تأملاتی نو، پیرامون زمینه صدور و پذیرش قطعنامه 598 ( بخش دوم و پایانی)

چاپلینک ثابت
نادر نوروزشاد

در قسمت پیشین، بررسی مشروعیت و عقلانیت ادامه جنگ بعد از خرمشهر و ضرورت همپایی دیپلماسی با قدرت نظامی را مورد بحث قرار دادیم.

 

دراین بخش، عدم تناسب شعار آرمانی با قدرت ملی، یا عدم وجود استراتژی برای وصول به شعار آرمانی؛ بررسی عوامل و نتایج تأخیر در پذیرش قطعنامه و علل پذیرش آن؛ بازخوانی مفهومی تعبیر «جامِ زهر» موضوعاتی هستند که به طور خلاصه  مورد توجه قرار گرفته اند.

 

 

3. عدم تناسب شعار آرمانی با قدرت ملی

 

شعار آرمانی ما "جنگ جنگ تا پیروزی" بود. این پیروزی چگونه حاصل می‌شد؟ برای رسیدن به این هدف، چه اقداماتی را باید در سطح ملی و دفاعی انجام می‌دادیم. به‌عبارت‌دیگر: استراتژی ملی ما برای رسیدن به این هدف آرمانی چه بود؟

 

به نظر می‌رسد باید معادله فهم رایج امروز در رابطه با بازخوانی جنگ را دگرگون کنیم: به‌جای آن‌که امروز به دنبال مقصر در آن زمان بگردیم، باید در جستجوی درسی برای امروز و آینده باشیم. درس مناسب برای امروز ما این است که بیاموزیم: آرمان ما برای تحققش، نیاز به استراتژی دارد و استراتژی باید بر اساس قدرت ملی (نظامی/ امنیتی/ اقتصادی/ علمی و فناوری/ نیروی انسانی/ مدیریت/ و..) طراحی شود

 

اگر این درس را در آن زمان رعایت می‌کردیم و اگر مرجعی برای پایش تحولات و شرایط و اعلام آن به رهبری داشتیم؛ و اگر نسبت دستگاه دیپلماسی با نظامی تعریف می‌شد و روابط این دو سازمان مکمل یکدیگر می‌شد، شاید اساساً قبول قطعنامه تبدیل به "جام زهر" نمی‌شد.

 

باید تصویر دقیق و واقع‌بینانه‌ای از قدرت و توان ملی، دائماً به رهبر منتقل می‌شد. باید قدرت دیپلماسی برای جنگ در عرصه حقوق بین‌الملل از تمام توان خود بهره می‌گرفت. باید تبلیغات ملی در داخل و بیرون کشور متناسب بر برنامه‌ها و تحولات پیشِرو تمرکز می‌یافت تا حرکت ما به‌سوی قطعنامه 598 یک حرکت فعالانه باشد نه منفعلانه.

 

آرمان ما در جنگ با صدام چه بود؟ و پیروزی از دید ما به چه چیز اطلاق می‌شد؟

طبعاً "سقوط صدام"، شیرین‌ترین و آرمانی‌ترین پیروزی قلمداد می‌شد و ما از برداشتن هر گامی در این زمینه دریغ نمی‌کردیم اما این هدف آیا با توان ملی ما سازگاری داشت؟ پاسخ به‌روشنی منفی است.

سایر موارد چطور؟ اهدافی مانند "برقراری نظام مردمی یا اسلامی در عراق" نیز اهداف بلندنظرانه ای برای اعمال فشار به صدام تلقی می‌شوند و ما صرفاً می‌توانستیم به تحقق آن در صورت خواست مردم عراق کمک کنیم.

تنها هدف مشخص و قابل‌قبول که تااندازه‌ای با توان نظامی و ملی ما همخوانی داشت، "بازپس‌گیری مناطق اشغالی و تنبیه متجاوز" بود. هدف از تنبیه متجاوز، جلوگیری از تکرار تجاوز و حرکت به‌سوی صلح پایدار به‌جای برقراری حالت شکننده نه جنگ و نه صلح معنا می‌شد.

هرکدام از اهداف فوق، راه‌کارها و استراتژی‌های جداگانه‌ای می‌طلبد. ما برای رسیدن به هیچ‌کدام از آن آرمان‌ها (غیر از آخری) توان ملی و نظامی لازم را نداشتیم.

 

در طراحی استراتژی باید این سؤالات را پاسخ می‌دادیم که:

ادامه جنگ چه نقشی را در رسیدن ما به پیروزی ایفا می‌کرد؟

آیا ما واقعاً قادر به تصرف بغداد یا حتی بصره بودیم؟!

اگر فرضاً قادر به تصرف بصره و یا بغداد هم که بودیم، بعدازآن چه اتفاقی می‌افتاد؟ طبعاً جامعه جهانی در برابر این اقدام ساکت نمی‌نشست همان‌گونه که بعد از عملیات کربلا 5 و نفی افسانه شکست‌ناپذیری ارتش عراق و خط دفاعی شلمچه ساکت ننشستند. چند سال بعد این مسأله اثبات شد؛ بدین ترتیب که در جریان تصرف کویت به دست صدام هم سکوت نکردند. گرچه ماهیتاً اقدام ما در تصرف احتمالی بصره بر اساس ادعای مالکیت و الحاق نبود.

 

این سوال مهم که پیروزیِ موردِانتظار به چه طریق قابل دسترس است؟ تنها در یک جا می توانست پاسخ بگیرد و آن استراتژی روشن نظامی (منطبق با توان ملی) بود.

نیروهای نظامی باید نقش و توانمندی خود را به تصمیم‌گیران ارشد کشور اعلام می کردند. مثلا به روشنی بیان می کردند که آیا قادر به تصرف بصره یا بغداد هستند یا خیر؟ و برای انجام این عملیات به چه چیزهایی نیازمندند؟ سپس تصمیم‌گیران ارشد کشور برآورد کنند که آیا تامین این نیازمندیها ممکن است یا خیر؟ و برای تامین آن چه اقداماتی باید صورت بگیرد؟ این که نیازمندی های نظامی برای انجام "یک عملیات" از سوی دولت (تا حدودی) تامین می شد، نباید با تامین نیازمندی های نظامی برای رسیدن به عملیات نهایی (مثل فتح بصره یا بغداد)  مقایسه شود.[1]

به یاد داریم که وضعیت اقتصادی، علمی و فناوری، تسلیحاتی، نیروی انسانی ما پس از نبرد کربلا 5 به‌گونه‌ای شد که ادامه جنگ در منطقه حساس جنوبی ممکن نبود. فرماندهان نظامی قاعدتاً نباید سخنی از صلح بر زبان جاری کنند و آن‌ها باید راهی برای انجام وظیفه خود بجویند. این نکته که تغییر شرایط و توان ملی ما را به سمت سوی پذیرش یک صلح پیش می‌برد، کارِ همان نهادی بود که نداشتیم، نهادی که اتخاذ تصمیم صحیح را برای رهبری در خصوص جنگ و صلح آسان کند.

نباید چشم بر حقایق تاریخ بست و برای تسویه‌حساب‌های سیاسی امروز، خادمین ملت و فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی آن روز را بی‌محابا محکوم کرد.

 

این اشکال، یعنی سه نقص عمده‌ای که برشمرده شد، ناشی از نپختگی ما بود. امروز پخته‌تر شده‌ایم و باید بدانیم که انجام عملیات دیپلماتیک هم‌تراز و همپا با قدرت دفاعی ضروری است و نفی هرگونه مذاکره با دشمن، یک گفتمان انقلابی نیست. مذاکره گاهی کاملا خطرناک و گاه کاملا ضروری است.[2]  مذاکرات دیپلماتیک همچون نبردهای نظامی شکست و موفقیت‌های کوچک و بزرگ به دنبال دارند. پیروزی در عرصه سیاست همچون پیروزی در عرصه نظامی می‌تواند شکننده باشد و نیاز به دفاع دائم و مراقبت دارد.

 

 

 

4- تأخیر در پذیرش و علل پذیرش قطعنامه

 

 در فرازهای قبل اشاره شد که علل بی‌اعتمادی ما به نظام بین‌الملل چه بود و از سوی دیگر نداشتن چشم‌انداز مشخص برای رسیدن به پیروزی و کمبود توان ملی برای تحقق برخی از انواع پیروزی را موردتوجه قرار دادیم.

 

زمانی که قطعنامه 598 با فشار برخی از کشورها مطرح و به تصویب رسید، جمهوری اسلامی ایران کمترین نقش را در حک‌واصلاح پیش‌نویس آن بازی کرد و لذا بی‌جهت نبود که نسبت به مفاد آن بی‌اعتماد باشیم. اما این قطعنامه دو اختلاف اساسی و ماهوی با سایر موضع‌گیری‌های قبلی سازمان ملل و شورای امنیت داشت.

اول: این‌که برای اولین بار این قطعنامه ذیل فصل 7 صادر شد و جنبه الزام‌آور داشت؛

دوم: این‌که برای اولین بار خواسته‌های ما در آن گنجانده شده بود.

 

گرچه ایران به‌طور رسمی آن را رد نکرد ولی پذیرش آن را مشروط به شرایطی کرد که در ترتیبات اجرایی از سوی دبیر کل اعلام شود.

 

دو چیز هم مانع از آن می‌شد تا ما به‌راحتی این قطعنامه را به‌عنوان پیروزی دیپلماتیک برای خود تلقی کنیم:

اول: این‌که هنوز مناطق مهمی از خاک عراق مثل فاو و شلمچه و مجنون، در دست ما بود و می‌توانست شرط الزام عراق به اجرای مفاد قطعنامه باشد. عقب‌نشینی ما از این مناطق بدون داشتن ضمانت اجرایی لازم کار عاقلانه‌ای به نظر نمی‌رسید و اگر عقب‌نشینی می‌کردیم و عراق هم اجرای قطعنامه را جدی نمی‌گرفت، پاسخ قانع‌کننده‌ای برای ملت و نسل‌های بعدی نداشتیم.

 

دوم این‌که هنوز جو بی‌اعتمادی بین ما نهادهای بین‌الملل وجود داشت و هیچ دلیلی برای اعتماد به آن‌ها نداشتیم. صدور این قطعنامه بیش از آن‌که ناشی از خیرخواهی جامعه بین‌الملل تلقی شود، ناشی از اجبار آن‌ها در پی عملیات کربلا 5 و توسعه جنگ نفت‌کش‌ها بود.

 

فاصله زمانی بین صدور قطعنامه تا پذیرش رسمی آن از سوی ایران، یک سال است. طی این یک سال، به‌ویژه در ماه‌های اولیه آن تحرک دیپلماتیک خاصی از جانب ایران شاهد نیستیم و نه در داخل و نه در خارج اثری از گرایش ایران به سمت اجرای این قطعنامه نیست. تأخیر در موضع‌گیری مثبت ایران باعث شد تا قدرت‌های بزرگ به فکر "اجبار ایران به قبول قطعنامه" بیفتند.

 سیاست امریکا در "مهار دوجانبه ایران و عراق" حکم می‌کرد تا هیچ‌یک از طرفین برنده قطعی جنگ نباشند. اکنون ایران گام‌های مهمی برای پیروزی برداشته بود. گرچه تحمل خسارات سنگین ناشی از عملیات بزرگ کربلا 5 و جبران آن به‌راحتی برای ایران مهیا نبود اما امریکا از فرصتی که ایران برای بازسازی خود می‌خواست، به‌خوبی بهره‌برداری کرد. شاید گرایش ایران به سمت قبول قطعنامه و کاهش دور نبردها در جبهه‌ها، می‌توانست طعم قطعنامه را به یک پیروزی سیاسی نزدیک کند و امریکا را از تجهیز و حمایت ارتش عراق برای بازپس‌گیری فاو منصرف سازد. اما نظامیان حاضر نبودند تا ننگ ناتوانی نظامی را به‌عنوان عامل اصلی قبول قطعنامه بر دوش بکشند. سیاسیون منفعلانه در انتظار تغییر شرایط بودند بی آن‌که در یک کنش فعال سیاسی، جامعه بین‌الملل را به قبول قطعنامه و کاهش دور جنگ امیدوار کنند.

 

بهتر است این‌گونه بیان کنیم که فقدان همان نهاد تصمیم‌ساز، باعث ایجاد یک تابوی بزرگ از بحث درباره نحوه مذاکرات صلح شده بود و در این میان، نظامیان لایق‌ترین گروه برای کناره‌جویی از این بحث بودند. نظامیان خود را مرد جنگ می‌دانند، نه مرد مذاکرات صلح.

 

در چنین شرایطی، ارتش عراق با حمایت آشکار و پنهان آمریکا توسعه سازمان داد و مانور بازپس‌گیری فاو را طراحی کرد.

آنچه نقطه قوت ما در میز مذاکرات بود، و ما را در تقدیم و تأخر بندهای قطعنامه دچار تردید می‌کرد (یعنی در دست داشتن فاو و مجنون و..) از پایان فروردین سال 67 یک‌به‌یک از دست رفت.

 

پذیرش قطعنامه در تیرماه 67 (پس از بازپس‌گیری جزایر مجنون و شلمچه غربی)، نه‌تنها هیچ نقطه قوتی را از دست ما خارج نساخت، که ما را از خطر صدور یک قطعنامه دیگر بدون تضمین خواسته‌های اساسی، دور کرد.[3]

 

طعم تلخ و زهرآگین قطعنامه از همین نکته ناشی می‌شد که ما می‌توانستیم با دست برتر و با قدرت بالاتر بر سر میز مذاکرات صلح بنشینیم و اگر تجاوز عراق به کویت نبود، شاید ما شیرینی پیروزی و وصول به خواسته‌های خود را در اعلام متجاوز بودن صدام، و قبول مجدد قرارداد الجزایر از سوی او، و نهایتاً سرنگونی‌اش و برقراری نظامی مردمی در عراق نمی‌چشیدیم.

 

 

 

 

5. تأملی در مفهوم تعبیر «جام زهر»

 

متأسفانه تعبیر جام زهر که امام خمینی در قبول قطعنامه بیان کردند، بدون مداقه مفهومی کافی و تنها برای پیشبرد مقاصد سیاسی روز به کار می‌رود. درحالی‌که این تعبیر ابتدابه‌ساکن باید درکی متناسب با گوینده یعنی امام خمینی و موقعیت زمانی منحصربه‌فرد پیدا کند. مصادره به مطلوب مفاهیم در مواردی حساس مشابه که بزنگاه‌های تاریخ یک کشور را شکل می‌دهند نه منصفانه است و نه در راستای منافع ملی؛

راقم این سطور بر این باور است که در مورد بکار بردن تعبیر "جام زهر" در کلام امام، با ادله و شواهد و قرائن موجود، این تعبیر، یک تعبیر درونی، احساسی و شخصی است. در باب این دیدگاه توضیحاتی ارائه می‌شود:

اگر به محل قرار گرفتن این تعبیر در پیام امام دقت کنیم، امام از خوش به حالی شهدا و خانواده شهدا و از خوشا به حالی اسیران و ... می‌گوید!! سخن ماورای طبیعی است. در ابعاد معنوی و فراتر از دنیای امروزی است.

امام با توجه به اِحدَی‌الحُسنَیین، (شهادت یا پیروزی) آنان را موفق به دستیابی به شهادت می‌داند بی آن‌که بازماندگان دستشان به پیروزی برسد![4]

 

حتی امام (ره) در همان صحبت جام زهر، دعا می‌کند که باب شهادت برای ملت باز بماند. طبعاً این دعا با معیارهای مادی جور درنمی‌آید چون به معنای ادامه بحران و جنگ و ترور است. اما امام این سخنان را در فضای دیگری بیان کرده و در همین فضا از جام زهر سخن می‌گوید.

 

به نظر می‌رسد، موضوع مهم "اِحدَی‌الحُسنَیین"، یعنی رسیدن به توفیق شهادت یا درک پیروزی، در گفتمان مزبور کاملا مشخص است. امام (ره) به حال شهدا غبطه می‌خورد ( که به یکی از دو نیکویی رسیده‌اند)،  طبعا در این فضا، نرسیدن به خواسته‌های آرمانی یعنی احساس شیرین پیروزی (که امام برای ملت زجرکشیده خود آن را طلب می‌کرد) واقعاً تلخ بود.

آینده مشخص کرد که  نتیجه آن‌گونه که ابتدا تلخ می‌نمود باقی نماند.

امام آبروی خود را با خدا معامله کرد و خداوند حکیم و رحیم هم نشان داد که چه پیروزی شیرین و آسانی در پس آن معامله با خدا برای ملت ایران نهان ساخته است. چندی بعد دشمنان به جان هم افتادند و ما را از این درگیری منتفع ساختند.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ/ الم / غُلِبَتِ الرُّومُ / فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ/ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ.[5]

 

 

 

[1] - مرحوم هاشمی رفسنجانی در تابستان سال 1363 پس از کنارگذاشته شدن طرح عملیات بزرگ در غرب اروند (که با نام والفجر 8 انجام نشده شناخته می شود) در جلسه ای با فرماندهان نظامی به این موضوع اشاره می کند که توانایی یا ناتوانی خود را در این زمینه اعلام کنید

http://defamoghaddas.ir/fa/node/10390

[2] - رجایی خراسانی در همان مصاحبه: مشکل جمهوری اسلامی این بود که اصرار داشت ما در شورای امنیت شرکت نمی‌کنیم. این اصرار، اصرار نسنجیده ای از جانب تهران بود. وقتی اولین قطعنامه علیه ما در شورای امنیت مطرح شد، آقای خاویار پرز دکوئیار و معاونینش به من گفتند بیایید و در شورای امنیت شرکت کنید. گفتم من در این شورا شرکت نمی‌کنم، چون شما هیچ نکته ای که به نفع کشور ما باشد در این به اصطلاح قطعنامه نگنجانده‌اید. من بیایم آنجا و فقط صحه بگذارم بر عملکرد شما؟ ایران در شورای امنیت شرکت نمی‌کند. این سؤال یک سؤال تاکتیکی بود. این موضعی نبود که ایران هرگز در شورای امنیت شرکت نمی‌کند. در آن زمان به صلاحمان نبود شرکت کنیم و بر عملکرد آن‌ها صحه بگذاریم. بعداً در تهران، این حرکت تاکتیکی را به معنای یک حرکت استراتژیکی گرفتند؛ که ما در شورای امنیت شرکت نمی‌کنیم. حتی یک بار در تهران به دوستان گفتم؛ با شرایطی که الان پیش آمده، به شورای امنیت بروید تا به صورت معقول در دفاع از خودمان، هماهنگی‌هایی را انجام دهیم و پیش برویم. تهرانی‌ها فکر می‌کردند اگر به شورای امنیت برویم، از مواضع اصولی مان عدول کرده‌ایم. در حالی که آن شرکت نکردن، یک موضع اصولی نبود. یک موضع مقطعی بود. ما هروقت منافعمان اقتضا کند شرکت می‌کنیم، هروقت منافعمان افتضا کند، شرکت نمی‌کنیم. نمی‌توانیم این‌ها را موضع اصولی تلقی کنیم. موضع اصولی، منافع ملی است؛ نـه شرکت و عدم شرکت.... قرار نبود هرگز در شورای امنیت شرکت نکنیم. هروقت منافعمان اقتضا کند شرکت می‌کنیم، هر وقت اقتضا نکند شرکت نمی‌کنیم. ما کشور مستقلی هستیم. منتها متاسفانه در تهران، (عدم) شرکت در شورای امنیت به معنی یک موضع اصولی تلقی شد و استنباط برخی این بود که اگر شرکت کنیم، یعنی می‌خواهیم با توحید در بیفتیم. اشهد ان لا اله الا الله. این اشتباهی بود که شد و نمی‌بایست بشود. من معتقدم در بعضی از مقاطع ما می‌بایست در شورای امنیت شرکت کنیم.

 

[3] - رجایی خراسانی در همان مصاحبه می‌گوید: شرایط سیاسی آن روز چنین اقتضا می‌کرد که قطعنامه 598 را این گونه تنظیم کنند که ما هم ناراضی نباشیم. اتفاقاً یکی از بحث‌های جدی من با یکی از اعضای دائمی شورای امنیت این بود که؛ “شما در ازای امتیازاتی که به عراق داده‌اید، برای نشان دادن بی طرفی خود، به ایران چه داده‌اید؟ شما صرفاً از ما می‌خواهید این قطعنامه را بپذیریم تا شما خوشحال و مطمئن شوید جنگ تمام شده و ایران نشسته و تمام. در حالی که ما هزاران شهید داده‌ایم. شما نبودید که جنگ را تمام نکردید؛ ما با نیروهایمان و با فداکاری‌هایمان این کار را کردیم. شما نمی‌توانید قطعنامه ای را به ما پیشنهاد کنید و چون فکر می‌کنید خوب است، ما هم فکر کنیم خوب است”. من آن روز مخالف قطعنامه 598 بودم و به همین دلیل تهران مدت مدیدی، بیش از یک سال، از پذیرش قطعنامه امتناع کرد. اما بعداً شرایط نظامی خاصی به وجود آمد و برخی از دوستان در مجلس شورای اسلامی گفتند در این وضعیت چه کنیم؟ گفتم: قطعنامه را بپذیرید و اجرا کنید. زیرا پذیرش قطعنامه، آرایش سیاسی را که به اصطلاح صدام طراحی کرده بود به هم می‌ریخت و در نتیجه وضعیت نظامی هم تا حدی به نفع ما فیصله می‌یافت، که چنین شد.

[4] - خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! ... خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‌اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. ... بدا به حال آن‌هایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند!

[5] - الف لام میم (۱) رومیان شکست خوردند (۲) در نزدیک‌ترین سرزمین و [لی] بعد از شکستشان در ظرف چند سالی به زودی پیروز خواهند گردید (۳) [فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یاری خدا شاد می‌گردند (۴) هر که را بخواهد یاری می‌کند و اوست شکست ناپذیر مهربان (۵) وعده خداست خدا وعده‌اش را خلاف نمی‌کند ولی بیشتر مردم نمی‌دانند (6)

 

دسته بندی اخبار: 
یادداشت

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



30 مرداد

روزشمار اسناد سازمان ملل



30 مرداد

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران