تبعات غیرحقوقیِ "تحمیلی" خواندنِ جنگ

چاپلینک ثابت
نادر نوروزشاد

 

 

پیش از این، درباره ضرورت تحلیل پدیده های تاریخی به دور از تحلیل و قضاوت درباره بازیگران صحنه تاریخ سخن گفته ایم.(1) اینک در تلاش برای ارائه نمونه ای از تحلیل پدیده بدون قضاوت درباره بازیگران، به این موضوع می پردازیم که اگر پارامتری به عنوان "تحمیلی بودن" را در جنگ هشت ساله عراق و ایران درنظر بگیریم، چه رویکرد جدیدی در تحلیل و بررسی آن به دست خواهیم آورد؟

 

تصور اولیه از صفت "تحمیلی" برای جنگی که هشت سال بین عراق و ایران به درازا کشید این است که مسئولیت حقوقی این جنگ را بر عهده طرف متجاوز بدانیم. اما تحمیلی دانستن این جنگ، پیامدهای متعدد دیگری در زمینه های تحلیل و بررسی نقاط و ضعف و قوت آن  نیز دارد.

 

این که متجاوز باید مسئولیت آغاز جنگ و عدم قبول شرایط معقول برای توقف آن را بپذیرد، یک بحث حقوقی است که طبعا "تحمیلی دانستن جنگ" و بیانیه دبیرکل سازمان ملل برای تعیین متجاوز به آن موضوع نظر دارد. اما تحلیل گران این دوران برای تحلیل صحیح از چرایی وجود نقاط ضعف در سازماندهی و طراحی و تجهیزات و هر یک از ابعاد دیگر جنگ، باید به این نکته توجه کنند که کشور ما آمادگی اقتصادی و سیاسی و نظامی برای ورود به یک جنگ را نداشت و مسئولین نظامی و سیاسی کشور تجربه و آمادگی لازم برای مقابله با چنین شرایطی را نداشتند.

 

توجه به این نکته مهم، ما را در قضاوت و تحلیل رخدادهای دوران جنگ عراق علیه ایران به سمت و سویی می برد که از محکوم سازی اشخاص و افراد درگیر در ماجرا خودداری کرده و صرفا به تحلیل و بررسی خود پدیده و نقش آن و استفاده از تجارب به دست آمده از این دوران بپردازیم.

 

اولین معنا از "تحمیلی بودن" جنگ، فقدان آمادگی و اراده جنگ در مسئولین کشور است. این نکته، هم به عنوان یک عامل تحریک کننده برای دشمن خارجی، و هم به عنوان یک عامل اتخاذ تصمیمات غیرمعمول باید در محاسبات و بررسی های تاریخی این دوران در نظر گرفته شود.

 

ممکن است امروز با نگاهی که به گذشته می کنیم، و با تجربیاتی که به دست آورده ایم، در برخورد مجدد با چنان شرایطی، رفتار دیگری داشته باشیم اما آن روز بدون این تجربیات و بدون آمادگی های لازم شاید هیچ تصمیم دیگری قابل اتخاذ نبوده باشد!

 

مثلا برای ارزیابی و قضاوت درباره کنترل کامل اقتصاد از سوی دولت و حاکم شدن شرایطی که آن را به کوپنیسیم می شناسیم، باید عامل "تحمیلی بودن جنگ" را در نظر بگیریم.  یا برای قضاوت درباره شیوه نبردهای زمینی و عدم استفاده از پوشش و حمایت هوایی استاندارد از یک نبرد زمینی، یا نحوه استفاده از نفر برای انجام شناسایی‌های در خط و عمق دشمن، یا کمبود تجهیزات و تسلیحات، یا کم تاثیربودن دیپلماسی در کاهش زمان استمرار جنگ ، و مباحث دیگری مانند اینها، باید تحمیلی بودن جنگ را در تمام ابعاد آن از یاد نبرد.

 

تحمیلی بودن جنگ، صرفا به معنای آغازگر بودن طرف مقابل نیست. بلکه به این معنا است که در طول سالهای جنگ (تا بعد از عملیات کربلا 5 در سال 1366) اراده جهانی برای پایان دادن به آن وجود نداشت و ایران برای حفظ هویت ملی و تمامیت ارضی و امنیت تاریخی و استقلال خود، مجبور به تحمل آن وضعیت بود.

 

فایده این نوع نگرش به تاریخ این است که:

اولا: نقد پدیده تاریخی جنگ منجر به قضاوت درباره افراد و اشخاص، و بازیگران صحنه نخواهد شد و به این ترتیب فضای نقد آن پدیده، در پیشِ رویِ تحلیلگران بازتر از گذشته خواهد شد.

ثانیا: ضرورت حفظ و گسترش آمادگی های دفاعی و ساختاری در کشور برای مقابله با شرایط ناخواسته در برابر یک تجاوز و جنگ تحمیلی دیگر، روشن خواهد شد.

ثالثا: با بررسی نقاط ضعف و قوت خود در استراتژی و تاکتیک های نظامی و سیاسی دوران جنگ، به راه ها و روشهای بهتری برای بسیج امکانات سیاسی و اقتصادی و فنی و نظامی در برابر شرایط جنگی، دست خواهیم یافت. و قدرت ملی را افزون تر و امنیت ملی را پایدارتر خواهیم کرد

رابعا: توجه به آن شرایط، ما را در درک "تدابیر خاص" و ویژه ای که مسئولین آن دوره مجبور به اتخاذ آن بوده اند، یاری می کند.

خامسا: بازیگران صحنه جنگ اعم از فرماندهان سپاه و ارتش، و مسئولین سیاسی کشور، به جای آن که احساس کنند نقد آن دوران منجر به زیرسوال رفتن تلاشها و ازخودگذشتگی ها و تدابیر خاص و ویژه آنها می‌شود؛ خود وارد میدان نقد می شوند و بدون واهمه از قضاوتهای نادرست درباره شخصیتها، می توانند به قضاوت و بررسی موضوعات مهم نظیر نقش دیپلماسی در طولانی شدن جنگ و مانند آن بپردازند.


1- نادر نوروزشاد، نگاه به تاریخ: تحلیل پدیده یا قضاوت درباره اشخاص؟ (لینک)

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



31 تير

روزشمار اسناد سازمان ملل



31 تير

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران