بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد وضعیت جنگ در سال 1359

چاپلینک ثابت

 

یکی از معدود مقاماتی که بیش از دیگران از همان ابتدای جنگ احساس مسئولیت نموده و به موضوع دفاع مقدس و پشتیبانی از رزمندگان ارتش و سپاه اهتمام داشت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بود. ایشان همزمان با تجاوز عراق به ایران، از طرف حضرت امام خمینی(ره) به عضویت شورای عالی دفاع منصوب و به‌عنوان نماینده ایشان در این شورا به پیگیری امور جنگ پرداختند.

 

معظم له از همان ابتدای تجاوز عراق به ایران، به همراه شهید چمران حضوری فعال در جبهه‌های نبرد داشتند و در خنثی‌سازی توطئه دشمن بعثی و انسجام نیروهای رزمنده و تهیه ملزومات و نیازمندی‌های نظامی و لجستیکی رزمندگان نقش غیرقابل‌انکاری داشتند و بعدها نیز باوجود عهده‌دار شدن سمت ریاست جمهوری، همچنان به امور جنگ عنایت ویژه‌ای می نموند.

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به لحاظ ارتباط و حضور در جبهه‌های جنگ -چه قبل از تصدی سمت ریاست جمهوری و چه بعد از تصدی این سمت- داشتند، و از نزدیک در جریان مشکلات و کمبودهای  رزمندگان قرار داشتند ، یکی از منابع ارزشمند برای بیان و ترسیم حقایق دفاع مقدس می‌باشند که  قطعاً حقایق ناگفته بسیاری از آن دوران دارند.

 

مقام معظم رهبری در سال 1372 در دیداری که با گروه تلویزیونی روایت فتح داشتند، به بخش کوچکی از حقایق و واقعیت‌های دفاع پرداخته و وضعیت این دوره از جنگ را ترسیم نمودند. ایشان در بیانات خود به موضوع کمبودهای لجستیکی و نیاز رزمندگان سپاه و بسیج به تسلیحات نظامی اشاره می نمایند و از حضور خود در خطوط مقدم جبهه و در شهر محاصره شده آبادان سخن می گویند.

 

مشروح بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد وضعیت نیروهای خودی در سال 1359 ، برای رزمندگان دوران دفاع مقدس، تداعی خاطرات ماه های آغازین جنگ و ترسیم کننده حقایق و واقعیت های آن دوران برای خوانندگان جوان تارنمای مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس است ، که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود:

 



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:

سپاه در عُسرت بود. یکی از کارهای ما پشتیبانی بچه‌های سپاه ، بخصوص آنهایی که می‌خواستند توی آن منطقه [آبادان] بروند ، بود.

 

من دلم می‌خواست آبادان بروم ، نمی‌شد ؛ تا اینکه یک وقتی گفتم هرجور شده من باید به آبادان بروم و این زمانی بود که حصر آبادان شروع شده بود ‌؛ یعنی دشمن از رودخانه‌ کارون عبور‌کرده و سرپلی در شرق‌کارون گرفته ‌بود و بتدریج آن سرپل را توسعه می‌داد ، به نحوی که جاده اهواز ـ آبادان دیگر بسته شد.

 

وقتی که عراقی‌ها خرمشهر را گرفتند ، جاده خرمشهر ـ اهواز بسته شد اما جاده آبادان ـ اهواز باز بود ، رفت و آمد می‌کردند ، لکن وقتی دشمن از کارون عبور کرد و سرپل گرفت و بعد آن سرپل را توسعه داد ، این جاده هم بسته شد.

 

فقط جاده ماهشهر ـ آبادان باقی ماند که آن هم زیر آتش قرارگرفت ؛ یعنی اینقدر سرپل دشمن توسعه پیدا کرد که آن جاده سوم هم زیر آتش قرار گرفت و در حقیقت دو ، سه راه غیرمطمئن باقی ماند ؛

اول ، راه‌آبی بود که البته آن هم خطرناک بود ؛

دوم ، راه هوایی بود که آن هم مشکلش این بود که آقایانی که در ماهشهر نشسته بودند ، به آسانی به کسی هلی‌کوپتر نمی‌دادند ؛

راه ‌سوم هم یک راه خاکی‌ای بود پشت جاده ماهشهر که با هزار زحمت بچه‌ها درست کرده بودند و با زحمت و عسرت از آنجا عبور می‌کردند ،

 

البته یک جاهایی از آن زیر تیر مستقیم دشمن بود که ما در آنجاها خیلی هم تلفات داشتیم ؛ یک مقدارش هم خاکریز داشت.البته این جاده غیر از جادة اصلی ماهشهر بود و خیلی زود هم بسته شد و همان راه ‌‌آب و راه هوا باقی ماند. من از طریق هوا با هلی‌کوپتر از ماهشهر به جزیره آبادان رفتم.

 

 

آن وقت از سپاه مرحوم شهید جهان‌آرا بود که فرمانده عملیات آنجا بود ، از ارتش هم مرحوم شهید اقارب‌پرست آنجا بود. علی‌ایحال یادم هست که چند نفر از بچه‌های سپاه آنجا بودند و چند تا هم از ارتشیها ، بقیه هم که انبوه بسیجی و سپاهی و اینها بودند.

 

به جزیره آبادان رفتیم ؛ از یگان ژاندارمری سابق سرکشی کردیم ؛ بعد ، آمدم آبادان و رفتم به محل سپاه ( که حالا شما می‌گویید هتل ، من اصلاً نمی‌دانم آنجا هتل بوده ، آنجایی که ما را بردند ما دیدیم یک مرکزی و ساختمانی بود و من خیال می‌کردم که مثلاً انبارهایی بوده است. ) ، خیلی وضع را در آنجا قابل توجه یافتم ؛ یعنی دیدم در عین غربتی که بر همه نیروهای رزمنده ما در آنجا حاکم بود و حقیقتاً وضعی بود که انسان غربت جمهوری اسلامی را در آنجا حس می‌کرد !

 

چون نیروهای خیلی کمی بودند و بعد تهدید دشمن بسیار زیاد ، فشار دشمن خیلی شدید و شرایط رزمندگان هم شرایط نامساعد !

 

از لحاظ امکانات ، یعنی زرهی ما آنجا فقط شش تانک داشتیم که همین آقای اقارب‌پرست از اینجا و آنجا جمع کرده بود ! با چه زحمتی تانکها را تعمیر کرده بود و یک گروهان تانک ، در حقیقت این گروهان ناقصی تشکیل داده بود.

 

بچه‌های سپاه که با کلاشینکف ، نارنجک ، خمپاره و با این چیزها می‌جنگیدند ، اصلاً هیچی نداشتند! این شرایط واقعی [آنجا بود] و من روحیه‌ها را در حد اعلا دیدم. واقعاً یک چیز شگفت‌آوری است! دیدن این مناظر خیلی برای من جالب بود.

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به همراه شهید محمدجهان آرا *

یک جایی را شما توی فیلم دیدید که ما از خانه‌ها عبور می‌کردیم ، این برای خاطر این بود که منطقه تماماً زیر دید مستقیم دشمن بود و بچه‌های سپاه برای اینکه بتوانند خودشان را به نزدیکترین خطوط به دشمن که شاید حدود صدمتر بود ، برسانند ، خانه‌ها را به هم وصل کرده بودند ؛ خانه‌های خالی مردم فرار کرده و هجرت کرده از آبادان و قسمت خالی خرمشهر ؛ من الان یادم نیست که اینهایی که دیدیم، آبادان بود یا خرمشهر و به احتمال قوی خرمشهر بود، بله ! دیوارها را به هم باز کرده بودند ، خانه‌ها را به هم متصل کرده بودند که خیلی مناظر رقت‌انگیزی داشت.

 

 

وقتی انسان وارد این خانه‌ها می‌شد ، دهها خانه را عبور می‌کرد تا برسد به آن نقطه‌ای که می‌شود با تیر مستقیم تک تیرانداز ما ، دشمن را بزند و گشتی‌های دشمن را می‌زدند. من دیدم بچه‌های خودمان را ، کسانی را که تک‌ تیرانداز بودند و اینها خودشان را پشت سنگرهایی که درست مشرف به محل عبور و مرور دشمن بود ، رسانده بودند و یکایک دشمن را می‌زدند.

 

البته دشمن هم به مجرد اینکه اینها یکی را می‌انداختند ، اینجا را با آتش شدیدی می‌کوبیدند ؛ اینجور بود. ولیکن اینها کار خودشان را می‌کردند. این یک قسمت بود که ما رفتیم دیدیم و خانه‌های خالی افتاده و اثاثیه درست جمع نشده ، که نشانه نهایت آوارگی و بیچارگی مردمی که اینها را اینطور ریخته و رفته بودند ، بود. خیلی تأثرانگیز بود و این جوانهایی که با قدرت تمام می‌رفتند ، مکرر هم به من می‌گفتند که آقا مثلاً اینجا خطرناک و فلان است ،  من گفتم نه ، برویم هرجایی که کسی هست ، من ببینم و آخرین جایی که رفتیم زیر پل بود.

 

 

می‌دانید که پل آبادان ـ خرمشهر یک جا قطع شده بود ، یعنی شکسته بود و قابل عبور و مرور نبود ؛ بچه‌ها از زیر پل راه ‌باز کرده بودند و تا محل آن شکستگی می‌رفتند من تا آن انتها ‌رفتم و آنجا هم احتمال می‌دهم در آن نقطه آخری که رفتیم یک نمازی خواندیم. یک نماز جماعت همچنین به ذهنم هست که در آنجا خوانده شد.

 

 

رفتیم آنها را دیدیم ، همه‌جا من حماسه و مقاومت دیدم. محل استقرار ما در این هشت ، نه ماهی که من در منطقة عملیات بودم ، اهواز بود ، نه آبادان. از روزهای اول قصد داشتم به خرمشهر و آبادان بروم ولیکن نمی‌شد ؛ علت هم این بود که در اهواز از بس کار زیاد بود ، اصلاً من نمی‌توانستم از آن محلی که بودیم ، تکان بخورم ، زیرا کسانی را که در خرمشهر هم می‌جنگیدند ، ما باید از اهواز پشتیبانی‌شان می‌کردیم ، چون واقعاً از هیچ‌جا پشتیبانی نمی‌شدند.

 

در آن ستادی که ما بودیم ـ که مرحوم دکتر چمران فرماندة آن تشکیلات بود و من هم آنجا مشغول کارهایی بودم ـ بطور کلی دو جور کار وجود داشت ، یک کار ، کارهای خود اهواز بود ، از جمله : عملیات بود ، کارهای چریکی بود ، تنظیم عده‌های کوچک برای کار در صحنة عملیات بود و …

 

موضوع دوم کار ، امور مربوط به بیرون از اهواز بود ، از جمله : پشتیبانی خرمشهر و آبادان و بعد عملیات شکستن حصر آبادان ، که از محمدیه در نزدیک دارخوین شروع شد و همین آقا رحیم صفوی، سردار صفوی امروزمان ـ ان‌شاءالله خدا این جوانها را حفظ کند برای این انقلاب ـ اینها اولین کسانی بودند که عملیات شکستن حصر را از چندین ماه قبلش شروع کرده بودند تا بعد به عملیات ثامن‌الائمه منجر شد.

 

[ بله ، کار دیگر این بود که ] در اصل به اینها کمک کنیم ؛ به اینها خمپاره بدهیم ؛ از ارتش به زور بگیریم ، البته خود ارتشیها هیچ حرفی نداشتند ، با کمال میل می‌دادند منتها بالای سر ارتش آن روز یک فرمانده‌ای وجود داشت که به شدت مانع بود از اینکه چیزی جابجا بشود و ما با خیلی مشکلات گاهی یک چیزی برای این برادرهای سپاه می‌گرفتیم ….

 


پانوشت

* بخشی از تصاویر درج شده در متن آرشیوی می باشند.

منبع

  - سنــد شــماره 18842 / پ. ن مرکز مطالعات و تحقیقات دفاع مقدس : بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با گروه تلویزیونی روایت فتح ، 13372/6/11 ، نوار 31439.

عکس‌های مرتبط: 
دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
مصاحبه

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



03 فروردين

روزشمار اسناد سازمان ملل



03 فروردين

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران