مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

ایران به خواسته‌اش رسید ولی تجاوزگر ادامه داد! این بار، نوبت کویت بود

چاپلینک ثابت

سرلشکر وفیق السامرایی، از فرماندهان عراق در دوران جنگ تحمیلی و نویسندۀ کتاب ویرانی دروازه شرقی، اشغال کویت توسط عراق و تبعات این اقدام را به خوبی به تصویر کشیده است. وی در این کتاب نشان می‌دهد که تفکرات جنگ‌طلبانه صدام چه نقشی بر تصمیم عراق در تهاجم به ایران و سپس کویت داشته است.

 

 

 

 

 

وفیق السامرایی از اهالی سامرای عراق است. وی در جنگ تحمیلی از درجات پایین در دستگاه اطلاعات نظامی ارتش عراق (بخش ایران) فعالیت خود را شروع و به‌تدریج مراحل ترقی را طی کرد و خود را تا درجه سرلشکری رساند. روندی که به اعتراف تلویحی وی لازمه ویژگی برجسته روانی – شخصیتی اوست. اینکه یک نظامی عراقی برای اولین بار به طرح مسائلی از درون رژیم عراق و آنچه در طول جنگ تحمیلی در جبهه دشمن گذشته می‌پردازد، خواندنی و جالب‌ توجه است.

 

در ذیل، این بخش از کتاب ویرانی دروازه شرقی با عنوان "نوبت کویت" تقدیم می‌شود:


 

نوبت کویت

صدام در شرایطی جنگ با ایران را پایان داد که بدهی‌های سنگینی بر عراق تحمیل شده بود. طرح‌های توسعهٔ اقتصادی به صورت دردناکی متوقف و یا فلج گردید. او نتوانست به هیچ‌یک از اهداف اولیهٔ جنگ جامهٔ عمل بپوشاند. به جای ایستادگی در برابر بادهای جدیدی که از ایران می‌وزید، آتش فرقه‌گرایی را برافروخت و سبب شد تا به‌جای متزلزل شدن رژیم ایران، ایرانی‌ها گرداگرد روحانیون متّحد شوند. صدام با عملیات "انفال" و تمام خشونت‌ها و مصیبت‌ها و استبدادی که به همراه داشت و با به‌کارگیری گستردهٔ سلاح‌های شیمیایی، احساسات کردها را جریحه‌دار نمود که هیچ‌کس غیر از تسلیم‌شدگان نمی‌تواند آن را فراموش کند.

هنوز قرارداد الجزایر که بر مبنای آن، صدام مالکیت ایرانی‌ها بر نیمی از اروندرود را به رسمیت شناخت، بر دوش وی سنگینی می‌کند. کاری که نه ترک‌های عثمانی در هنگام حاکمیتشان بر عراق انجام دادند و نه انگلیسی‌ها چنین چیزی به ایرانی‌ها دادند. اینها جملاتی است که مردم [عراق] پیوسته بر زبان جاری می‌کنند و در قالب گزارش‌هایی از نظرات عراقی‌ها و شایعات موجود، به اطلاع صدام می‌رسد.

صدام این واقعیت‌ها را می‌داند، ولی چه کسی جرئت سخن گفتن دارد؟! نیروهای ما در طولانی‌ترین جنگ مدرن با ایران جنگیدند و سرزمین "رافدین" را حفظ (مؤلّف ظاهراً می‌خواهد این‌گونه وانمود کند که آغازگر جنگ ایران بوده و آنها توانسته‌اند کشور خود را در قبال تحمیل جنگ حفظ نمایند! درحالی‌که هم مؤلّف و هم دنیا به متجاوز بودن صدام و عراق معترف هستند.) کردند، اما مسئول عدم تحقّق اهداف غیرواقعی جنگ نیستند؛ شکست بزرگی که حاصل شد، شکست صدام و رؤیاها و غرور او بود.

صدام کاملاً با حقایق اطراف خود آشنا بود و به دروغین بودن زرق و برق‌ها پی می‌برد؛ پس آغاز یک مرحلهٔ جدید اجتناب‌ناپذیر بود: «کویت، کلید خلیج [فارس] و دروازهٔ عراق به سوی دریاچه‌های بزرگ نفتی.»

روز دهم مارس 1990، به اتفاق سپهبد ستاد صابر الدوری در یک مأموریت کاری به بحرین سفر نمودیم. در آنجا با وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش و مدیر سرویس اطلاعات دولت بحرین ملاقات کردیم. مدتی پیش از این نیز به دولت امارات متحده عربی سفر کرده و طی آن با شیخ محمد بن زائد فرماندهٔ نیروی هوایی وقت این کشور و رئیس ستاد کل نیروهای مسلّح فعلی، ملاقات کردیم.

پس از آنکه از بحرین بازگشتیم، نتایج سفر را به اطلاع ریاست جمهوری رساندیم. منشی رئیس‌جمهور مرا به قصر ریاست جمهوری فراخواند. به محض رسیدنم، در زمان مقرر، به دفتر رئیس‌جمهور هدایت شدم. صدام پس از آنکه پرسش‌هایی راجع به وضعیت سازمان اطلاعات نظامی به عمل آورد، گفت: «گزارش شما را راجع به دیدار از بحرین خواندم. منشی ریاست جمهوری سابقهٔ دیدارهای قبلی‌تان از کشورهای خلیج [فارس] و ازجمله دیدار اخیرتان از امارت متحدهٔ عربی را نیز در گزارش آورده است. ولی شما نتوانستید با کویتی‌ها هماهنگی کنید.»

من اهمیت کشورهای خلیج [فارس] را در زمینهٔ فعالیت‌های اطلاعاتی در برابر ایران و همچنین پاکستان، برای او توضیح دادم و از موضع‌گیری مقامات امارات و بحرین، ستایش به عمل آوردم. صدام با دقت و تمرکز، سرنخ صحبت‌ها را به دست گرفت و در شرایطی که به نظر می‌رسید از چیزی عصبانی شده است، گفت: «کشورهای خلیج [فارس] به تعهدات مالیشان در قبال ما عمل نکردند... ما وارد جنگی طولانی شدیم، خون دادیم و اموال زیادی صرف کردیم. نقش ایران را در منطقه محدود کردیم... ولی کشورهای خلیج [فارس] نه تنها نسبت به جبران خسارت‌های مالی ما اقدام نکردند، بلکه به اتفاق آمریکایی‌ها علیه انقلاب عراق توطئه می‌کنند. امریکا با عربستان سعودی و امارات و کویت در زمینهٔ توطئه علیه ما تلاش می‌کنند. برای تحت تأثیر قرار دادن برنامه‌های صنایع و پژوهش‌های علمی ما و همچنین وادار نمودنمان به کاهش حجم نیروهای مسلحمان، می‌خواهند از قیمت نفت بکاهند. در چنین شرایطی پیروزی نظامی ما بر ایران رو به ضعف می‌رود. شما باید نسبت به وجود یک ضربهٔ هوایی و یا بیشتر، از سوی اسرائیل هوشیار باشید. آن‌ها قصد دارند در چارچوب همان طرح توطئه‌ای که گفتم، برخی از اهداف مهم ما را نابود سازند. ما باید سرویس امنیتی و اطلاعاتی خود را به‌گونه‌ای بازسازی و تقویت کنیم، که به عنوان بازوی نیرومند ما در خارج عمل کند تا اگر مجبور شدیم، پاسخ نظامی بدهیم و آن‌ها را متزلزل نماییم. این کار را از طریق سازمان‌های اطلاعاتی انجام می‌دهیم و این مستلزم داشتن شایستگی‌های بالایی است...

اختلاف پنهانی در حال حاضر در خلیج [فارس] بین عمان و امارات، امارت و عربستان و بحرین و قطر وجود دارد. خلیج [فارس] ی‌ها، کویتی‌ها را دوست ندارند و ما باید به این مسئله دامن بزنیم. کشورها با گوشه‌گیری به وجود نمی‌آیند. اگر ما مجبور شویم به کشورهای خلیج [فارس] پاسخ گسترده‌ای بدهیم، هیچ‌کس نمی‌تواند از رسیدن ما به تنگه هرمز جلوگیری کند.» سخنان صدام به پایان رسید و من به دفتر منشی رئیس‌جمهور رفتم. او از من خواست که در آنجا بنشینم تا او به نزد رئیس‌جمهور برود و مجدداً بازگردد. اندکی بعد، نزد من بازگشت و گفت: «آنچه را که از صدام شنیدی، نزد خودت باقی بماند.» سپس از گاوصندوقی که در کنارش قرار داشت، یک ساعت مردانه مچی خارج کرد و به عنوان هدیه به من داد، من از دفتر صدام خارج شدم و فکر نمی‌کردم به آنچه که گفته است، در آینده عمل می‌کند. ما با ایران جنگیدیم و اعراب کشورهای خلیج [فارس] با اموال و روابط و بنادرشان در کنار ما ایستادند؛ غرب نیز در کنار ما ایستاد. برخی از اعراب و کشورهای غربی در زمینهٔ دستیابی ما به صنایع گستردهٔ شیمیایی کمک کردند. نتیجهٔ چنین جنگی، همان بود که دیدیم. حالا اگر بخواهیم با برادران عرب و هم‌پیمانان دیروزمان بجنگیم، چه سرنوشتی پیدا خواهیم کرد؟ به طور قطع هیچ‌کس به کمک ما نخواهد آمد. این اندیشه‌ها در آن لحظات از ذهن من گذشت.

به دنبال سخنرانی صدام در 2 /4 /1990 بر تشنّج اوضاع افزوده شد. وی در این سخنرانی اعلام کرد که: «ما سلاح شیمیایی دوگانه در اختیار داریم.»

روز 10 /5 /1990 برای بازجویی از وابستهٔ نظامی عراق در ترکیه، یعنی سرتیپ ستاد فاضل احمد السّبتی السامرایی به ترکیه سفر کردم. سازمان اطلاعات شدیداً اعتراض کرده بود که او یکی از کارمندان این سازمان را که به عنوان نگهبان سفارت فعالیت می‌کرد، مورد ناسزاگویی قرار داده است. این نگهبان ادّعا کرده بود که السامرایی در فحاشی نسبت به او زیاده‌روی کرده و مدیر سازمان اطلاعات یعنی سبعاوی ابراهیم الحسن (نابرادری صدام) را نیز مورد ناسزاگویی خود قرار داده است. من هم به خاطر سبعاوی سفر کردم، نه آن نگهبان.

روز 4 /7 /1990 برای انجام مأموریت‌های محوله به پاکستان سفر کردم و در جریان این سفر، با خبرچین‌های عراقی در کراچی و اسلام‌آباد دیدار کردم. در مدتی که در این کشور بودم، ردوبدل تهدیدها بین صدام و اسرائیل به حد خطرناکی رسید. به روشنی دریافتم که نگرانی‌های صدام از ضربهٔ احتمالی و غافلگیرانی اسائیل علیه تأسیسات اتمی و آزمایشگاهی سلاح‌های میکروبی عراق به شدت رو به افزایش نهاده است. این نگرانی‌ها به عنوان یک اهرم فشار شاید می‌توانست صحنهٔ جنگ را به کویت منتقل نماید و صدام را وادارد که برای رهایی از بحران اقتصادی، به طرف جهنم فرار کند. جنگ تبلیغاتی صدام، بعد از اسرائیل متوجه دولت امارات متحده عربی و کویت گردید. وی این دو کشور را متهم به توطئه اقتصادی علیه عراق کرد و روز 17 /7 /1990 در سخنرانی خود این جمله معروف خود را گفت که: «زدن گردن‌ها، نه قطع روزی‌ها!»

حکومت‌های قبلی عراق، کویت را جزئی از عراق اعلام کرده بودند، ولی با واکنش‌های بین‌المللی و عربی به نفع کویت وارد عمل شدند و حکومت‌های قبلی عراق درصدد عملی کردن خواسته خود برنیامدند و عراق را زیر سنگ آسیاب جنگی مدرن قرار ندادند.

نیاز عراق به دو جزیرهٔ «وربه» و «بوبیان» در حدّی نبود که ارزش ماجراجویی داشته باشد. عراق می‌توانست از بندرهای «بصره»، «سیبه»، «فاو» و «ام‌القصر» استفاده کند و برای بهبود وضعیت سواحل خود، بندر بزرگی را در رأس خلیج [فارس] احداث کند. اما اینکه پا را فراتر نهاد و در اندیشهٔ ایجاد یک قدرت دریایی بود، فاقد هرگونه مبنای منطقی و یا عملی بود. ضرورتی نداشت که عراق به عنوان یک قدرت دریایی نیرومند مطرح باشد، زیرا:

  1. عراق با وجود اینکه در پیشانی خلیج [فارس] قرار دارد، ولی فاقد یک جایگاه دریایی ویژه است. علاوه بر آن عراق اهداف استراتژیک و یا غیرنظامی قابل توجهی در سواحل ندارد که به دفاع نیاز داشته باشند.
  2. چنانچه عراق با نیروی دریایی ایران درگیر شود، برتری دریایی عراق در خلیج [فارس] با تمام هزینه‌های مورد نیاز مادی، امکان‌پذیر نیست، زیرا:

الف) ساحل دریایی عراق کوچک است و توانایی تحت پوشش قرار دادن نیروی دریایی بزرگ را ندارد. از همین رو به راحتی می‌تواند هدف خوبی برای حملات هوایی و دریایی ایران باشد.

ب) طول سواحل دریایی جنوب ایران، بیش از 1500 کیلومتر است. این گستردگی می‌تواند قدرت وسیعی برای گسترش نیروها فراهم نماید؛ به‌گونه‌ای که مهار آن از سوی یک نیروی دریایی محدود امکان‌پذیر نمی‌باشد.

ج) ایران می‌تواند با بستن تنگهٔ هرمز، که عملاً تحت کنترل او قرار دارد، خلیج [فارس] را بندد.

د) به فرض اینکه نیروی دریایی عراق بتواند سلطهٔ خود را بر خلیج [فارس] اعمال نماید، ایران می‌تواند با ایجاد خطوط لولهٔ نفتی به خارج از تنگهٔ هرمز، نفت را از آنجا به کشتی‌ها بار بزند.

هـ) گستردگی سواحل ایران باعث می‌شود که شناورهای دریایی عراق که به طرف جنوب در حرکت‌اند، با سلاح‌های سنگین و سبک، هدف حملات متعدّد قرار گیرند.

  • ) عراق می‌تواند به جای یک نیروی دریایی قوی، یک نیروی هوایی توانمند بسازد و آن را علیه اهداف هوایی و زمینی و دریایی به کار گیرد.

 

نادانی و ... رهبری

ناآگاهی صدام نسبت به فلسفهٔ تحرکات نظامی و موازنه درگیری‌ها که آمیخته با استبداد و خودکامگی و پیامدهای آن، کاهش حجم و ابعاد کمک‌های مشورتی بود، او را به سوی اشتباهات کشنده‌ای سوق می‌دهد؛ مثل جاه‌طلبی‌های او در زمینهٔ کسب مقام زعامت جهان عرب و رؤیاهای خیال‌پردازانه که سرانجام او را به تجاوز به کویت وادار نمود.

در لحظاتی که رهبران کشورهای عربی در کنفرانس فراگیر سران کشورهای عربی (به جز سوریه و لبنان) در بغداد گرد هم آمده بودند، نیروهای گارد ریاست جمهوری، خود را برای تجاوز به کویت آماده می‌کردند.

بعدازظهر یکی از روزهای بسیار گرم ماه ژوئیه و درحالی‌که من در باغچه‌های اداره کل اطلاعات قدم می‌زدم؛ دو تن از افسران عالی‌رتبهٔ ستاد نزد من آمدند. یکی از آن‌ها گفت که شاهد تحرکات گستردهٔ نیروهای گارد ریاست جمهوری در جنوب بوده است. دیگری گفت که این تحرکات احتمالاً در قالب مانورهای آمادگی سالانه صورت می‌گیرد. من به تمایل صدام به تجاوز به کویت یقین پیدا کردم. درحالی‌که او انگیزه‌های خود را از فرماندهان نظامی، به استثنای تعداد اندکی از آنان پوشیده نگه داشته بود.

بر دامنهٔ تشنّج سیاسی و تبلیغاتی افزوده گردید و روزنامهٔ رسمی «الثوره» چاپ عراق، سرمقاله‌های خود را به حمله علیه حکام کویت اختصاص داد. این روزنامه از مردم کویت، از آن جهت که رهبران عراق تاکنون نتوانسته‌اند به خواسته‌های آن‌ها برای نجاتشان از دست خانوادهٔ حاکم بر کویت عمل کنند، پوزش طلبید. این حرف‌ها در مقالاتی ساده‌لوحانه و مسخره که به روشنی بیانگر اهداف و انگیزه‌های ناپاکی بود، آمده بود.

نیمه شب 2 /1 اوت 1990، نیروهای گارد ریاست جمهوری پیشروی خود را آغاز کردند و از مرزها گذشتند. ده‌ها فروند هلی‌کوپتر نیروهای ویژهٔ گارد ریاست جمهوری را حمل می‌کردند. مأموریت آن‌ها اشغال اهداف مهم و از جمله کاخ امیر کویت بود. هواپیماهای جنگندهٔ کویت با ما درگیر شدند و 26 فروند هلی‌کوپتر عراقی به همراه سرنشینانشان نابود شدند.

پس از اشغال رادیوی کویت، بیانیهٔ شمارهٔ یک انقلاب، توسط یک گویندهٔ عراقی که تلاش می‌نمود لهجهٔ کویتی را تقلید نماید، خواند شد. پوشش انقلاب، برای توجیه یک تجاوز نظامی، یک پوشش بسیار ضعیف و حاکی از عقب‌ماندگی ذهنی طاغوت عراق بود. چه کسی می‌توانست باور کند که کشوری ثروتمند با مردمی که از ثروت‌های خود بهره‌مندند و در پناه قانون زندگی می‌کنند، تحت هر عنوانی در اندیشه پیوستن به کشوری باشند که به وسیلهٔ تعدادی ستمگر و یک انسان وحشی رهبری می‌شود؟!

واکنش‌های خشن بین‌المللی در برابر این تجاوز گسترده آغاز شد. هم‌زمان با آن، گسترش نیروهای نظامی عراق آغاز گردید. تصمیم تجاوز به کویت، یک تصمیم فردی بود. جلسات متعدّدی با حضور صدام و دیگران تشکیل گردید. از جمله حاضران در این جلسات عزت الدوری بود که هیچ نظری نداشت. طه الجزراوی معاون ریاست جمهوری عراق که همه می‌دانند تا چه اندازه تابع نظرات صدام است، برای حفظ منافع شخصی خود همواره در ظاهر از صدام جانبداری می‌کرد. وی در جریان محاکمات فرمایشی رهبران حزب بعث، مرتکب جنایت‌های وحشیانه‌ای شده است. طارق عزیز، معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه [وقت عراق] نیز در این جلسات حضور داشت. او ضمن پشتیبانی از تجاوز به کویت، احتمال واکنش غرب و کشورهای عربی را ضعیف دانست.

علی حسین المجید، حسین کامل و سپهبد ستاد صابر الدوری نیز در جلسات تصمیم تجاوز به کویت شرکت داشتند. صابر برای من تعریف کرد که گزارشی در این خصوص ارائه کرده و نسبت به پیامدهای اشغال کویت هشدار داده است، ولی صدام این گزارش را بی‌آنکه مطالعه کند، به کناری گذاشته و گفته است: «اداره کل اطلاعات نظامی مایل نیست که کویت آزاد شود!»

ارتشبد ستاد حسین رشید معاون عملیات وقت ستاد مشترک ارتش، سپهبد ستاد ایاد فتیح الراوی فرماندهٔ نیروهای گارد ریاست جمهوری، سپهبد ستاد صابر الدوری و فرماندهٔ نیروی هوایی در طرح‌ریزی عملیات نظامی علیه کویت مشارکت داشتند. ولی این کار از وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش و شورای ستاد کل پوشیده نگه داشته شد.

 

شکست صدام

نیروهای ما و ملت ما از سرقت و چپاولی که دامنگیر کویت و ملت این کشور شد، بیزار بودند. بنابر دستورات صادره، امکان خروج و یا انتقال هرگونه کالایی از کویت به عراق، تنها با اجازه‌نامه‌های ویژه امکان‌پذیر بود و اجازه‌نامه‌ها در اختیار افراد محدودی قرار می‌گرفت. علی حسن المجید پسرعموی صدام، به عنوان فرماندهٔ نظامی کویت تعیین گردید. پس از آن سبعاوی ابراهیم الحسن برای نظارت بر چگونگی اقدامات سازمان امنیت به کویت منتقل شد. در آنجا شاخه‌ای از سازمان اطلاعات و یک شبکهٔ اطلاعاتی دایر گردید که زیر نظر شخص او بود. کار کوچاندن شهروندان کویتی که مایل نبودند تحت حاکمیت صدام زندگی کنند، به عربستان سعودی آغاز گردید. صدها هزار نفر از افراد مقیم کویت که بیشتر فلسطینی بودند، اخراج شدند. شمارهٔ خودروها تغییر یافت و عبارت «عراق ـ کویت» بر آن‌ها حک گردید؛ زیرا کویت استان نوزدهم عراق نام گرفت.

فرمانی صادر شد که بر مبنای آن باید اموال منقول و غیرمنقول خانوادهٔ حاکم کویت مصادره می‌گردید. کار انتقال تجهیزات سنگین و لوله‌های عظیم آب و همچنین کالاهای مختلف ذخیره شده در انبارهای کویت، به عراق زیر نظر دولت آغاز گردید. به تعدادی از بازرگانان خویشاوند رژیم صدام اجازه داده شد تا کالاهای موجود در مغازه‌ها و همچنین خودروهای کویتی را با قیمتی پایین خریداری نمایند. این کار پس از آنکه نرخ برابری دینار کویت با دینار عراق اعلام شد، صورت گرفت. تا پیش از تجاوز عراق و در مجالس و دیدارهای خصوصی، دولت عراق خرید و فروش کالاهای کویتی را به خاطر غصبی بودن حرام اعلام کرده بود؛ هرچند که تحت پوشش تجارت صورت گرفته باشد. بعد از تجاوز، بسیاری از مغازه‌داران کویتی برای نجات جان خود، کویت را ترک کردند و مغازه‌ها را به قیمت ناچیزی فروختند و با اموالی که از این طریق به دست آوردند، به خارج گریختند.

افراد خانوادهٔ حاکم در عراق طلا و جواهرفروشی‌های کویت را چپاول کردند و بهترین عتیقه‌جات و خودروها را به تصرف خود درآوردند. تجهیزات نظامی به عراق منتقل گردید و با استفاده از آن‌ها لشکر زرهی النداء وابسته به گارد ریاست جمهوری و واحدهای موشکی زمین به هوای «هاگ» تشکیل گردید. جالب اینجاست که روزی انبارهای موشک‌های هاک، در جنگ ما با ایران، پشتوانهٔ نیروهای ما و استفاده از آن‌ها یک اقدام وحشیانه بود. اما دست زدن به چنین اقدامی از سوی رژیمی که کشور خود را به صورت وحشتناکی نابود کرده، یک میلیون عراقی را برای تحقّق رؤیاهای رهبری جهان عرب به قتل رسانده، یا زمینه قتل آن‌ها را فراهم نموده است، اقدامی دور از انتظار نیست.

در هفتهٔ اول تجاوز به کویت، شورای امنیت به اتّفاق آراء، قطعنامه‌ای را در زمینهٔ اعمال مجازات‌های تجاری قاطع و فراگیر علیه عراق صادر نمود. از تاریخ 6/8/1990 با توقف صادرات نفت عراق، شریان حیات این کشور نیز از حرکت ایستاد.

در سطح نظامی، کار تمرکز نیرو در کویت و جنوب عراق آغاز شد. دولت عراق با انتشار بیانیه‌ای که حاکی از بالاترین انواع تهدید و مقابله‌جویی با هرگونه مداخلهٔ عربی و یا خارجی بود، اعلام بسیج عمومی در عراق نمود. این بیانیه خاطرنشان می‌ساخت که سرزمین کویت به گورستانی برای نیروهایی که وارد آنجا شوند تبدیل می‌گردد و عراق همچون فولادی که دیگران را می‌شکند ولی خود شکسته نمی‌شود، در برابر تجاوزات خواهد ایستاد.

تعداد لشکرهای عراقی در نتیجه اعلام بسیج به 66 لشکر رسید که اغلب آن‌ها از لحاظ آموزش در سطح پایینی قرار داشتند.

اسکادران‌های هواپیماهای جنگنده امریکا، یکی از پس از دیگری به عربستان سعودی وارد شدند که بنا بر دستورالعمل‌های صادره از سوی مقامات عالی‌رتبه، قرار شد نام دیگری برای این کشور به کار برده شود. موج سرازیر شدن هواپیماها، به عنوان مقدمه‌ای بر تجمّع گستردهٔ نیروهای متحدین، تحت فرماندهی ایالات متحدهٔ امریکا برای خارج ساختن نیروهای عراقی از کویت آغاز گردید.

در روزهای آغاز تجاوز، معاون مدیر سازمان کل اطلاعات ارتش، در امور اطلاعاتی مربوط به ایران بودم. از آغاز سال 1989 رابطهٔ من با سپهبد صابر، مدیرکل اطلاعات ارتش رو به وخامت گذاشت. بی‌آنکه دلیل و مدرکی وجود داشته باشد، مرا متهم به مشارکت در توطئه برای براندازی رژیم نمودند. ولی مسئله اصلی آن بود که فرماندهان بزرگ، پیوسته تکرار می‌کردند که پیروزی اطلاعاتی در جنگ با ایران، مرهون شایستگی‌ها و لیاقت وفیق سامرایی بوده است. این‌گونه سخنان، سبب تحرک عقدهٔ مدیرکل اطلاعات ارتش گردید. سپهبد صابر کاری غیر از امضا کردن بلد نبود. او بر این باور بود که در جنگ با کویت خواهد توانست، نقش من در جنگ با ایران را ناکام و بی‌اثر سازد. پس تصمیم گرفت حضور مرا در جنگ نادیده بگیرد، من هم مایل نبودم در این جنگ کثیف، علیه برادران عربمان و یا در هر جنگ دیگری که رژیم سلطه‌گر و نامشروع صدام وارد آن می‌شد مشارکت نمایم. زیرا عراقی‌ها گله گوسفند نیستند که صدام آن‌ها را به هر سمتی که بخواهد، سوق دهد. بیش از سه هفته از جنگ نگذشته بود که سپهبد صابر مستقیماً با من تماس تلفنی گرفت و گفت: «برادرم، من به تو احتیاج پیدا کرده‌ام؛ نمی‌توانم همه آنچه را که روی داده بیان کنم.» این مکالمهٔ تلفنی برای من ناراحت‌کننده بود. اوّل تصمیم گرفتم آور را تحقیر کنم و پس از آرامش و تدبر، تصمیم گرفتم کاری انجام دهم که از مأموریت جدیدم برای خدمت به کشورم و رهایی آن از مصیبت بزرگ و جدیدی که دامنگیر آن گردیده، استفاده کنم.

تصمیم گرفته شد معاونت مرا با معاونت اطلاعات کل، در قالب یک معاونت واحد ادغام کنند و معاون سابق را از پیش برکنار سازند. من اصرار کردم که این کار با اطلاع مستقیم رئیس‌جمهوری صورت گیرد. در بحبوحهٔ آمادگی برای جنگ، جنگی دیگر در درون سازمان اطلاعات آغاز شده و وقت آن رسیده بود که ماهیت این سازمان و عملکرد آن را در برابر کشورهای دیگر، غیر از ایران افشا کنم، شاید بتوانم دو گنجشک را با یک سنگ بزیم. اوّل از بین بردن اطمینان و اعتماد بین صدام و فرماندهش و به‌ویژه نزدیک‌ترین شخصیت به او، یعنی مدیر سازمان اطلاعات نظامی که فردی منافق بود و معمولاً دست به تظاهر می‌زد. دوم، ایجاد ترس و نگرانی در صدام با این ادّعا که عدم توانایی ما در ایجاد پوشش اطلاعاتی لازم، می‌تواند به ایجاد دردسرهای پیچیده‌ای در این جنگ منجر گردد.

ابعاد مختلف عدم توانایی اطلاعاتی ما در برابر عربستان سعودی و ترکیه و اسرائیل و سوریه را در قالب یادداشت‌هایی و توسط افسران متخصّص برای صدام فرستادم. در مقابل، سپهبد صابر، تلاش نمود تا این‌گونه به صدام تلقین کند که من در مقابل دستورات او تمرّد کرده‌ام و تمایلی برای شرکت در این جنگ ندارم. مدیر دفتر ویژهٔ صابر، لحظه به لحظه مرا در جریان رویدادها قرار می‌داد. یک روز تصمیم گرفتم بر دامنهٔ کشمکش‌ها بیفزایم. برای صدام نوشتم که سپهبد صابر مدعی است، تصمیم تجاوز به کویت را شخص تو، به تنهای اتّخاذ کرده‌ای و او نسبت به رویدادها بدبین است. این در حالی بود که صابر در حضور صدام از او تمجید و ستایش به عمل می‌آورد و در حضور من از عظمت آزادسازی کویت سخن می‌گفت. هنگامی که رگ خواب صدام را به این ترتیب در اختیار گرفتم، رنگ چهرهٔ او تغییر کرد، برافروخته شد و گفت: «صابر خواهد فهمید که خیانت یکی از اعضای فرماندهی کل نیروهای مسلّح چه معنایی دارد...» گفتم: «شما خواهید دید که من در نوشتن گزارش‌های اطلاعاتی امین بوده و هر آنچه را که راجع به اوضاع و احتمالات موجود، صحیح تشخیص دهم برای شما خواهم نوشت.»

یک روز صابر الدوری نزد من آمد و التماس‌کنان خواست تا گذشته و ظلم و ستمی را که بعد از جنگ با ایران در حق من روا داشته است نادیده بگیرم. سپهبد حسین کامل به خاطر تنفّری که از خضرالدوری عضو فرماندهی کشوری حزب و برادر سپهبد صابر داشت، از او نیز تنفّر داشت. وضعیت صابر روز به روز بد و بدتر می‌شد. ولی نقشی که در سرکوب قیام مردم عراق در مارس 1991 ایفا کرد او را نجات داد.

سرازیر شدن نیروهای زمینی و هوایی ایالات متحده امریکا، انگلستان، فرانسه، کشورهای عرب خلیج [فارس]، مصر و کشورهای متعدّد دیگر به منطقه تداوم پیدا کرد. یکی از افسران اطلاعاتی ما کتابی از دفتر مدیر اطلاعات نظامی کویت، تحت عنوان «جنگ خلیج» [فارس] به دست آورده بود. این کتاب را در سال 1983 گروهی از متخصصین و نویسندگان آمریکایی تهیه کرده بودند و شامل تعدادی طرح پیشنهادی به منظور مقابله با حملهٔ احتمالی شوروی [سابق] و یا عراق به قصد اشغال کویت و چاه‌های نفت خلیج [فارس] بود. در پایان کتاب به ضرورت ایجاد و تقویت نیروی واکنش سریع اشاره شده بود: «در هر واکنش به اهمیت بین‌المللی کردن مسئله، تحت فرماندهی ایالات متحدهٔ امریکا توجّه شود. لازمهٔ این کار آن است که کشورهای غربی و عربی، جهت مشارکت نظامی در این رویداد تشویق گردند.» این‌ها چیزهایی است که دقیقاً [در برابر تجاوز عراق به کویت] اتفاق افتاد.

 

وفیق السامرایی، ویرانی دروازه شرقی، ترجمۀ عدنان قارونی، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول، 1390، صص 171-159.

 

دسته بندی اخبار: 
گزارش

دیدگاه جدیدی بگذارید