بازنمایی تاریخ جنگ در آئینه رسانه‌ها

چاپلینک ثابت

تاریخ جنگ را به دست اصحاب رسانه بسپاریم یا نسپاریم؟ *

 

 

نادر نوروزشاد

نویسنده این سطور، علاوه بر عضویت در جمع راویان مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در جنگ، از خبرنگاران دوران جنگ است و تعلق خاطری به اصحاب رسانه، به‌ویژه نسل حاضر در دوران دفاع مقدس دارد.

خبرنگاری که با دوربین امانتی برادرش راهی جبهه‌های جنگ شد تا عملیات تپه‌های مدن آبادان، چغالوند، و ثامن‌الائمه و طریق‌القدس (فتح بستان) و ...  را روایت کند.

خبرنگاری که در فتح بستان، همراه گردان خط شکن در تیپ2 کربلا حرکت می‌کند و در محاصره می‌افتد و ..!

یا در عملیات فتح‌المبین در قرارگاه فجر همراه با یگان‌های عمل‌کننده از همان شب اول وارد می‌شود و آن‌قدر به پیش می‌رود که عکسی از جمع کثیری ازعراقی‌های درحال تسلیم را به ارمغان می‌آورد!

یا در عملیات بیت‌المقدس جزء سیزده نفری است که از یک گردان خط‌‌شکن و شکست‌خورده! باقی می‌ماند و موفق به تسلط بر خط دشمن می‌شود و ...

هم او تنها کسی است که روایتی بی‌مجامله و صریح از شکست عملیات والفجر مقدماتی را می‌نویسد و مجله امید انقلاب (سپاه پاسداران) آن را منتشر می‌کند.

امروز او دست به قلم برده است تا این پرسش تکان‌دهنده و حساس را مطرح کند که آیا تاریخ جنگ را به اصحاب رسانه بسپاریم یا نه؟!

 


 

27 سال از پایان جنگ، و 35 سال از آغاز آن می‌گذرد. نسل حاضر در جنگ، جای خود را به‌تدریج به نسل‌های بعد می‌سپارند. نسل امروز دغدغه‌های دیگری دارد؛ چون دنیای دیگری پیش روی اوست. آن روز، علاوه بر خاک میهن عزیزمان، شرف و عزت و استقلال و ناموس یک ملت مورد حمله قرار گرفته بود و مردم انقلاب‌کرده ایران، بیش از آنکه به جان و مال خود و فرزندان و عزیزان خود بیندیشند، درپی حفظ عزت ازدست‌رفته و بازیابی شرافت و استقلال کشور خود بودند.

 

امروز، دغدغه‌های دیگری برای نسل جدید پدید آمده است و نگاه او به "جنگ گذشته"، در چارچوب همان جهان‌بینی جدید، و براساس پارامترها و عواملی است که اساساً در آن دوران یا وجود نداشت! یا به این شدت مطرح نبود.

 

نمی‌خواهم متعرض ارزش‌ها و فرهنگ و دغدغه‌های نسل حاضر شوم. آنها حق دارند در امروز زندگی کنند؛ همان‌گونه که ما در روزگار خود زیستیم. ما بدون هیچ تجربه‌ای از جنگ، آن هم یک جنگ بزرگ و طولانی و جدی که ما در پیدایی آن نقشی نداشتیم، وارد دنیایی شدیم که آرزویش را نداشتیم.

طرح مسئله "لورفتن عملیات" به شکلی بیان شد که گویی ما باید فقط در زمان غافلگیری دشمن اقدام به انجام عملیات می‌کردیم

امسال، هفته دفاع مقدس را در شرایطی آغاز می‌کنیم که فضای تبلیغاتی جامعه درباره دفاع مقدس، چند ماهی است تحت تأثیر یک "بمب خبری" به نام 175 غواص(؟!) ملتهب شده است. بمبی که به‌لحاظ عملکرد ناشیانه برخی اصحاب رسانه، در خانه خودی منفجر شد! و خسارات فراوانی بر جای گذاشت.

 

درست است که جامعه به‌طور عموم، بار دیگر به موضوع جنگ توجه جدی نشان داد، اما این توجه در تمام ابعاد خود مثبت نبود. شبهه‌افکنی و تردیدزایی درباره جنگ، به‌سرعت از حوزه "افراد" و "تاکتیک‌ها" عبور کرد و به استراتژی‌ها و آرمان‌های والای مقاومت رسید.

 

در ابتدا به نظر می‌رسید که شاید ناشی‌گری در یک جریان‌سازی خبری رخ داده باشد و مثلاً طرح خاطره‌ای از رئیس کمیته جستجوی مفقودین درباره زنده‌به‌گورشدن چند نفر در نقطه‌ای دیگر، به اشتباه به‌عنوان زنده‌به‌گورشدن 175 رزمنده سالم (؟!) آن هم غواص! مطرح شده باشد.[1]  اما گذشت زمان و بی‌نتیجه‌ماندن تلاش مسئولان برای بیان واقعیت نشان داد که "برخی اصحاب رسانه" تمایلی به پرداختن به حقیقت جنگ و واقعیات آن و تحلیل صحیح آن ندارند؛ زیرا تیتر "175 غواص زنده‌به‌گور" کلیک‌خور بیشتری دارد و تبعات منفی ناشی از این تیترگذاری و خبرپردازی، در برابر "کلیک‌خوری" و مطرح‌ماندن خبر، برایشان بی‌اهمیت است.

 

موضوع "جنگ" برای برخی از نسل جدیدی‌های اصحاب رسانه، از یک "موضوع جدی و حیاتی در روند جامعه" به یک "موضوع خبری" تغییر ماهیت یافته است. و طبعاً جذب مخاطب بیشتر و به‌راه‌افتادن جنجال بیشتر، از اهداف یک "موضوع خبری" است!

 

جالب این بود که کمتر کسی به فکر پاسخ‌دادن به پرسش‌ها و شبهه‌های ایجادشده براثر این جریان خبری ناسالم و ناصحیح بود. بررسی همین تغییر نگرش درباره جنگ، یکی از مهم‌ترین نکته‌هایی است که باید به آن پرداخته شود. این تغییر نگرش در یک یا دو نفر رخ نداده و تقریباً اکثر جوانان اهل رسانه را در بر گرفته است.

 

مهم نیست که نسل امروز یا فردا و فرداها درباره ما و افراد حاضر در آن دوران و رزمندگان و فرماندهان و رهبران زمان جنگ چه قضاوتی می‌کنند و خواهند کرد، اما مهم است که درباره خود جنگ و مقاومت و روحیه شهادت‌طلبی و حفظ شرافت و عزت و پایداری ... چه می‌اندیشند!

 

شبهات و سؤالات مطرح‌شده به بهانه انتشار یک خبر غیردقیق و ناصحیح و البته تکان‌دهنده به نام "175 غواص زنده‌به‌گور"(!!) همانند آتشی که به انبار هیزم اصابت کند به‌سرعت از "بی‌کفایتی فرماندهان عملیات کربلای4" عبور کرد و پس از تردید درباره "عقلانیت ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر"، به  "حقانیت و مشروعیت اصل دفاع و مقاومت در برابر متجاوز" رسید! این روند، که اذهان نسل آینده ما را از روحیه مردانگی و استقامت و مقاومت و پایداری دور می‌کند، روند بسیار خطرناکی است.

بنا به اعتقاد برخی صاحب‌نظران، در پذیرش قطعنامه 598، امام(ره) "حفظ نظام" را که از اوجب واجبات می‌دانست، بر استمرار پیام انقلاب ترجیح داد و به‌خاطر این انتخاب تلخ، تعبیر نوشیدن جام زهر را به کار بست.

گرامیداشت سالگرد دفاع مقدس، در هر سال هدفی جز حفظ و گسترش همین روحیه و انتقال آن به نسل‌های بعدی و بعدی ندارد و ما امسال آسیب‌دیده از بمبی هستیم که خودمان در خانه خود منفجر کردیم!

 

اکنون برای من این سؤال مطرح است که آیا با چنین نگرشی می‌توان روایت از جنگ را به این گروه از اصحاب رسانه سپرد و نظاره‌گر اقدامات آنان بود؟

 

در نتیجة این اقدامات، اظهارنظراتی کارشناسانه، نیمه‌کارشناسانه و غیرکارشناسانه درباره تاکتیک‌ها و استراتژی‌های جنگ یا نبرد کربلای 4 در فضای رسانه‌ای مطرح شد که برخی از آنها بر ابهامات افزود. طرح مسئله "لورفتن عملیات" به شکلی بیان شد که گویی ما باید فقط در زمان غافلگیری دشمن اقدام به انجام عملیات می‌کردیم و عملیات‌های مکرر و متعددی که از ابتدای هجوم عراق به داخل سرزمینمان در هوشیاری و آمادگی دشمن انجام شده بود، نادیده گرفته شد.

 

نبرد کربلای 4، به‌عنوان نمونه مورد بحث، جز در نتیجه ظاهری‌اش، نبردی سراسر افتخار و توأم با سربلندی بود. این نبرد (که باید به همراه کربلای 5 دیده شود) به‌عنوان نبرد سرنوشت‌ساز از ماه‌ها قبل توجه جهان را به خود جلب کرده بود، و به‌رغم کمبود شدید امکانات و تجهیزات نظامی،  تاکتیک‌های پیشرفته و جسورانه‌ای برای غلبه بر هوشیاری دشمن در آن به کار رفت و روحیه شجاعانه و قدرتمندانه غواصان و نیروهای موج دو تا چهار (نیروهای سوار شناور) در حدود دوسوم از منطقه بزرگ عملیاتی منجر به شکستن خط دشمن و انهدام وسیع نیروی آماده دشمن به میزان 8000 نفر شد.

 

عظمت و افتخار این نبرد و وقایع ریز و درشتی که در صحنه عملیات از زبان این و آن نقل می‌شود، در سایه تصمیم خردمندانه فرماندهی عملیات برای عقب‌نشینی و عدم‌استفاده از امواج انسانی و حفظ نیروی خودی رنگ باخت. انتظارات عمومی از این نبرد برای رسیدن به یک پیروزی بزرگ، پاسخ  داده نشده بود و درنهایت به‌دلیل عدم‌سقوط جزایر، به موفقیت در آن نرسیدیم و اهداف نظامی و جغرافیایی آن به دست نیامد.

 

اما قوای نظامی درگیر درعملیات و فرماندهی عالی جنگ به‌سرعت بر این شوک روانی غلبه کردند و متوجه نقاط قوت و پیروزی‌های به‌دست‌آمده شدند. به فاصله 15 روز بعد، استفاده از همان موفقیت‌ها به اجرای عملیات بزرگ و غرورآفرین کربلای 5 و درنهایت اجبار جامعه جهانی به عقب‌نشینی در برابر خواسته‌های سیاسی و عادلانه ملت بزرگ و مقاوم ایران انجامید.

 

روشن است که هر رزمنده‌ای انتظار و آرزوی کسب پیروزی را دارد، اما برای ما که از روز اول، با ارتش منظم و حمایت‌شده و پرتجهیزات و خونریز دشمن روبه‌رو شده بودیم، هرگونه مقاومت، حتی بدون کسب پیروزی ظاهری، معنا و مفهوم داشت.

 

آن روز تنهایی خود را می‌دیدیم و باور داشتیم که باید به هر قیمت بیایستیم. ایستادیم و وقتی که دیگر توان ادامه مقاومت به‌تدریج از ما سلب می‌شد، نصرت الهی فرا رسید و جامعه جهانی با پذیرش شرایط درخواستی ما برای اولین‌بار قطعنامه‌ای را به تصویب رساند که در آن، شناسایی و تنبیه متجاوز، تبادل اسرا، بازگشت به مرزهای توافق‌شده بین‌المللی، و استقرار نیروهای ناظر بر آتش‌بس و تعیین خسارت مورد توجه قرار گرفته بود!

 

گرچه بی‌اعتمادی ما به نظام جهانی، به سبب هفت سال سکوت و حمایت آنان از متجاوز، منجر به پذیرش فوری قطعنامه 598 ازسوی ما نشد، این قطعنامه به‌عنوان اولین فرصت جدی برای حل‌وفصل جنگ، و اولین قطعنامه دارای سازوکار ترک مخاصمه، رد نشد.

 

مقامات نظامی و سیاسی کشور درپی آن بودند که خدعه‌ها و راه‌های فرار جامعه جهانی را از شناسایی و تنبیه متجاوز ببندند و با دست پر در مذاکرات صلح حاضر شوند. این تلاش، به تأخیر در پذیرش رسمی قطعنامه انجامید.

 

امروز برخی از صاحب‌نظران به‌گونه‌ای درباره پذیرش قطعنامه سخن می‌گویند که گویی ما ملتی جنگ‌طلب و لجوج بودیم! و از تلاش‌های واقعی صلح دوری می‌جسته‌ایم!

 

وقایع سال آخر جنگ که به‌دلیل کاهش توان اقتصادی و رزمی نیروهای ما و حمایت علنی و گسترده ابرقدرت‌ها از دشمن رخ داد، سبب شد تا پذیرش قطعنامه 598 مصادف با دوران ضعف نظامی و اقتصادی کشور شود. امری که بنا به اعتقاد برخی صاحب‌نظران موجب شد تا امام (ره) "حفظ نظام" را که از اوجب واجبات می‌دانست، بر استمرار پیام انقلاب ترجیح دهد و در این انتخاب تلخ، تعبیر نوشیدن جام زهر را به کار بندد. اما وقایع مردادماه 67 و حمله عراق به خوزستان و منافقین به اسلام‌آباد غرب، با حضور گسترده مردمی و شیرینی پیروزی‌های نظامی، آثار این زهر تلخ را از بین برد تا جایی که امام (ره) در اواخر سال 67 با یادآوری نتایج و اثرات مقاومت هشت‌ساله مردم در برابر تجاوز، به دستاوردهای بزرگ این مقاومت برای نظام و انقلاب اشاره می‌کند.

 

توجه به این دوران، صرفاً برای تأثیری که در آینده می‌تواند بگذارد، مهم است و این تأثیر نمی‌تواند از مسیر تجارت داستان‌هایی که به دور از حقیقت باشند، راه به نجات و رستگاری نسل آتی ببرد. اصحاب رسانه و به‌ویژه جوانان باید ضمن دوری از "داستان‌سرایی‌های غیرواقعی"، به پدیده جنگ و دفاع به‌مثابه یک واقعیت در تاریخ تمدن بشری بنگرند و نسبت خود را با این پدیده تلخ تعیین کنند تا چنانچه ناخواسته در شرایطی مشابه آن دوران قرار گرفتند، بی‌تردید و بی‌معطلی واکنشی مناسب اتخاذ کنند و ترس از قضاوت آیندگان، مانع از اتخاذ تدابیر منطقی و مقتضی در زمان خود نشود.

 

 


(*) این یادداشت در روزنامه ایران شماره 19568 چهارم مهر 94 منتشر شده است

[1] - رک: مصاحبه صریح و اختصاصی سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس با سردار باقرزاده که در آن مسئله غواص‌بودن 175 نفر و زنده‌به‌گورشدن آنان انکار شده است.

http://hdrdc.ir/fa/node/6760

دسته بندی اخبار: 
یادداشت

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



03 ارديبهشت

روزشمار اسناد سازمان ملل



03 ارديبهشت

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران