دنیا نمی‌خواست ایران پیروز شود

چاپلینک ثابت
محسن رشید از شرایط پذیرش قطعنامه 598 می‌گوید

 

محسن رشید، راوی تاریخ‌نگار و مسئول اسبق مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در گفتگویی با روزنامه ابتکار به تشریح مسائلی از جنگ که منتهی به پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی شد، پرداخت. متن این گزارش به شرح ذیل است:

 

پایان جنگ ایران و عراق برای دو طرفه منازعه 8 ساله همراه با مسائل و موارد متعددی در عرصه‌های مختلف سیاست داخلی، دیپلماسی بین‌المللی و منطقه‌ای و استراتژی‌های نظامی در صحنه نبرد بود. مسائلی که گاه و بیگاه و به فراخور حال و هوای مناسبت‌های تاریخی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند. شاید نقطه عزیمت تمام بحث‌های مربوط به پایان جنگ را بتوان در تاریخ 27 تیر ماه 1367 دانست. روزی که ایران قطعنامه شماره 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت و به طور رسمی فصل تازه‌ای در طولانی‌ترین نبرد سده بیستم به وجود آمد. مجموع متغیرهایی که در دوران جنگ بر تمامی مناسبات کشور سایه انداخته بود، فضایی خاص را در بدنه مدیریتی و ارکان تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی کشور موجب شده بود. شاید متاثیر از همین فضا بود که بسیاری از راهبردها و استراتژی‌های دیپلماتیک ایران در آن دوره اخذ شد.

یکی از مسائلی که همواره مورد پرسش قرار گرفته و اذهان بخش کثیری از تاریخ‌پژوهان را به خود معطوف کرده است، مسئله نحوه پذیرفتن قطعنامه و از آن مهم‌تر چگونگی ایجاد و برقراری خط گفت‌وگوی مشخص میان طرفین درگیری یا کشورهای ثالث در ادوار مختلف جنگ ایران و عراق بوده است.

محسن رشید، تاریخ‌پژوه و رئیس اسبق مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به این پرسش به «ابتکار» می‌گوید: شرایط گفت‌وگو با سه شاخص بیرونی در جنگ یعنی سه کشور عراق، شوروی و آمریکا را در سه دوره زمانی (قبل از جنگ، جنگ تا رسیدن به مرزها و تعقیب متجاوز) باید بررسی کرد. با ملاحظه این شرایط در می‌یابیم که ایران هیچ فرصتی برای گفت‌وگو با لحاظ کردن سه شاخص مورد بحث نداشت. 

این پژوهشگر تاکید می‌کند: ایران در این سه دوره‌ زمانی با طرف عراقی علاوه بر عواملی چون ادعاهای تاریخی رژیم‌های گذشته‌ آن کشور، به دلیل شخصیت صدام هیچ‌گاه نمی‌توانست با عراق به گفت‌وگو بنشیند. حتی یک بار هم که وزیر خارجه دولت بازرگان (ابراهیم یزدی) با صدام گفت‌وگو کرد به نتیجه‌ای نرسید. صدام پس از بیانیه 1975 الجزایر در جلسات حزبی مشخصا اعلام کرده بود که پس از چهار سال بازیابی توان نظامی به ایران حمله خواهد کرد. به عبارت دیگر، قبل از بروز انقلاب اسلامی در سال 1979، صدام ارتش خود را در آن سال برای آغاز جنگ دیگری علیه ایران آماده کرده بود.

وی همچنین خاطرنشان کرد: قبل از جنگ به دلیل مخالفت افکار عمومی دو کشور و نیز از دست رفتن فرصت‌های آمریکا در خاورمیانه پس از انقلاب اسلامی و گرایش چپ‌گرایانه نسل دوم انقلاب، گفت‌وگو با آمریکا منتفی بود.

این شرایط در مرحله دوم جنگ یعنی تا رسیدن به مرز، تشدید شد. در مرحله‌ سوم هم ما آرام آرام به گفت‌وگوی غیر مستقیم با جهان غرب و آمریکا پرداختیم. این گفت‌وگو ابتدا با ترکیه شروع شد و بعد با ژاپن و آلمان تداوم یافت. رشید معتقد است این گفت‌وگوها جذابیت‌های فراوانی برای کشورهای ثالث، به ویژه آمریکا داشت به طوری که جاذبه‌ این گفت‌وگوها تا آنجا بود که مک فارلین را به تهران کشاند.

رئیس پیشین مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در ادامه به روندهای تاریخی طی شده طی ادوار گذشته در مواجهه دو کشور ایران و شوروی اشاره کرده و از خاطرات تلخ ایرانیان از حکومت تزاری روسیه می‌گوید. او بر این باور است که به علت حافظه‌ تاریخی سیاهی که ایرانیان از عملکرد تزارها و مارکسیست‌های شوروی داشتند، همچنین امتیازخواهی شوروی درباره‌ افغانستان از ایران، مذاکره با این کشور میسر نبود. از سویی، شوروی احساس نزدیکی بیشتری به عراق می‌کرد. شوروی با وقوع جنگ بین ایران و عراق مخالف بود ولی در دوره‌ جنگ هم به دلیل قرابت با عراق و هم امتیازخواهی‌ در صحنه‌ افغانستان امکان گفت‌وگو بین دو کشور وجود نداشت.

او در ادامه به ارتباط ایران و شوروی در یک سوم پایانی جنگ می‌پردازد و می‌گوید: در مرحله‌ سوم جنگ ما به صورت محدود با شوروی وارد گفت‌وگو شدیم ولی این گفت‌وگوها هیچ‌گاه به صورت جدی انجام نگرفت البته اخباری که گاهی آمریکا علیه شوروی ارسال می‌کرد - هرچند در این روابط تاثیر نگذاشت - اما درخور تامل بود ولی مساله عمده‌ای که ما را از گفت‌وگو با شوروی بازمی‌داشت عدم توان این کشور در حل مناقشه بود. با عراق هم نمی‌توانستیم گفت‌وگو کنیم چرا که علی رغم وجود نزدیکی‌های قومی، مذهبی و فرهنگی، به دلیل وجود شخص صدام حسین به عنوان رئیس جمهوری این کشور، امکان گفت‌وگو با عراق وجود نداشت.

رشید به سطح گفت‌وگوهای ایران با دو ابرقدرت وقت هم اشاره کرده و تصریح می‌کند: باید ذکر شود که ایران هیچ‌گاه نتوانست به صورت کامل با یکی از دو ابرقدرت رابطه کامل برقرار کند، چون در این صورت وارد قطب‌بندی‌های بین‌المللی می‌شدیم که در نتیجه با اساس انقلاب بازی کرده بودیم. انقلاب ما در پی بر هم ریختن فضای دو قطبی و نظام بین‌الملل بود، هر چند بجای آن سیستم جدیدی تجویز نمی‌کرد. از سویی نزدیک شدن ایران به هر کدام از قطب‌ها به مفهوم نزدیک شدن قطب مقابل به عراق بود که این در نهایت به ضرر ایران تمام می‌شد. یکی دیگر از مشکلات ایران در گفت‌وگو برای پایان دادن به جنگ، این بود که ایران طرف مشخصی نداشت که بتواند با گفت‌وگو مخاصمه را پایان دهد.

وی به تدوین برنامه‌ای استراتژیک در ساختار قدرت ایران برای حل مناقشه اشاره کرده و گفت: ما بعد از رسیدن به مرزها به این نتیجه رسیدیم که برای به پشت میز کشاندن طرف مقابل خود نیاز به داشتن سرزمینی از عراق هستیم که اهرم قدرت ما برای چانه‌زنی باشد. به همین دلیل از سه گزینه بغداد، بصره و کرکوک، بصره را به عنوان هدف انتخاب کردیم و با عملیات والفجر هشت در پی بستن راه دریایی این شهر برآمدیم. در این عملیات فاو را تصرف کردیم و در مرحله‌ بعد قرار بود کل شبه جزیره‌ فاو را طی عملیات کربلای 4 تصرف کنیم که آمریکای زخم خورده از جریان مک فارلین اطلاعات این عملیات را در اختیار عراق گذاشت و در نتیجه ما به هدف خود نرسیدیم. و اگرچه از اروند خروشان عبور کرده و به ساحل جنوبی آن دست یافتیم ولی ادامه‌ عملیات را مصلحت ندانسته و عقب نشستیم. آمریکا در جریان مک فارلین نشان داد که بر خلاف تصور برخی، در سیاست خارجی منافع ملی مستقلی ندارد بلکه منافع خود را با سرنوشت اسرائیل گره زده است. امام آنگاه که در جریان مک‌ فارلین دید عناصر مشکوک به همکاری با اسرائیل قصد سوء استفاده دارند فرمان داد جریان مک فارلین افشا شود. حال آنکه تا قبل از دخالت هوچی‌گرایانه‌ وابستگان اسرائیل به رغم مخالفات با حضور مک فارلین در تهران، افشای آن را لازم ندیده بود.

به گفته‌ وی آنچه که نظام بین‌الملل را به ارائه‌ قطعنامه‌ 598 که با اصلاحاتی می‌توانست خواسته‌های ایران را برآورده کند، وادار کرد، عملیات کربلای 5 بود که به مدت کوتاهی پس از کربلای 4 صورت گرفت و بدین وسیله نظام بین‌الملل را به هراس از قدرت نظامی ایران انداخت.

دیپلماسی ابتدای ایرانِ انقلابی گفت‌وگو با ملت‌ها بود
دیپلماسی ایران در ابتدا گرایش بیشتری به گفت‌وگو با ملت‌ها داشت ولی این امر هیچ‌گاه عملی نبود. راهکار دیگر ایران، رفتن به سراغ سازمان‌های بین‌المللی بود که سازمان جنبش غیر متعهدها و سازمان کنفرانس اسلامی از آن جمله بودند. اما گفت‌وگو با سازمان‌های بین‌المللی نیز نتیجه‌ای نداشت، جنبش غیر متعهدها در این زمینه هیچ کمکی به ایران نکرد و سازمان کنفرانس اسلامی نیز تا پیش از رسیدن ایران به نقطه‌ صفر مرزی پیشنهاد پرداخت غرامت جنگی در قبال پذیرش آتش‌بس از سوی ایران را مطرح می‌کرد که با رسیدن ایران به مرز، دیگر چنین پیشنهادی مطرح نشد و معلوم شد که پیشنهاد آنها فقط دامی برای ایران بوده است.

رشید ادامه داد: پس از فتح خرمشهر چاره‌ای نبود مگر با پیش‌روی در خاک عراق دشمن سرکش را از موضع غرور بر سر میز مذاکره بکشانیم. در همین راستا چندین عملیات بزرگ صورت گرفت که کربلای 5 آخرین آن بود. پس از موفقیت ما در کربلای 5 و پیش‌روی در حومه‌ بصره، گویا به واکنش آمریکا در افشای مک فارلین که به لو رفتن عملیات کربلای 4 منجر شد پاسخ جدید و بسیار شکننده‌ای داده شده و آن شکستن دژهای شرق بصره بود.

البته قرار بود کربلای 4، والفجر 10 نامیده شود و همچنان که مسئولان کشور از آغاز سال 1365 وعده‌ سال سرنوشت را سرداده بودند و مردم نیز بدان پایبند بودند و مسلما در صورت موفقیت کربلای 4 تمام شبه جزیره فاو آزاد می‌شد شبه جزیره‌ای که شکل یک مثلث داشت. یک ضلع آن اروندرود، یک ضلع آن خورعبدالله و ضلع دیگر آن حومه‌ بصره را (منطقه‌ ابوالخصیب) تشکیل می‌داد و مسئولان سیاسی کشور در نظر داشتند با در دست داشتن این زمین، غرور تخریب‌کننده صدام حسین را در هم بشکنند و برای پایان جنگ اعلام آمادگی کنند. اما با لو رفتن کربلای 4، چنین نشد و سال سرنوشت به گونه دیگری رقم خورد.

کربلای 5 آواری بر سر صدام مست از باده پیروزی
کربلای 4 لو رفت، ریگان شکست خورده در حادثه مک فارلین دل خوش می‌داشت و صدام حسین جشن بزرگ حصادالاکبر (دروی بزرگ) برپا کرد، اما در حالی که همه طرف‌های مقابل مست پیروزی بودند، ایران قفل شرق بصره را گشود و از لابه‌لای سیم‌های خاردار، مین و کانال خود را به جایی رساند که هتل شرایتون بصره که به مقر موقت صدام حسین تبدیل شده بود نیز از تیررس رزمندگان ناامن شد.

این عملیات که از چشم ماهواره‌ها و جاسوس آمریکایی و روسی پنهان مانده بود یک اثر وضعی در صحنه دیپلماتیک به وجود آورد و برای اولین بار دو قطب شرق و غرب، شوروی و آمریکا و رژیم وقت عراق به همراه هم‌پیمانان عرب او به این نتیجه رسیدند که قطعنامه‌ای را تصویب کنند که زمینه تغییر مخاصمات از صحنه نظامی به صحنه سیاسی باشد.

وی در ادامه به تشریح مکانیزم‌های نظامی ایران در دوره جنگ هشت ساله اشاره کرده و توضیح داد: سیستم نظامی ما اساسا با سیستم‌های مشهور نظامی تفاوت دارد. این نکته مهمی است. سیستم ارتش‌های دنیا فردمحوری است. اما در قوای مسلح جمهوری اسلامی شخص امام محور نبود، درک از امام محور بود. مفهوم محور بود. اگر یک نیروی عراقی چه ژنرال، چه سرباز عقب‌نشنی می‌کرد، اعدامش می‌کردند. اما در ایران هرکس درکی از امام و انقلاب داشت به جبهه می‌رفت نمی‌خواست هم نمی‌رفت. اگر کسی عقب می‌نشست کسی او را بازخواست نمی‌کرد. درک این مساله بسیار مهم است. یعنی تمام پتانسیل موجود در جبهه از سوی ایران بر اساس ذهنیت‌ها و باورهای عقیدتی بود. این باورهای عقیدتی بر این اساس شکل گرفته بود که صدام یزید کافر قابل سازش نیست.

رشید بر این باور است که پذیرش قطعنامه بدون تشریح مبانی اعتقادی آن برای افکار عمومی میسر نبود و اگر افکار عمومی را از دست می‌دادیم حتی دو نفر هم در خط پدافندی باقی نمی‌ماندند و هرآنچه را گرفته بودیم عراق در عرض 2 روز پس می‌گرفت. در این جنگ یک سوی آن صرفا عقیده بود و سوی دیگر آن سیستم نظامی با مدل‌های شناخته شده بود، این پیچیدگی جنگ ما بود. در صورت اعلام پذیرش قطعنامه کسی که آمده بود خون بدهد که به بهشت برود می‌گفت اینجا دیگر جای سیاسیون است جای من نیست. بروم درسم را بخوانم. کشاورزی‌ام را بکنم. معلمی‌ام را بکنم. لذا تنها در صورتی می‌توانستیم قطعنامه را بپذیریم که اولا افکار عمومی آن را بپذیرد، ثانیا میزان ریسک آن از یک حداقلی تجاوز نکند.

آتش‌بس اولین بعد قطعنامه بود. صد در صد به محض پذیرش آتش‌بس، عراق به ایران حمله می‌کرد. همان‌طور که بعد از پذیرش قطعنامه، عراق از جنوب و غرب به ایران حمله کرد. با پذیرش قطعنامه توسط ایران، آمریکا احساس کرد به اهداف خود در منطقه رسیده است و از سوی دیگر با توجه به اینکه لجستیک جنگ توسط شوروی و فرانسه تامین می‌شد، شوروی منافع خود را در منطقه از دست رفته می‌دید؛ لذا به شکل جدی‌تر پا به عرصه مخاصمه گذاشت. به صورتی که حمله پایانی جنگ را عراق و آمریکا انجام ندادند بلکه شوروی و عراق انجام دادند.

پیغام آمریکایی‌ها به ایران
رشید به یکی از نکات ناگفته تاریخ جنگ ایران و عراق پرداخته و می‌گوید: آمریکایی‌ها که در کربلای 4 به ما برگ زده بودند، بنا به گزارش شفاهی برخی در کربلای 5 پیغام دادند که شما از این به بعد با شوروی می‌جنگید. شوروی‌ها نقش مستشاری را در ارتش عراق در دست گرفته‌اند، حال آنکه مستشاران اطلاعاتی آمریکایی در مرکزیت فرماندهی ارتش عراق کرسی داشتند. این بازی دائم انجام می‌شد. ما اصلا امکان ریسک نداشتیم. در این ریسک بیش از 80 درصد ما بازنده بودیم و در صورت پذیرش قطعنامه در آن شرایط امکان موفقیت وجود نداشت.
در عین حال ما گفتیم قطعنامه را می‌پذیریم فقط در روش‌های اجرایی آن بحث داریم. به دعوت ما دبیرکل سازمان ملل به گفت‌وگو آمد. او را راضی کردیم که جای بند دوم قطعنامه که تشکیل کمیته‌ تعیین متجاوز بود را با بند اول که آتش‌بس بود عوض کند. او پذیرفت. اما عراق با پشتوانه‌ آمریکا و شوروی زیر بار نمی‌رفت. به عبارت دیگر آنچه مهم بود دو قطب حاکم بر جهان پیروزی یک کشور جهان سومی را که از چتر آنان خارج شده نمی‌خواستند و قطعنامه صرفا تغییر صحنه نبرد بود از میدان رزم به میز مذاکره. آنان می‌خواستند فقط اراده ما را در دفاع از خود و چشم‌پوشی از قدرت قدرتمندان بشکنند. علت این موضوع و تمایل آمریکا و شوروی هم واضح بود. آن‌ها بازی بر سر میز مذاکره را به خوبی می‌شناختند و از قواعد آن آگاهی کامل داشتند، اما جنگ با عناصری که مرگ را گوارا فرض کرده‌اند برایشان بسیار ناشناخته و دشوار بود.
از زمانی که کلیات قطعنامه پذیرفته شد، تا روزی که ما دربست بدون کم و زیاد قطعنامه را پذیرفتیم، یک سال به طول انجامید و این مدت را در حال مذاکره بودیم. ما در روش اجرایی ضمانت می‌خواستیم. خیلی‌ها در جریان مذاکره بودند، ولایتی، لاریجانی، حسن روحانی، رجایی خراسانی و عده‌ای دیگر. اما مذاکره‌ها جواب نمی‌داد. دنیا نمی‌خواست ما برنده جنگ باشیم. ما هنوز پیروز نشده بودیم که فلسطینی‌ها کاسه کوزه اسرائیلی‌ها را به هم ریخته بودند. حزب‌الله لبنان از ارتش اسرائیل تلفات می‌گرفت، وای به اینکه پیروز می‌شدیم. آثار روانی پیروزی ما برای آمریکا، اسرائیل و حکومت‌های غیر مردمی خیلی خطرناک بود. چون نمی‌خواستند ما پیروز شویم راه نمی‌دادند.

ورود آمریکایی‌ها به خلیج‌فارس
آمریکایی‌ها برای تحمیل این قضیه به ما، پیش‌قطعنامه‌ای را برای شورای امنیت آماده کردند که اگر ایران قطعنامه 598 را نپذیرفت تحریم بین‌المللی را بر ایران اعمال کنند. دیپلماسی ما در این برهه، بهره‌برداری از منافع مشترک با شوروی بود. آمریکایی‌ها بعد از پذیرش قطعنامه وارد خلیج فارس شدند. این عملشان چند معنی داشت؛ اولا می‌خواستند بگویند ما بودیم که قطعنامه را تصویب کردیم، پس ما برنده جنگیم. 29 تیر 66 قطعنامه تصویب شد. آمریکا دو روز بعد ناوگانش را وارد خلیج فارس کرد. ثانیا حضور آمریکا در خلیج فارس به معنی تضمین بقای حکومت عراق بود. همچنین اهرم فشاری بود علیه ایران که اگر قطعنامه‌ 598 را نپذیرفت آماده‌ اقدامات شدید آمریکا از نزدیک باشد. از طرف دیگر شوروی نمی‌توانست بپذیرد که آمریکا وارد خلیج فارس شود. به قول یکی از فرماندهان نظامی از اینجا می‌توانست با موشک‌هایش مسکو را هدف بگیرد. در واقع با این کار آمریکا هم به عراق امنیت داد هم شوروی و هم ما را تهدید می‌کرد.

رشید حضور ناوگان آمریکا در خلیج فارس را حضوری شکست خورده دانست و تصریح کرد: ناوهای آمریکا در خلیج فارس را قایق‌های تندرو و مین‌هایی که معلوم نشد چه کسی کار گذاشته و کسی مسئولیتش را نپذیرفت، شکست دادند. یعنی آمریکا با همه ابهتش در مقابل تجهیزات بسیار اندک شکست خورد. این البته تحلیل نظامی دارد. بحث من نفی امداد غیبی نیست بلکه به جهت اینکه آنها سیستمشان را برای مقابله با چنین حوادثی آماده نکرده بودند، در برابر قایق‌های کوچک ناتوان ماندند. این قصه به شوروی تفهیم کرد که در قطعنامه باید هوای ایران را داشته باشد. به ما هم تفهیم کرد که با برگ شوروی می‌توان بازی کرد و تحریم آمریکا را عقب انداخت. این قضایا یک سال تمام ادامه داشت. آمریکا تلاش می‌کرد شورای امنیت را علیه ما بسیج کند، ما هم به کمک شوروی نمی‌گذاشتیم.

وی در ادامه به تغییر موازنه قدرت در طول یک سال (یعنی از تیر ماه 66 تا تیر ماه 67) پرداخته و با طرح این مسئله که باید دقت کرد که ظرف یکسال چه اتفاق یا اتفاقاتی رخ داد که موازنه در جنگ ایران و عراق تغییر کرد؟ می‌افزاید: توان نظامی ما به چند عامل بستگی دارد؛ لجستیک، نیروی انسانی، مدیریت، هوشیاری استراتژیک و ارتباط توان نظامی با استراتژی ملی از آن جمله است. در استراتژی ملی و نیروی انسانی و مدیریت صحنه نقطه ضعفی نداشتیم اما در لجستیک و تدارک جنگ از روز شروع تا پایان جنگ یک هواپیما به هواپیماهای موجودمان اضافه نشد. تانک‌های موجودمان متعلق به قبل از سال 57 بود و بجز غنائمی که از عراقی‌ها گرفتیم نتوانستیم تانکی تهیه کنیم. تسلیحات نظامی ما در رژیم گذشته، کارگزار آمریکایی‌ها و دیگران بود. ما بجز تسلیحات سبک و مهمات‌سازی، در صنعت نظامی تجربه‌ای نداشتیم. در تامین اعتبارات هم مشکل بزرگی داشتیم. جنگ نفت تقریبا ما را درمانده کرد. نفتی که در ابتدای پیروزی انقلاب بشکه‌ای 45 دلار بود، به بشکه‌ای 5 دلار رسیده بود که کویتی‌ها می‌گفتند نمی‌صرفد که ما این نفت را استخراج کنیم. مشتریانمان را از دست داده بودیم و هزینه‌ بیمه برای صدور نفت به همراه سایر مشکلات اقتصادی به ما فشار می‌آورد.

تفاوت دیدگاه میان فرماندهان نظامی و مدیران سیاسی
گرچه در این میان اختلاف کارشناسی بین فرماندهی عملیات با کادر سیاسی تصمیم‌گیر در کشور وجود داشت. فرماندهی عملیات معتقد بود در شرایطی که صدام همه کشور را برای جنگ بسیج کرده ما هم تمام کشور را با همه‌ امکاناتش بسیج کنیم. اما بستر اجتماعی و سیستم حاکمیت در کشور عراق با آنچه در ایران انقلابی وجود داشت تطبیق نداشت. در آن زمان این امکان وجود نداشت کشور ما با مدل عراق رهبری شود. امام بارها گفتند بترسید از اینکه حکم جهاد بدهم؛ اما هیچ‌وقت حکم جهاد نداد. ایشان این فرهنگ شهادت‌طلبی را از راه ارشاد توسعه می‌داد، نه با دستور. یک جامعه از نوع جمهوری اسلامی اساسا نمی‌تواند مردمش را با اجبار به جبهه بفرستد. نمی‌تواند با ابراز رعب حاکمیت کند، نمی‌تواند به ارزاق مردم توجه نکند. از زندگی مردم بکاهد و صرفا به نیروهای امنیتی و مسلحش بپردازد. این تناقض در مدیریت جنگ مساله‌ ساده‌ای نبود. از سویی جنگ در راس امور بود، از سوی دیگر اتکا به رزمندگان داوطلب. به جهت کمبود اعتبار و به جهت این‌که قرار نبود سیستم‌مان را نظامی کنیم آسیب‌هایی را در جنگ پذیرفتیم.

ما زمان می‌خواستیم تا بندهای قطعنامه را جابجا کنیم، عراق هم زمان می‌خواست تا فاو را از ما پس بگیرد. اما وقتی ما در حلبچه می‌جنگیدیم، عراق با شیمیایی کردن خطوط دفاعی ما در فاو، فاو را تصرف کرد و موازنه جنگ عوض شد تا آن روز عراق پدافندکننده و ما آفند می‌کردیم و ابتکار عمل دست ما بود لیکن با حمله به فاو ما باید در لاک دفاعی می‌رفتیم و حال آنکه سازمان رزم ما و طرح‌های ما، دفاعی نبود. لذا زهر تلخ نوشیدیم و 598 را پذیرفتیم. آمریکایی‌ها احساس پیروزی کردند و گاو وحشی عراق دوباره فیلش یاد هندوستان کرد و برای فروپاشی جمهوری اسلامی وارد خاک ایران شد. در این شرایط که آمریکایی‌ها از افزایش قدرت صدام حسین در هراس بودند، او را همراهی نکردند.

وی می‌گوید: با پذیرش قطعنامه توسط ایران و هجوم مجدد ارتش عراق، آن هم با مشارکت سازمان منافقین، شوک بزرگی وارد آمد و پتانسیلی در جامعه ایجاد کرد که ناتوانی ما را در تامین لجستیک جنگ و به دست گرفتن ابتکار عمل پوشش داد. امام (ره) با پذیرفتن قطعنامه شوک را وارد کرد. همه مردم برای پیروزی وارد صحنه شده بودند. به یکباره با این شوک همه به جبهه‌ها هجوم آوردند.

احساس کردند که هویت‌شان که امام است در حال شکستن است. بی‌اعتمادی به دشمن را نیز به خوبی لمس می‌کردند. از سویی هویتی جز امام برای خود متصور نبودند. آمدند از آن آیینه‌ای که روح ملی‌شان را به تصویر می‌کشید دفاع کنند. احساس کردند الگوی صداقت تنها مانده است و کشورشان بدون مدافع.

وی ادامه داد: آمریکایی‌ها که این بلا را سر ما آورده بودند، بعد از پذیرش قطعنامه دیدند بازی را باخته‌اند. هرچند ایرباس را زدند و وانمود کردند که ما در صحنه هستیم اما واقعیت این بود که این بار روس‌ها عراقی‌ها را که در اول جنگ با 3 لشکر به خوزستان حمله کرده بودند را در پایان جنگ با 13 لشکر به اهواز فرستادند. صدام هم که از این حادثه بر خود می‌بالید، در جنوب قصد خوزستان کرد و در غرب کشور برگی را بازی کرد که آمریکا را نیز راضی کند. گفت من منافقین را به داخل می‌فرستم. حکومت ایران به هم می‌ریزد و از داخل هم منافقین در زندان‌های تهران شورش می‌کنند و با فروپاشی حکومت تهران آمریکا نیز مجبور به بهره‌برداری خواهد بود. اگر آن روز حکمی برای اعدام زندانیان گرفته شد، به این علت بود. از آن طرف در خوزستان نیروهای مردمی سه بار عراق را که به اهواز نزدیک شده بود تا لب مرز عقب نشاندند. از آن طرف هم مردم عشایر در غرب کشور همین کار را کردند. تلفات زیادی از عراق گرفته شد و ارتش منافقین از هم پاشید و شورشگران در زندان اوین اعدام شدند. پس از این شکست ارتش عراق تجربه گذشته را تکرار نکرد و بر سر مرز بازگشت و آتش‌بس را پذیرفت اما هرگز نه وی و نه اقطاب بین‌المللی برای اجرای مسیر بندهای قطعنامه اقدام جدی نکردند.

لذا اثبات شد که تصویب قطعنامه به معنی احقاق حقوق ایران نبود و صرفا قرار بود صحنه مخاصمه تغییر کند و جمهوری اسلامی ایران در شرایطی آن را پذیرفت که راهی جز آن نداشت. اما اگر یک سال فعالیت دیپلماتیک برای تنظیم بندهای قطعنامه به نتیجه نرسید، اما دست غیب، بینی صدام حسین را به خاک مالید و پیوند تاریخی ـ سیاسی و دینی را بین مردم دو کشور احیا کرد.

براساس این تحلیل به نظر می‌رسد ایران تا پیش از سال 1367 فرصتی برای پذیرش قطعنامه 598 و تضمینی برای اجرای آن نداشته است. در حقیقت ایران از تنها فرصت‌های موجود در صحنه منازعه نهایت بهره را برده و توانست از این ظرفیت‌ها استفاده کند.

 

دسته بندی اخبار: 
از دیگر رسانه‌ها
مصاحبه

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



01 آبان

روزشمار اسناد سازمان ملل



01 آبان

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران