ریشه‌یابی تجاوز عراق به ایران، زمینه‌ها و اهداف(قسمت اول)

چاپلینک ثابت
دکتر حسین اردستانی

جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران تأثیر شگرفی بر رخدادهای سیاسی ـ اجتماعی در داخل کشور و منطقه خاورمیانه داشته است، به‌گونه‌ای که تأثیر آن را بر بسیاری از وقایع سال‌های اخیر می‌توان مشاهده نمود. اهمیت این جنگ که بافاصله اندکی از انقلاب اسلامی ایران کلید خورد و عنوان طولانی‌ترین جنگ قرن را به خود اختصاص داد، موجب گردید تحلیل و نظریه‌پردازی‌های مختلفی در خصوص علل شروع جنگ عراق علیه ایران ارائه گردد. تحلیل‌هایی که قدمت آن به زمان وقوع جنگ بازمی‌گردد و تاکنون نیز ادامه داشته است و بالأخص پس از تجاوز عراق به کویت در سال 1369 و با کنار رفتن چهره حکومت بعث عراق در افکار عمومی جهانی، به همراه واقعیت‌های کتمان شده دهه 60 شمسی، ارائه گردید.

 

در میان تحلیل‌ها و نظریه‌پردازی‌های ارائه‌شده در خصوص "علل آغاز جنگ"، دیدگاه‌های مرحوم دکتر حسین اردستانی به‌عنوان استاد دانشگاه و رئیس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، به‌عنوان فردی که سال‌ها درزمینهٔ جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران به تحقیق و پژوهش پرداخته بود و دسترسی وسیعی به اسناد محرمانه و دست‌اول نظامی داشت، جایگاه ویژه‌ای دارد.

 

قصد داریم با استفاده از کتاب "جنگ عراق و ایران، رویارویی استراتژی‌ها" اثر دکتر حسین اردستانی، منتشرشده در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، دیدگاه وی را که به علل وقوع جنگ ایران و عراق پرداخته است، در دو بخش موردبررسی قرار دهیم. بخش اول این مطلب نگاهی دارد به زمینه‌ها و علل تجاوز نظامی عراق به ایران و بخش دوم به زمینه‌ها و اهداف این تجاوز پرداخته است.

 

بخش اول ریشه‌یابی تجاوز عراق به ایران به شرح زیر تقدیم می‌گردد:

 


الف: زمینه‌ها و علل تجاوز عراق به ایران

 

1. قرارداد 1975 الجزایر

در بررسی عوامل مؤثر بر پیدایش جنگ عراق و ایران، محققان و صاحب‌نظران بر این مسئله که سابقة تاریخی و عدم رضایت طرفین از نحوة حل اختلافات، عامل بنیادی و خاستگاه انگیزشی بوده است، اتفاق نظر دارند. در این میان، قرارداد سال 1354ﻫ.ش./1975م. یک نقطة عطف محسوب می‌شود؛ زیرا بر مبنای برخی تحلیل‌ها، قرارداد الجزایر از یک سو نشان‌دهندة نزدیکی امریکا و عراق بود و از سوی دیگر تحقیر رژیم عراق را در پی داشت و آنها مترصد فرصت بودند تا در فرصت مناسب، بار دیگر به خواسته‌های مورد نظرخود دست یابند.

 

امضای این قرارداد با وجود مزایای فوق‌العاده آن از یک جهت، برای صدام حسین ناراحت‌کننده بوده است. او با امضای قرارداد الجزیره ناچار شد در مقابل خواست مصرانة دولت ایران که پیوسته خواهان حاکمیت بر ساحل شرقی اروندرود بود، تسلیم شود و این تسلیم برای او گران تمام شد. هیچ‌یک از زمامداران عراق در گذشته حاضر نشده بودند به چنین توافقی تن دهند و فقط در قرارداد 1316ﻫ.ش./1937م. و آن هم در مقابل محدودة بندر آبادان موافقت شده بود که خط تالوگ، خط مرزی در آب‌های اروندرود شناخته شود و بقیة رودخانه به استثنای قسمت کوچکی در مقابل بندر خرمشهر زیر نظارت مستقیم دولت عراق قرار بگیرد.

 

صدام حسین تنها زمامدار عراقی بود که پس از تهدیدات جدی ایران به ناچار تسلیم شد و خط تالوگ را به‌عنوان خط مرزی در سراسر اروندرود پذیرفت. صدام برای اقناع ملت عراق و اعراب، پس از امضای قرارداد الجزیره کوشید تا امضای قرارداد را نه به‌دلیل تسلیم در مقابل خواست ایران، بلکه آن را اقدامی واقع‌بینانه و در جهت منافع اساسی ملت عراق توجیه کند.

 

وی در نطق خود پس از ذکر تلفات سنگین و خساراتی که جنگ طولانی با کردها برای دولت عراق به بار آورده بود، از پایان یافتن ذخایر اسلحه عراق یاد و تصریح ‌کرد: این موضوع (کمبود اسلحه) زمانی به نقطة بسیار وخیمی رسید که تجهیزات و سلاح‌های اساسی ما نزدیک بود به کلی تمام شود و تنها سه بمب سنگین برای نیروی هوایی ما باقی مانده بود.(1)

 

وی اضافه کرد که به همین جهت وقتی هواری بومدین، رئیس‌جمهور متوفای الجزایر، به عراق پیشنهاد کرد که در گردهمایی سران اوپک در الجزیره مذاکرات مستقیمی بین ایران و عراق دربارة رفع اختلافات به عمل آید: «ما این ابتکار را با توجه به اینکه فرصتی برای نجات امنیت عراق و وحدت ملی و نجات ارتش از گزند خطرات بوده است پذیرفتیم.»(2)

 

صدام حسین برای آنکه شایعة تسلیم شدن در مقابل ایران را از ذهن اعراب دور کند و امضای قرارداد را نتیجة تشخیص صحیح رهبری خوب و دولت بعث معرفی نماید، در ادامة سخنرانی خود گفت: «این قرارداد در زمان خود واقعة بسیار مهمی تلقی می‌شد. زیرا پس از اعلام آن، دارودسته شورشیان (کردها) از هم پاشیدند و تسلیم شدند.»(3) و نیز حفظ منافع ملی بود.(4)

 

صدام در نطق خود تأکید کرد که: با توجه به اوضاع و احوال آن زمان، این تصمیم عراق را از مخاطرات جدی که وحدت، امنیت و امیدهای آینده آن را تهدید می‌کرد، نجات داد. این تصمیم به ملت ما فرصت داد تا انقلاب خود را به مورد اجرا بگذارد و به سطح بالاتر قدرت، پیشرفت و ترقی برسد. عاملی که افتخارات و حق حاکمیت عراق را محفوظ نگه داشت و عراق نیرومند و قوی را در اختیار ملت عرب و رسالت افتخارآمیز آن قرار داد.(5)

 

ولی صدام حسین در همان حال که از درایت و شهامت خود در امضای قرارداد الجزیره یاد می‌کرد، افزود: «به‌هرحال، اتخاذ چنین تصمیمی تسلیم به واقعیت‌های تلخ نبود، گرچه واقعیت‌ها تلخ و وخیم بودند.»(6)

 

 

2. گرایش امریکایی در درون حزب بعث

چپ‌گرایی رژیم بعث که از سال 1347ﻫ.ش./1968م. و با کودتای حسن‌البکر آغاز شد، به‌تدریج از سال 1354ﻫ.ش./1975م. تغییر یافت و با افزایش قدرت صدام حسین در حزب و حکومت، نزدیکی به امریکا و غرب پدیدار گردید. اسناد سفارت امریکا در تهران نشان می‌دهد که از قرارداد الجزایر به بعد، عراق به‌سوی امریکا متمایل شد و سعی کرد منافع خود را با منافع امریکا منطبق کند.

 

حتی برخی منابع مدعی هستند که صدام حسین از ابتدا تمایلات امریکایی داشته و در جریان کودتای سال 1347ﻫ.ش./1968م. حزب بعث علیه عبدالرحمن عارف، واسطة کودتاگران با سفارت امریکا در بیروت بوده و پس از کودتا به سِمت معاون شورای فرماندهی انقلاب و همچنین دبیرکل حزب بعث این کشور برگزیده شده است.(7)

 

در کنفرانس سران کشورهای عربی در الجزایر که منجر به قرارداد 1975م. گردید نیز صدام حسین شرکت داشت. ازاین‌پس او با اینکه مرد شماره دو شناخته می‌شد، اما عملاً، همه‌کارة حزب و حکومت بود، تا اینکه در تیر 1358 ﻫ.ش. با کنار رفتن حسن‌البکر، قدرت را به‌طور مطلق در اختیار گرفت.(8)

 

در دوران مزبور، با اینکه روابط رسمی میان عراق و امریکا وجود نداشت، عوامل چندی دو کشور را به کاهش تنش و تأکید بر اشتراکات تشویق کرد. بعد از جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1352ﻫ.ش./1973م.، افزایش قیمت نفت، عراق را به بازار خوبی برای کالاهای امریکایی تبدیل کرد. در آن زمان عراق دومین صادرکنندة نفت عضو اوپک بود و با درآمد سالانة بسیار بالای ارزی و ثبات اجتماعی، برای امریکا جذاب بود. برای عراق نیز، تکنولوژی برتر غرب نسبت به شرق دارای اهمیت بود، گرچه عراق عمدتاً در اسلحه و تجهیزات به شوروی متکی بود.(9)

 

به‌طورکلی از سال 1351ﻫ.ش./1972م.، در زمینة روابط دو کشور، تماس‌هایی بین مقام‌های عراق و امریکا برقرار شده بود، اما با روی کار آمدن کارتر این تماس‌ها وارد مرحلة جدیدی شد. دولت کارتر از دی‌ 1356ﻫ.ش./ ژانویه 1977 مکرر تمایل خود را به برقراری مجدد روابط سیاسی با عراق اعلام کرد. علاوه بر این، در جریان انقلاب مردم ایران، رژیم عراق بایستی از ضعف رژیم پهلوی خشنود می‌شد و با حرکت مردم هم‌نوایی نشان می‌داد، اما چنین نشد. آنها پس از خارج شدن شاه از ایران، دولت بختیار را به رسمیت شناختند.

 

در همین زمان یک مقام بلندپایة عراقی گفت: «اوضاع در انتظار ظهور یک ژنرال زاهدی (رهبر کودتای سال 1332ﻫ.ش./1953م. علیه مصدق) دیگر است که به‌سرعت مسئله را حل کند.»(10) علاوه بر این، اخراج رهبر انقلاب از عراق و پاسخ مثبت به درخواست شاه، الگوی شفاف‌تری بود که ابراز تمایل عراق به هم‌سویی با امریکا را نشان داد.

 

 

3. اوضاع داخلی ایران

درک رهبری عراق از اوضاع داخلی ایران پس‌از انقلاب، زمینه و عامل دیگری بود که موجب ترغیب صدام حسین به تجاوز شد. برداشت عراقی‌ها از اوضاع داخلی ایران نوعی هرج‌ومرج بود. ازاین‌رو، آنها پنداشتند که فرصت مناسبی دست داده است تا بتوانند ابتکار عمل را در دست گیرند. برداشت رهبران عراق این بود که اگر در لحظه‌ای که ایران ضعیف‌ترین دوران خود را می‌گذراند هیچ عملی برای جبران گذشته صورت نگیرد، یک فرصت برای تعیین خط مرزی عراق از دست خواهد رفت.(11)

 

برخی ابعاد تبیین اوضاع داخلی ایران به‌وسیلة رهبران عراق ناظر بر این معنا بود که اساساً ارتش ایران در شرایط ضعف به سر می‌برد و رهبران انقلاب نیز به حدی دچار تفرقه و اختلاف‌نظر در اهداف هستند که در صورت درگرفتن جنگ، احتمال یک پاسخ هماهنگ از سوی دولت بسیار بعید خواهد بود. رهبران عراق همچنین فرض می‌کردند که انقلاب اسلامی ایران از حمایت کامل مردم برخوردار نیست و یا حداقل اینکه گروه‌هایی از مردم سرخورده شده‌اند و امکان دارد از پشت به حکومت ضربه بزنند و احتمال می‌دادند چنین عناصری از میان نخبگان تحصیل‌کرده، افسران نظامی، قومیت‌هایی نظیر اعراب در خوزستان و بلوچ‌ها در سیستان و بلوچستان یا حتی رهبران نسبتاً میانه‌رو باشند.

 

گزارش‌های مربوط به ناآرامی‌های گسترده در ایران احتمالاً نه‌تنها به‌معنای وجود نداشتن کنترل مرکزی، بلکه حتی به مفهوم رد و طرد دولت مرکزی بود. به علاوه، بیانات مکرر مقامات ایرانی در مورد صدور انقلاب اسلامی به سایر کشورهای مسلمان‌نشین، این کشورها را در حوزة خلیج فارس از ایران دور و نسبت به آن بیگانه می‌کرد. بعد دیگر درک رهبران عراق این بود که با توجه به موضع ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی، این کشور در مقابل ابرقدرت‌ها منزوی شده و در آیندة نزدیک کمک چندانی از آنها دریافت نخواهد کرد. به‌ویژه اشغال سفارت امریکا در ایران به‌دست دانشجویان، عراقی‌ها را به این نتیجه رساند که افکار عمومی امریکا امکان هرگونه کمک این کشور به ایران را رد خواهد کرد.(12)

 

 

4. آسیب‌پذیری داخلی عراق

در محیط ذهنی رهبران عراق، آسیب‌‌پذیری داخلی و تهدید حکومت، جنبة دیگری بود که آنان را در برابر این مسئله به چاره‌جویی وامی‌داشت. پیام انقلاب اسلامی بیش از هر چیز، به‌دلیل بافت جمعیتی عراق خطرناک محسوب می‌شد. حدود 15 تا 20 درصد این جمعیت سنی و بیش از 55 تا 60 درصد شیعه بودند. ازاین‌رو، این خطر وجود داشت که جمعیت شیعه مذهب به پیام انقلاب اسلامی جواب مثبت دهند و بر همین اساس، ناآرامی در عراق آغاز شد که با سرکوب شدید و شهادت رهبر مبارز، آیت‌الله محمدباقر صدر، مهار گردید.

 

 

5. تهدید منافع امریکا و اسرائیل

تهدید منافع امریکا و غرب مسئلة مهم دیگری است که در بررسی زمینه‌ها و علل این جنگ مطالعه آن ضروری است. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، موجب نگرانی‌های فزایندة منطقه‌ای و بین‌المللی گردید. این نگرانی بدان دلیل بود که چنین اتفاق مهمی در منطقة حساس و مسلمان‌نشین خلیج فارس رخ داده بود و به لحاظ اشتراک دینی - مذهبی، گسترش انقلاب در سرزمین‌های هم‌جوار، منافع حیاتی غرب را به‌طور جدی تهدید می‌کرد. به‌علاوه، این پیروزی ناظر بر شکست سیاست خارجی امریکا در منطقه بود، زیرا فروپاشی استراتژی دو ستونی امریکا در منطقه که از جنبة قدرت نظامی به‌وسیلة رژیم شاه استقرار یافته بود و حمایت می‌شد، ثبات و امنیت منطقه را با خطر مواجه ساخته و توازن موجود میان امریکا و شوروی به شکل کم‌سابقه‌ای به ضرر امریکا و غرب به هم خورده بود.

 

سقوط شاه علاوه بر آنکه منطقه را با خلأ قدرت مواجه ساخت، موجب شد که انقلاب اسلامی به‌عنوان عامل برتر در تغییر وضع موجود به‌طور بالقوه امکان ایفای نقش منطقه‌ای را از آن خود کند و مهم‌تر آنکه برای اولین بار، دشمنی بسیار جدی در برابر اسرائیل ظاهر شد که نظام سیاسی و مردم تحت فرمانروایی‌اش به‌شدت از آن رژیم نفرت داشتند. تقابل جدید با اسرائیل، آن‌گونه که از پیام این انقلاب برمی‌آمد، برخلاف کشورهای عربی به‌منظور مصرف داخلی نبود و این خطر احساس می‌شد که با اتکا به انقلاب اسلامی اشکال جدیدی از مبارزه علیه این رژیم ظاهر خواهد شد.

 


 

منابع

1. Edition Le Monde Arab – The Iraq and Iran Conflict, P 226.

2. Ibid, P 229.

3. Ibid, P 229-230.

4. Ibid, p 230.

5. Ibid, p 230.

6. Ibid, p 230.

7. شورای نویسندگان، تاریخ سیاسی عراق، موسسة انتشاراتی نهضت جهان اسلام، صص 302-301.

8. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران، خرمشهر در جنگ طولانی، تهران 1375، ص 88.

9. Khadduri, Socialist Iraq, A Study in Iraqi Politics, Since 1988, P 173.

10. Helms, Christine Moss. IRAQ: EASTERN FLANK OF THE ARAB WORLD WASHINGTON D.C THE BROOKINGS INSTITUTION, 1984, P 215.

به نقل از: ترجمه ستاد تبلیغات جنگ، ص 20.

11. رالف کینگ (نشریه آدلفی پیپر، شماره 219، سال 1987)، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، 29 تیر 1366 ﻫ.ش.، ص 10.

12. والترجونز، منطق روابط بین‌الملل، ترجمه داود حیدری، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات، تهران، 1373، صص 36-35.

 

دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
یادداشت

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



03 خرداد

روزشمار اسناد سازمان ملل



03 خرداد

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران