مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

عملیات "فرمانده کل قوا" به روایت سه فرمانده

چاپلینک ثابت

روایت اول: سردار غلامعلی رشید

 

درخشش شهید حسن باقری در عملیات "فرمانده کل قوا"

 

سردار سرلشکر پاسدار غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا(ص) در کتاب فرماندهان دفاع مقدس شهید حسن باقری اینگونه روایت می کند که با گذشت یکی، دو ماه از شروع جنگ که چشم شهید باقری در جبهه‌های جنگ جنوب باز شد، مستعد پذیرش مهم‌ترین مسئولیت جنگ یعنی فرماندهی بود و در همان عملیات‌های اولیه قدرت پذیرش هدایت‌گری را داشت. شهید باقری پس از گذشت 9 ماه از شروع جنگ در عملیات فرمانده کل قوا (خرداد ماه سال 1360)، رده فرماندهی هدایت عملیات را بعد از مجروح شدن فرمانده عملیات (برادر رحیم صفوی) به عهده گرفت.

 

صبح روز عملیات برادر رحیم به دنبال نیروها جلو رفت، پیشروی عملیات بیش از حد تعیین‌شده صورت گرفته بود و وضع خوبی نداشت. ساعت دو و نیم صبح بود که خبر دادند از ناحیه سر مجروح شده است.

 

برادر رحیم دستور داده بود که من به‌جای ایشان به خط بروم، آماده حرکت بودم که برادر رحیم را روی برانکارد دیدم. از آن لحظه به بعد برادر حسن باقری شخصاً هدایت عملیات را به عهده گرفت و تقریباً در طول سه روز بدون وقفه این کار را انجام داد و با بی‌خوابی، غذایی مختصر و بعضاً با حضور در خط اول معاون بسیار فعالی برای برادر رحیم که در آن روزها فرماندهی عملیات جنوب را به عهده داشت بود. بعد از این عملیات بود که برادر باقری درخشید و همان‌گونه که انتظار می‌رفت نشان داد که فرماندهی لایق و کاردان است.

 

روایت دوم: سردار رحیم صفوی

 

در این عملیات سر من ترکش خورد. یادم نیست روز سوم بود یا روز چهارم.

 

سرلشکر رحیم صفوی دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا  در کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس سید یحیی صفوی ـ از سنندج تا خرمشهر ـ با اشاره عملیات فرمانده کل قوا (دارخوین) گفت: یادم نیست روز سوم بود یا روز چهارم. نیمه‌شب بود. هیچ‌کسی هم با من نبود. خودم تنها بودم. رفته بودم سرکشی، زیر جاده‌ای که به‌طرف آبادان می‌رفت. زیر یک پل نیروها احساس ترس می‌کردند و بی‌سیم زدند و گفتند ما می‌ترسیم؛ یک صدایی می‌آید. من رفتم به آنها سر بزنم. داشتم می‌رفتم که یک خمپاره ـ خمپاره 60 صدا ندارد ـ تا خورد زمین، ترکش آن به سرم خورد. از سر من خون فواره زد، به صورتی که خون جلوِ چشمم را گرفت. با چفیه خودم سرم را محکم بستم. هیچ‌کس نبود. آن موقع دنگ‌وفنگ‌های امروز را نداشتیم. نه محافظ داشتیم، نه همراه داشتیم. با چفیه محکم سرم را بستم و پا شدم بیایم سمت سنگر بچه‌ها که سرم گیج رفت و زمین خوردم. هنوز از زیر چفیه‌ام خون گرم آرام‌آرام می‌آمد. با خودم فکر کردم، دیدم این‌جوری چهار، پنج لیتر خون از من می‌رود و شهید می‌شوم. آن موقع هم نمی‌خواستم شهید بشوم. قصدمان این بود که دشمن را از کشورمان بیرون کنیم. در وجود من میل به انهدام دشمن و بیرون کردن دشمن و میل به زنده ماندن برای شکست دشمن بیشتر از میل به شهادت بود. چهار دست‌وپا خود را روی زمین کشاندم. به اولین سنگری که رسیدم، دیگر یادم نیست چه اتفاقی افتاد.

 

حدود 300 متر روی زمین رفتم. خیلی زیاد است. به سنگر که رسیدم، دیگر یادم نمی‌آید چه شد. صبح که به هوش آمدم، دیدم توی اورژانس دارخوین سر من را 12 تا بخیه زده‌اند و با ماشین، کامل از ته زده‌اند.

 

صبح که شد به هوش آمدم، دیدم اطرافم همه مجروح هستند. من نگران خط بود، چون یک خاکریز بیشتر نبود. آمدم از تخت پیاده بشوم و به خط برگردم که باز سرم گیج رفت و نشستم. دستم را به دیوار گرفتم که زمین نخورم و آرام‌آرام از اورژانس بیرون آمدم.

 

اصلاً کسی به کسی نبود. این‌قدر مجروح می‌بردند؛ این‌قدر همه‌چیز به هم ریخته بود؛ کسی من را نمی‌شناخت. سرم باندپیچی بود؛ باندپیچی کامل قد یک عمامه شیخی. من سید بودم ولی یک عمامه شیخی روی سر من بسته شده بود، منتها شیخی بودم که چند تا ریش در صورت من داشت. سوار ماشین‌هایی که از دارخوین برای خط مهمات می‌بردند، شدم و توی خط رفتم. تنهای تنها. به خط مقدم که رسیدم بچه‌ها خیلی خوشحال شدند و گفتند همین‌قدر که تو شهید نشدی، قوت قلب مایی. تو توی سنگرمان بمان و بیرون نیا. بعد از من سردار حسن باقری خط را فرماندهی می‌کرد.

 

وقتی به خط برگشتم دیدم حسن باقری خط را فرماندهی می‌کند. حسین خرازی هم بود ولی من توی خط ماندم.

 

عراقی‌ها هرچقدر حمله کردند نتوانستند خاکریز ما را بگیرند و ما 246 نفر از دشمن اسیر گرفتیم. این تعداد اسیر در آن زمان و در اولین عملیات خیلی بود. همچنین ما برای اولین بار تانک و نفربر سالم از دشمن گرفتیم. به گردان زرهی صلاح‌الدین عراق زدی و تانک و نفربر سالم گرفتیم. تعدادی خمپاره‌انداز و تعداد زیادی تفنگ کلاشینکف هم از سنگرهای عراقی‌ها غنیمت گرفتیم. خاکریز را که زدیم از آن طرف خاکریز و سنگرهای پشت سرمان عراقی‌ها یکی‌یکی بیرون می‌آمدند و "دخیل یا خمینی، دخیل یا خمینی" می‌گفتند یا قرآن و مهر دستشان بود و می‌گفتند ما شیعه هستیم و اسیر می‌شدند.

 

روایت سوم: سردار علی اسحاقی

 

کشف ضد حمله عراق در عملیات "فرمانده کل قوا"

 

سردار علی اسحاقی در کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس علی اسحاقی ـجنگ الکترونیک ـ به کشف ضد حمله عراق در عملیات "فرمانده کل قوا" اشاره و بیان می‌کند: در عملیات فرماندهی، ما متوجه پاتکی که بعد از عملیات، عراقی‌ها می‌خواستند انجام بدهند، شدیم و آقا رحیم از مقر به خط آمد.

 

از طریق شنود فهمیدیم که عراقی‌ها یک تیپ تکاور و نیروی مخصوص و یک تیپ مکانیزه آورده‌اند و یک تیپ هم احتیاط نگه‌داشته‌اند. طرح آنها این بود که شب وارد عمل شوند؛ به‌این‌ترتیب که اول نیروی مخصوص وارد عمل شود، خط را از ما بگیرد و بلافاصله نیروی مکانیزه از روی جاده و پهلوی خط وارد شود، ادامه مأموریت بدهد و تا جایی که می‌تواند، جلو بیاید. ما وقتی این خبر را به فرمانده قرارگاه خودمان که در منطقه مستقر بود دادیم، آقا رحیم گفت من به خط می‌آیم. به بچه‌های خط هم طرح را به این شکل گفت که به‌هیچ‌وجه تیراندازی نکنید. حواستان جمع باشد. آمادگی صددرصد داشته باشید. سلاح و مهمات و همه‌چیزتان در خط باشد تا من بگویم. فاصله مقر تا خط خیلی زیاد نبود. حسن باقری در مقر ماند و ما هم همراه آقا رحیم در منطقه حضور داشتیم. خبرها را مستقیم به خودش می‌دادم. آقا رحیم به من گفت آقای اسحاقی، اینها وقتی به صدمتری خاکریز رسیدند به من بگو. ما هم دقیق حرکت واحد مکانیزه عراقی را از زمان حرکت از مقرشان و رسیدنشان به جلو شنود کردیم و آمدنشان با فرماندهی همین نیروی مخصوصشان تا صدمتری خط را به‌مرور گزارش دادیم تا اینکه آنها به 50 متری خط ما رسیدند، تا جایی که آقا رحیم گفت خب، آقای اسحاقی، ما خودمان دیگر داریم عراقی‌ها را می‌بینیم. یعنی من در واقع نیروهای عراقی را به آقا رحیم، در شعاع دیدش تحویل دادم. آقا رحیم وقتی خودش عراقی‌ها را دید، خط را کاملاً آماده کرد و اجازه داد آنان تا قبل از سینه خاکریز ما جلو بیایند. قبل از اینکه عراقی‌ها وارد عمل شوند، بچه‌ها ریختند و آنها را زدند و این واحد مخصوص عراق در خط منهدم شد. آقا رحیم چون در خط به دشمن نزدیک بود و مرتب باید دشمن را نگاه می‌کرد، تیر خورد و به عقب منتقل شد، اما آقای حسن باقری جلو آمد و عملیات را هدایت کرد و در نهایت، این پاتک دشمن به شکست انجامید و تمام شد.

 

دسته بندی اخبار: 
اخبار - آثار مرکز
گزارش

دیدگاه جدیدی بگذارید