل ، دریکی از ارزیابی‌های پس از جنگ آژانس اطلاعات نظامی نیروی هوایی امریکا به‌صراحت بیان‌شده است که سازمان ملل به برخی شواهد پزشکی دست‌یافته که اتهام عراق به ایران در مورداستفاده از گاز خردل علیه سربازان عراقی در منطقه حلبچه را تأیید میکند. درعین‌حال، در همین ارزیابی آمده است که یافته‌های یک منبع مستقل اطلاعاتی حاکی از این است که این تلفات ناشی از هدایت نادرست آتش خود عراقی‌ها بوده است.(7)

 

حمله شیمیایی 30 مارس [10 فروردین 1367ش] تنها حمله از این نوع حملات در منطقه حلبچه بود که عراق مدعی شد ایران در آن از جنگ‌افزارهای شیمیایی استفاده کرده است. ازاین‌رو این اتهام را می‌توان تلاش دیرهنگام عراق برای اصلاح غفلت ساکت ماندنش در روزهای پس از 16 مارس [26 اسفند1366ش] به شمار آورد که در آن می‌خواست دو تاریخ جداگانه واقعه حلبچه را در یک تاریخ واحد ادغام نماید؛ تلاشی که مؤثر هم واقع شد.

 

بااین‌حال راه‌های دیگری برای پی بردن به آنچه در حلبچه و قره‌داغ رخ داد نیز وجود دارد. آنچه عراقی‌ها به‌طور علنی اعلام می‌کردند یک‌چیز بود و آنچه بین خودشان و از طریق یادداشت‌هایی که میان نهادهای امنیتی مختلف دست‌به‌دست می‌شد چیز دیگری بود . اسناد اطلاعاتی و پلیس مخفی عراق، گنجینه‌ای از شواهد و مدارکی است که خود عراقی‌ها را محکوم می‌سازد. برای نمونه، دریکی از تلگراف‌های پلیس مخفی عراق در روز 16 مارس [26 اسفند 1366ش] ضمن اشاره به اوضاع حلبچه از ضرورت تقویت پایدار خشونت و قدرت نظامی [ارتش عراق] هم یادشده است.(8)

 

چند روز بعد دریکی از گزارش‌های بخش اطلاعات نظامی [عراق] آمده است: براثر بمباران هواپیماها و توپخانه خودی در منطقه حلبچه و خورمال نزدیک به 2000 نفر از نیروهای دشمن ایرانی و عوامل آنها [نیروهای اتحادیه میهنی کردستان] کشته‌شده‌اند. (9)

 

بدترین نمونه در این زمینه هم تلگرافی است که چند هفته پس از حمله [حلبچه] فاش کرده است که نوارهای ویدئویی خاصی (به‌طور مخفیانه) در مغازه‌های سلیمانیه عرضه‌شده که حمله شیمیایی نیروهای عراقی به حلبچه را نشان می‌دهد.(10)

 

دریکی دیگر از تلگراف‌های بخش اطلاعات نظامی [عراق] که به‌مثابه اعلام‌جرم علیه خود عراقی‌ها به شمار می‌آید برای اشاره به حمله شیمیایی حلبچه  «از عبارت دوپهلوی حمله اخیر به حلبچه با مهمات ویژه استفاده» (11) شده است. همان‌طور که پیش‌تر نیز گفته شد در تمامی اسناد پلیس مخفی عراق از عبارت«ویژه»  برای اشاره به جنگ‌افزارهای شیمیایی رژیم استفاده می‌شود و عبارت‌های«حملات ویژه» و «مهمات ویژه» در این زمینه بسیار رایج بوده‌اند. برخی نظامیان فراری عراق که کاملاً در جریان حملات شیمیایی این کشور هستند نیز اظهار داشته‌اند که عبارت «ویژه» در این حوزه تنها به معنای «شیمیایی» هست.

 

یکی از این افراد سرلشکر وفیق السامرایی رئیس سابق اطلاعات نظامی عراق است که در مصاحبه‌ای در سال 1997 م [1376ش] به این موضوع اشاره‌کرده است. همچنین در گزارش کارشناسان سازمان ملل در سال 1986 م [1365ش] هم آمده است که یکی از خلبان‌های عراقیِ اسیرشده در درگیری‌های فاو از حملات شیمیایی با عبارت«مأموریت‌های ویژه»  یاد می‌کند.(12)

 

افزون براین، در اسناد اطلاعاتی به‌دست‌آمده از پلیس مخفی عراق که محموله‌ای 18 تُنی (با حدود 5 میلیون صفحه) است، عراقی‌ها حتی در یک مورد هم اشاره‌ای به حملات شیمیایی ایران در هیچ برهه‌ای از جنگ نکرده‌اند، درحالی‌که به‌کرات و گاهی به‌طور آشکار به استفاده نیروهای خودشان از جنگ‌افزارهای شیمیایی اعتراف کرده‌اند.(13) از طرفی در این اسناد اشاره‌های فراوانی به ادعاهای ایرانیان و گردها در خصوص حمله شیمیایی عراق به حلبچه وجود دارد و این ادعاها حتی در یک مورد هم انکار نشده، اعتبار اطلاعات ذکرشده به چالش کشیده نشده و هیچ اشاره‌ای هم به مقصر بودن ایران نشده است.

 

برای نمونه به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:  دریکی از اسناد بخش اطلاعات نظامی [عراق] به تاریخ 24 مارس [4 فروردین 1367ش] به آثار حمله شیمیایی به حلبچه و مناطق پیرامون آن اشاره و ادعاشده که در این حملات 1500 تن از اهالی کشته و زخمی شده‌اند. این سند همچنین از تعدادی از خبرنگاران ایرانی، فرانس وی، و ایتالیایی یاد می‌کند که همراه با مقام ایرانی و یکی از فرماندهان جنبش (Islamic Unity Movement of Kurdistan) اتحاد اسلامی کردستان پس از حمله حلبچه از شهر بازدید کرده‌اند. افزون بر این، در سند آمده است که در حمله حلبچه 15 خرابکار (پیش‌مرگ) کشته و 20  تن دیگر زخمی شده‌اند.(14)

 

در سند دیگری از این بخش به تاریخ 25 مارس [5 فروردین 1367ش] به اقدام ایران درزمینه تأمین تجهیزات ضد شیمیایی و  تحویل بیش از 20 دستگاه آمبولانس به کُردها اشاره‌شده است.(15)

 

در سند بعدی بخش اطلاعات نظامی [عراق] به تاریخ 27 مارس [7 فروردین 1367ش] آمده است که ایران از کُردها خواسته در اعتراض به استفاده از جنگ‌افزارهای شیمیایی در مناطق کردنشین، علیه دولت عراق تظاهرات و ادعا کنند که هزاران نفر از اهالی حلبچه و مناطق مسکونی پیرامون آن کشته‌شده‌اند.(16)

 

دریکی از اسناد پلیس مخفی [عراق ] به تاریخ 18 آوریل [29 فروردین 1367ش] گزارش‌شده است که کُردهای محلی، به دنبال سرپناهی برای کودکان بی‌سرپرست بوده و ادعا می‌کنند که این کودکان به هنگام استفاده دولت (عراق) از جنگ‌افزارهای شیمیایی [علیه]  ارتش ایران در حلبچه، والدین خود را ازدست‌داده اند.(17)

 

دریکی دیگر از اسناد بخش اطلاعات نظامی به تاریخ 15 مارس 1989 م [24 اسفند 1367ش] (در آستانه اولین سالگرد حمله حلبچه) به گزارش یک خبرچین اشاره ‌شده است که در آن ضمن اعلام حمله شیمیایی حلبچه ، کشته شدن 5000 و زخمی شدن 9000 نفر را ذکر می‌کند.(18)

 

و نمونه دیگر، یکی از یادداشت‌های ضمیمه اسناد پلیس مخفی [26 اسفند 1366ش] است که  [عراق] به تاریخ 16 مارس 1989 (در نخستین سالگرد حمله حلبچه) و به همت تیپ‌های ویژه کرد(حامی رژیم عراق) گزارش‌شده و در آن آمده است که اهالی حلبچه در حال برگزاری بزرگداشت محکومیت حمله شیمیایی هستند و خطر برگزاری تظاهرات ضد رژیم [عراق] نیز وجود دارد . رئیس پلیس مخفی [عراق] هم در این سند اظهار کرده است که اگر ، آنها [اهالی حلبچه] اقدام به برگزاری تظاهرات کنند «خائن» به شمار خواهند آمد.(19)

 

خود عراقی‌ها، آن‌هم برخی عراقی‌های ناسیونالیست عرب حامی [رژیم عراق] که هیچ علاقه‌ای به کُردها ندارند اتهام [حمله شیمیایی عراق به حلبچه] را که در جای‌جای صفحات این نمونه اسناد اطلاعاتی استخبارات و پلیس مخفی [عراق] دیده می‌شود تأیید کرده‌اند. در اینجا برای نمونه به اظهارات یکی از خلبانان عراقی اشاره می‌کنیم که پس از سقوط هواپیمایش که از نوع سوخوی 22- بود در روز 17 مارس [27 اسفند 1366ش] و در عملیات حلبچه به دست نیروهای ایرانی اسیر شد. خلبان سرگرد احمد شاکر نام داشت و چند روز پس از اسارتش با ظاهر شدن در کنفرانس مطبوعاتی در تهران با لحنی صادقانه و احتمالاً به‌اکراه (زیرا به‌هرحال اسیر جنگی بود) اعتراف کرد که بغداد مسئول بمباران شیمیایی حلبچه است و خود او در حملات شیمیایی به نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنوبی شرکت داشته است. او همچنین اظهار کرد که مهمات شیمیایی را معمولاً مأموران امنیتی لباس شخصی در پایگاه‌های هوایی بلَد (Balad) و کرکوک در جنگنده‌های آنها کار می‌گذاشتند.(20) این سخنان که از زبان یکی از کسانی که خود از مرتکبین این اقدامات بود بیان می‌شد، اهمیت زیادی داشت و نمی‌شد آن را نادیده گرفت. البته این سخنان را چون در اسارت بیان‌شده بود، می‌شد به چالش کشید. اما اعترافات این خلبان با اظهارات دیگر اسیران جنگی (و ازجمله سایر خلبانان عراقی) دستگیرشده در درگیری‌های پیشین کاملاً مطابقت داشت.

 

مهم‌تر اینکه یاسر الغیلانی خلبان عراقی که پس از جنگ کشورش را ترک کرد و در خارج آزادانه می‌توانست سخن بگوید در مصاحبه‌ای در سال 2000 م [1379ش] گفته‌های سرگرد شاکر را تأیید می‌کند و می‌گوید که خود او در طول جنگ با هواپیماهای تک‌سرنشین میگ-21 به مأموریت‌های شناسایی و رهگیری اعزام می‌شده است. او همچنین می‌گوید که در سال 1988 م [1367ش] از خلبانان دیگر شنیده است که جنگنده‌های سوخوی عراقی با پرواز از پایگاه کرکوک، حلبچه را با جنگ‌افزارهای شیمیایی هدف قرار داده‌اند. الغیلانی این را هم گفته است که خلبان‌های عراقی که در برنامه‌های تلویزیونی [ایران] به‌صراحت به بمباران‌های شیمیایی عراق اعتراف کرده بودند وقتی پس از دوران اسارتشان به عراق بازگشتند مورد آزار و اذیت رژیم عراق قرار نگرفتند.

 

یکی دیگر از خلبان‌های عراقی در مصاحبه‌ای در سال 2003 م [1382ش] انگیزه رژیم این کشور برای بمباران شیمیایی حلبچه را این‌گونه توصیف می‌کند: حلبچه در نزدیکی مرز قرار دارد. ایران با همکاری مردم بومی [منطقه ] به حلبچه حمله کرد. آنها با سنگربندی و استقرار توپخانه، شهر را کاملاً تسخیر کردند. ازنظر ما عراقی‌ها، این کار [مردم بومی] خیانت بود. حلبچه دارای موقعیتی راهبردی و در مسیر جاده‌های منتهی به سلیمانیه و اربیل واقع‌شده است. [سقوط] حلبچه برای صدام ضربه شدیدی بود و او احساس می‌کرد که باید به آن واکنش نشان دهد. اما چون استفاده از جنگ‌افزارهای یعنی «حملات ویژه» متعارف برای او هزینه زیادی به بار می‌آورد، به استفاده از گاز اعصاب و مرگ آنی ناشی از آن متوسل شد. در زمان حمله هم هنوز شماری از نیروهای عراقی در منطقه حلبچه مستقر بودند و فریاد: «ما در اینجا در میانه برد جنگ‌افزارهای شما هستیم!»  می‌زدند اما صدام و حسن المجید بدون توجه به آن‌ها به‌سرعت بمباران را آغاز کردند.

سرتیپ خلبان نیروی  هوایی عراق جواد مصطفی النقیب (Jawad Mustafa al-Naqib) که در انگلستان آموزش‌دیده و اطلاعات کاملی از جنگ شیمیایی عراق داشت پس از فرار از عراق در سال 1988 م [1367ش] در مصاحبه‌ای با بنگاه خبرپراکنی رادیو عراق آزاد که با پشتیبانی مالی آمریکایی‌ها و به زبان عربی پخش می‌شد، شواهد آشکار و قانع‌کننده‌ای از نقش عراق در حلبچه ارائه داد.(21) او اظهار کرد که انگیزه‌اش برای سخن گفتن در این زمینه، ارتباطش با رویدادهای 16 مارس [26 اسفند 1366ش] بوده است. صرف‌نظر از هرگونه روا ن پریشی اخلاقی بالقوه ناشی از بمباران شیمیایی غیرنظامیان بی‌دفاع، به نظر می‌رسد که حمله [شیمیایی] حلبچه برای النقیب با توجه به وضعیت خاص خانوادگی‌اش با آمیزه‌ای از گناه و خشم درهم‌آمیخته است؛ زیرا پدرش از ترکمن‌های کرکوک بود و مادر مرحومش به کُردهای ائتلاف بزرگ قبیله ای جاف(Jaf) تعلق داشت که در  اصل اهل حلبچه هستند. او در زمان حمله، مسئولیت بخش هوانوردی و ایمنی ستاد فرماندهی نیروی هوایی در بغداد را بر عهده داشت.

 

سرتیپ النقیب در مصاحبه‌ای در دسامبر 2000 م [آذر 1379 ش] می‌گوید: زمانی که دستور حمله به حلبچه با جنگ‌افزارهای شیمیایی صادر شد، جزو افسران ارشد اتاق عملیات نظامی در کاخ ریاست جمهوری بودم. کارکنان بخش عملیات هوایی که به‌طور مرتب آخرین گزارش‌ها در مورد اوضاع نظامی را دریافت می‌کردند، در آن موقع می‌دانستند که حلبچه سقوط کرده و ایرانیان با همکاری نیروهای کُرد آن را تسخیر کرده‌اند.

 

او گرچه زمان دقیق حمله را به یاد نمی‌آورد ولی می‌گوید که آن روز درست همان روزی بود که نیروهای عراقی حلبچه را ترک کردند . سرتیپ النقیب بی‌درنگ مقدمات اعزام هواپیماهای جنگی برای بمباران حلبچه را آغاز کرده و مراکز فرماندهی در پایگاه‌های کرکوک، البکر و صدام را مطلع می‌سازد. اما به گفته او، خروج بمب‌های شیمیایی بدون دستور ویژه ممکن نبود و این دستور را باید شخص صدام و گاهی نیز عدنان خیرالله طلفاح(Adnan Khairallah Tolfah) وزیر دفاع وقت عراق صادر می‌کرد.

 

این دستور  متعاقباً از طریق تلفن ابلاغ و بمباران [حلبچه] آغازشد:

بمباران‌ها، ابتدا با استفاده از بمب‌های متعارف انجام شد و پس‌ازآنکه نیروهای ایرانی پیشروی کرده و وارد شهر شدند، از بمب شیمیایی استفاده شد. ما در اتاق عملیات نشسته و از تأثیرات بمب‌های شیمیایی آگاه بودیم و می‌دانستیم چه بر سر انسان‌ها، افراد غیرنظامی، مردم بومی و شهروندان [عراقی] می‌آورند و بااین‌حال هیچ هشداری به آنها داده نشد.

 

او تعداد هواپیماهایی را که در این حملات شیمیایی شرکت داشتند 40 تا 50 فروند ذکر کرده ولی با اظهار بی‌اطلاعی از نوع مواد شیمیایی استفاده‌شده می‌گوید این مسئله به کارشناسان نیروی هوایی واگذارشده بود . او د راین باره می‌گوید: من بی‌درنگ فهمیدم ... فهمیدم که چه خواهد شد ... ما تجربه بمباران [شیمیایی] ایرانیان را داشتیم و نتیجه را می‌دانستیم.

 

دو ماه پس‌ازاین مصاحبه رادیویی و 13 سال پس از واقعه حلبچه ، سرتیپ النقیب که هنوز آشفته به نظر می‌رسید در مصاحبه‌ای تلفنی در سال 2001 م [1380ش] می‌گوید: وحشتناک بود، زیرا در آن زمان برخی خویشاوندانم در منطقه حلبچه بودند ولی هیچ کاری [برایشان] از دستم برنمی‌آمد.

 

بلندپایه‌ترین افسر فراری عراق در دهه 1990 م [دهه 1370ش] سرلشکر نزار الخزرجی بود که از سال 1987 تا 1990 م [1366 تا 1369ش] رئیس ستاد ارتش [عراق] بود با انکار هرگونه نقش خود در جنایات انجام‌شده علیه کُردها، انگشت اتهام را به سمت علی حسن المجید نشانه رفته و او را فردی معرفی می‌نماید که کل مسئولیت [این جنایات] را بر عهده داشته و هیچ‌کس نمی‌توانسته از دستوراتش سرپیچی کند. او ادعا می‌کند که پس از اطلاع از بمباران شیمیایی حلبچه به [عدنان] خیرالله وزیر دفاع وقت [عراق] تلفن زده ولی ظاهراً او هم اطلاعی از این قضیه نداشته است . البته خیرالله چند دقیقه بعد با الخزرجی تماس می‌گیرد و به او می‌گوید:» به من اطلاع دادند که نیروهای خودمان شهر [حلبچه] را بمباران کرده‌اند «. (22)

 

دومین افسر بلندپایه عراقی که در دهه 1990 م [دهه 1370ش] از کشور گریخت، سرلشکر ستاد وفیق السامرایی رئیس سابق اطلاعات نظامی عراق بود. او هم گرچه درباره نقش خود در جنایات رژیمی که زمانی با وفاداری کامل به آن خدمت می‌کرد حرف زیادی برای گفتن ندارد ولی سخنان مهمی گفته است که نوعی اعتراف علیه خود به شمار می‌آید و اعتبار زیادی دارد.

 

السامرایی ناسیونالیستی متعصب بود که پس از شکست کویت با صدام اختلاف پیدا کرد و به لندن گریخت. در دوران جنگ ایران و عراق رئیس بخش اطلاعات نظامی [عراق] بود و مسئولیت اداره امور جنگ و همچنین عملیات ضد شورش علیه کُردها را بر عهده داشت. السامرایی پس از فرار از عراق اظهار تمایل کرد که رهبری مخالفان عراقی را بر عهده بگیرد ولی گروه‌های مخالف رژیم عراق که او را یکی از نقض‌کنندگان حقوق بشر [در عراق] می‌دانستند عمدتاً به او روی خوش‌نشان ندادند. ازاین‌رو، السامرایی قلم‌به‌دست گرفت و به نویسنده پرکاری تبدیل شد.

 

او اکنون ضمن نگارش کتاب‌های متعدد در ستون‌های بسیاری از روزنامه‌های عرب‌زبان نیز مقاله می‌نویسد ولی تمایل چندانی به مصاحبه کردن ندارد. ازاین‌رو، مصاحبه با ما در ژوئن 1997 م [خرداد 1376ش] در خانه‌اش در لندن [برای ما] امتیاز فوق‌العاده‌ای به شمار می‌آید.

 

السامرایی مردی شکم‌گنده با سبیل‌های کلفت و عینکی است که از برخی جهات شباهتی ظاهری هم به صدام دارد. او با اذعان به مسئولیتش در دوران جانشینی صابر الدوری(Saber al-Duri) در اطلاعات نظامی [عراق] در دوران  جنگ، درعین‌حال تلاش می‌کرد از زیر بار مسئولیت برخی رویدادهای خاص شانه خالی کند . السامرایی ضمن تأیید اعتبار شماری از اسناد اطلاعاتی که در سال 1991 م [1370ش] به دست کُردها افتاد امضای بعضی از زیردستانش را هم در این اسناد شناسایی کرد.

 

او درباره حملات شیمیایی عراق گفت که تنها صدام و حسن المجید می‌توانستند دستور حملات شیمیایی را صادر کنند. به گفته او در حمله حلبچه حدود 50 فروند هواپیمای عراقی شرکت داشتند که هر یک از آنها چهار بمب 500 کیلوییِ پرشده با عوامل شیمیایی و درمجموع 200 بمب شیمیایی را با خود حمل می‌کردند. البته او هم از نوع عوامل شیمیایی استفاده‌شده اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد.(23)

 

این مرد در تغییر رویه‌ای حیرت‌انگیز در سال 2005 م [1384ش] مشاور امنیتی جلال طالبانی رئیس‌جمهور جدید عراق شد؛ مردی که ادعا می‌کرد تنها منبع [مورد اعتماد] صدام در امور مربوط به ایران بوده (و تأکید داشت که صدام کاملاً به او اعتماد داشته) و همان کسی که زمانی جانشین‌سازمانی بود که بر عملکرد ارتش در دستگیری هزاران شهروند کُرد در عملیات انفال و تحویل آنها به پلیس مخفی عراق (و سپس قتل آنها) نظارت می‌کرد.

 

یکی از دیپلمات‌های عالی‌رتبه عراقی که در دهه 1980 م [دهه 1360ش] چهار سال در واشنگتن به سر برده بود در مصاحبه ای در سال 2004 م [1383ش] اظهار کرد که او نخستین بار از طریق رسانه‌ها از بمباران شیمیایی ]حلبچه خبردار شده است. آمریکایی‌ها به ما گفتند که بررسی‌هایشان حاکی از این است که شاید ایران مسئول [بمباران شیمیایی حلبچه] بوده است. در واشنگتن جناح‌های مختلفی وجود داشت که هرکدام یکی از دو کشور - ایران یا عراق – را متهم می‌ساخت و سرانجام هم دستکم به‌طور علنی نتوانستند دراین‌باره تصمیم بگیرند.

 

اطلاعات آشکار [در آن زمان] حاکی از این بود که موضع دولت ریگان این است که ایران نیز تا حدودی در حمله شیمیایی [حلبچه] مقصر است. اما در اسناد سازمان سیا و اسناد نظامیِ مربوط به این دوره کوچک‌ترین اشاره‌ای به این موضوع نشده بود.

 

برای نمونه در خلاصه گزارش روزانه 22 مارس [2 فروردین] سازمان سیا (و به عبارتی یک روز پیش از گزارش اجمالی وزارت خارجه امریکا که در آن انگشت اتهام به‌سوی ایران نشانه رفته بود) آمده بود که عراق چنان ارزشی برای منطقه حلبچه قائل نبوده تا خطر اجرای حمله متعارف بزرگ را بپذیرد؛ حمله‌ای که ممکن بود تلفات زیادی به بار بیاورد . ازاین‌رو، عراق برای وارد آوردن تلفات سنگین به نیروهای ایرانی از نیروی هوایی‌اش استفاده کرده و جنگ‌افزار شیمیایی را به کار گرفته است.(24)

 

بنابراین، سازمان سیا که استفاده عراق از گاز شیمیایی را به امری عادی تبدیل کرده بود، جای تعجب نبود که از واکنش قابل‌انتظار عراق ابراز شگفتی نکند. یکی از اسناد ستاد مشترک [ارتش امریکا] به تاریخ 22 مارس [2 فروردین] نیز به‌طور مختصر چنین نگرشی را ابراز می‌کند . در این سند با اشاره به سقوط حلبچه آمده است که: عراقی‌ها با اتکا به دکترینی که در چهارتا شش سال اخیر اتخاذ کرده‌اند به دنبال بازپس‌گیری این منطقه [از طریق نبرد میدانی] نخواهند بود، آنها در رویارویی با چنین وضعیت‌هایی معمولاً از بمب‌های خوشه‌ای و شیمیایی استفاده می‌کنند. (25)

 

 

جمع‌بندی

آیا ایران [هم] در جنگ از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه نیروهای عراقی استفاده کرد؟

 این مسئله گرچه ممکن است ولی محتمل به نظر نمی‌رسد و منابع اطلاعاتی امریکا تصریح می‌کنند که اگر هم‌چنین چیزی رخ‌داده باشد، در سطحی محدود و کاملاً اتفاقی و احتمالاً به‌صورت آزمایشی صورت گرفته است. بااین‌حال، تاکنون هیچ شواهد قانع‌کننده‌ای مبنی بر همین استفاده [احتمالی] ایران از گاز شیمیایی نیز ارائه نشده است.

 

ازاین‌رو در نبود شواهد قانع‌کننده، اتهامات راجع به استفاده [ادعایی ] ایران از گاز [شیمیایی] را باید به قرائت نادرست رویدادهای میدان نبرد (با استفاده ابزاری از تلفات شیمیایی عراق) یا برداشت نادرست از گزارش‌های سازمان ملل درباره قربانیان شیمیایی عراق که طرف مقصر را مشخص نمی‌کرد، مرتبط دانست. این برداشت‌های نادرست را بسته به اینکه تا چه اندازه تعمدی بوده باشند می‌توان بخشی از تلاشی حساب‌شده برای کاهش فشار وارد بر رژیم عراق و انداختن دستکم بخشی از مسئولیت حملات  شیمیایی به گردن ایران دانست؛ تلاشی که به علت نابسامانی‌های ناشی از جنگ، دسترسی نداشتن ناظران مستقل به [اخبار] میدان نبرد و دشمنی آشکار با ایران انجام می‌شد .

 

اما برداشت‌های نادرست از واقعه حلبچه درواقع از حرکتی استثنایی برای فریبی آشکار حکایت می‌کند که ماهیت ویژه این واقعه آن را ایجاب کرده است؛ واقعه بمباران گسترده و بی‌سابقه یک شهر عراق و مناطق پیرامونی آنکه آشکارا باهدف وارد آوردن بیشترین تلفات ممکن بر غیرنظامیان انجام شد.

 

به‌هرحال، هشدارهای مکرر ایران مبنی براینکه ممکن است گزینه دیگری جز مقابله‌به‌مثل در برابر حملات شیمیایی عراق نداشته باشد نیز زمینه را برای پذیرش بیشتر این ادعاها که ایران تهدیداتش را در این زمینه عملی کرده فراهم نمود؛ ادعاهایی که چون ناظران مربوط عمدتاً خواستار شواهد عینی در مورد آنها نبودند به‌زودی جایی برای خود باز کردند. در چنین شرایطی، به نمایش گذاشته شدن تلفات شیمیایی عراق به‌تنهایی می‌توانست حکومت ایران را نیز همانند رژیم عراق در ارتباط با جنگ شیمیایی مقصر جلوه دهد.

 

البته ممکن است برخی هم استدلال کنند که همه مواردی را که در ارتباط با تلاش‌های فریب‌کارانه عراق در اینجا ذکر شد، مانند استفاده از سربازان مصدومی که قربانی نشت [گاز] از مهمات [شیمیایی] خود عراقی ها بودند و یا به علت تغییر جهت باد در معرض گازهای شیمیایی مورداستفاده خودشان قرارگرفته بودند، در مورد ایران هم قابل‌طرح است.

 

آیا ممکن است بعضی از قربانیانی هم که ایران به سازمان ملل نشان داد براثر استفاده نادرست خود ایرانیان از عوامل شیمیایی مصدوم شده باشند و یا آنها اصولاً از چنین ساختارشکنی‌هایی مبرا هستند ؟ احتمالاً نه ، اما واقعیت این است که هیچ‌کس چنین ادعایی را مطرح نکرده است ، نه قربانیان، نه شاهدان عینی و نه حتی ایرانیان فراری که از حکومت [ایران] و عملکرد آن در دوران جنگ ناراضی بودند.

 

در تحلیل نهایی، تنها شاهدی که برای طرح این ادعای پیش‌پاافتاده که ایران هم در دوران جنگ از جنگ‌افزارهای شیمیایی استفاده کرده در اختیارداریم این است که دولت امریکا با همه قابلیت‌ها و توانمندی‌های اطلاعاتی و سیاسی‌اش چنین گفته است. از طرفی، میزان مخالفت با ایران [در آن زمان] به حدی بود که هیچ‌کس نمی‌خواست این ادعای امریکا را به چالش بکشد.

 


پانوشت

1. FBIS-NES-88-052 (March 17, 1988), pp. 30-31.

2. Sawt al-Sha'ab, FBIS-NES-88-058 (March 25, 1988), pp 38-39.

3. Letter, S/19730, April 5, 1988.

4. The Iranians, too, reponed the chemical attacks in the Qaradagh area, giving as dates March 21, 22, 23, 26, and 31. Letter, S/19733, April 4, 1988.

5. UN Security Council, Report of the Mission Dispatched by the Secretary-General to Investigate Allegations of the Use of Chemical weapons in the Conflict between the Islamic Republic of Iran and Iraq, S/19823 (April 25, 1988), paras. 33-53

6. Letter, S/19741,April 5, 1988

7. US Air Force Intelligence Agency, “Iran/Iraq Chemical Warfare Casualties” (undated), paras. 4 and 6F (FOIA-author).

8. Mudiriyat al-Amn al-'Ameh, secret cable to Amn headquarters in Erbil, March 16,1988. Document on file with Human Rights Watch (HRW).

9. Mudiriyat al-Istikhbarat al-Askariyeh al-'Ameh, Suleimaniyeh, March 27, 1988, HRW ref 2106/4-1.

10. Mudiriyat al-Istikhbarat al-Askariyeh al-'Ameh, Suleimaniyeh, April l1, 1988, HRW ref. 2107/2-A.

11. Mudiriyat al·Istikhbarat al-Askariyeh al-'Ameh Eastern Sector, Kirkuk, April 2,1988, HRW ref. 2123/5-H. Emphasis added.

12. UN Security Council, Report of the Mission Dispatched by the Secretary-General to Investigate Allegations of the Use of Chemical Weapons in the Conflict between the Islamic Republic of Iran and Iraq, S/17911 (March 12, 1986), para. 43·

13. For a discussion, see Middle East Watch, Bureaucracy of Repression: The Iraqi Governmenl in Its Own Words (New York: 1994), pp.10-12.

14. HRW ref. 2099/1 - P.

15. HRW ref. 2099/1 -O.

16. HRW ref. 2099/1-N.

17. HRWref. 1040/ 8-B.

18. HRW ref. 478/13-A.

19. HRW ref. 1060/6-A.

20. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) در 18 مارس [28 اسفند] گزارش داد که حدود ظهر روز پیش نیروهای ایرانی یک هواپیمای سوخو-22 عراق را ساقط کرده و احمد شاکر احمد حلاله خلبان آن را اسیر کرده اند.(FBIS-NES-S8-054, p. 56) این خبرگزاری در اول آوریل نیز اقدام به برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی در تهران و در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی کرد.(IRNA, FBIS-NES-88-064, p. 55) تایمز لندن هم در 25 مارس 1988 م [5 اسفند 1366ش] نوشته بود که ایران پیشتر تعدادی از افسران عراقی را که در حلبچه اسیر شده و هدف حملات شیمیایی نیروهای خودشان قرار گرفته بودند جلوی دوربین خبرنگاران آورده بود و یکی از اسیران عراقی مصدوم گفته بود : »من با چشمان خودم دیدم که جنگنده های عراقی با بمبهای شیمیایی به شهر [حلبچه] حمله کردند و من هم تنها به این علت جان سالم به در بردم که ایرانی ها ماسک ضدگاز به من دادند«.

21. “Former Iraqi Air Force Officer Discusses Halabjah, Current State of Iraqi Air Force,” Radio Free Iraq, December 4, 2000.

22. Kutschera, “Le general perdu.”

23. See also, Wafiq al-Samarra'i, Hotam al-Bawaba al-Sharqiya (The Destroyer of the Eastern Gate) (London: publisher and date unlisted), p. 104.

24. Director of Central Intelligence, “National Intelligence Daily, Tuesday, 22 March 1988,” p. 5 (FOIA-Aurhor).

25. Cable from Joint Chiefs of Staff, Washington, DC, to various US agencies (including the Department of State and the Defense Intelligence Agency), March 22, 1988 (FOIA-NSA).

 

منبع

- یوست آر.هیلترمن، رابطه زهرآگین آمریکا، عراق و بمباران شیمیایی حلبچه، مترجم:یعقوب نعمتی وروجنی، تهران، نشر مرز و بوم،چاپ اول 1392، صص 379-364.

عکس‌های مرتبط: 
دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
گزارش

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



08 فروردين

روزشمار اسناد سازمان ملل



08 فروردين

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران