بیان ناگفته های جنگ توسط محسن رضایی

چاپلینک ثابت
گفت‌و‌گوی دکتر محسن رضایی با برنامه تلویزیونی تیتر امشب

 

دکتر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در هشت سال دفاع مقدس، یکی از چهره‌های آشنا برای تمامی نسلهای انقلاب می باشد که نیاز به معرفی ندارد. ایشان به واسطه سمت فرماندهی سپاه در جنگ دارای اطلاعات مهم و با ارزشی می باشد و از این منظر اظهارات و مصاحبه های وی در خصوص هشت سال دفاع مقدس، واجد اهمیت خاصی می‌باشد.

 

ایشان به مناسبت سالروز حمله عراق به ایران و هفته دفاع مقدس، شامگاه شنبه سوم مهرماه 1395  در برنامه زنده تلویزیونی «تیتر امشب» در شبکه خبر حاضر و  ناگفته‌هایی از هشت سال دفاع مقدس را بیان نمود.  

 

با توجه به ارزش و اهمیت مطالب بیان شده در خصوص هشت سال دفاع مقدس توسط ایشان، به منظور آشنایی بیشتر خوانندگان جوان تارنمای مرکزاسناد و تحقیقات دفاع مقدس با واقعیت‌های جنگ، مصاحبه ایشان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکتر محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، طی دو قسمت به شرح زیر درج و بازنشر می گردد: 

 


محسن رضایی: درود می فرستم به روح بلند حضرت امام که فرمانده این دفاع مقدس بودند  به ویژه شهدا و جانبازان عزیز و بالاخص جانبازان شیمیایی که هنوز درگیر دفاع هستند و هر چند مدت خبری می شنویم که یکی از ایشان به عروج الهی می رسد و شهید می شود.

 

مجری برنامه به عبارت جعبه سیاه جنگ و باز شدن این جعبه  اشاره کرد و از فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس در این مورد سوال کرد. دکتر رضایی گفت: جعبه سیاه همانطور که از اسمش پیداست مکالمات خلبانان با هم و با مرز رادار فرودگاه ها است. مغر تصمیم گیری ها و اقداماتی که داخل هواپیما و بیرون هواپیما صورت می گیرد. جنگ هم همینطور است. جنگ هم جعبه سیاهی دارد که مراکز تصمیم گیری و مکالمات فرماندهان با یکدیگر و تحولاتی که رخ داده در جنگ و  پاسخ فرماندهان به حوادث در جنگ دادند این قسمت هنوز برای مردم باز نشده است. آنچه باز شده بیشتر صحنه های بیرونی جنگ است. خط مقدم و درگیری ها و  پیشروی ها و شکست ها است. اما چگونگی اش در آن جعبه سیاه است، چرا بعضی جاها عدم فتح داشته ایم، در آن جعبه سیاه است.

 

آن جعبه وقتی باز می شود بسیاری از حوادث روشن می شود که مثلا چگونه ما در کربلای پنج یا فاو تصمیم گرفتیم یا چه بحث هایی در جریان بوده و چه مسائلی گفته شده . این قسمت ها هنوز پخش نشده و خوشبختانه ما الان حدود سی هزار نوار ضبط شده داریم. به تعبیری می شود گفت که جعبه سیاه همین سی هزار نوار ضبط شده است که تنها تکه های از آن در مجلاتی چون نگین چاپ کرده باشند. تا الان این کار به طور کامل انجام نشده اما به مرور این کار صورت می گیرد.

 

من قبلا سعی می کردم وارد این حوزه ها نشوم و پرهیز می کردم. حتی خاطراتم را هم منتشر نکرده بودم. اما الان دو سه سال است که شروع کردیم و اولین بخش خاطرات من، با عنوان کتاب راه بیرون آمده است  و چند روز پیش صدو بیستمین جلسه تاریخ شفاهی را ضبط کردیم و احتمالا با شصت جلسه دیگر توضیحات من به پایان می رسد و  بعدا در فرصتی در دوران حیات من یا بعد از من این خاطرات چاپ می شود. الان مثل گذشته برای خودم محدودیتی قائل نیستم و سعی می کنم حقایق جنگ را بازگو کنم.

 

 

دکتر رضایی در پاسخ به سوالی که مهمترین نقدی که شما به راهبردهای نظامی داشتید و دارید چیست گفت: معمولا جنگ ها پیچیده ترین رویدادهای سیاسی کشور ها هستند. جنگ که تنها نبرد خط مقدم بین رزمندگان و دشمن نیست. یک بخش از جنگ صحنه نبرد است، یک بخش جنگ عده و عده نیروها است. یک بخش از جنگ مسائل اقتصادی است . یک بخش آن روحیه یک ملت و آمادگی برای فداکاری است. همه اینها در کنار هم نتیجه جنگ را مشخص می کنند. جنگ  تنها تیراندازی دو گروه به طرف هم نیست.

 

استاد دانشگاه جامع امام حسین(ع) گفت: تصور نسل سوم و چهارم انقلاب باید نسبت به حادثه جنگ روشن شود. به این موضوعات کمتر پرداخته شده است. جنگ پیچیده در کشورهای با تجربه ای که صدسال و دویست سال تجربه اداره حکومت داری دارند، به خوبی اداره می کنند.  

 

اما در ایران ما یک سال و نیم تجربه حکومت داشتیم. مسوولانمان و یا فرماندهان جنگمان تجربه حکومت داری نداشتند. برادران عزیز ارتش ما در هیچ جنگی شرکت نکرده بودند. حالا یک جنگ بزرگ در ابتدای حکومت داری حاکمان و فرماندهانمان اتفاق می افتد. یکی از دلایلی دشمن فکر می کرد صد در صد موفق می شود همین بود. مثلا در بعد سیاسی مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی بیشترین نقش را داشتند. مخصوصا آقای هاشمی در صحنه های عملیات می آمد و حضور پیدا می کرد. هر دو عزیز تجربه حکومت داری نداشتند. یک مقدار آشنایی با مسائل نظامی داشتند. تجربه حکومت داری که مثلا چهل سال و پنجاه سال تجربه حکومت داری داشته باشند. نداشتند. خود ما فرماندهان هم در جنگی شرکت نداشتیم. قبل از انقلاب کار چریکی می کردیم و  اسلحه را می شناختیم اما کاری که بیاییم و جنگ را اداره کنیم در تجربه ما نبود. هم دولتمردان ما و هم نظامیان ما تجربه حکومت داری نداشتند. جنگ این تجربه را می خواهد چرا که در جنگ باید ملتی را بسیج کرد. دیپلماسی و  سیاست خارجی دارد.

 

چند اتفاق مهم افتاد که ما توانستیم از این جنگ سرافزار بیرون بیاییم. یکی اینکه مسوولان سیاسی و فرماندهان نظامی ما، انسان های شجاع و هوشمندی بودند. مقام معظم رهبری که ریاست شورای عالی دفاع را بر عهده داشتند و آقای هاشمی که بعد از سال 62 به عنوان فرماندهی آمدند افراد بسیار شجاعی بودند و قدرت یادگیری فراوانی داشتند. البته فرماندهی هم داستانی دارد که بعدا توضیح می دهم. یک اتفاق که می افتاد از آن ده درس می گرفتند و در عملیات بعدی و در دیپلماسی بعدی از تجاربشان استفاده می کردند.

 

مجری برنامه سوال کرد، آیا در جنگ عملیاتی بوده که بهتر بود انجام نشود؟ رضایی گفت: قطعا چنین عملیاتی بوده است. والفجر مقدماتی را به جای چند مرحله، فقط یک مرحله اش را انجام می دادیم کافی بود. در کربلای چهار هم باید گردان های کمتری را وارد می کردیم.

 

مجری پرسید، حضرت امام در جریان این عملیات ها بودند، سرلشکر رضایی تصریح کرد: امام در جریان جزییات قرار می گرفت. امام دخالت نمی کرد. جز در مواردی که تذکراتی می داد یا به آقای هاشمی یا به من و برادرمان صیاد شیرازی.

 

مجری برنامه در مورد سخت ترین عملیات سوال کرد. رضایی گفت: از نظر فشارهای دشمن، عملیات فاو بعد از اینکه گرفتیم در پدافند 75 شبانه روز، بدون اینکه شبها بخوابیم پیوسته و مستمر جنگ داشتیم. در عملیات کربلای پنج 20 شبانه روز از زمین و آسمان گلوله می بارید. زمین مثل غربال شده بود.

 

 

رضایی در پاسخ به این سوال که موفق ترین عملیات را کدام می دانید گفت: عملیات فاو یعنی والفجر 8  و کربلای پنج بود.بیشترین شهید هم در کربلای پنج بود. بیشترین شهید را به خاطر شدت آتش و تمرکز آتش داشت. چون ما داشتیم به بصره نزدیک می شدیم و آتش دشمن متمرکز بود.

 

مجری پرسید اگر بار دیگر فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس می شدید، همان راهبرد و مسیر را طی می کردید؟ رضایی تاکید کرد: مسیر همان می بود. بعضا در فرماندهی اصلاحات جدی می دادیم. در عملیات ها رعایت می کردیم. در بعد غافلگیری بیشتر رعایت می کردیم. در بعضی عملیات ها با احتیاط بیشتری عمل می کردیم. در کربلای چهار بجای 30 گردان می توانستیم با 15 گردان بفهمیم که دشمن کجا ضعیف است و کجا قوی است. کربلای چهار در حقیقت مقدمه ای شد برای کربلای پنج .این سی گردان از بین نرفتند ولی قطعا  گردان های کمتر تلفات کمتری می دادند. یا در در بعد سیاسی اگر جنگ تکرار شود، تصمیم گیری مان را تغییر می دهیم. در دفاع مقدس بعد از آزادی خرمشهر می توانستیم وقفه شش هفت ماهه بدهیم و وارد خاک عراق نشویم. اعلام هم می کردیم که اگر دولت عراق خواسته های ما را عمل نکند ما وارد عراق می شویم. حتما او به ما پاسخ نمی داد.

 

اما خود ما بدون اینکه چنین سند تاریخی ایجاد کنیم، سرمان را انداختیم پایین و از مرز عبور کردیم. شاید از تجربه بودن ما بود. اگر دوباره آن فرصت تکرار می شد حتما در سر مرز جنگ را متوقف می کردیم و خواسته های خودمان را در مورد قرارداد الجزایر و خساراتمان مطرح می کردیم.این شاید تاثیری از نظر عملی  نداشت اما از نظر سیاسی و سندی به درد امروز ما می خورد. یا در بحث های فرماندهان و دوستان سیاسی شاید بهتر می توانستیم یکدیگر را قانع کنیم.

 

دکتر رضایی گفت: در سال اول جنگ نقد ما به راهبرد نظامی آقای بنی صدر این بود که هر کس که هر چیزی می گفت قبول می کرد، مثلا جناب آقای ظهیرنژاد معتقد بود که ما باید از دزفول برویم، آقای فلاحی معتقد بود که ما باید از اهواز حرکت بکنیم. ستاد جنگ آبادان می گفت باید از آبادان و ماهشهر شروع کنیم. ایشون قدرت تشخیص نداشت و این نظرات را یکی یکی عمل کرد و در همه شکست خورد. سال اول جنگ راهبرد نظامی نداشتیم. در سال دوم که از عملیات ثامن الائمه شروع کردیم راهبرد ما بسیار تفاوت کرد. اول حصر آبادان را شکستیم. در عملیات طریق القدس آمدیم و به مرز رسیدیم. جبهه راه را دو تکه کردیم. تکه شمالی را با فتح المبین انجام دادیم. تکه جنوبی را با بیت المقدس انجام دادیم و رسیدیم به مرز. مساله این شد که وارد خاک عراق بشویم یا نشویم؟

 

بعضی می گفتند چرا جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر ادامه پیدا کرد. اینجا بحث هایی صورت گرفت. مادیدیم که اگر سر مرز بمانیم و آتش بس را بپذیریم ممکن است چند وقت بعد آتش بس خنثی شود و هر سه چهار سال این مساله تکرار شود و اینطوری معلوم نبود جنگ کی تمام شود. گفتیم ما که می خواهیم دهها لشکر سر مرز بگذاریم برای حفظ آتش بس. عبور می کنیم از مرز و پشت اروند می ایستیم که  با یک نیروی کمی در دوران آتش بس، هزینه های سنگینی را چهل پنجاه سال به ملتمان تحمیل نکینم.

 

سرلشکر رضایی گفت : بعد از شکست در عملیات رمضان نقد ما شروع می شود. آن موقع اختلاف افتاد بین ما. ما فرماندهان می خواستیم تا سقوط صدام جنگ را طراحی کنیم و لازم بود که همه کشور وارد بشود.

 

آقای هاشمی اما معتقد بود که اگر ما یک  عملیات موفق انجام بدهیم آبرومندانه جنگ تمام می شود. در این بحث نمی توانستیم ایشون را قانع کنیم، ایشان هم نمی توانست ما را قانع کند. هر دو برای خودمان استدلال های محکمی داشتیم. حضرت امام معتقد بود تا سقوط صدام بجنگیم. وقتی بین ما اختلاف پیش می آمد امام می گفت از شورای عالی دفاع تبعیت کنید. آقای هاشمی تصمیماتشان را با نظر مقام معظم رهبری هماهنگ می کردند و بعد می آمدند به ما می گفتد که تصمیم این شد. البته عرض کردم تا قبل از عملیات خیبر خود مقام معظم رهبری یک سال فرماندهی را بر عهده داشت. قبل از ایشون من و برادرمون صیاد جنگ را اداره می کردیم. از والفجر مقدماتی به این طرف آقای هاشمی و مقام معظم رهبری فرماندهی می کردند. هیچ کسی حق وتو نداشت. معمولا اقناعی بود اگر هم اقناعی نبود، ما تبعیت می کردیم. مثلا ما اختلاف نظر پیدا کردیم. نقد هم داشتیم. اما آنچیزی که عمل کردیم به نظر خودمان عمل نکردیم، چون ما اصلا امکانات کل کشور را نداشتیم. امام می فرمود از آقایون تبعیت کنید،نظرمان را به امام می گفتیم. وقتی می دیدیم نمی شد، حرفمان را کنار می گذاشتیم و به نظر مسوولان کشور عمل کردیم.

عکس‌های مرتبط: 
دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
از دیگر رسانه‌ها
مصاحبه

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



30 مرداد

روزشمار اسناد سازمان ملل



30 مرداد

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران