جلسه فرماندهان سپاه پس از عملیات ثامن الائمه

چاپلینک ثابت
مشروح مذاکرات فرماندهان سپاه در تحلیل عملکرد خودشان

در طول جنگ هشت‌ساله، پس از پایان عملیات‌های نظامی، جلساتی که از سوی فرماندهان برای بررسی نقاط قوت و ضعف عملیات برگزار می‌شد، اهمیت نظامی زیادی داشت و صورت‌جلسه این جلسات یکی از مستندترین مدارک برای بررسی تاریخ جنگ هشت‌ساله به شمار می‌رود. در جلسه‌ای که پس از پایان عملیات ثامن‌الائمه با شرکت افرادی چون برادران رحیم صفوی، غلامعلی رشید، حسن باقری،‌ احمد کاظمی و عساکره برگزار شد، عملکرد هرکدام از محورهای عملیاتی و نقاط قوت و ضعف این عملیات، بحث و بررسی شده است.

متن زیر، صورتجلسه مشروح مذاکراتی است که فرماندهان سپاه پس از عملیات ثامن‌الائمه برای بررسی عملکرد خود تشکیل داده‌اند و به عنوان سند شماره 21761 در آرشیو مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس نگهداری می‌شود:


 

 

برادر رحیم صفوی:


در آغاز، باید عنایت خداوند و حضرت ولی‌عصر(عج) را عامل پیروزی بدانیم؛ عاملی که برای رزمندگانی که در این جهاد شرکت کردند، کاملاً مثل روز روشن بود. فرمان امام[ره] در اواسط آبان ماه سال 1359 مبنی بر شکستن محاصره آبادان مبنای طرح‌های سپاه در منطقه خوزستان قرار گرفت. در بهمن‌ماه این سال، زمانی که بنی‌صدر رئیس‌جمهور بود و شورایی از طرف امام[ره] مسئله جنگ را پیگیری می‌کرد، طرحی از طرف سپاه نوشته و در دزفول تصویب شد که در اجرای آن مشکلاتی پیش آمد؛ مشکلاتی که عامل اصلی آن بنی‌صدر بود؛ زیرا، وی می‌خواست با ادامه جنگ و درنتیجه، تظاهر به رفتن به جبهه، محبوبیت خود را در بین مردم حفظ کند. با عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا از طرف امام[ره] و عزل وی از ریاست جمهوری از سوی مجلس شورای اسلامی، تمامی نیروهای مسلح و سپاه روحیه تازه‌ای یافتند. در این زمان، طرح دیگری نوشته شد که در شورای عالی دفاع، ستاد مشترک و نیروی زمینی به تصویب رسید. بعدازآن، جلسات مشترک زیادی با فرماندهی لشکر 77 برگزار و با هماهنگی و همفکری طرحی آماده شد. در این میان، ‌سپاه نیز چه ازنظر نیرو و چه ازنظر تدارکات تلاش فراوانی کرد. باید یادآور شد که طرح‌ریزی عملیات چند ماه طول کشید و نیروهای بسیج از شهرهای مختلف جمع‌آوری شدند؛ نیرویی که نقش بسیار ارزنده‌ای در اجرای عملیات ایفا کرد. سرانجام، پس از آمادگی کامل نظامی، حمله از محورهای مختلف آغاز شد. با توجه به آنکه طرح مزبور ازنظر حفاظت قابل‌کنترل نبود، دشمن تااندازه‌ای از آن مطلع بود. بااین‌حال، ما خود را برای حمله آماده و نیروهای خود را تقویت کرده بودیم. شب عملیات نماینده امام[ره] در سپاه (آقای محلاتی) از دفتر امام[ره] تقاضا کرد که ایشان برای این عملیات دعا کنند. هرچند با مشکلات زیادی ازجمله میدان مین و نیروهای زرهی دشمن که چند برابر نیروی زرهی ما بود، روبه‌رو بودیم، اما با خواست خدا،‌ انسجام نیروها و اعتقاد برادران به مسئله شهادت و پیروزی، سرانجام موفق عمل کردیم. تاکنون، عملیاتی عظیم‌تر از این نداشتیم و بار دیگر، عنایت خدا را بعد از عملیات الله‌اکبر ـ سوسنگرد ـ شوش در تاریخ 31 اردیبهشت‌ماه سال 1360، دیدیم. وسعت منطقه عملیات که طول آن در حدود 13 کیلومتر و عرض آن حدود 10 تا 11 کیلومتر بود، عظمت این عملیات را نشان می‌داد. درواقع، در زمینی به مساحت بیش از 130 کیلومترمربع جنگیدیم. طراحی عملیات بسیار دقیق و برادران طرح و برنامه‌ریزی در عملیات نقش فعالی داشتند. امیدواریم با اجرای این عملیات، توانسته باشیم ذره‌ای از دین خود را نسبت به اسلام و کشور اسلامی خود ادا کنیم و به صدام کافر نشان دهیم که بعد از گذشت یک سال از جنگ، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران همچنان قدرتمند، منسجم و آماده‌اند تا تمامی مواضع آن‌ها را در عین استحکام، به یاری خدا در هم بکوبند و ان‌شا‌ء‌الله، دومین سالگرد جنگ را در کربلا برگزار کنند.
 

استعداد دشمن
در این عملیات، دو تیپ 6 زرهی با گردان‌های تانک مقداد، خالد و یرموک و گردان 1 مکانیزه و تیپ 8 مکانیزه با گردان‌های 1، 2و3 مکانیزه و گردان 3 تانک از لشکر 3 زرهی و تیپ 44 پیاده از لشکر 11 با سه گردان پیاده و یک گردان تانک در منطقه حضور داشتند. گردان مستقل تانک سیف سعد، گردان 301 پیاده زیر امر تیپ 6، یک گردان پیاده از تیپ 13 با 500 نفر جیش‌الشعبی، واحدهای پشتیبانی لشکر 3 زرهی و پنج گردان توپخانه در غرب کارون مستقر بودند و از آنجا شهر شادگان و مواضع نیروهای خودی را زیر آتش داشتند. در قسمت شرقی کارون نیز، یک آتشبار چهار توپه بود که به غنیمت گرفته شدند. اطلاعات جمع‌آوری‌شده از منطقه حاصل تلاش برادرانی است که مواضع دشمن را شناسایی کرده و تا نزدیکی بیست‌متری مواضع دشمن پیش رفته و در مواقعی، بر سر راه کمین‌های دشمن اجرای کمین کرده بودند. البته، بخشی از اطلاعاتمان نیز از اسیران و پناهنده‌ها به‌دست‌آمده بود. در کل، در این عملیات، 1700 الی 1800 نفر اسیر، حدود 1500 نفر کشته و زخمی و 200 تانک و نفربر به غنیمت گرفته شد. باید یادآور شوم که عرض جبهه حدود 12 کیلومتر و عمق 11 کیلومتر بوده است.
 

 

برادر حسین خرازی:
 

محور دارخوین

در حمله پیشین، که در تاریخ 21 خردادماه سال 1360 از سوی برادران سپاه در دارخوین صورت گرفت و با موفقیت بسیار چشم‌گیری نیز روبه‌رو شد، نیروهای عمل‌کننده توانستند چهار کیلومتر پیشروی کنند، یک گردان زرهی دشمن منهدم و یک گردان پیاده را اسیر و حدود دویست الی سیصد نفر از عراقی‌ها را از بین ببرند. این حمله سبب شد که دشمن از جاده ماهشهر ـ آبادان، که رخنه زیادی کرده بود، عقب‌نشینی کند. پس‌ازاین عملیات، طرح‌ریزی و شناسایی خود را برای شکستن محاصره آبادان آغاز کردیم. در این راستا، معبرهای وصولی به دشمن را شناسایی، میدان‌های مین را پاک‌سازی و استعداد دشمن را تعیین و پس‌ازآن حمله را از سه محور آغاز کردیم. به علت تاریکی هوا و برخورداری دشمن از انبوه تانک و تجهیزات نظامی، انجام عملیات کار بسیار دشواری به نظر می‌رسید. همواره، در چنین شرایط سختی، به خود می‌گفتیم خدا به ما وعده پیروزی داده است و خود امام زمام(عج) فرماندهی عملیات را به عهده دارد و برادران را هدایت می‌کند.
در محور دارخوین، دشمن خاک‌ریزهای زیادی داشت و برادران توانستند خیلی جسورانه به این مواضع یورش برند و آن‌ها را تصرف کنند.
 

 

برادر حسن باقری:
 

گزارش کامل عملیات دارخوین
با توجه به تجربه‌هایی که از حملات پیشین داشتیم و برخلاف روشی که عراق نسبت به نیروهایش عمل می‌کرد و آن‌ها را در بی‌خبری کامل می‌گذاشت، سعی ما بر این بود که طرح عملیات و نکاتی را که درباره حمله به آن‌ها رسیده بودیم، برای تمامی فرماندهان تا رده 22 نفر توضیح دهیم و آن‌ها را توجیه کنیم. در سطح محور دارخوین، تعداد فرماندهان به بیش از پنجاه نفر می‌رسید و سعی ما بر این بود که تمامی آن‌ها را از جزئیات طرح آگاه کنیم تا آن‌ها اظهارنظر کرده و در زمان حمله، آگاهانه عمل کنند. در این راستا، تعداد زیادی عکس‌های هوایی و کالک‌های 1/12000 تهیه‌شده تا فرماندهان در حین عملیات از آن‌ها استفاده کنند و در ضمن، چون ممکن بود در جریان عملیات، یکی از فرماندهان شهید یا خدای‌نکرده اسیر شود، به آن‌ها یادآور شده بودیم که کاملاً از نقشه‌ها حفاظت کنند. فاصله خاک‌ریز ما تا هدف محور دارخوین حدود هفت تا هشت کیلومتر بود و نیروی پیاده تنها می‌توانست در زیر آتش توپخانه دشمن، سه کیلومتر از این مسیر را پیش برود؛ بنابراین، مجبور بودیم از راه‌های مختلف حمله کنیم. ازآنجاکه یک‌بار از محور دارخوین حمله کرده بودیم، عراق حس می‌کرد که احتمالاً، برای پاک کردن محور آبادان در شرق کارون از بالا حمله خواهیم کرد. درواقع، ازآنجاکه دشمن نسبت به شناسایی‌ها و تلفاتمان هوشیار بود و می‌دانست که دارخوین محور عمده حمله است؛ بنابراین، نیروی خود را به سه رده تأمینی مجزا تقسیم کرده بود. گردان 1 مکانیزه با مأمور کردن تعدادی تانک از تیپ 8 مکانیزه جلوی رده اول را به ترتیب، مین‌های ضدتانک و ضدنفر کاشته و سیم‌خاردار کشیده بود. گردان مکانیزه دیگری در رده دوم و گردان سوار زرهی در رده سوم نیز مستقر شده بودند. در مقابل، ما در طراحی خود، به این نکته رسیده بودیم که باید به عقب دشمن حمله کنیم؛ زیرا، پیشروی از جبهه مقابل با طول شش کیلومتر کار دشواری بود. از نهر شادگان، که یکی از بهترین معبرهای وصولی در این دشت صاف است، شناسایی به عمل آمد. به علت شدت و کثرت این شناسایی، عراق تقریباً متوجه شده بود که ممکن است از این طرف، خطری آن‌ها را تهدید کند. تقریباً، هجده روز پیش از حمله، باقی‌مانده گردان 3 مکانیزه را که در حمله پیشین در دارخوین متلاشی شده بود، در شلمچه بازسازی و مجدداً، در خاک‌ریز سوم، احتیاط خود که قوی‌ترین احتیاط بود، مستقر کرد. همچنین، سه روز پیش از عملیات، دو خاک‌ریز جدید ایجاد و یک گروهان تانک از تیپ 8 مکانیزه را در دو ردیف مستقر کرد. به‌رغم این تغییرات، طرح ما هیچ نوع تغییری نکرد و بر اساس طرح تهیه‌شده، به‌طور هم‌زمان، به هر سه نیروی دشمن حمله شد. اهمیت حمله از محور دارخوین به دلیل باز بودن دو جناح عراق در این منطقه بود که به نیروی ما عقبه می‌داد ما نیروی سوم عراق را قوی‌تر گرفته بودیم. قرار بود هر سه نیرو ساعت 1:00 بامداد به خاک‌ریز دشمن سرازیر شوند. البته، ازآنجاکه دشمن از پیش، به دلیل نقل‌وانتقالات و سروصدای زیاد متوجه حمله شده بود، شروع به شلیک منور کرد، به‌طوری‌که هر بار سه تا چهار منور می‌زد.
هرچند شلیک منورها شدید بود، اما با لطف و عنایت خدا، برادران توانستند بدون آنکه دیده شوند، تا دویست، سیصد متری خاک‌ریز دشمن (صلاح‌الدین) پیشروی کنند. همچنین، برادران گروه مهندسی سپاه نیز توانستند با زحمات و تلاش فراوان هفت معبر میدان مین را باز کنند تا به خاک‌ریز دشمن برسند. در این حمله، یازده گروهان نودنفره سپاه و دو گردان سیصدنفره ارتش به‌صورت ادغام‌شده شرکت کردند؛ بدین ترتیب که یک گردان ارتش و چهار گروهان نودنفره از بالا و یک گردان و پنج گروهان سپاه از پایین (نهر شادگان) وارد عمل شدند. در این میان، تنها چهار گروهان احتیاط از سپاه در نظر گرفته بودیم و یک گروهان احتیاط هم برای تیپ 3، که در این محور با سپاه همکاری می‌کرد، در نظر گرفته شد. سازمان‌دهی گروهان‌های سپاه بر اساس تجربه‌های گذشته بود. هر گروه 22 نفره 3 نفر آرپی‌جی زن داشت و هر 71 نفر 22 نفر تخلیه مجروح، اسیر و تدارکات داشتند؛ این وضعیت بی‌نظیر بود،‌ به‌طوری‌که مجروحان ما خیلی زود تخلیه شدند، هرچند با کمبود آمبولانس روبه‌رو بودیم. ازآنجاکه دشمن به خط اول توجه زیادی کرده بود،‌ در حدفاصل کارون و جاده اهواز ـ آبادان مقاومت شدیدی کرد، به‌طوری‌که سقوط نیروهایش ساعت‌ها به طول انجامید، اما از شرق جاده آبادان ـ اهواز بهتر توانستیم عمل کنیم، به‌طوری‌که خاک‌ریز اول، دوم و سوم سقوط کردند. البته، ازآنجاکه حمله با اختفای بیشتری انجام ‌شده بود، خاک‌ریز سوم سریع‌تر از دو خاک‌ریز دیگر سقوط کرد و تا ساعت 3:30 صبح برادران توانستند پیاده، پنج کیلومتر از نهر شادگان پیشروی کنند و خط را به جاده اهواز ـ آبادان برسانند. در ساعت 3:00 تا صبح، دشمن به مرکز خود اطلاع داد: «خاک‌ریز سوم ما را هم دور زده‌اند و ما محاصره شده‌ایم.» این در حالی بود که خط مقدم هنوز مقاومت می‌کرد و به‌رغم آنکه برادران به پشت دشمن رسیده بودند، هر آن ممکن بود که از بالا و پایین تهدید شوند. در ساعت 5:00 صبح، هنگام روشن شدن هوا، برادران پیشروی خود را تا کناره رود کارون ادامه دادند و عقبه دشمن را کاملاً بستند. در ساعت 6:00 صبح، ازآنجاکه خط دوم دشمن هنوز مقاومت می‌کرد، گفتیم که به سمت شمال حمله کند و خود را به سمت حمله‌ای که از بالا شده بود، بکشاند و منطقه را پاک‌سازی کند. از ساعت 5:30 تا 6:00، صبح تا آخرین خاک‌ریز که خاک‌ریز دوم دشمن بود، پاک‌سازی شد و برادران به‌سرعت توانستند از خمپاره‌اندازهای موجود دشمن استفاده کنند. همچنین، ترتیبی داده شده بود تا خمپاره‌های 81، 82 و 60 م‌م، که قابلیت تحرک بیشتری دارند، برای انتقال به سمت پایین آماده ‌باشند. در ساعت 6:00 صبح، باوجوداینکه دشمن نیروهای جنوب نهر را آماده‌باش کامل داده بود و حتی نیرویی را در شمال و شرق جاده آسفالت آماده می‌کرد که از پل نهر شادگان بالا بیاید، نیروهای خودی با تحکیم پدافند در شمال شادگان خود را به دو پل دشمن رساندند و آماده شدند تا به جنوب نهر بروند. در کنار این طرح،‌ برادران طرح دیگری برای آتش زدن رودخانه کارون و قطع ارتباط شرق و غرب این رودخانه با همکاری شرکت نفت و دیگر نهادها داشتند که بر اساس آن با استفاده از لوله‌های نفت از اوایل شب بر رودخانه کارون نفت سیاه ریخته می‌شد که در نقاط شمالی، 1 تا 2 سانتیمتر عمق داشت و هر چه پایین‌تر می‌رفت. پخش و در ساعت 5:00 صبح، آتش زده می‌شد تا بدین ترتیب، ارتباط عراق در دو سمت شرق و غرب کارون قطع شود و آن‌ها نتوانند از آن طرف نیروهای ما را زیر آتش بگیرند؛ طرحی که به اجرا درنیامد؛ چراکه اصابت گلوله توپ به منبعی، که نفت از آنجا پخش می‌شد، نفت‌ها را در ساعت 2:00 صبح مشتعل کرد و دود بسیار غلیظی در منطقه پخش شد که نقل‌وانتقال در پشت جبهه را اندکی با رکود روبه‌رو کرد. بااین‌حال، مجدداً، عنایت و مرحمت خدا ما را یاری رساند. به علت بادی که در منطقه بود، دود به سمت زمین کشیده شد. بدین ترتیب، یک ساعت جاده محمدیه ـ دارخوین بسته بود و مجروحان ما در منطقه ماندند. سپس، دود به سمت جنوب حرکت کرد و به پاسگاه فرماندهی تیپ 3، که در دویست، سیصدمتری پاسگاه فرماندهی عملیات سپاه بود، رسید. پاسگاه فرماندهی تیپ 3 تعطیل شد و به پاسگاه فرماندهی سپاه آمدند. ما هم یکی دو تا از بی‌سیم‌های خود را در اختیار آن‌ها گذاشتیم تا گردان‌های خود را هدایت کنند، اما کنترل جزءبه‌جزء عملیات در دست برادرانی بود که کاملاً، نسبت به طرح توجیه شده بودند و در داخل عمل می‌کردند. درنتیجه، اخلال در فرماندهی تیپ 3 به روند عملیات ضربه نزد، اما به دلیل اینکه، سپاه تمام بی‌سیم‌ها و انتقال مهمات و تدارکات را اداره می‌کرد، اگر این دود به فرماندهی سپاه می‌رسید، قطعاً در کنترل عملیات مشکل ایجاد می‌کرد. دود تا صد متری پاسگاه سپاه را فرا گرفته بود و حتی جنگل را پوشانده و قسمتی از آن را آتش زده بود، اما درست صد متر مانده به پاسگاه ما، باد شدیدی وزیدن گرفت که تابه‌حال، در منطقه ندیده بودیم. در این زمان، باد فیبرهایی را که ما برای پاسگاه زده بودیم، بلند کرد و دود تا ارتفاع صد متر از سطح زمین را پوشاند و از صد متر مانده به پاسگاه تا صد متر بعدازآن را فرا گرفت. پس‌ازآن، وزش باد قطع شد و دود به مسیر خود ادامه داد. در این هنگام، به سرهنگ پرورش، فرمانده تیپ 3، گفتم خودش از نزدیک ببیند که دود به اینجا رسید، از بین رفت تا بعد نگوید خرافه بافته‌ایم. نکته درخور توجه اینکه، این دود در موفقیت عملیات بسیار مؤثر بود؛ چراکه توپ‌های عراقی از خط اول، که سقوط نکرده بود، نفت‌ها را مجدداً مشتعل کردند، به‌طوری‌که تا خاک‌ریز دوم را دود فراگرفته بود و از خاک‌ریز دوم به بعد، که نیروهای ما به کنار رودخانه رسیده بودند، اصلاً دودی دیده نمی‌شد. عراقی‌ها در بی‌سیم می‌گفتند: ظلمات است نمی‌دانیم چه‌کار کنیم. از آن‌طرف رودخانه، دیگر چیزی برادران ما را تهدید نمی‌کرد. به‌رغم اینکه پشت بی‌سیم مراقب کل عملیات بودیم و می‌گفتیم واحد عقبی کجاست، مواظب جناح چپ و راست خودت باش، ولی پیشروی عملیات دست ما نبود. در جناح چپ ما، نیرویی به دشمن حمله نکرده بود؛ می‌خواستیم ساعت 6:00 صبح، پدافند شمال نهر شادگان را برقرار و سپس به سمت پل قصبه حرکت کنیم، اما به علت اینکه نیروهای محور آبادان به دلیل داشتن جبهه‌ی باز نتوانسته بودند به‌سرعت جبهه‌ی دارخوین پیشروی کنند، مجبور بودیم با احتیاط پیش برویم؛ زیرا، ممکن بود عمده نیروی دشمن برای فرار کردن به قلب نیروی ما بزند. در ساعت 6:30 صبح،‌ به ما خبر دادند که برادران خود رفته و پل قصبه را گرفتند. باید یادآور شد که فاصله پدافند پل قصبه تا نهر شادگان حدود 2 الی 2/5 کیلومتر است. در ساعت 9:00 صبح، در هشتصد متری جنوب قصبه خط پدافندی برقرار کردیم. تشخیص ما این بود زمانی که نیروهای آبادان به پل حفار برسند و تأمین پل را برقرار کنند، در جنوب پل قصبه، دو خط پدافند یکی در کنار جاده آبادان ـ اهواز برای تأمین در مقابل نیروهای شرق که به آن‌ها حمله‌ای نشده بود؛ یکی هم در جنوب لازم بود. ما برای پدافند لودر و بلدوزر فرستادیم تا خاک‌ریز بزند اما برادران گزارش دادند که این خاک‌ریز را عراقی‌ها برای ما زده بودند و برادران پدافند خود را برقرار کردند. بین ساعت 9:00 تا 10:00 صبح، به دلیل اینکه نیروی جنوب ما به این قسمت از شرق کارون نرسیده بود، نیروهای عراقی مستقر در شرق رودخانه فشار آوردند تا از پل حفار فرار کنند و یک گردان تانک موفق شد از این منطقه فرار کند. برادران ما حدود هفت کیلومتر پیشروی کردند و از نُه رده خاک‌ریز رد شدند و ازآنجاکه کسی با راه آشنا نبود و عراق جاده آسفالت را بریده بود، نیروهای تدارکاتی، داخل این‌همه خاک‌ریز گم می‌شدند. باوجود حداکثر تلاشی که انجام می‌گرفت، نمی‌توانستیم مهمات برسانیم، تدارک‌رسانی واقعاً مشکل بود؛ زیرا، هنوز در داخل سنگرها، نیروهای عراقی پنهان شده بودند. هنگامی‌که برادران دیدند تانک‌های عراقی دارند از پل حفار فرار می‌کنند، نتوانستند تحمل کنند. در این زمان، به فرمانده لشکر 77 اطلاع دادیم: خودتان اقدام کنید یا مسئولیت را به عهده بگیرید و پیامدهای آن را بپذیرید. در این کش‌وقوس‌ها بودیم که خبر دادند برادرانی که از بالا آمده بودند، حمله کردند و حدود ساعت 13:00 یا 14:00 پل حفار را گرفتند. ازآنجاکه نیروهای دشمن در منطقه پخش و کنترلی نسبت به آن‌ها وجود نداشت و ما حداکثر توانسته بودیم چهار کیلومتر زیر نهر شادگان و حدود سه کیلومتر پدافند را در جنوب آن برقرار کنیم، این تانک‌ها برای باز کردن راه پل، فشار می‌آوردند. بدین ترتیب، نیروی ما بارها، در بین دو پل حفار و قصبه محاصره شدند. هرازگاهی، چند تانک حمله می‌کردند و پس‌ازاینکه با دفاع برادران روبه‌رو می‌شدند، به عقب برمی‌گشتند و تعداد دیگری می‌آمدند، اما بی‌فایده بود؛ بنابراین، سی دستگاه تانک که روی آن‌ها نیروهای زیادی سوار بودند، آماده تسلیم شدند. نخست، فرمانده گردانی که در منطقه بود، خود را تسلیم کرد. سپس، برادران با کمک خود راننده‌های تانک، تانک‌ها را به عقب تخلیه کردند. به علت گرمای شدید و خستگی زیاد برادران و حجم زیاد آتش دشمن و فاصله زیاد موقعیت خودی از پل، برادران نتوانستند پل را نگه‌ دارند. هرچند در اینجا، از یک گروهان احتیاط و احتیاط رده دوم استفاده کرده بودیم، اما هیچ نیرویی از ارتش به پل حفار نرسیده بود؛ مشکلی که در روز دوم، برای ما تلفات زیادی به بار آورد.
برادران قطعه‌ی چهارم یا پنجم پی‌ام‌پی قصبه را هنگام شب با مواد منفجره منهدم کرده بودند و قصد داشتند در مورد پل حفار نیز همین کار را انجام دهند، اما به دلیل درگیری شدید مجبور شدند هفتصد تا هشتصد متر عقب بنشینند. عراق برای اینکه آبروی خود را در سطح بین‌المللی حفظ کند و اعلام کند که همچنان، در شرق کارون حضور دارد پانزده تانک را در قسمت شرقی پل حفار مستقر کرده بود که یا از غرب کارون آورده بود یا همان تانک‌هایی بودند که در شرق کارون حضور داشتند. برادران با کمک نیروهای سمت بالا و پایین محور و محور 3 موفق شدند پل را تصرف و در شب دوم آن را منفجر کنند. عدم هدایت عملیات در سطح لشکر، که نتوانسته بود دو تیپ را با هم هماهنگ کند، یکی از علل عمده افزایش تلفات ما در کنار پل حفار بود. یگان‌های تانک در شرق و غرب جاده آسفالت در همان منطقه مستقر بودند و هنوز به سمت کناره کارون پیشروی نکرده بودند، تنها حدود یک گروهان تانک چیفتن به یک کیلومتری کارون آمده بود و اجرای آتش آن هم به‌صورت دیده‌بانی بود. بااین‌حال، عراقی‌ها در این محور تلفات بسیاری را متحمل شدند. به برادران یادآور شده بودیم که همانند تجربه حملات پیشین، در وهله نخست، به گرفتن اسیر مشغول نشوند و بدین ترتیب، برادران، تنها از ساعت 10:00 صبح، کم‌کم نیروهای دشمن را اسیر کردند.
 

برادر عساکره:
 

جاده ماهشهر ـ آبادان

نیرویی به استعداد حدود یک گردان مکانیزه عراق در جنوب جاده ماهشهر ـ آبادان حضور داشت که یک گروهان از این گردان نیروی مخصوص بود. در این عملیات، ما توانستیم از چهار نقطه، به مواضع دشمن، که طول آن،‌ 1/5 کیلومتر بود،‌ حمله کنیم و پس از تصرف خط اول و سنگرهای تیربار دشمن که به‌سادگی صورت گرفت، بدون آنکه زیاد درگیر شویم به کنار جاده بیاییم و باقی‌مانده‌ی نیروهای عراقی را محاصره کنیم، هرچند تعدادی از آن‌ها موفق شدند به شمال جاده فرار کنند. باید یادآور شد که در این منطقه، دشمن بیست دستگاه تانک و نفربر، یک گروهان کماندوی نیروی مخصوص، سیصد نفر نیروی پیاده عادی و تعدادی خمپاره‌های 82 و 60 و تفنگ 106 و موشک‌انداز تاو داشت که تمامی آن‌ها به غنیمت گرفته شدند. بعد از پاک‌سازی منطقه آزادشده، نیروهای ما به شمال جاده رفتند و پانصد متر به‌طرف شمال پیشروی کردند، اما به علت مشکلات تدارکاتی، آتش شدید توپخانه دشمن و تاریکی زیاد هوا با اصرار آن‌ها را به عقب بازگرداندیم و مواضع تصرف‌شده را تثبیت کردیم. صبح،‌ به‌محض اینکه نیروهای مستقر در ایستگاه 7 وارد عمل شدند، نیروهای خیز اول به ‌جای خود برگشتند، اما زمان انجام عملیات اشکال داشت و برای بار دوم نیروهای ما به‌طرف خاک‌ریز دشمن رفتند و بدون اینکه دیده شوند در آنجا قرار گرفتند و سپس، سی‌ متر عقب کشیدند تا اینکه بار سوم طی تماسی که با تیپ 1 داشتیم، دستور انجام تک داده شد و برادران با فریاد الله‌اکبر به داخل خاک‌ریز دشمن ریختند. دشمن، به‌ویژه سنگرهای تیربار آن مقاومتی نکردند و به‌سادگی،‌ تصرف شدند. میدان مین دشمن نیز به دلیل اینکه خنثی شده بود، تلفات چندانی را به ما تحمیل نکرد، تنها در دو سه مورد، برادران از معبر خودی به سمت یکدیگر شلیک کردند. توپخانه ما خیلی خوب اجرای آتش می‌کرد و پنج دستگاه تانک نیز در احتیاط بودند،  زمانی که نیروهای ما به جاده رسیدند، نیروهای دیگر سپاه و گردان 163 تازه به خاک‌ریز دشمن رسیده بودند. این ناهماهنگی به دلیل دستوری بود که از تیپ یا خود لشکر صادر شده بود. زمانی که به سی تا پنجاه متری دشمن رسیدیم، آمادگی خود را به تیپ اطلاع دادیم و دستور انجام تک را دریافت کردیم، اما من و برادر زارعی به دلیل اینکه با انجام تک ناهماهنگی پدید می‌آمد و به کشف تک و آمادگی دشمن منجر می‌شد؛ مانع انجام تک می‌شدیم؛ زیرا، دشمن منتظر حمله همه‌جانبه بود. وقتی‌که یگان‌های دیگر هم آماده شدند و تیپ بار دیگر، اعلام کرد که تک خود را انجام دهید، ما هم به برادران گفتیم تک را انجام دهند. بدین ترتیب، در عرض نیم ساعت به جاده رسیدیم. تعداد دوازده دستگاه تانک و نفربر، سه قبضه توپ ضد هوایی و تفنگ 106، موشک تاو و خمپاره که در زائده بودند،‌ به غنیمت گرفته شده و به عقب منتقل شدند.
 

برادر غلامعلی رشید:


ایستگاه7
بین ایستگاه 12و ایستگاه 7 به عهده تیپ 1 گذاشته شده بود. هدف نخست این تیپ جداره اول یک خاک‌ریز دوجداره به طول چهار کیلومتر محصور بین دو جاده ماهشهر و اهواز و هدف بعدی جداره دوم به طول 2/5 کیلومتر و سومین هدف خاک‌ریز سوم به طول 2/5 کیلومتر بود. خاک‌ریز اول با 1/5 کیلومتر طول 1200 متر از خاک‌ریز دوم فاصله داشت. در عمق 3/5 کیلومتری مواضع عراق که به جاده اهواز متکی بود، عکس‌های هوایی پانزده دستگاه تانک را نشان می‌دادند. البته، در خاک‌ریز اول و دوم نیز،‌ حدود نوزده تا بیست دستگاه تانک مستقر بود. عمده نیروی دشمن نیز در سمت جاده اهواز قرار داشت. در این قسمت، از نیروهای سپاه 500 نفر نیروی تک‌ور و 200 نفر نیروی احتیاط حضور داشتند که 400 نفر از 500 نفر نیروی سپاه با 350 نفر از گردان 163 تیپ 1 ادغام شده بودند و 100 نفر دیگر هم با گردان تانکی بودند که 17 تانک داشت. آن چیزی که برادر عساکره به‌عنوان ناهماهنگی مطرح کرد، به نظر من،‌ خواست خداوند بود؛ زیرا، پیش‌ازاین، قرار بر این بود هنگامی‌که از سه محور حمله صورت می‌گیرد، تک ایذائی و فریبنده‌ای نیز از محور ماهشهر انجام شود؛ زیرا، در سال پیش، از این محور،‌ دو حمله صورت گرفت که در هر دو شکست خوردیم؛‌ بنابراین،‌ به این نتیجه رسیدیم که اگر حمله مزبور یک یا دو ساعت پیش از حمله اصلی،‌صورت بگیرد، توجه دشمن به زائده جلب می‌شود و تصور می‌کند که همان حمله قبلی است. زمانی که برادران به کنار خاکریزدشمن رسیدند،‌ من در مقر تیپ 1 بودم. در ساعت 1:00 بامداد، نیروهای گردان 163 همراه با نیروهای سپاه به نزدیک خاک‌ریز دشمن رسیدند و تا ساعت 5:00 صبح به علت عدم سقوط خاک‌ریز دوم، برادران در خاک‌ریزی به طول سه تا چهار کیلومتر درگیر بودند. دشمن در ساعت 5 یا 6 صبح، نخست، با چهار تانک شدیداً مقاومت می‌کرد. سپس، با پانزده تانک به انجام پاتک اقدام کرد که پاتک آن‌ها دفع شد. در این زمان، نیروهای خودی که قصد داشتند، جلو بروند، از سمت چپ هدف حمله قرار گرفتند. از این لحظه به بعد، نیروهای این محور را با محور فیاضیه هماهنگ کردیم تا با هم پیشروی کنند. ساعت 10:00 صبح، برادران توانستند به خاک‌ریز دوم برسند. بدین ترتیب، این خاک‌ریز سقوط کرد و حدود 150 نفر از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند. در این منطقه، خاک‌ریز سومی هم وجود داشت که هدف نخست بود و روی کالک نشان داده نشده بود. حدود ساعت 12:00 صبح، به خاک‌ریز سوم ـ که هدف سوم هم بود ـ رسیدیم، در اینجا، برادران گفتند که ما با گردان 122 تی 2 ادغام شده‌ایم. از این ساعت به بعد، دشمن هیچ‌گونه واکنشی از خود نشان نداد و برادران به پیشروی و گرفتن اسیر مشغول شدند. بدین ترتیب، دشمن به‌طورکلی شکست خورد. ویژگی دیگر عملیات این بود که برخلاف تصور نیروهای دشمن، از تمامی محورها به آن‌ها حمله شد و رعب و هراس شدیدی در دل نیروهای عراقی افتاد که هر فرماندهی که می‌خواست این نیروها را کنترل کند،‌ به دستپاچگی دچار شد و برادرانی که استراق سمع می‌کردند، شنیدند که به نیروهای خودی می‌گفتند: «مقاومت کنید ما نیروهای کمکی می‌فرستیم، تا آخرین فشنگ مقاومت کنید». بلافاصله، وقتی‌که فرمانده گردان یا گروهان دشمن کشته می‌شد، دیگر نیروها فرار می‌کردند و به‌صورت سرگردان، منتظر اسارت می‌شدند. حسن دیگر حمله شبانه این بود که به ما اجازه می‌داد تا صبح، سلسله هدف‌هایی ازجمله پل‌های دشمن را تصرف کنیم، درصورتی‌که اگر عملیات را روز آغاز می‌کردیم، نیروی زرهی دشمن می‌توانست جلوی حمله را بگیرد، این در حالی بود که در شب قدرتی نداشت و ازآنجاکه بیشتر نیروی ما پیاده بود، به‌راحتی توانستیم پیشروی کنیم. ویژگی دیگر عملیات این بود که برادرانی که از دارخوین و فیاضیه می‌آمدند، باید با تمام انرژی دشمن را قیچی و دو پل را تصرف می‌کردند. بعد از تصرف پل قصبه، به دلیل اینکه دشمن به یک پل متکی بود، دیگر به تدارک نیروهای خود موفق نشد و در نتیجه‌ی فشار نیروهای خودی توانست فرار کنند. در این منطقه، حدود چهارصد نفر اسیر، صد تا دویست کشته و تعدادی تانک منهدم شدند و تانک‌های دیگر فرار کردند و شاید بعدها، به غنیمت گرفته شدند. باید یادآوری شود هنگامی‌که زائده جاده ماهشهر پاک‌سازی شد، از طرف تیپ 1 دستور دادیم که نیروها به شمال جاده بیایند و پدافند کنند. در کل، تا ساعت 11:00 صبح در طول سه خاک‌ریز حدود ده دستگاه تانک و چند نفربر منهدم شد و پنج دستگاه از نفربرهای پی‌ام‌پی خودی نیز روی مین رفتند ولی نقص فنی پیدا کردند. از واحد تانک سرگرد کاج‌آبادی نیز تا ساعت 3:00 بامداد خبری نبود و حتی بی‌سیم این واحد نیز به گوش نبود تا سرانجام، از طرف سرهنگ امینیان، فرمانده تیپ 1، مورد تهدید قرار گرفت. بدین ترتیب، گروهان تانک به جلو کشیده شد و پای فرمانده‌اش سرگرد کاج‌آبادی روی مین رفت. واحد زرهی 37 نیز که یا آتش نمی‌کرد یا نیروی خودی را زیر آتش می‌گرفت،‌ یک قدم نیز جلو نمی‌آمد؛ بنابراین، امینیان پیش فرمانده لشکر تلفنی شکایت کرد و فریاد کشید تا اینکه سرانجام، با هزار دردسر، این واحد یواش‌یواش، به سمت جاده اهواز ـ آبادان حرکت کرد، اما این زمانی بود که به‌جز چند دستگاه تانک خراب هیچ نیروی عراقی در منطقه حضور نداشت. هنوز، تیپ 37 پیام می‌داد که آرام‌آرام، می‌آید، اما گویا، عراقی‌ها جلوی آن‌ها بودند و قصد داشتند خود را تسلیم کنند!... از ساعت 1:00 بامداد به بعد،‌ نیروهای خودی در سطح تمام منطقه پخش شدند و ساعت 2:00 صبح در دو سمت جاده اهواز ـ آبادان پراکنده شدند و سازمان‌دهی نیروها کاملاً ازهم ‌پاشیده، به‌ویژه هنگام عصر، که نیروهای تیپ 1، 2 و 3 ادغام شده بودند.
در پیشروی به‌سوی هدف‌های تیپ 1،‌ تعداد شهیدان ما بسیار کم بود و تنها، تعدادی مجروح داشتیم، اما ازآنجاکه برادر مرتضی قربانی، معاون برادر اسدی، فرمانده محور ایستگاه 7،‌ با تعدادی نیرو به کمک برادر رحیم شتافته بود،‌ تا رسیدن به نزدیکی‌های پل حفار تعدادی شهید و زخمی در غرب جاده اهواز ـ آبادان دادیم، به‌ویژه طی روزها و شب‌های دوشنبه و سه‌شنبه،‌ تلفات ما در روبه‌روی پل حفار زیاد بود، حتی یکی از بهترین و مؤمن‌ترین فرماندهان ما به نام یونس، در این محور شهید شد. در روز سوم نیز، نیروهای احتیاط خود را به‌طور کامل به کار بردیم، اما ازآنجاکه نیروها پراکنده شده بودند و نیروی منسجمی وجود نداشت، نتوانستیم خط را سروسامان دهیم.
 

برادر بنادری:
 

ایستگاه 12
در ایستگاه 12، سپاه با گردان 122 تیپ 2 لشکر 77 عمل می‌کرد. در این قسمت، سپاه دو گردان شرکت داد که چهارصد نفر عمل‌کننده و تعدادی نیروی احتیاط را شامل می‌شد. ارتش نیز سیصد نفر نیرو داشت. تا سه ماه پیش، ایستگاه 12 به‌منزله یک جبهه اصلی برای ما مطرح نبود، تنها تعداد سه تا چهار قبضه خمپاره‌انداز و چند قبضه 106 در آن منطقه داشتیم و ما در آنجا، تنها یک خط دفاعی ایجاد کرده بودیم تا از این منطقه، دشمن به آبادان وارد نشود، اما به‌مرورزمان، متوجه اهمیت جبهه شدیم؛ زیرا، به‌راحتی می‌توانستیم به جناح دشمن بزنیم. با توجه به اینکه منتظر این طرح بودیم، تصمیم گرفتیم این منطقه را به شکل یک جبهه فعال درآوریم. به کمک مهندسی سپاه و جهاد توانستیم خط دفاعی را به جلو بکشیم. در قسمت جاده، فاصله‌ی ما با دشمن چهارصد تا پانصد متر بود؛ به سمت چپ جاده که متمایل می‌شدیم،‌ فاصله به 1200 متر می‌رسید ـ یکی از نزدیک‌ترین جبهه‌ها به دشمن بین جاده اهواز ـ آبادان ... منطقه کارون بود. ساعت 1:30 صبح، نیروی ما به خاک‌ریز دشمن نزدیک شده بود. گروه سمت راست ما در کل شش گروهان بود و گروه به خاک‌ریز دشمن وارد شده بود، اما گروه‌های دیگر هنوز، به خاک‌ریز دشمن نرسیده بودند،‌ ما طی تماسی با برادر رحیم صفوی او را در جریان منطقه عملیات قرار دادیم. ساعت 3:00، گروهان‌های دیگر نیز به خاک‌ریز دشمن رسیدند، درحالی‌که دو گروهان اول به خاک‌ریز دوم دشمن سرازیر شده بودند. برای پدافند خاک‌ریز اول قرار بود یگان تانک حرکت و حفاظت جاده قدیم اهواز ـ آبادان را برقرار کند،‌ اما مرتب، پشت بی‌سیم می‌گفت که ما راهنمایان خود را گم کرده‌ایم و توانایی ادامه حرکت نداریم. خوشبختانه،‌ برادری که مسئولیت هدایت تانک‌ها را به عهده داشت، به تانک‌ها گفت که راهنمای شما امام زمان(عج) است و تانک‌ها حرکت کردند و به‌سوی خاک‌ریز دشمن رفتند. مسئله خیلی مهمی که مطرح است، این بود که بیشتر فرماندهان این منطقه و فرمانده گروهان‌ها از سپاه مشخص شده بود. ساعت 4:30 الی 5:00 صبح هنگامی‌که دشمن به خاک‌ریزهایی که تصرف شده چند پاتک انجام داد فرمانده گردان 122 تحملش را از دست داد و شدیداً مأیوس شد. وی خطاب به من گفت: «شما نیروها را اداره کن، من نمی‌توانم». برادرانی که از جبهه ایستگاه 7 (دلتا) وارد عمل شده بودند، ساعت 10:00 صبح، به سمت ساختمان 1200 حرکت کردند. ازآنجاکه در این منطقه نیروهای دشمن در ساختمان‌ها پدافند می‌کردند، درگیری شدید و کار مشکل بود، اما برادران بازهم موفق عمل کردند. حدود ظهر، یکی از واحدهای نظامی دشمن به محاصره درآمد و نیروهای عراقی به‌رغم تلاش فراوان،‌ نتوانستند این نیروها را از محاصره خارج کنند؛ بنابراین، تعدادی از آن‌ها با ضعف عجیبی از منطقه فرار کردند و تعداد دیگری نیز اسیر و از منطقه تخلیه شدند. ساعت 11:00 تا 12:00 ظهر، دشمن منطقه را تخلیه کرد. در ایستگاه 12، بعد از تصرف خاک‌ریز اول و دوم در پیشروی برای تصرف خاک‌ریز سوم، نیروی ما با نیرویی، که از ایستگاه 7 آمده بود، ادغام شد و سپس،‌ هر دو نیرو با هم به سمت بالا حرکت کردند. در این هنگام، دشمن فرار و تعدادی از افراد آن به اسارت درآمدند و تعدادی تانک و وسایل نیز به غنیمت گرفته شد. بااینکه عراق روی منطقه به‌طور نامنظم اجرای آتش می‌کرد، اما نیروها توانستند به مواضع و هدف‌های خود برسند، ضمن آنکه فرماندهان با روحیه بسیار مناسب خود عملیات را به‌درستی کنترل کردند.
 

برادر رحیم صفوی:
 

محور فیاضیه
به علت شناسایی‌هایی که در نهر شادگان داشتیم و درنتیجه برخوردهایی که با کمین‌های دشمن پدید آمده بود، دشمن به‌احتمال‌زیاد تصور نمی‌کرد که با نیروی پیاده زیاد و زرهی کم به او حمله کنیم، بلکه بیشتر احتمال می‌داد که از نیروی عظیم زرهی استفاده کنیم و آماده می‌شد تا با موشک ضدتانک نیروی ما را نابود کند. از سوی دیگر، دشمن به میدان مین و خاک‌ریزهای خود خیلی مطمئن بود و تصور می‌کرد که ما به‌سادگی نمی‌توانیم از میدان مین عبور کنیم. نقطه مثبت عملیات این بود که نیروی پیاده بدون برخورداری از یک سیستم هماهنگ شده به‌منظور هدایت عملیات برای رسیدن به اهداف و از بین بردن کامل نیروهای عراقی در منطقه وارد عمل شد. کنترل عملیات به این صورت که تنها با بی‌سیم و از رده‌بالا باشد، نبود، بلکه می‌توان گفت بیشتر عنایت پروردگار به کنترل عملیات کمک کرد، اما در مورد اینکه چرا در محور 2، تصرف پل دشمن دو روز طول کشید، باید گفت در جاده آبادان ـ اهواز قرار بود یک واحد حمله و زائده کنار جاده را پاک کند. مأموریت واحد دوم که دو گروهان از سپاه و یک دسته شناسایی از ارتش و یک گروهان تانک بود عبور از خط و تأمین جاده و پدافند در شرق آن و ادامه‌ی خط پدافندی تا مقابل پل حفار بود.
حمله باید در سه محور صورت می‌گرفت،‌ در حاشیه کارون، حدود یک گردان سپاه و یک گروهان ارتش برای تصرف پل دشمن تعیین شده و یک گردان پیاده سپاه و یک گردان زرهی ارتش نیز برای عملیات در نظر گرفته شده بود و قرار بود سپاه از سمت چپ و گردان زرهی ارتش از سمت راست وارد عمل شوند. در آغاز عملیات، نیروهای ما در حاشیه کارون با مقاومت شدید دشمن روبه‌رو شدند؛ مقاومتی که علت آن وجود ساختمان‌های فراوان، جنگل‌ها و استحکامات شدید منطقه بود. نیروی محور ما خاک‌ریز دشمن را تصرف کردند، درحالی‌که نیروهای میانی نتوانستند وارد عمل شوند و نیروهای سمت راست هم تنها خاک‌ریز اول دشمن را گرفتند. محور وسط به دلیل اینکه به میدان مین برخورد کرده بود تا ساعت 3:00 صبح درگیر نشد و هر چه به او گفته می‌شد،‌ میدان مین را پاک‌سازی کند و به جلو برود،‌ فایده‌ای نداشت، درحالی‌که طبق تجارب قبلی ما، باید میدان مین را پیش از عملیات پاک‌سازی می‌کردیم تا در عملیات وقفه ایجاد نکند. در این عملیات،‌ سپاه فرماندهی تمامی یگان‌های پیاده محورها را بر عهده داشت. برادران ارتشی چندین مرتبه به این موضوع اعتراض کردند و گفتند چرا افراد ما را که درجه سروان ـ ستوان دارند، عهده‌دار این سمت نکرده‌اید؛ باوجوداین، به علت شناسایی که برادران سپاه در منطقه داشتند آن‌ها می‌توانستند هدایت عملیات را به‌خوبی به عهده بگیرند. درعین‌حال، فرمانده تیپ (سرهنگ کهتری) به من گفته بود که بیشتر فرماندهان را از سپاه انتخاب کنم.
تا ساعت 3:30 صبح در حاشیه رود کارون،‌ تنها خط اول دشمن سقوط کرده بود. در ادامه عملیات، یگان‌های محور وسط و گروه آخر ساعت 5:00 صبح به خاک‌ریز رسید. آن‌ها به محوری که به سمت جاده امتداد داشته، نفوذ کردند و به حاشیه جاده رسیدند. در این محور، دشمن مقاومت زیادی از خود نشان داد، به‌طوری‌که تانک‌هایی که باید ساعت 1:00 صبح به‌سوی هدف اصلی عملیات حرکت می‌کردند در این محور، با مقاومت دشمن رو‌به‌رو شده و تا ساعت 5:00 صبح سرگردان بودند. در این عملیات، از همکاری تانک و پیاده ما تجارب بسیار بدی به دست آمد،‌ بااینکه برای واحدهای تانک جهت راهنمایی تانک یک موتورسوار گذاشته بودیم که جلو برود و تانک پشت سر او حرکت کند و حداقل دو نفر پاسدار سوار هر تانک بودند، تانک‌ها به‌درستی از محورها عبور نکردند و نتوانستند نیروی پیاده را پشتیبانی کنند. در کل، حالت سردرگمی عجیبی بین واحدهای زرهی پدید آمد. آن‌ها اصلاً نمی‌دانستند دشمن کجاست و می‌گفتند اگر جلو برویم روی مین می‌رویم یا ما را می‌زنند. تا ساعت 11:00 صبح غیر از یک گروهان تانک از تیپ 37 شیراز که رسید و حاشیه جاده را تأمین کرد، نیروی زرهی به خط اول نرسیده بود. به دلیل مقاومت دشمن در این محور تلفات زیادی را متحمل شدیم؛ بنابراین، تصمیم گرفتیم نیروها را به سمت چپ حرکت دهیم و نیروهای دشمن را که مقاومت می‌کردند، دور بزنیم. از ساعت 12:00 ظهر که حرکت جدید آغاز شد، دیگر در اینجا حرکت نکردیم. هنگامی‌که نیروهای پیاده و زرهی را در امتداد جاده عبور دادیم و حرکت برای محاصره دشمن آغاز شد،‌ سد دفاعی دشمن شکسته و نیروهای آن عقب‌نشینی کردند. ما اطلاع کاملی از پل حفار نداشتیم، اما نیروهایی که از دارخوین حرکت کرده و به پل مزبور رسیده بودند در شب،‌ به دلیل تلفات زیاد طاقت نیاوردند و کمی به عقب برگشتند، درحالی‌که گردان تانک المقداد عراق که در این قسمت مستقر بود،‌ با فرماندهان خود تماس گرفت و گفت که ما به محاصره نیروهای ایرانی درآمده‌ایم.
صبح روز بعد،  پس‌ازاینکه از وضع موجود آگاه شدیم،‌ از ساعت 10:00 صبح برای نابودی باقی‌مانده نیروی دشمن حمله را آغاز کردیم و نیروهای عراقی را دور زدیم. آن‌ها هم در جهت محور پاستوریزه حرکت خود را ادامه دادند و ساعت 15:00، درگیری شدیدی آغاز شد، اما دشمن نتوانست مقاومت کند. درنتیجه، بیشتر وسایل خود را در میدان نبرد باقی گذاشت. البته، تعدادی از تانک‌های عراقی از طریق پل حفار فرار کردند. در آن سوی رودخانه،‌ دشمن شدیداً مقاومت می‌کرد، اما به لطف خدا، ساعت 17:00، روز 6 مهرماه سال 1360، حاشیه پل حفار به تصرف نیروهای خودی درآمد.
 

نقاط ضعف عملیات
1) کمبود فرماندهان باتجربه در سطح گروهان و گردان بزرگ‌ترین نقطه‌ضعفی بود که در این عملیات و عملیات‌های گذشته داشتیم؛ بنابراین، از شما که فرماندهان و مسئولان عملیات هستید، می‌خواهم برای تربیت فرماندهان تلاش و اصل جانشین‌سازی را در مقام خود رعایت کنید،‌ ضمن آنکه باید در سطح سپاه نیز،‌ برای ایجاد دانشکده فرماندهی سپاه تلاش شود.
2) به علت ضعف آموزش، عدم استفاده صحیح از زمین و جنگ‌افزارها تلفات بیشتری را دادیم، باید از خاک‌ریز و شیارها به‌درستی استفاده کنیم و سطح آموزش نیروها را افزایش دهیم.
3) عدم همکاری نیروی زرهی و پیاده و اینکه نیروی پیاده از یک آتش پشتیبانی نزدیک برخوردار نبود.
4) فقدان انسجام و سازمان‌دهی نیروها، موقعی که نیروها به جایی می‌رسند هر یک به سمتی می‌روند و پراکنده می‌شوند که اگر ما گروهان‌هایی داشته باشیم که چند ماه با یکدیگر کار کرده باشند، نحوه عملیات بسیار بهتر خواهد بود.
5) سیستم مخابراتی عملیاتی باید یک سیستم دوبله باشد،‌ بدین مفهوم که افزون بر فراهم بودن امکان تماس فرمانده تیپ با گردان، باید تماس با گروهان هم امکان‌پذیر باشد تا در صورت قطع شدن ارتباط فرمانده تیپ و گردان، تیپ با گروهان‌ها تماس داشته باشد و آن‌ها را هدایت کند.
 

نتایج عملیات ثامن‌الائمه
1) این عملیات فرمان امام [ره] در ارتباط با شکستن محاصره آبادان را تحقق بخشید و ثابت کرد دستوری که ایشان به ملت می‌دهند، عملی است. اگر امام[ره]‌ دستور دادند، به کربلا بروید، برادران دیگر نگاه نمی‌کنند که اسلحه یا توپ ندارند و با امکانات موجود حرکت می‌کنند.
2) پاک‌سازی کامل شرق کارون؛ برادران پیشنهاد کردند با توجه به اینکه در شرق کارون، تعداد زیادی از تکاوران عراقی کشته و تعداد زیادی از تانک‌ها و نفربرهای عراق نابود شده‌اند، آن‌ها را در اینجا جمع‌آوری و نام این منطقه را قبرستان قادسیه صدام بگذاریم تا خبرنگاران از نزدیک ببینند که نیروهای آموزش‌دیده عراق و نیروهای مخصوص او چگونه در مقابل نیروهای ما نابود شده‌اند.
3) باز شدن جاده‌های اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان؛
4) تصرف دو سر پل نظامی عراق؛ درواقع، دشمن از این وحشت داشت که ما از این پل‌ها عبور و آن‌ها را در غرب کارون تعقیب کنیم. اگر ما نیرویی در حد یک تیپ را در اختیار داشتیم، می‌توانستیم این کار را بکنیم و ضربه قوی‌تری به دشمن بزنیم.
5) با این حمله حدود بیش از 25 درصد از نیروهای دشمن در منطقه خوزستان نابود شدند و یکی از محورهای اصلی را که عمده‌ترین محور حمله‌ی عراق در منطقه‌ی خوزستان بود و آن را به منزله‌ی یک برگ برنده در اختیار داشت، از دست داد. با امید به آنکه با انجام چنین عملیات‌هایی و پاک‌سازی غرب رودخانه کارون و کرخه مرزهای بین‌المللی تأمین شوند و انقلاب اسلامی گسترش یابد.

 

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



03 آذر

روزشمار اسناد سازمان ملل



03 آذر

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران