مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

دو هفته تاخیر سرنوشت ساز (قسمت سوم)

چاپلینک ثابت
میزگردی تحلیلی درباره عملیات رمضان، با حضور دکتر محسن رضایی

فرهاد درویشی: شما که همیشه از تک جبهه‌‏ای پرهیز داشتید چرا در این عملیات اصرار داشتید که تک جبهه‏‌ای انجام بدهیم؟

 

محسن رضایی: اگر ما فقط 2 هفته زودتر حمله کرده بودیم این حمله تبدیل به یک تک جبهه‏‌ای نمی‏‌شد دلیلش نیز این بود که هنوز منطقه را آب نیانداخته بودند. نکته دوم این‏که در حقیقت در عملیات رمضان یا منطقه‏‌ای که در جنوب جفیر تا کوشک تا شلمچه هست یک زاویه قائمه‏‌ای وجود دارد که ما اگر می‏توانستیم در یکی از این جبهه‏‌ها قرار بگیریم می‏‌توانستیم از آنجا هر 2 جبهه را فرو بپاشیم و همه امید ما این بود که اگر اولین نیرو را از آنجا بتوانیم عبور بدهیم دیگر کل منطقه کوشک تا جفیر فرو خواهد ریخت.

 

فرهاد درویشی: شما ضعف محاسباتی ما را در عملیات رمضان بیشتر موثر می‏‌دانید یا توانمندی و بازسازی ارتش عراق را، که طی این چند هفته اتفاق افتاد؟

 

محسن رضایی: به هر حال همه اینها موثر بود. ارتش عراق خیلی سریع پای کار آمد و تأخیر ما هم سرنوشت ساز شد. باید جوری برنامه‏‌ها را پیش می‏بردیم تا 2 هفته زودتر عملیات می‏‌کردیم، یا به قول آقای علایی حال که این تأخیر اتفاق افتاد باید می‏‌رفتیم برای 7، 8 ماه دیگر منطقه را آماده می‏‌کردیم. البته این به ذهن ما آمد که حالا برویم منطقه را جور د یگر آرایش کنیم اما مطمئن بودیم به خاطر نزدیکی زیاد به بصره، دشمن منطقه را به این سادگی رها نمی‏‌کند و منطقه را خیلی پیچیده‌‏تر از گذشته خواهد کرد.

 

دلیل این صحبت هم این بود که نه فقط در آنجا، بلکه به محض پیروزی در عملیات فتح‌‏المبین نیز به فرماندهان گفتم اگر به سرعت سراغ عملیات بیت‏‌المقدس نرویم دیگر دست نیافتنی خواهد شد. در عملیات رمضان مشکل ما دقیقاً همین بود که هرچه می‏‌خواستیم تأخیر کنیم بدتر می‏‌شد و البته تجربه هم این را ثابت کرد. ما بعد از عملیات رمضان چندین بار برای حمله به بصره اقدام کردیم که دیگر امکان‌‏پذیر نبود.

 

فرهاد درویشی: آیا می‏توان این‏گونه نتیجه‌‏گیری کرد که شما در عملیات بیت‌‏المقدس یک تصمیم نظامی گرفتید و به آسانی هم به آن جامه عمل پوشاندید، اما در عملیات رمضان چون یک تصمیم سیاسی ـ نظامی بود که باید بخشی سیاسی کشور را هم با خودتان همراه می‏‌کردید، مقداری زمان ‏گرفت؟

 

محسن رضایی: بله. البته حادثه لبنان هم که ما رفتیم، مقداری تأخیر به وجود آورد.

 

حسین علایی: قبل از انجام عملیات رمضان، تصور شما از میزان موفقیت عملیات تا چه حد بود؟

محسن رضایی: من فکر می‏کردم که ما تا نزدیک جزیره جنوبی خواهیم رفت.

حسین علایی: یعنی برای خود شما تردیدی ایجاد نشده بود که ممکن است به همه اهداف‏مان نرسیم؟

 

محسن رضایی: این تفکر ایجاد شده بود که حتی اگر همه اهداف را نگیریم، یک منطقه وسیعی را خواهیم گرفت. مثلاً ذهنیت ما این بود که پشت کانال ماهیگیری دفاع خواهیم کرد و از آن طرف هم راهی بود که به سمت نهیر کتبیان می‏‌رفتند. فکر می‏کردم ما خواهیم رفت و ارتش عراق حداکثر در این طرف اروند رود، سرپل‏هایی را ایجاد می‌‏کند که از نزدیکی ما به اروند جلوگیری ‏کند.

 

حسین علایی: آیا به ذهن شما خطور می‏‌کرد که ممکن است اصلاً موفق نشویم؟

محسن رضایی: نه اگر به ذهن‏مان می‏رسید حتماً عملیات را متوقف می‏کردیم.

 

علیرضا لطف‏الله زادگان: البته افتادن روی دور پیروزی هم خیلی نقش داشت. چون خود شما و شهید کاظمی می‏‌گفتید که ما بعد از چند پیروزی به نوعی مغرور شده بودیم.

فرهاد درویشی: آیا می‏شود گفت که غرور ناشی از پیروزی در عملیات‏های بیت‏‌المقدس، فتح‌‏المبین و ... مانع از این شد که با جدیت طرح ریزی کنیم؟

 

محسن رضایی: بله این احتمال وجود دارد که این طور بوده باشد.

 

حسین علایی: شهید صیاد شیرازی در کتابی که تحت عنوان خاطرات ایشان چاپ شده، روی این مسئله خیلی تأکید می‏کند. از‏این‏‌رو این ابهام به وجود می‏آید که اگر ما تصورمان غرور ناشی از پیروزی‏های قبل بوده است پس شاید در این جا روی طرح‌‏ریزی عملیات به اندازه کافی مثل عملیات‌‏های سابق فکر نشده است، آیا این تحلیل درست است؟

 

محسن رضایی: نه. اینجا بحث خیلی ظریف و حساس می‏‌شود و نمی‏‌توان خیلی دقیق آن را مورد سنجش قرار داد. اما واقعیت این است که ما به همان اندازه‏‌ای که در عملیات بیت‏‌المقدس طرح‏‌ریزی کردیم در رمضان هم دقت و بررسی کرده بودیم، اما باید ما اینجا می‏‌پذیرفتیم که ممکن است شکست بخوریم. یعنی باید احتمال شکست را جدی‏تر در نظر می‏‌گرفتیم.که همین هم باعث می‌‏شد که طراحی‏‌های بیش‏تری انجام دهیم، اما نمی‏‌شود گفت که طرح‌‏ریزی کمتری نسبت به عملیات بیت‌‏المقدس انجام شده بود.

 

حسین علایی: ولی وضعیت دشمن نسبت به آن زمان تغییرات بیشتری کرده بود.

 

محسن رضایی: خیلی تغییرات بیشتری کرده بود؛ ضمن این‏که طبیعی هم بود بعد از یک سری پیروزی پی در پی، باید فکر شکست را هم می‏‌کردیم. که همان‏گونه که اشاره شد احتمالاً موفقیت‏هایی پی در پی‏ای که فرماندهان به دست آوردند می‏‌تواند در این غفلت، بسیار تأثیرگذار باشد.

 

فرهاد درویشی: البته این نکته را نیز باید در نظر بگیریم که به هر حال برخلاف روند عملیات‏های گذشته، ما با یک جنگ جدیدی که همان جنگ در خاک دشمن است مواجه شده بودیم که مطمئناً اقتضائات دیگری دارد و دشمن هم جور دیگر خواهد جنگید.

 

محسن رضایی: بله باید ما این موضوع را در نظر می‏گرفتیم که حال که ما می‏خواهیم در خاک عراق بجنگیم، آیا ممکن است با شرایط جدیدی مواجه شویم؟

 

حسین علایی: اگر عملیات رمضان را در این منطقه انجام نمی‏‌دادیم، فرض کنید در ادامۀ  عملیات فتح‏‌المبین در منطقۀ فکه به طرف بالا عمل می‏کردیم، همان منطقه‏‌ای که بعداً  سلسله عملیات والفجر انجام شد و در واقع، ادامه جنگ در آنجا پی‏گیری ‏شد، چه اتفاقاتی  ممکن بود بیفتد؟ آیا به این موضوع فکر شده بود؟

 

محسن رضایی: نه. اولویت ما در جنوب طبیعتاً بصره بود. اما هر وقت ما نبرد در بصره را دشوار می‏‌دیدیم  به سراغ اولویت‏های بعدی می‏‌رفتیم ، اولویت بعدی سمت عماره و علی غربی بود و اولویت سوم هم نبرد از شمال قصر شیرین بود که تا انتها ادامه پیدا می‏کرد. البته اولویت اصلی بغداد بود که چون همیشه دور از ذهن می‏‌دیدیم آن را خط می‌‏زدیم. لذا جنگ برای ما  سه جبهه داشت: جبهه اول از چزابه تا راس البیشه بود، جبهه دوم تا پیرانشهر و مهران ادامه پیدا می‏‌کرد و جبهه سوم نیز از جوانرود شروع می‏‌شد.

 

حسین علایی: آیا در ادامه جنگ به این نتیجه رسیدید که حالا که نسبت به دشمن توان کمتری داریم و دشمن با عملیات مهندسی زمین را هم به کمک خودش گرفته است و از طر فی عنصر غافلگیری، با توجه به کارهایی که روی زمین منطقه عملیات رمضان کرده بودند، از بین رفته بود. آیا در آن زمان می‏‌شد این‏گونه اندیشید که هرچند هدف مهم ما بصره است، ما این هدف را از جای دیگر و دورتری مثل منطقه  عملیاتی والفجر1 تأمین بکنیم؟ چراکه آنها هنوز فرصت نکرده بودند بر روی زمین آن منطقه کاری را انجام دهند و می‌‏شد ما برای بستن جاده بصره ـ عماره از آن طریق اقدام بکنیم.

 

محسن رضایی: نه ما فکر می‏کردیم باید در همان نزدیکی بصره، که نیروهای‏مان نیز در آنجا مستقر بودند، عمل بکنیم. اصلاً اصطلاحی بین ما درست شده بود که 1 کیلومتر پیشروی به سمت بصره برابر با 10، 15کیلومتر پیش‏روی به سمت عماره و جاهای دیگر است و چون ما از توان کمتری برخوردار بودیم لذا در ورودی مناطقی کار می‏‌کردیم که متناسب با توان‏مان، بیشترین اثر را بر روی دشمن بگذاریم. البته بعد هم که در عملیات رمضان ناکام ماندیم به سمت مناطقی رفتیم که شما به آنها اشاره کردید.

 

فرهاد درویشی: ما با مطالعه اسناد متوجه شدیم این عدم‌‏الفتح که بعد از 4 پیروزی اتفاق افتاد، در 3 گروه تأثیرات مهمی برجای گذاشت و ظاهراً دغدغۀ اصلی شما بعد از عملیات رمضان، برطرف کردن این تأثیرات منفی در این 3 گروه بوده است. اول رزمنده‌‏ها و نیروی مردمی، دوم فرماندهان لشکرها و یگان‏های سپاه و سوم هم تأثیر منفی‏‌ای که بر مسئولین سیاسی کشور برجای گذاشته بود و به ‏هر حال آنها یک توقعاتی داشتند که برآورده نشده بود. آن زمان مشکل اصلی را شما احساس می‏‌کردید و وقت و سرمایه را برای توجیه کدام گروه به کار می‏‌بردید؟

 

محسن رضایی: بله، خیلی کار برای ما سخت شد؛ حتی برای اولین بار با دوستان ارتشی در همین زمینه اختلافاتی پیدا کردیم. رزمندگان هم دچار آسیب جدی شده بودند و بحث‏های سیاسی هم شروع شده بود و سخت‏ترین دوران‏ جنگ برای ما همین دوره بعد از عملیات رمضان بوده است،  به‏ خصوص که فرماندهان هم مشکل پیدا کرده بودند. لذا وقتی فکر کردیم باید عملیات بعدی را انجام دهیم و والفجر مقدماتی شکل گرفت، حدود 6 ماه طول کشید؛ که در حقیقت این ابهام رزمندگان و فرماندهان بود که باعث شد این فاصلۀ زمانی زیاد رخ بدهد.

 

حسین علایی: با توجه به برداشت‏ها و اطلاعات فعلی، آیا شما فکر می‏کنید انجام عملیات رمضان در آن زمان کار درستی بوده است یا خیر؟ یعنی اگر ما روی مرز می‏‌ماندیم یا روی منطقه دیگری کار می‏‌کردیم بهتر نبود؟

 

محسن رضایی: اگر با تحلیل فعلی هم نگاه کنیم، اگر عملیات را 2 هفته زودتر انجام می‏دادیم مطمئناً موفق می‏شدیم، ولی اگر زمان می‌‏افتاد باید برای مدت طولانی‌تری تجدیدنظر می‏‌کردیم، که البته عراق هم منافذ و نقاط ضعفش را می‏‌پوشاند و در آن صورت ما باید بررسی‏‌های زیادی را انجام می‏‌دادیم که نبرد در خاک عراق باید چگونه باشد.

دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
مصاحبه
برچسب ها: 

دیدگاه جدیدی بگذارید