مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 24 مهر؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

عملیات کربلا 4 و 5 به روایت فرمانده سپاه

چاپلینک ثابت

محسن رضایی، فرمانده کل سپاه پاسداران، در فصل ششم کتاب "جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ دکتر محسن رضایی میرقائد"، روند جنگ در این مقطع را "توقف در جنوب، تحرک در غرب" دانسته است. به عبارت دیگر با اجرای عملیات ناموفق عملیات کربلای 4 و سپس عملیات موفق کربلای 5، منطقه جنوب دچار بن‌بست عملیاتی شده و سپاه پاسداران مجبور به انجام عملیات والفجر 10 در منطقهٔ غرب شد.

 

در این فصل کتاب، دو عملیات کربلای 4 و 5 از زبان فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس مورد بررسی قرار گرفته است که در ذیل می‌آید:


 

عملیات کربلای 4

پس از ده ماه بسیج امکانات و مقدورات کشور و استفاده از تبلیغات گسترده و وسیع مبنی بر تعیین سرنوشت جنگ در شرایطی که منابع صنعتی و اقتصادی کشور هدف بمباران شدید و گسترده دشمن قرار داشت، اجرای عملیات کربلای 4 با چهار قرارگاه نجف، قدس، کربلا و نوح در دستور کار قرار گرفت و چهار منطقه شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام‌الرصاص و جزیره مینو برای تصرف شهر بصره و تهدید جاده صفوان- بصره انتخاب شد، به‌گونه‌ای که منتهی‌الیه جنوب این عملیات جزیرهٔ مینو در آبادان و منتهی‌الیه شمالی این عملیات نیز منطقهٔ آب گرفتهٔ پنج‌ضلعی در شمال شلمچه بود.

 

این عملیات از طرفی عملیات فاو را تکمیل می‌کرد و از طرفی بصره را نیز در دسترس ما قرار می‌داد در نتیجه می‌توانستیم در فاصلهٔ نزدیکی با بصره قرار بگیریم که حدس می‌زدیم آثار بزرگی به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل توان عظیمی را فراهم کردیم و شاید به اندازهٔ یک و نیم برابر عملیات فاو، نیرو و تجهیزات آماده کردیم و همهٔ مقدمات کار از جمله احداث جاده تا تجهیز منطقه، استقرار توپخانه، شناسایی‌ها، طراحی و توجیه فرماندهان و غیره صورت گرفت.

 

نیروها باید با هماهنگی قرارگاه‌های مستقر در آبادان، خرمشهر و شلمچه حمله و از اروند عبور می‌کردند و به منطقهٔ ابوالخصیب در 12 کیلومتری جنوب بصره می‌رسیدند و عده‌ای نیز از منطقهٔ شمالی عبور کرده و خود را به کانال ماهی و کانال زوجی که آب اروند را به کانال ماهی می‌برد، می‌رساندند.

 

تا یک هفته قبل از عملیات بر اساس ارزیابی فرماندهان، غافلگیری در حدود 80 درصد بود اما از یک هفته به عملیات هر چه به شب عملیات نزدیک می‌شدیم، این رقم کاهش می‌یافت تا حدی که شب عملیات به حدود 50 درصد رسیده بود.

 

بنابراین تصمیم گرفتیم طوری عمل کنیم که اگر تا قبل از روشن شدن هوا متوجه لو رفتن عملیات شدیم، عملیات را متوقف کنیم اما هیچ فرمانده‌ای را از این برنامه‌ریزی آگاه نکردیم، چرا که باید با قاطعیت می‌جنگیدند و نباید تزلزلی در آن‌ها به وجود می‌آمد، لذا به جز برادر علی شمخانی که قائم مقام من بود، کسی خبردار نشد.

 

هنگامی که عملیات شروع شد، بعد از گذشت چند ساعت یقین پیدا کردیم که عملیات لو رفته است. و با این شرایط دیگر غافلگیری معنا نداشت. بنابراین از نزدیکی‌های صبح به نیروها دستور داده شد که برای برگشت خودشان را آماده سازند و نیروها تقریباً تا قبل از ظهر به عقب برگشتند. اما بلافاصله متوجه شدیم که می‌توانیم همان جا عملیات موفقی را انجام دهیم مشروط به این که ارتش عراق از حالت آماده‌باش و هوشیاری خارج شود.

 

بر همین اساس این عملیات را به یک عملیات فریب تبدیل کردیم و طوری وانمود کردیم که عملیات بزرگ سالانهٔ ایران به پایان رسیده است.

 

برای اینکه دشمن باور کند که این حرف درست است اولاً تبلیغات گسترده‌ای انجام دادیم که عملیات کربلای 4 با موفقیت کامل همراه بوده است و ما تعدادی از دشمنان را اسیر گرفته‌ایم و این حمله برای ایران بسیار تعیین‌کننده و مهم بوده است و دوم اینکه نیروهایمان را به سمت اهواز عقب‌نشینی دادیم؛ یعنی حدود 150 کیلومتر از خط فاصله گرفتیم و درعین‌حال بلافاصله برای عملیات کربلای 5 آماده شدیم.

 

در واقع عملیات کربلای 5 چیزی جز عملیات کربلای 4 نیست یعنی 50 درصد از منطقه‌ای را که در کربلای 4 انتخاب کرده بودیم مورد نظر قرار دادیم و 50 درصد دیگر از منطقه را حذف کردیم و دوازده شبانه‌روز بعد از آن، عملیات کربلای 5 را آغاز کردیم.

 

عملیات کربلای 5 در واقع مرحله دوم از یک عملیات بزرگ شد و اگر نمی‌خواستیم دشمن را فریب دهیم، باید مثل عملیات‌های بیت‌المقدس، خیبر، بدر و والفجر مقدماتی اعلام می‌کردیم که این عملیات دوم در واقع مرحله دوم از عملیات قبل است؛ یعنی مرحلهٔ اول، کربلای 4 بوده و مرحلهٔ دوم هم کربلای 5 که هر کدام چندین مرحله داشت.

 

چون کربلای 5 در هدف و مکان با کربلای 4 مشترک است و پس از یک وقفه زمانی کوتاه با تغییراتی در مانور در نقاط آسیب‌پذیر به اجرا درآمد، در واقع با کمی تساهل می‌توانست مرحلهٔ دوم عملیات کربلای 4 عنوان شود. اما این مطلب را به هیچ عنوان بیان نکردیم و اعلام کردیم که عملیات به پایان رسیده است و بلافاصله عملیات کربلای 5 طرح‌ریزی شد.

 

عملیات کربلای 5

در عملیات کربلای 4 راهکاری را برای نفوذ به خط دشمن کشف کرده بودیم لذا پس از بازگشت، خودمان را سریع برای محقق کردن این کشف آماده کردیم.

 

عراق در منطقهٔ شلمچه، دژی دارد که از سمت شمال به جنوب کشیده شده و دقیقاً بر روی خط مرزی است. این دژ در اصل قبل از انقلاب احداث شده بود و در طول جنگ، عراق این دژ را به استحکامات هلالی شکل مجهز کرده بود. در درون هر هلال، یک دستهٔ رزمی با تانک و در مقابل هر هلال نیز زمین به واسطهٔ میادین مین و سیم‌خاردار مسلح شده بود. در حقیقت ایران تا آن زمان سه بار به این دژ حمله کرده بود ولی شکسته نشده بود. اما در کربلای 4 متوجه شدیم که از منطقهٔ آب‌گرفتگی پنج‌ضلعی یک نقطه‌ای وجود دارد که اگر از آنجا به جای اینکه به صورت شرقی – غربی به سمت دژ برویم، از شمال به جنوب به سمت شلمچه برویم در این صورت می‌توانیم در این دژ رخنه کنیم و آن را بشکنیم. دلیل آن نیز کاملاً اتفاقی بود؛ چون در عملیات کربلای 4، تیپ 57 حضرت ابوالفضل (ع) از استان لرستان و لشکر 19 فجر از استان فارس در این منطقه موفق به عبور از خط شده بودند و از گزارش‌هایی که مرتب در شب عملیات به قرارگاه می‌رسید، متوجه شدیم که این یگان‌ها، تنها یگان‌هایی هستند که توانسته‌اند به راحتی پیشروی کنند.

 

تیپ 57 حضرت ابوالفضل (ع) در حقیقت یک یگان کوهستانی بود؛ چون از عشایر تشکیل شده بود و ما معمولاً در عملیات‌های کوهستانی از این تیپ استفاده می‌کردیم. مثلاً در عملیات والفجر 4 بعد از گذشت حدود یک ساعت از اعلام رمز و آغاز عملیات این تیپ اعلام کرد که من بالای قله 1800 هستم، در حالی که همه فکر می‌کردند آن‌ها اشتباه می‌کنند ولی بعد از بررسی متوجه شدیم که صحیح است و این باور کردنی نبود.

 

با اینکه عملیات کربلای 4 کاملاً با شکست مواجه شده بود، به این نتیجه رسیدیم که توانسته‌ایم پاشنه آشیل منطقه شلمچه را کشف کنیم؛ لذا طرح عملیات را اصلاح و منطقهٔ روبه‌روی خرمشهر و آبادان را حذف کردیم و فقط جنگ را در شمال منطقه عملیاتی یعنی منطقهٔ شلمچه متمرکز کردیم. مقرر شد همهٔ لشکرها از این دروازهٔ محدود و نفوذپذیر داخل شوند لذا قرارگاه کربلا را مأمور شکستن خط و قرارگاه نجف را مأمور عبور از این خط کردیم.

 

در حقیقت برای اولین بار بود که ما این گونه برنامه‌ریزی می‌کردیم و دو قرارگاه را در پشت سر هم قرار دادیم. چون تا قبل از آن همیشه زمین به اندازهٔ شکستن خط در اختیارمان بود و لذا قرارگاه‌ها را در کنار یکدیگر می‌گذاشتیم اما در این عملیات چون فقط باید از یک دروازه مشخص و محدود حمله می‌کردیم که حدود سه تا چهار کیلومتر بیشتر نبود، در نتیجه تراکم زیادی از نیروها و لشکرها باید از این راه وارد منطقه می‌شدند.

 

هر چند در عملیات والفجر مقدماتی به این نتیجه رسیده بودیم که نباید جایی بجنگیم که تک جبهه‌ای باشد و به همین دلیل به سراغ عملیات خیبر، بدر و فاو رفتیم. لیکن از آنجا که اصل غافل‌گیری در منطقه خرمشهر و آبادان از دست رفته بود و تک احاطه‌ای به یک تک شکست خورده و جبهه‌ای تبدیل شده بود، چاره‌ای نداشتیم جز اینکه دوباره اقدام به تک جبهه‌ای کنیم.

 

در عملیات کربلای 4 تا زمانی که امکان تک احاطه‌ای وجود داشت، عملیات موفق بود، اما به‌محض لو رفتن عملیات و از بین رفتن امتیاز غافل‌گیری و تبدیل شدن عملیات به تک جبهه‌ای، عملیات دیگر پیشرفتی نکرد. بنابراین چه در والفجر مقدماتی و رمضان و چه در هر عملیاتی که تک جبهه‌ای می‌شد، ما نمی‌توانستیم موفقیت داشته باشیم؛ لذا با یک سؤال جدی روبه‌رو شدیم که برای ادامهٔ جنگ در جنوب بجنگیم یا در شمال؟ چرا که برای عبور از تک جبهه‌ای، طرف حمله کننده باید اولاً از نظر اجرای آتش و توان زرهی برتری مطلق داشته باشد و باید در همهٔ خطوطی که حمله می‌کند بتواند خط را بشکند و اگر مثل عملیات رمضان جایی خط شکسته نشد، ناهماهنگی بین نیروها برای پیشروی در عمق، به بروز شکاف در بین نیروها منجر نشود که دشمن در پاتک از آن شکاف‌ها استفاده کند و نیروها را دور بزند.

 

با توجه به اینکه ما معمولاً فاقد این سه عنصر بودیم، چون اولاً آتش ما نسبت به دشمن نصف بود و برابری نداشت، ثانیاً زرهی ما نیز اصلاً برتری نداشت؛ لذا در نهایت خوش‌بینی از نظر برابری پنج به دو بودیم و ثالثاً اینکه ما نمی‌توانستیم همهٔ خطوط را به صورت همزمان بشکنیم و لذا مجموع این عوامل باعث شده بود که ما اصلاً به سراغ تک جبهه‌ای نرویم و عملیات‌های والفجر مقدماتی و رمضان به ما ثابت کرد که دیگر وارد تک های جبهه‌ای نشویم. به همین دلیل بعد از والفجر مقدماتی به دنبال ابتکار جغرافیایی بودیم؛ یعنی دنبال زمین‌هایی می‌گشتیم که بتوانیم در آنجا تک احاطه‌ای انجام دهیم و با دشمن رو در رو درگیر نشویم، بلکه او را دور بزنیم و قیچی کنیم.

 

در آستانهٔ شروع عملیات، با توجه به محدودیت زمان، آخرین اقدامات شامل جابه‌جایی و نقل‌وانتقال نیروها و امکانات، تکمیل بحث مانور عملیات و غیره انجام گرفت و نیروهای زرهی و توپخانه نسبت به اجرای آتش و مانور توجیه شدند. با توجه به تجارب عملیات کربلای 4، ابهام نسبت به میزان هوشیاری دشمن موجب شده بود که کلیهٔ تحرکات دشمن تا قبل از آغاز درگیری کنترل شود.

 

در ساعت 35: 1 دقیقه بامداد 19/ 10/ 1365 فرمان حمله با رمز یا زهرا (س) صادر شد. رزمندگان یورش خود را به عظیم‌ترین و پیچیده‌ترین استحکامات دشمن در شرق بصره آغاز کردند و پس از بیست شبانه‌روز رزم طاقت‌فرسا، با عبور از کانال پرورش ماهی، نهر دوعیجی، نهر جاسم و استقرار در 6 کیلومتری شرق بصره موفق به تثبیت مناطق تصرف شده‌ای چون پاسگاه‌های بوبیان، شلمچه، کوت سواری، خیّن و نیز جزیزه بوارین، فیاض و ام الطویل، دریاچه بوبیان و بخشی از کانال پرورش ماهی شدند.

 

منبع:

جنگ به روایت فرمانده: درس گفتارهای جنگ دکتر محسن رضایی میرقائد، به اهتمام پژمان پورجباری، تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، 1390، ص 178- 174.

 

دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس
اخبار- پژوهش در حوزه دفاع مقدس

دیدگاه جدیدی بگذارید