تأملاتی نو، پیرامون زمینه صدور و پذیرش قطعنامه 598

چاپلینک ثابت
نادر نوروزشاد

 

 

درآمد

مسأله جام زهر و روایت مرحوم هاشمی رفسنجانی از شیرین شدن آن پس از گذشت زمان[1]، همچنان تا به امروز مسأله مطرحی در گفت‌وگوهای سیاسی کشور است. بااین‌حال و متأسفانه غرض اصلی از طرح این بحث، بیش از آن‌که به فراگرفتن یک درس تاریخی از بزرگ‌ترین حادثه سیاسی_نظامی تاریخ انقلاب اسلامی بینجامد، با هدف تسویه‌حساب‌های سیاسی بین جناح‌ها و افراد است.

 

شاید تحلیلگران تاریخی، بجای جستجوی دلایلی برای محکوم کردن فرماندهان شجاع وقت، یا سیاستمداران آن زمان؛ به جستجوی رمزی بپردازند که بر اساس آن "جام زهر" تولید نشود.

 

برای رسیدن به یک تحلیل جامع در باب قطعنامه 598 و پذیرش آن نیازمند یک سیر مفهومی از مقاطع جنگ و یا مفاهیم اصلی آن هستیم که در این نوشتار بدین ترتیب است:

1. بررسی مشروعیت و عقلانیت ادامه جنگ بعد از خرمشهر (طبعاً زمانی که به بحث ناتوانی می‌رسیم، ذهن هر تحلیلگر به این نقطه از تاریخ معطوف می‌شود که ای‌کاش در همان زمان فتح خرمشهر صلح می‌کردیم. لذا این بحث به‌عنوان مقدمه ورود به بحث قطعنامه انتخاب شد)

2. ضرورت همپایی دیپلماسی با قدرت نظامی

3. عدم تناسب شعار آرمانی با قدرت ملی؛ یا عدم وجود استراتژی برای وصول به شعار آرمانی

4. تأخیر در پذیرش و علل پذیرش قطعنامه

5. بازخوانی مفهومی تعبیر «جامِ زهر»

 

 

1- مشروعیت و عقلانیت ادامه جنگ بعد از خرمشهر:

 

برای ورود به موضوع ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر ابتدا باید بر یک اصل خدشه‌ناپذیر در مطالعات تاریخی تأکید کنیم که "موضوع را باید در زمان وقوعش درک کنیم". جنگ، یک پدیده تحمیلی بود؛ نه توان آغاز جنگ و نه انگیزه آن، از سوی ایران وجود نداشت. اما زمانی که آغاز شد، غیرت، وطن‌دوستی و حمیت تاریخی مردم باعث شد تا نظامی و غیرنظامی به دفاع از خاک خود برخیزد و تا فتح خرمشهر، هیچ مسأله و تردیدی برای دفاع وجود نداشت.

تعقیب متجاوز و تنبیه متجاوز و ورود به داخل خاک عراق اولین چالش سیاسی داخلی در امر جنگ است.

حضرت امام (ره) مخالفت خود را با ورود به خاک عراق و ادامه جنگ اعلام می‌کند. اما در حوزه سیاسی و نظامی، اتفاق‌نظر بر ضرورت ادامه جنگ بود. سیره حضرت امام این بود که در مشاوره با کارشناسان و مسئولان روحیه دیکتاتوری نداشت و نظر مشاورین را با دقت بررسی می‌کرد و سپس تصمیم نهایی را می‌گرفت. در این زمینه هم هرگز امام (ره) مسئولیت ادامه جنگ را بر عهده مشاورین نینداخت و تا روز پذیرش قطعنامه و بعد از آن، خود مسئولیت آن را پذیرفت.

 

در کنار اتفاق‌نظر نظامیان (ارتش و سپاه) درزمینهٔ عدم امکان توقف در دشت شلمچه و ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح[2]، عوامل دیگری هم بر ضرورت ادامه جنگ اشاره داشت:

 

- رزمندگان ایران روی دور تک بودند و روحیه آن‌ها برتری داشت. اگرچه روحیه دشمن تضعیف شده بود؛ ایستادن در دشت باز شلمچه می‌توانست موجب تحریک مجدد دشمن برای حمله به خرمشهر شود. ضمن آن‌که دشمن فقط از اراضی ما به لحاظ تاکتیکی و نظامی عقب‌نشینی کرده بود و هیچ‌کدام از ادعاهای ارضی خود را بر منطقه خوزستان بازپس نگرفته بود و همچنان بر الحاق این منطقه به عراق اصرار داشت.

 

- هیچ اقدام دیپلماتیک روشنی برای پایان جنگ در تاریخ ثبت نشده است و پیام‌های ردوبدل شده برای میانجیگری یا پرداخت غرامت در حد حرف باقی ماند.[3]

 

- با نگاه به اسناد سازمان ملل در این دوره درمی‌یابیم که هیچ قطعنامه یا بیانیه‌ای حتی ذیل فصل ششم، که حاوی سازوکار پایان جنگ باشد وجود ندارد و هنوز سازمان ملل به وجود "جنگ" در بین دو کشور اعتراف نکرده و از آن با نام "وضعیت بین ایران و عراق" یاد می‌کند.

 

- تعقیب و تنبیه متجاوز در عرف حقوق بین‌الملل امری مشروع، و مقبول است و نمونه‌های بسیاری از آن در تاریخ معاصر دیده می‌شود که آخرین آن تنبیه صدام برای تجاوز به کویت بود.

 

- در طول سال‌های بعد از فتح خرمشهر که ما برای سیاست تنبیه و تعقیب متجاوز وارد خاک عراق شدیم، هیچ‌یک از اسناد سازمان ملل ما را به‌عنوان "متجاوز" معرفی نکرده است و صرفاً بازگشت به مرزها و برقراری آتش‌بس را خواستار شده است.

 

- هیچ‌یک از مقامات رسمی و غیررسمی کشور اعم از نظامی و یا سیاسی، ادعای مالکیت و تصرف دائم بر هیچ بخشی از اراضی متصرفه در خاک عراق را نداشتند.

 

به‌این‌ترتیب، با تصور قدرت تعقیب متجاوز، و با فهم دقیق از اراده دشمن برای آغاز مجدد جنگ و پیگیری ادعاهای ارضی نسبت به خوزستان و با درک صحیح از مشروعیت و مقبولیت تعقیب و تنبیه متجاوز در حقوق بین‌الملل؛ جنگ با وحدت نظر همه مسئولان مربوطه ادامه یافت.

به‌عبارت‌دیگر، هیچ انتخاب معقول دیگری پیشِ روی مسئولان نظامی و سیاسی کشور نبود و اگر تصمیم دیگری گرفته می‌شد و قوای ما در همان زمان پشت مرزها توقف می‌کردند و تا امروز ما درگیر یک جنگ فرسایشی و تخریب دائمی شهرهای مرزی بودیم، ملامت هر ملامتگری بر آن تصمیم روا و بجا بود.

 

 

 

2- ضرورت همپایی دیپلماسی با قدرت نظامی

 

تصور ناصحیحی که اشعار داشت: فقط با قدرت زور می‌توانیم حق خود را از دنیا بگیریم و زبان دیپلماسی یک زبان ذلیلانه و منفعلانه است؛ در دوران ابتدای پیروزی انقلاب، یک تصور رایج، انقلابی و ارزشی بود.

در بیان علل پیدایی این تصور و گفتمان، باید غیر از شور انقلابی به چند نکته دیگر هم توجه کرد:

- نوپایی نهادهای سیاسی کشور و بی‌تجربگی آنان در مذاکرات سیاسی[4]

- همدستی قدرت‌های بزرگ در نادیده گرفتن حقوق دیپلماتیک ما و تجربه تلخ ایران انقلابی از بی‌توجهی سازمان ملل و یا همراهی آن با متجاوز (در درگیری‌های قبل از آغاز رسمی جنگ)

- ناکامی ایران در پیگیری خواست‌های مشروع خود از قبیل بازگرداندن شاه به ایران، و همراهی دولت‌های غربی با تروریسم لجام‌گسیخته منافقین، و سکوت و همراهی آنان در دخالت‌های نظامی و تروریستی عراق در داخل خاک ایران و حمایت‌های عراق از جنبش‌های مسلحانه قومی گرا.

- در رفتار دیپلماتیکِ نظام بین‌الملل در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، شاید بتوان ردپایی از اراده بین‌المللی را پیدا کرد که تلاش می‌کرد تا یک نظام انقلابی در خارج از دو قطب قدرتمند جهان آن روز نتواند ادامه حیات داشته باشد. این ردپا آن روز از سوی همه طرفداران انقلاب احساس می‌شد و همین احساس مشترک باعث بی‌اعتمادی نسبتاً مفرط به تمام نهادهای بین‌المللی شده بود. گرچه تجربه امروز ما، همین بی‌اعتمادی را تأیید می‌کند اما استفاده از فرصت‌های موجود در آن نظام و کاهش خطرات احتمالی از سوی آن نظام را نیز نمی‌بایست فراموش می‌کردیم. [5]

 

به‌عنوان نمونه، اشتباه بزرگ دستگاه دیپلماسی ایران در عدم درخواست تشکیل جلسه شورای امنیت برای آغاز جنگ عراق علیه ایران (که ناشی از همین بی‌اعتمادی به نهادهای بین‌المللی بود) به واکنش متقابل شورا انجامید و این شورا از پذیرش واقعیت "جنگ" بین دو کشور تا سال‌ها سرباز زد و این امر به‌نوبه خود به گسترش فضای بی‌اعتمادی متقابل ایران و نهاد سازمان ملل انجامید.

 

درزمینهٔ عدم توجه ایران به اهمیت رفتار دیپلماتیک، مطالب غیر مستندی نیز گفته شده است. ازجمله این‌که گفته شده است عربستان با ارسال پیامی به ایران، نوید برکناری صدام را در پی شکست مفتضحانه‌اش در جنگ با ایران داده بود ولی برخی منابع ایرانی این طرح را فریب قلمداد کردند و با افشای این طرح، مانع از اجرای آن شدند. صحت‌وسقم چنین گزارش‌هایی قابل‌بررسی نیست و درهرصورت (چه رد و چه اثبات آن) خللی بر مباحث ما وارد نمی‌کند.

 

شکل و روش هم پایی دیپلماسی با قدرت نظامی و دفاعی کشور در بسیاری مواقع مبهم و نامشخص بود. نظامیان که با جان خود در معرکه حاضر بودند انتظار داشتند که دیپلماسی از آنان حمایت کند و به‌نوعی تابع نتایج و دستاوردهای آنان باشد.

متقابلاً سیاسیون هم انتظار داشتند از کم و کیف تصمیمات مهم نظامی پیش از اجرای آن مطلع شوند و نتایج عملیات نظامی به‌طور دقیق و صحیح به آنان گزارش شود تا بتوانند حمایت‌های لازم دیپلماتیک را فراهم سازند.

 

 

در حقیقت، سطوح تصمیم گیر برای "جنگ و صلح"، "اجرای عملیات"، "طراحی استراتژی ملی و دفاعی"، و تحقق استراتژی ملی و دفاعی؛ به دلیل همان نوپایی و بی‌تجربگی نهادهای کشور چندان روشن و مشخص نبود. این سطوح در دوره شاهنشاهی اساساً در خارج از ایران تصمیم‌گیری می‌شد و هیچ تجربه مثبت یا منفی از آن در داخل کشور وجود نداشت. تنها مورد مشخص این بود که اجازه جنگ و صلح با ولی‌فقیه (رهبر) است. اما سطوح تصمیم‌ساز که بتواند تحولات این زمینه را پایش کند، منافع ملی و ارجحیت‌های آن را مشخص کند و به رهبری برای اخذ تصمیم مقتضی و به‌موقع گزارش کند وجود نداشت و تنها برخی افراد بنا به تحلیل‌ها و نظرات خود گاه سخنانی را در مشورت با ایشان عنوان می‌کردند.

 

اهمیت این بحث، در آنجا روشن می‌شود که در برهه‌ای از تاریخ دفاع مقدس، به ناهمسانی توان ملی و استراتژی دفاعی برمی‌خوریم. اینجا نظامیان، از سیاسیون انتظار حمایت افزون‌تر برای پیشبرد اهداف و اجرای گام‌های نظامی خود را دارند اما سیاسیون، توان ملی را برای برآورده سازی این نیازها کافی نمی‌دانند و ضرورت تغییر در اهداف ملی (در سطح جنگ و صلح) را گوشزد می‌کنند.

باید اعتراف کرد که حتی در همین دوره، قدرت دیپلماسی ما وارد جنگ دیپلماتیک نشد و قطعنامه 598 بر اساس اسناد موجود، بیش از آن‌که تحت تأثیر توان دیپلماتیک ما نوشته شود، تحت تأثیر کشورهای دیگر که اراده ادامه جنگ در بین نظامیان را مشاهده می‌کردند نوشته شد. گسترش جنگ نفتکشها با سیاست "تیرغیب" به منافع بسیاری از کشورها لطمه وارد ساخت.

از سوی دیگر، کشورهای غربی که با اتخاذ سیاست مهار دوجانبه انتظار بروز هیچ‌گونه تحول سرنوشت‌ساز و مؤثر در جبهه‌ها را نداشتند، با عملیات بزرگ کربلا 5 روبرو شدند و مشاهده کردند که ارتش عراق به‌رغم تمام حمایت‌های اقتصادی و نظامی و اطلاعاتی از آن در برابر کشوری که سال‌ها تحت تحریم اقتصادی و نظامی بود، قادر به ایستادگی و مقاومت نبود و مهم‌ترین سد دفاعی خود را در منطقه شلمچه از دست داده است. انهدام ماشین جنگی عراق در عملیات کربلا 5 زنگ خطر و هشداری برای غیرقابل‌اعتماد بودن ارتش عراق در برابر ایران بود. این تحول می‌توانست پس از تجدیدقوای ایران منجر به عملیات دیگری با نتایج پیش‌بینی‌نشده دیگر شود.

 

 پیش‌نویس این قطعنامه بدون حضور مؤثر ایران و با تلاش شدید نمایندگی عراق برای ایفای نقش در متن آن به‌گونه‌ای تهیه شد که برای اولین بار متضمن تأمین خواست‌های اساسی ایران شامل تعیین متجاوز و پرداخت خسارت و تعیین مرز و تبادل اسرا و.. بود. و اگر هیئت دیپلماتیک ایران اعتقاد به جنگ دیپلماتیک داشت، چه‌بسا می‌توانست در روند تهیه پیش‌نویس و متن نهایی این قطعنامه تأثیرات مثبت بیشتری به نفع کشور اعمال نماید.[6]

پیش از آن، در ماجرای عملیات رمضان، هدف تصرف بصره یا تهدید آن به‌منظور الزام عراق به پذیرش صلح و تأمین خسارت جنگ بود.

 

همین هدف سیاسی، در سایر عملیات‌های خیبر و بدر و مسلم بن عقیل و والفجر 8 نیز وجود داشت. در واقع، آن نبردها برای به دست آوردن برتری و موقعیتی بود که عراق را به قبول شرایط صلح وادار کند. اما هیچ‌یک از آن‌ها همچون والفجر 8 از بزرگی و اهمیت لازم برای تأثیرگذاری در عرصه دیپلماتیک برخوردار نبود.

متأسفانه در نبرد والفجر 8 با همه عظمت و اهمیتش، موفق به تصرف ام‌القصر نشدیم و معلوم نیست که اگر موفق به تصرف ام‌القصر می‌شدیم آیا بازهم دستگاه دیپلماسی ما توان و قابلیت تحرک برای حرکت به سمت صلح را داشت یا نه؟

 

به‌عنوان یک نمونه از فقدان دید سیاسی به عملیات‌های بزرگ به‌عنوان برگ برنده در بین مسئولان سیاسی، می‌توان به ماجرایی اشاره کرد:

فرمانده سپاه پیش از آغاز عملیات فاو در تحلیلی که شخصاً از نتایج این عملیات می‌کند، به خطر خاصی پی می‌برد. به نظر او، نزدیکی ما به مرز کویت می‌تواند علامت نامناسبی برای کشورهای عربی خلیج‌فارس باشد. دستگاه دیپلماسی کشور اساساً در جریان این عملیات نیست و طبعاً تحلیل خاصی هم برای پیامدهای آن ندارد. این کمبود، یعنی عدم هم پایی دیپلماسی و قدرت دفاعی، باعث می‌شود تا فرمانده سپاه پیش از آغاز عملیات والفجر 8 پیشنهاد تغییر نام عملیات به "نصرالمسلمین" را بدهد.[7] او چنین استدلال می‌کند که به دلیل انجام عملیات در مرز کویت، و به‌منظور کاهش فشار سیاسی تبلیغاتی دستگاه دیپلماسی عراق بر کشورهای عربی منطقه، نام این عملیات "نصرالمسلمین" باشد تا به‌این‌ترتیب پیام دوستی و مسالمت به کشورهای عربی منطقه ارسال شود.

فارغ از تحلیلی که در آن برهه زمانی ذهن فرمانده سپاه را به خود مشغول ساخته بود، وجود و ظهور این پیشنهاد از سوی یک فرمانده نظامی قابل ملاحظه است و عدم همپایی فرماندهی سیاسی و نظامی را تأیید می‌کند.

متقابلاً عدم اطلاع دولت و قوه مجریه و وزارت خارجه از تصمیمات مهم نظامی مثل انجام یک عملیات برون‌مرزی، جایی برای انتظار حمایت دیپلماتیک و همپایی قدرت سیاسی با نظامی باقی نمی‌گذارد.

 

 

 


[1] - 23 فروردین 94 / هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت: اتمام جنگ از افتخارات من وآقای روحانی است؛"چند ماه بعد از پایان جنگ"، امام به من گفتندکه اون جام زهر ابتدا برای من تلخ بود اما "امروز" خیلی شیرین شده!

[2] - محسن رضایی ماجرای اتفاق نظر خود و فرمانده ارشد ارتش در آن دوران را اینگونه شرح می‌دهد: در جلسه (پس از فتح خرمشهر در محضر اما) ابتدا آقای هاشمی صحبت کردند که اگر ما تکه‌ای از خاک عراق را نداشته باشیم نمی‌توانیم شرایطمان را به دشمن تحمیل کنیم. سپس آقای ظهیرنژاد از منظر نظامی اظهار داشتند: توقف ما در مرز، مانع از دفاع ما در برابر تجاوزات بعدی عراق است، لذا باید حمله کرده به آن سوی مرز برویم. من هم حرف آقای ظهیرنژاد را تکرار کردم که: بله نظر من هم همین است، اینجا به خاطر عدم وجود موانع طبیعی ما قادر به دفاع نیستم و نمی‌توانیم نیرویی را بگذاریم و از حملات دشمن مصون باشیم. (فصلنامه نگین ایران، شماره 25)
 

[3] - در بهمن ماه سال 1361، درحالی‌که شایعهٔ پرداخت غرامت از طرف کشورهای حاشیه خلیج‌فارس در صورت توافق ایران با درخواست‌های صلح همچنان در برخی محافل سیاسی در جریان بود، روزنامهٔ کویتی الانباء، که ظاهراً با توجه به موقعیتش و نزدیکی به منابع سیاسی عربی اطلاعات موثقی را در اختیار دارد- در این باره اطلاعاتی را منتشر کرد:: «هر چند ایران مبلغ درخواستی خود به عنوان غرامت جنگی را از 200 میلیارد دلار به 100 میلیارد دلار تقلیل داد، ولی کشورهای عرب خلیج [فارس] به علت این‌که خود را طرف دیگر نمی‌دانند از پرداخت آن سر باز زده‌اند.» برای تحلیل ماهیت این موضوع به مقاله زیر رجوع شود: http://defamoghaddas.ir/fa/node/8106

 

[4] - مرحوم رجایی خراسانی نماینده اسبق ایران در سازمان ملل در این باره طی مصاحبه ای با مرکز بین المللی مطالعات صلح (فروردین 1389) نمونه ای از بی تجربگی سیاسی را در ماجرای کمک نظامی فرانسه به عراق چنین مطرح می‌کند: شاید بسیاری ندانند که فرانسوی‌ها قبل از تحویل موشک‌های exoset به عراق، به من مراجعه کرده و گفتند؛ ما می‌خواهیم تصمیم بگیریم. شما می‌خواهید چه کنید؟ ما حاضریم به یکی از این دو راه گرایش داشته باشیم: یا به طرف شما، یا به طرف عراق. تلویحاً می‌گفتند، اگر در پیروزی نهایی، به اصطلاح خیلی موفق و برجسته از مبارزه بیرون آمدید، روابطتان با ما چگونه خواهد بود؟ با کمال تأسف، در داخل ایران، زبان دیپلماسی پخته ای که این نوع ابهامات را از بین ببرد، بدون تواضع بیجا و قول‌های غیرضروری وجود نداشت.

[5] - نمونه دیگر از نتایج بی اعتمادی مفرط به نظام بین الملل و بی توجهی به اهمیت دیپلماسی از زبان مرحوم رجایی خراسانی: ژاپنی‌ها آمدند و گفتند: “ما می دانیم که شما تصمیم گرفته‌اید در شورای امنیت شرکت نکنید. شرکت نکنید. خیلی هم خوب است. ما شورای دیگری درست می‌کنیم به غیر از شورای امنیت. اعضای آن را هم تو – سعید رجایی خراسانی – انتخاب کن. از اعضای دائمی شورای امنیت هم هر کس را صلاح می دانی در آنجا بگذار. ما طرحی تهیه می‌کنیم که نـه به ضرر شما باشد، نـه امنیت شما را تهدید کند و نـه امنیت بین المللی منطقه را تهدید کند. با این طرح می‌توانیم شما را راضی کنیم که در شورای امنیت شرکت نکرده‌اید. نقطه نظرهای شما را هم در قطعنامه ای که خارج از شورای امنیت تصویب می‌کنیم می‌گنجانیم. بعد آن مصوبه را در شورای امنیت مطرح می‌کنیم؛ بدون اینکه شما در شورای امنیت شرکت کرده باشید”. من به تهران رفتم و به برخی از آقایان که هنوز هم الحمد لله در قید حیات‌اند، شخصاً گفتم:”چنین وضعی پیش آمده و این بهترین شرایطی است که ما می‌توانیم پیشنهاد کنیم”. من الان نباید آن شرایط را باز کنم. به صلاح کشور نمی‌دانم. گفتند: “شما بروید به نیویورک، ما به شما خبر می‌دهیم”. ما به نیویورک رفتیم و دیگر خبری نشد که نشد. در نتیجه آن فرصت خیلی زیبایی که در واقع در اختیار ما بود، کم ارزیابی شد و منقضی شد.

[6] - نماینده اسبق ایران در سازمان ملل بعد از ذکر بی تجربگی ما در مذاکرات سیاسی به این موضوع چنین اعتراف می‌کند: قطعنامه 598 صادر شد و من، تنها کاری که توانستم بکنم چانه زنی‌های عملی در اصلاح عبارات قطعنامه بود، که نیازی نیست برخی را الان مطرح کنم. اما آنچه که ضروری بود و می‌شد انجام داد و وظیفهٔ نماینده هر کشور و از جمله جمهوری اسلامی است، این است که سعی شود در قطعنامه‌های صادره، عبارات چنان حک و اصلاح شود که حداکثر منافع برای کشورش تأمین شود.

[7] - پیشنهاد نام عملیات نصرالمسلمین برای عملیات والفجر 8 :

بسم­ الله­ الرحمن­ الرحیم

به: سرور مکرم حضرت حجت­ الاسلام والمسلمین جناب آقای رفسنجانی

 سلام علیکم. با توجه به بحثهای گذشته با حضرتعالی مبنی بر اینکه در عملیات آتی انشاءاله کلیۀ پیروزیهای حاصله بنام ارتش و سپاه قلمداد شود و در انعکاس آنها خدای ناخواسته هیچگونه جدائی­ ای منعکس نگردد نام عملیات را به دلایل زیر نصرالمسلمین پیشنهاد می­ کنیم تا انشاءاله تمامی عملیات سراسری با یک نام اعلام شود.

    با توجه به هم ­مرز شدن با کویت ممکن است دشمن بعثی این عملیات را یک جنگ بر علیه اعراب  تلقی و تبلیغ کند. عنوان نصرالمسلمین می­ تواند این تبلیغات مسموم را در جهان اسلام خنثی نماید.

    با توجه به همزمانی عملیات با دهۀ مبارکۀ فجر و پیروزی انقلاب اسلامی عنوان نصرالمسلمین بیانگر هوّیت واقعی انقلاب اسلامی در یاری و نصرت مسلمانان جهان است.

    مقاومت امّت ما در مقابله با استکبار جهانی مخصوصاً شیطان بزرگ (آمریکا) موجب دلگرمی و قیام مسلمین جهان شده، عملیات نصرالمسلمین در تقویت روحیه و پشتیبانی رزمندگان ما از تمامی این حرکتها در جهان اسلام مؤثر خواهد بود.    

ضمناً یادآور می­ شود: ما بین یگانهایمان عملیات فدک را به­ نام انصارالمسلمین و عملیات صف را به­ نام کربلا نام­گذاری نموده­ ایم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادر شما محسن رضایی 

ساعت 12    64/11/20

http://defamoghaddas.ir/fa/node/5000

دسته بندی اخبار: 
یادداشت

دیدگاه‌ها

عکس متناسب با موضوع نیست

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



01 آبان

روزشمار اسناد سازمان ملل



01 آبان

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران