مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

عملیات کربلا 5 به روایت کردزمن و واگنر

چاپلینک ثابت

کتاب "درس‌های جنگ مدرن: جنگ ایران و عراق"، جلد دوم از مجموعه کتاب‌های "درس‌های جنگ مدرن" اثر آنتونی اچ. کردزمن و آبراهام آر. واگنر می‌باشد که در 15 فصل از سوی انتشارات "وست ویوو" به رشته تحریر درآمده است. این کتاب به‌همت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و با تلاش حسین یکتا به فارسی ترجمه و در سال 1389 از سوی نشر مرز و بوم در دو جلد چاپ شد.

 

 

کردزمن یکی از نویسندگان بسیار شناخته‌شده در حوزۀ جنگ‌ها و مناقشات بین‌المللی است و به کمک واگنر کتاب حاضر را به رشته تحریر درآورده است. ویژگی این دو فرد این است که هر دو با مسائل نظامی و راهبردی آشنایی دارند و متخصص علوم استراتژیک می‌باشند و مطالعات گسترده‌ای را نیز در حوزه مسائل امنیتی و نظامی در خاورمیانه انجام داده‌اند.

برخی از تحلیل‌های ارائه‌شده در این کتاب، به‌ویژه در مواردی که متکی بر اخبار واقعی و کامل نبوده است، نادرست می‌باشد؛ ازجمله چگونگی اختلاف‌نظر بین ارتش و سپاه در نحوه اجرای عملیات‌ها.

شکست عملیات کربلای4، به‌سرعت با پیروزی غافلگیرکننده و سهمگین کربلای5 جبران شد، اما فرصتی بود برای تحلیلگران خارجی که به نوع نگرش سپاه در اجرای عملیات‌های بزرگ با دیده تردید بنگرند. این تحلیلگران بدون توجه به خیانت و فرار صورت‌گرفته که به اطلاع دقیق ارتش عراق از محل و نحوه عملیات انجامیده بود، عوامل دیگری را به‌عنوان عوامل شکست در عملیات کربلای4 مطرح کردند که همان عوامل، در پیروزی‌های بزرگ گذشته نظیر "والفجر8" و آینده نظیر "کربلای5" و "بیت‌المقدس2" ، "نصر8" و "والفجر10" خودنمایی می کرد.

جدای از این موضوع، تحلیل کردزمن و واگنر درباره دسته‌بندی‌های سیاسی کشور نسبت به استراتژی جنگ نیز فاقد اشکال و خالی از نقص نیست. بااین‌حال، نوع نگاه و تحلیل این دو می‌تواند قدرت استنباط درک و تجزیه‌وتحلیل خواننده را دربارۀ نظرات بیگانگان نسبت به این جنگ توسعه دهد؛ که ما به مناسبت سالگرد این دو عملیات، نظرات آنها را عیناً از صفحه 475 تا 493 همان کتاب نقل می‌کنیم. در بخش اول این نوشته عملیات کربلای4 آورده شد و در بخش دوم عملیات کربلای5 نقل می‌شود:


 

حملهٔ نهایی ایران به بصره

ناکامی ایران در عملیات کربلای4 سبب نشد که این کشور تلاش خود را برای شکست عراق ازطریق اجرای حملات جدید متوقف کند و تنها چند هفته بعد از این عملیات، (دو هفته پس از عملیات کربلای 4 در 19 دی 1365، عملیات کربلای 5 آغاز شد.) دو حملهٔ جدید دیگر را آغاز کرد. حملهٔ اول با عنوان عملیات کربلای5 علیه بصره و حملهٔ دوم با نام کربلای6 در منطقه‌ای در شمال بغداد میان قصرشیرین و سومار انجام شد.

از این دو عملیات، عملیات کربلای5 به‌مراتب مهم‌تر بود و طرح‌ریزی و اجرای آن از عملیات [کربلای4] که در ماه دسامبر [دی] و با عجله سازمان‌دهی شده بود، بسیار بهتر بود. (عملیات کربلای5، بخشی از عملیات کربلای4 بود که از پیش، طرح‌ریزی شده بود، اما تاکتیک‌های شکستن خط اول دشمن در شلمچه، با استفاده از تجربیات عملیات کربلای4 بازنگری شد.) ایران از سال 1985 [زمستان 1363 ش]، در حال آزمودن طرح‌هایی برای اجرای حمله‌ای بزرگ به بصره بود. ایران در طول تابستان و پاییز 1986 [1365 ش]، تمرین‌هایی را در مناطق مردابی دریای خزر نزدیک بندر انزلی اجرا کرده بود تا تدابیری را که در عبور از موانع آبی جبههٔ بصره می‌توانست از آنها استفاده نماید، آزمایش کند. این تمرین‌ها با استفاده از رسته‌های مرکب و با استعداد چندین لشکر از نیروهای ایرانی انجام می‌شد و بخشی از جدی‌ترین تلاش‌های ایرانی‌ها برای سازمان‌دهی عملیاتی بزرگ از زمان شکست‌های آنها در بهار 1984 [1363 ش]، محسوب می‌شد.

ایران در اوایل ژانویه [اواسط دی]، حدود 200 هزار نیرو به جبههٔ جنوبی اعزام کرد و این در حالی بود که عراق نیز تقریباً به همان تعداد در این منطقه نیرو داشت. اما کل نیروهایی که در حمله به کار گرفته شدند از 120 تا 140 هزار نفر بیش‌تر نبود که اکثر آنان را نیروهای پاسدار و بسیجی تشکیل می‌دادند. حدود 60 هزار نیروی تهاجمی در خط مقدم تمرکز یافته بودند تا به سرعت به مواضع عراقی‌ها در نزدیکی نقطهٔ عبور مرزی به شلمچه، حدود 20 کیلومتری بصره، نفوذ کنند. 60 هزار نیروی ایرانی دیگر نیز نیروی ذخیرهٔ آماده و حدود 80 هزار نفر نیروی ذخیره نیز پشت جبهه مستقر شده بودند. حدود 70 درصد از کل این نیرو را پاسداران و بسیجیان و حدود 30 درصد را نیروهای ارتشی (یگان‌های ارتش در این عملیات نقش یگان‌های خط‌‌شکن و عمل‌کننده را بر عهده نداشتند، بلکه برخی یگان‌های توپخانهٔ ارتش و همچنین سیستم پدافند ضد هوایی هاگ (هاوک) و نیز هوانیروز ارتش به این عملیات کمک می‌کردند.) تشکیل می‌دادند. Washington post, February 9, 1987, pp. A-13 and A-16; Economist Junuary 17, 1987, pp. 36-37; Newsweek, February 2, 1987, pp. 30-31.)

هدف تاکتیکی عملیات کربلای5، حمله از مرز نزدیک بصره و عبور از موانع آبی منطقه بود. همچنین قرار بود نیروی مهاجم با رخنه به مواضع دفاعی گستردهٔ عراقی‌ها در بصره، این شهر و شبه‌جزیرهٔ فاو را از خاک عراق جدا کند. (جداسازی شبه جزیرهٔ فاو از اهداف عملیات کربلای5 نبود.) اهداف سیاسی و راهبردی دقیق ایرانی‌ها را از اجرای عملیات کربلای5 فقط می‌توان حدس زد. آنها حداکثر قصد داشتند بصره را تصرف و آن را به پایتخت حکومت طرفداران [امام] خمینی در جنوب تبدیل کنند و با انهدام ارتش عراق در این منطقه و ساقط کردن حکومت بعثی از شمال به‌سوی کربلا و نجف پیشروی کنند (در این عملیات تصرف بصره جزء اهداف نبود، بلکه رسیدن به ساحل شرقی اروندرود می‌توانست موفقیت بزرگی به حساب آید. برنامه‌ای نیز برای پیشروی قوای ایران به سمت کربلا و نجف، پیش‌بینی نشده بود.) و یا حداقل ارتش عراق را ازطریق جنگی فرسایشی تضعیف کنند و با محاصرهٔ بصره، درس دیگری دربارهٔ آسیب‌پذیری کشورهای جنوب خلیج [فارس] به آنها بدهند.

ایران برای رسیدن به هر یک از این اهداف با مشکلاتی جدی روبه‌رو بود. عراق مواضع دفاعی نفوذناپذیر و موانع آبی متعددی در اطراف بصره ایجاد کرده بود. این اقدامات گستردهٔ مهندسی دفاعی از سال 1981 [اواخر 1359 ش]، آغاز و در سال‌های بعد به‌طور مداوم ادامه یافته بود. عراق یک مانع آبی طولانی به عرض تقریباً یک کیلومتر در جهت شمال به جنوب در امتداد ساحل و در مقابل بصره ـ درست نزدیک زاویه‌ای که ناگهان 90 درجه به طرف شرق می‌پیچید ـ ایجاد کرده بود (احتمالاً منظور نویسنده کانال ماهی می‌باشد.) و در عین حال از موانع خاکی نیز برای جلوگیری از خشک‌شدن منطقهٔ مردابی در امتداد مرز استفاده می‌کرد.

عراق در سال 1982 [61-1360]، به آرامی یک دریاچهٔ مصنوعی بزرگ به نام دریاچهٔ ماهی در مسیر عبور شط‌العرب [اروندرود] از بصره ایجاد کرده بود که در نقطهٔ الحاق سپاه سوم و هفتم عراق قرار داشت. این دریاچه به سیستم‌های حس‌گر، موانع زیر آبی و سیم‌های خاردار مجهز بود و ازطریق خطوط انتقال برق خارج از دریاچه، انتقال جریان برق به داخل دریاچه امکان‌پذیر بود. عراقی‌ها ازطریق گذرگاهی در نزدیکی شلمچه و با استفاده از خاک‌ریزهای موجود می‌توانستند در مواضع دفاعی این دریاچه تردد کنند. این موانع آبی بزرگ با کانال‌ها و موانع آبی کوچک‌تر تا حد ممکن تقویت شده بود. وجود حدود 200 کیلومتر مربع موانع آبی، دفاع از نزدیک‌ترین مناطق مرزی را تسهیل می‌کرد و شط‌العرب [اروندرود] نیز مانع بزرگ دیگری درست پشت آنها ایجاد کرده بود. (استحکامات و موانع ارتش عراق در ناحیهٔ شلمچه (شرق بصره) از مستحکم‌ترین موانع و خطوط دفاعی در سراسر جبهه محسوب می‌شد.)

عراق موانع آبی خود را با استحکامات موجود در بصره پشتیبانی می‌کرد که زمان حملهٔ ایرانی‌ها از 5 تا 6 حلقهٔ پدافندی تشکیل می‌شدند. عراق همچنین خاکریزها و مواضع دفاعی مستحکمی در طول مرز شمالی شط‌العرب [اروندرود] ایجاد کرد، اما برای ایجاد سپری دفاعی مقابل نیروهای ایرانی تا حد زیادی به موانع آبی و مرداب‌های منطقه متکی بود و برای دفاع در عمق پس از شکست مواضع دفاعی اولیه، هیچ نوع استحکاماتی در نزدیکی مرز ایجاد نکرده بود. این کشور مواضع دفاعی بسیار خوبی در خط مقدم ـ در بخش جنوبی شط‌العرب [اروندرود] به طرف شرق ابوالخصیب – داشت که بخشی از تأسیسات پالایشگاهی واقع در حدود 10 کیلومتری بصره را ـ که فاصلهٔ زیادی تا مرز نداشت ـ نیز شامل می‌شد. (جغرافیای درگیری موضوعی پیچیده است و بیش‌تر نقشه‌ها تغییرات متنوع آبی را که از ابتدای جنگ رخ داده، به دقت نشان نمی‌دهند. محدودهٔ مناطق آبی نیز فصلی بوده و تنها ازطریق تصاویر ماهواره‌ای قابل رؤیت می‌شود. به طور کلی با توجه به جاری نشدن سیلاب‌های شدید تا ماه مارس [اسفند ـ فروردین] ایرانی‌ها یک دورهٔ زمانی نسبتاً خشک سال را انتخاب می‌کردند. مرز شمالی ـ جنوبی ایران و عراق در جنوب به شکل یک خط حدود 1 کیلومتری در شرق طول جغرافیایی 48 درجه، امتداد دارد و درنهایت در نقطه‌ای موسوم به ستون مرزی شمارهٔ 1، به رودخانهٔ نهر ختن ختم می‌شود و پس از طی 8 کیلومتر در نقطه‌ای موسوم به ستون مرزی شمارهٔ 2، به شط‌العرب [اروندرود] می‌ریزد. سپس محدودهٔ مرزی در امتداد ساحل شرقی شط‌العرب [اروندرود] ادامه یافته و در انتهای شبه جزیرهٔ فاو به دریا می‌پیوندد، اما از سمت غرب با جزیره‌ای به نام جزیرهٔ سالبوخ یا ملأ احاطه شده است.)

اگر ایران تا حدودی از غافلگیری تاکتیکی استفاده نکرده بود، این مواضع پدافندی می‌توانست بسیار کارآمدتر هم باشد. البته دلایل دقیق این غافلگیری معلوم نیست. عراق به تدارک ایران برای آغاز عملیات کربلای5 پی برد، اما به نظر نمی‌رسید که مسیر دقیق یا زمان آن را پیش‌بینی کرده باشد. عراق نیروهایی قوی در منطقه داشت که شامل 4 لشکر و 5 تیپ گارد ریاست‌جمهوری می‌شدند. عراقی‌ها از همان آغاز باید می‌توانستند یک خط پدافندی نسبتاً قوی ایجاد کنند، اما تعدادی از یگان‌های پدافندی اصلی عراق هنگام حملهٔ ایران، در مواضع مناسبی قرار نداشتند. 2 لشکر عراقی برای دفاع از بصره در طرف غرب شط‌العرب [اروندرود] مستقر بودند و عراق برای دفاع از مواضع خط مقدم خود در این منطقه نیروی کافی (عراق در خط مقدم نیروی کافی را گسترش داده بود، به‌گونه‌ای که گسترش نیرو بیش از آن میسر نبود.) نداشت. (Washington post, February 9, 1987, pp. A-13 and A-16.)

همچنین به نظر نمی‌رسد که عراق همهٔ درس‌هایی را که می‌بایست از تجربیاتش در جنگ مرداب در سال 1985 [بهمن 1363 ش، عملیات بدر] یا از جریان از دست دادن شبه‌جزیرهٔ فاو در اوایل سال 1986 [بهمن 1364 ش]، فرا می‌گرفت، آموخته باشد. نیروهای ذخیرهٔ عراق در زمان آغاز حملهٔ ایرانی‌ها کاملاً آمادهٔ حرکت نبودند و پس از آن نیز بسیار به کندی حرکت می‌کردند. عوامل فصلی به نفع ایران بود، طوری که آب در منطقهٔ مردابی نزدیک بصره چندان زیاد نبود، اما به اندازه‌ای بود که قایق‌های نفربر بتوانند به راحتی در آن تردد کنند. در مقابل، حرکت یگان‌های زرهی عراق در آن مشکل بود.

در نتیجه، ایران به موفقیت‌های اولیهٔ مهمی دست یافت. نیروهای ایرانی در ماه ژانویه 1987 [19 دی 1365 ش]، در محور خوسک از دو نقطه در شمال شرقی دریاچهٔ ماهی و از نقطه‌ای دیگر در جنوب شرقی جادهٔ شلمچه حملهٔ خود را آغاز کردند. این نیروها قرار بود دریاچهٔ ماهی را محاصره کنند، نیروهای عراقی مدافع بصره را از ساحل شرقی شط‌العرب [اروندرود] بیرون برانند و در مکانی نزدیک ابوالخصیب (استقرار در نزدیکی ابوالخصیب جزء اهداف عملیات کربلای 5 نبود.) مستقر شوند. (Jane's Defence Weekly, May 9, 1987, pp. 899-900.)(بر اساس برخی گزارش‌ها، سرلشکر تالیا خلیل الدوری فرماندهٔ سپاه سوم عراق، به دلیل آماده نبودن نیروی تحت امرش عزل شد و سپهبد ضیاءالدین جمال فرماندهٔ سپاه پنجم، جایگزین او شد. رئیس ستاد مشترک ارتش عراق نیز برکنار شد.)

ایران در موج اولیهٔ این عملیات 50 هزار نیرو را به کار گرفت که پیشروی خود را از حدود ساعت 1 بامداد آغاز کردند. ایران به اندازهٔ کافی تجربه داشت تا از چنین حملات شبانه‌ای به طور کامل بهره‌برداری کند. از طرفی این بار هم ازنظر فصلی اوضاع به نفع ایران بود، زیرا شب‌ها طولانی بود و پوشش ابر فراوانی نیز وجود داشت. (پوشش ابر به نفع ایران بود، زیرا ایرانی‌ها معتقد بودند که این امر پوشش ماهواره‌ای را تحت تأثیر قرار داده و امکان پشتیبانی اطلاعاتی کشورهای بیگانه را از عراق کاهش می‌دهد.) ایران برای حمله به مواضع عراقی‌ها طبق معمول از امواج نیروهای داوطلب بسیج استفاده کرد که پاسداران انقلاب پشت سر آنها حرکت می‌کردند. (نیروهای پاسدار و بسیجی در لشکرها و تیپ‌های سپاه در هم ممزوج بودند و معمولاً فرماندهان دسته‌ها و گروهان‌ها که پاسدار بودند جلوی نیروهای داوطلب بسیجی حرکت می‌کردند.)

نیروهای سپاهی و ارتشی شرکت‌کننده در حمله (در هجوم به مواضع دشمن، یگان‌های ارتش حضور نداشتند.) کاملاً مسلح و مجهز بودند و دربارهٔ هدف‌های تاکتیکی تعریف‌شده نیز به طور کامل توجیه می‌شدند. این نیروها مدیریت اولیه نبرد را به خوبی انجام می‌دادند و فرماندهان عملیات از تعداد زیادی از افسران، درجه‌داران و نیروهای رسمی باتجربه تشکیل می‌شدند. (در آن زمان نیروهای سپاه درجه نداشتند، بلکه همه را برادر می‌خواندند. بنابراین افسر و درجه‌دار در سازمان یگان‌های سپاه وجود نداشت.) نیروهای بسیجی بیش‌تر داوطلبان جوان 14 تا 15 ساله‌ای بودند (میانگین سن بسیجی‌ها اندکی بیش از 20 سال بود و افراد کم‌تر از 15 سال به ندرت در یگان‌ها یافت می‌شدند.) که با گذراندن آموزش‌های اندک و برای دوره‌های کوتاه‌مدت 45 روزه، داوطلبانه عازم جبهه می‌شدند، اما همین نیروهای بسیجی معمولاً اولین ضربهٔ حمله را وارد می‌کردند و سپس نیروهای پاسدار که تجربهٔ بیش‌تری داشتند به نیروهای باقی‌ماندهٔ عراقی حمله می‌کردند. (نیروهای پاسدار از بسیجی‌ها جدا نبودند، هر دو در یک سازمان و با یکدیگر بودند.)

نیروهای ایرانی در اولین روز حمله به سرعت شهر کوچک مرزی دوعیجی را تصرف کردند و در ادامه با وجود استفادهٔ وسیع عراق از قدرت آتش، نیروی هوایی و گاز سمی برای متوقف کردن این عملیات، به پیشروی خود ادامه دادند تا مواضع مهم‌تری را نزدیکی مرز تسخیر کنند. احتمال دارد که ایران برای اولین بار از گازهای سمی علیه نیروهای عراق استفاده کرده باشد (ایران هیچ‌گاه در طول جنگ از گازهای سمی علیه نیروهای عراقی استفاده نکرد، زیرا چنین سلاحی را نداشت و به‌کارگیری آن را نیز خلاف مقررات اسلامی جنگ می‌دانست.) اما این حمله احتمالاً با استفاده از گلوله‌های به غنیمت گرفته شده از عراق یا اصولاً به دست واحدهای شیمیایی عراق و به اشتباه انجام شده باشد. در هر صورت، شلمچه در حدود 30 کیلومتری جنوب بصره و دو خط پدافندی عراق نزدیک خوسک در 40 مایلی به سمت شمال، به تصرف ایرانی‌ها درآمد. (Washington post, January 10, 1987, January 10, 1987, p. A-16.) به این ترتیب، ایران یک سرپل مطمئن در امتداد مرزهایش به دست آورد و نیروهای ایرانی در کنارهٔ شرقی شط‌العرب [اروندرود] در 20 کیلومتری جنوب حومهٔ شهر بصره مستقر شدند.

تلاش‌های عراق برای اجرای ضد حمله در 10 ژانویه [20 دی] ناموفق بود؛ عراق می‌کوشید از خودروهای زرهی آبخاکی استفاده کند، اما این خودروها قدرت حرکت در زمین‌های باتلاقی و گل‌آلود را نداشتند و عراق در مقابله با نیروی پیادهٔ مجهز به سلاح‌های ضد زره سبک ایران نمی‌توانست مانوری مؤثر اجرا کند. ایران باریکه‌ای به طول 6 کیلومتر میان دریاچهٔ ماهی و شط‌العرب [اروندرود] را به کنترل درآورد و سپس به طرف جنوب شرقی پیشروی کرد. شماری از نیروهای خط‌‌شکن ایران نیز به دو خط پدافندی اصلی عراق در اطراف بصره رخنه کردند. هر دو طرف ادعاهای جنجال‌برانگیزی را در خصوص خسارات و تلفات طرف دیگر مطرح می‌کردند. ایران مدعی بود که تا 11 ژانویه [21 دی] 14 هزار عراقی را کشته یا مجروح کرده است و عراق نیز ادعا می‌کرد که در مجموع 11 لشکر از نیروهای سپاه و 4 تیپ به استعداد حدود 60 هزار نفر را نابود کرده است. (این عملیات پرتلفات‌ترین عملیات در دوران جنگ برای ارتش عراق و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، اما آمار ذکر شده اغراق‌آمیز است.)

میزان شدت جنگ را از این حقیقت نیز می‌توان فهمید که وزیر وقت سپاه پاسداران در 13 ژانویه [23 دی] همهٔ شهروندان ایران را برای ثبت‌نام در لشکر محمد رسول‌الله (ص) فراخواند (منظور سپاهیان حضرت محمد (ص) می‌باشد که با لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) متفاوت است.) و تلاش‌هایی برای جذب داوطلبان جدید در مساجد، کارخانه‌ها و ادارات آغاز شد. در بسیج پیشین نیروها تنها حدود 200 هزار نفر از 500 هزار نفر مورد تقاضای دولت برای تکمیل نیروهای سپاه تأمین شده بود. عراق نیز در 21 ژانویه [اول بهمن]، داوطلبان 14 تا 35 سال را به خدمت احضار کرد؛ اگرچه صدام پیش از این استفادهٔ ایران از پسرهای زیر 18 سال را عملی غیراخلاقی دانسته و آن را تقبیح کرده بود. عراق دانشجویان و استادان زیر 35 سال دانشگاه‌ها را موظف کرد با نام افسران داوطلب ثبت‌نام کنند. (جمعیت ایران بر اساس سرشماری اکتبر 1986 [مهر آبان 1365 ش] بیش از 47 میلیون بود که نرخ رشد حدود 4 درصد را نشان می‌داد. جمعیت عراق کم‌تر از یک‌سوم ایران بود.)

مسیر جنگ به تدریج به نفع طرفی که توانایی جذب بیش‌ترین نیروی کمکی را داشت، تغییر می‌کرد. عراق در 12 ژانویه [22 دی]، نیروهای جدید گارد ریاست‌جمهوری را وارد جنگ کرد و از آن پس مواضع دفاعی این کشور استحکام بیش‌تری یافت. تلفات نیروهای عراقی بسیار شدید بود، اما از تلفات نیروهای ایرانی بسیار کم‌تر بود. بسیاری از تجهیزات و توپخانهٔ سنگین عراق سالم بود و می‌توانست از آنها به طور مؤثری استفاده کند. بخشی از این کارایی فزایندهٔ [نیروهای عراقی] به سازماندهی بهتر و نیروهای بیش‌تر و بخشی نیز به نوع زمین منطقه مربوط می‌شد. زمانی که نیروهای ایرانی ازطریق زمین‌های خشک به پیشروی پرداختند و به مواضع دفاعی اصلی بصره حمله کردند، به شدت با کمبود نسبی قدرت آتش پشتیبانی مواجه بودند و تحرک لازم را برای ادامهٔ پیشروی داخل مواضع عراقی‌ها نداشتند. نیروهای ایرانی به تدریج با مشکلاتی جدی در خصوص تأمین تدارکات و ارسال مهمات کافی به خط مقدم نیز مواجه شدند.

عراق بعد از 13 ژانویه [23 دی] همچنان می‌توانست از قدرت هوایی‌اش به طور کامل استفاده کند و این بار هواپیماهایش را از معرکه عقب نکشید. عراق مدعی بود که روزهای 14 و 15 ژانویه [24 و 25 دی] بیش از 500 مأموریت پروازی در پشتیبانی از نیروهای زمینی‌اش انجام داده است. عراق همچنین ادعا می‌کرد که در 15 ژانویه [25 دی] در نبردی هوایی یک هواپیمای اف ـ 14 ایران را ساقط و 218 خودرو و 21 قایق این کشور را نیز منهدم کرده است.

ایران با وارد کردن حدود 50 هزار نیروی تازه‌نفس به میدان جنگ به اقدامات عراق پاسخ داد. این نیروهای کمکی سبب شدند تا ایران به پیروزی‌هایی محدود دست یابد و در 17 ژانویه [27 دی] بتواند یک حملهٔ کوچک دریایی علیه هدف‌هایی نزدیک ساحل شرقی شط‌العرب [اروندرود] انجام دهد. ایران در 18 ژانویه [28 دی] جزایر بوارین، دوعیجی، ام‌الطویل و فیاض را در شط‌العرب [اروندرود] تصرف کرد، اما نیروهای اصلی ایران که از شمال و جنوب حمله کرده بودند، نتوانستند بر اساس برنامهٔ تعیین شده با هم الحاق کنند.

میزان تلفات ایران با وجود نیروهای کمکی که داشت به سرعت چنان افزایش یافت که بار دیگر قدرت پیشروی را از دست داد. برآورد امریکا حاکی از آن بود که در این نبرد، ایران حدود 40 هزار نفر و عراق حدود 10 هزار نفر تلفات (اگر منظور جمع آمار شهیدان و مجروحان با هم باشد تاحدودی صحیح است.) داشته است. (Washington post, January 16, 1987, p. A-19; Christian Science Monitor, January 20, 1987, p. 1.).

شواهد وارد آمدن این میزان از تلفات کاملاً محسوس بود. درصد کشته‌های ایران نسبت به تعداد مجروحان به طور استثنایی بسیار بیش‌تر بود و بسیاری از کشته‌شدگان در منطقهٔ عملیاتی بر جای مانده بودند. سردخانه‌های عراقی نزدیک بصره، در بدترین روزهای عملیات حداکثر یک‌هزار جنازه تحویل می‌گرفتند. (Washington Times, January 12, 1987, p. 6A.)

بهترین کاری که ایران در روزهای 16 تا 19 ژانویه [26 تا 29 دی] توانست انجام دهد، نفوذ به چند موضع نزدیک بصره و اقدام برای محاصرهٔ این شهر از طریق بمب‌باران مناطق شهری و شلیک موشک‌های بیش‌تر بود. موج جدید حملات نیروهای پیادهٔ سپاه پاسداران در روزهای 19 و 26 ژانویه [29 دی و 6 بهمن] انجام شد. این حملات نیروهای ایران را در 14 تا 15 مایلی شرق بصره و در فاصلهٔ 3 کیلومتری خطوط دفاعی اصلی عراق در ابوالخصیب قرار داد، اما در این حملات چیز زیادی به 60 کیلومترمربع زمینی که ایرانی‌ها تصرف کرده بودند، (ایران در این مرحله حدود 150 کیلومترمربع از اراضی منطقهٔ عملیات را تصرف کرد.) اضافه نشد. ایران به جای پیشروی کیلومتری به پیشروی متر به متر خود ادامه می‌داد و گاهی اصلاً پیشروی نداشت. (Washington post, January 20, 1987, p. A-1, January 28, 1987, p. A-15; Christian Science Monitor, January 20,1987, p. 1-1; New York Times, January 21, 1987, p. A-6; Sunday Times, January, 25, 1987.)

با این حال، عراق با تلفات مداوم نیروی انسانی‌اش در جریان حملات ایرانی‌ها مواجه بود و ازلحاظ تانک و تجهیزات هوایی نیز تلفات سنگینی را متحمل می‌شد. (New York Times, January 20, 1987, p. A-1, and January 13, 1987, p. A-12; Washington post, January 13, 1987, p. A-14.) عراق سرانجام اعتراف کرد که در طول ماه‌های ژانویه و فوریه [دی، بهمن و اسفند] 50 جنگنده و به عبارتی حدود 10 درصد از توان عملیاتی‌اش را از دست داده است. عراق همچنین در استفادهٔ مؤثر از توپخانه و قدرت هوایی‌اش نیز با مشکلات فنی بی‌وقفه‌ای دست به گریبان بود. کارایی گلوله‌های توپ و بمب‌های خوشه‌ای عراق تا حد زیادی از دست می‌رفت، زیرا مرطوب و مردابی بودن زمین منطقهٔ عملیات، بخش عمده‌ای از قدرت انفجاری این تسلیحات را خنثی می‌کرد و وضعیت نسبتاً امنی را برای [ایرانی‌ها] فراهم می‌کرد. در نتیجه، نیروهای ایران اغلب در شب می‌توانستند نفوذ کنند، سنگر بگیرند و با وجود آتش عراق، در مواضعشان باقی بمانند.

فشار ایران بر بصره چنان شدید بود که عراق را مجبور کرد، نیروهای احتیاط زبدهٔ بیش‌تری از گارد ریاست‌جمهوری‌اش را به کار گیرد و نیروهای سپاه هفتم را برای تقویت مواضع دفاعی اطراف بصره بار دیگر به منطقه اعزام کند. تعداد واقعی نیروهای جدیدی که عراق به کار گرفت مشخص نیست، اما واضح است که سپاه هفتم که به طور معمول مسئولیت دفاع از منطقهٔ شرق و شمال شرق بصره را به عهده داشت، می‌بایست به کمک سپاه سوم ـ که مسئول دفاع از منطقهٔ شرق و جنوب شرق بصره بود ـ بشتابد.

براساس برخی گزارش‌ها، جنگ در اطراف بصره، مشکلات موجود فرماندهی عالی عراق را نیز آشکار کرد. به نظر می‌رسد که صدام از مسئولیت مستقیم جنگ فاصله گرفته بود و برخلاف نبردهای قبلی به ندرت از جبهه‌ها بازدید می‌کرد. ژنرال عبدالجواد ذالنون رئیس ستاد مشترک عراق و سرلشکر طالع خلیل الدوری فرمانده سپاه سوم، ظاهراً با بی‌مهری مواجه شدند، تعدادی از افسران سپاه سوم و سپاه هفتم از خدمت اخراج و احتمالاً شماری از آنان اعدام شدند. (Washington post, February 9, 1987, p. A-16.) عراق به جز این اخراج‌ها و اعدام‌ها، بسیاری از افسران، درجه‌داران و پرسنل آموزش‌دیدهٔ خود را نیز از دست داد و ده‌ها میلیون دلار مهمات در هفته مصرف می‌کرد. عراق تا اواخر ژانویه [اوایل بهمن] حدود 500 تا 1500 خودرو زرهی سنگین را نیز از دست داده بود. (Washington post, January 27, 1987, p. A-1.)(بر اساس برخی گزارش‌ها، بخشی از این خسارات به وسیلهٔ موشک‌های هدایت شوندهٔ سیمی که بیش‌تر از نوع موشک‌های تاو بودند، ایجاد می‌شد که بخشی از محموله‌های تسلیحاتی را که مخفیانه به ایران فرستاده شده بود، تشکیل می‌دادند.)

جنگ زمینی در روزهای 29 تا 31 ژانویه [9 تا 11 بهمن] بسیار خشونت‌بار بود. ایران در 29 ژانویه [9 بهمن] حملهٔ شبانهٔ جدیدی را آغاز کرد و با عبور از سومین حلقهٔ پدافندی عراق به ساحل غربی رودخانهٔ جاسمین [احتمالاً منظور نهر جاسم است] رسید. با این حال، این پیروزی‌ها ارزش عملی اندکی داشت. بسیاری از نیروهای ایران در جریان این حمله کشته یا مجروح شدند و این عملیات جدید در هم شکست. درواقع تلفات ایران چنان سنگین بود که عراق بار دیگر ابتکار عمل را به دست گرفت و در 31 ژانویه [11 بهمن] چندین ضد حمله انجام داد و حدود 20 کیلومترمربع از منطقهٔ اطراف دریاچهٔ ماهی را آزاد کرد.

اوایل فوریه [اواسط بهمن] تلفات نیروهای ایران به 17 هزار کشته و 35 تا 45 هزار زخمی افزایش یافت و عراق نیز متحمل 6 هزار کشته و 12 تا 15 هزار زخمی شد. میزان تلفات برآورد شدهٔ ایرانی‌ها ممکن است سنگین به نظر برسد، اما میزان این تلفات احتمالاً از این هم بیش‌تر بوده است. ایران بیش از 100 هزار نیرو را درگیر کرده بود و ممکن است بیش از 20 تا 30 هزار نفر از آنان کشته شده باشند. (ایران تنها 2 هزار کشته و 7 هزار زخمی را پذیرفت.) با این حال، ایران مدعی بود که در این عملیات 1750 نفر عراقی ازجمله دو ژنرال، 10 سرهنگ و حدود 145 افسر عراقی را اسیر کرده است.

در این موقعیت، ایران توان تأمین نیروهای کمکی بیش‌تری را نداشت. به نظر می‌رسد رهبری ایران در 11 فوریهٔ 1987 [22 بهمن 1366] هم‌زمان با هفتمین سالگرد [پیروزی] انقلاب اسلامی این کشور، به این نتیجه رسیده بود که شانس چندانی برای نفوذ به بصره ندارد. رفسنجانی و برخی دیگر [از مقامات ایرانی] به تدریج از بصره با عنوان "قوی‌ترین خط پدافندی جهان" یاد می‌کردند و معتقد بودند که با انهدام بخش عمده‌ای از ارتش عراق به پیروزی رسیده‌اند. (Washington post, January 16, 1987, p. A-1; New York Times, January 16, 1987, p. A-9, January 10, 1987, January 20, 1987, p. A-8, and January 23, 1987, p. A-1; and Christian Science Monitor, January 20, 1987, p. 1.)

با این حال، هنوز جنگ پایان نیافته بود. [امام] خمینی در 12 فوریه [23 بهمن 1365]، پس از سکوتی سه ماهه در یک سخنرانی عمومی اعلام کرد که این جنگ یک "جهاد مقدس" است و باید تا پیروزی ادامه یابد و به مخاطبانش خاطرنشان کرد که پیروزی نهایی باید تا 21 مارس [اول فروردین 1366]، یعنی آغاز سال نو ایرانی‌ها محقق شود. (امام خمینی از 6 بهمن تا پایان اسفند 1365 فقط در روزهای 21 بهمن و 23 اسفند سخنرانی کرده‌اند که در سخنان ایشان چنین مطلبی پیدا نشد. (مرکز)) ایران ادعا کرد که در حال تشکیل یک نیروی جدید 100 هزار نفری از داوطلبان برای لشکر مهدی صاحب‌الزمان [عج] می‌باشد. (New York Times, February 11,1987, p. 10; and Washington post, February 9, 1987, p. A-I. برخی گزارش‌ها حاکی از این است که کشته‌های هر دو طرف اکنون به یک میلیون نفر نزدیک شده بود و این در حالی بود که رقم تلفات جنگ‌های کره، ویتنام و کامبوج به ترتیب 9/2، 4/2 و 2/2 میلیون نفر بود.) در این زمان، دست‌کم 30 هزار نفر از نیروهای ایران هنوز در مواضع خود و در نزدیکی دریاچهٔ ماهی مستقر بودند و ایران همچنان داوطلبان مردمی بیش‌تری را به جبهه اعزام می‌کرد.

جنگ تا اواسط فوریه [اواخر بهمن] به شدت ادامه داشت و نیروهای عراقی هم خوب عمل نمی‌کردند. تعدادی از خطوط دوم عراق و زاغه‌های بزرگ تجهیزات و مهمات این کشور عملاً رها شده بود و گرچه نیروهای عراقی عموماً متحمل تلفات بسیاری شدند، اما در کل بخش اندکی از خاک خود را از دست دادند. (Wall Street Journal, January 14, 1987, p. 27; Washington post, January 14, 1987, p. A-19; New York Times, January 14, 1987, p. A-6; and Washington Times, January 21, 1987, p. 6-A.) ایران در جنگ زمینی پیشروی محدودی داشت و در حالی که مواضعی را در یک قوس گسترده در 10 کیلومتری بصره اشغال کرده بود، نتوانست از باریکهٔ میان شط‌العرب [اروندرود] و دریاچهٔ ماهی خارج شود و بسیاری از نیروهایش در منطقهٔ باریکی به طول حدود 5 کیلومتر و عرض 1 کیلومتر متمرکز بودند. تا هفتهٔ سوم فوریه [اوایل اسفند]، کل متصرفات ارضی ایران در این منطقه حدود 100 کیلومتر مربع از زمین‌های آب گرفته مردابی و نخلستان‌هایی بود که بسیاری از درخت‌های آنها در طول جنگ قطع شده بودند.

ایران با انتقال تعدادی از واحدهای ارتش از جبههٔ سومار به جنوب، این گمان را تقویت کرد که در حال اعزام دوبارهٔ واحدهای زرهی و توپخانهٔ سنگین برای اجرای حمله‌ای سرتاسری به بصره است. ایران در روزهای 22 و 23 فوریه [3 و 4 اسفند 1365] عملیاتی را در 2 محور انجام داد که تعداد معدودی از لشکرهای پیاده در آن شرکت داشتند. نیروهای ایرانی به مواضع عراقی‌ها در شرق بصره و در امتداد جادهٔ شلمچه ـ بصره حمله کردند. حملهٔ جدید "عملیات یا زهرا" نام گرفت. (یگان‌های سپاه پاسداران در تاریخ 3 اسفند 1365 عملیاتی به نام "عملیات تکمیلی کربلای5" با هدف ترمیم خط پدافندی خودی در منطقه عملیاتی کربلای5 (شلمچه)، با رمز "یا زهرا(س)" اجرا کردند که به بخشی از هدف دست یافتند. (مرکز).) این عملیات نتایج اندکی برای ایران داشت و حدود 2 هزار نفر تلفات برای تیپ‌های پیادهٔ 98، 705 و 437 عراق به بار آورد.

با این حال، حملهٔ ایرانی‌ها برای در هم شکستن مواضع عراق بار دیگر با شکست روبه‌رو شد و تلفات فراوانی به آنها وارد آمد. به دلایلی که هنوز روشن نیست، این شکست پایان رسمی عملیات کربلای5 اعلام شد و ایران در 27 فوریه [8 اسفند] اعلام کرد که مرحله‌ای جدید از جنگ را آغاز کرده است. این خبر زمانی منتشر شد که ایران ادعا می‌کرد 56500 نفر تلفات به عراقی‌ها وارد کرده و عراق نیز مدعی بود که 230 تا 280 هزار نفر تلفات از نیروهای ایرانی گرفته است. (Washington Times, February 28, 1987, p. 5.) اگرچه ادعاهای دو طرف مبالغه‌آمیز بود، اما این نبرد به هر حال نبردی بسیار خونین بوده است.

پایان رسمی عملیات کربلای5 به معنای پایان جنگ نبود. نیروهای ایران تنها 3 روز پس از اعلام پایان این عملیات، بار دیگر به مواضع عراقی‌ها در اطراف بصره حمله کردند و هنگامی که این حمله با شکست مواجه شد، عراق با اجرای ضد حمله‌ای محدود به مواضع نیروهای ایران در اطراف دریاچهٔ ماهی، به آن پاسخ داد. این ضد حمله در اول مارس [10 اسفند] انجام شد و ارتشبد حمید شعبان فرماندهٔ نیروی هوایی و سپهبد ضیاءالدین جمال فرمانده جدید سپاه سوم عراق، ادعا کردند که بسیاری از نیروهای ایرانی را از پا درآورده‌اند، اما عراق درواقع پیروزی محدودی کسب کرده بود و ضمن دادن حدود 500 تا 1500 نفر تلفات، دست‌کم 50 دستگاه تانک و خودرو زرهی را نیز از دست داده بود. ارتش عراق در این عملیات نیز همانند عملیات فاو توانست از خود دفاع کند، اما هنگامی که اقدام به ضد حمله کرد، تلفات بیش‌تری نسبت به ایرانی‌ها متحمل شد. (Washington Times, March 2, 1987, p. 7.A) نتیجه نهایی آنکه جنگ در بصره به یک عملیات محاصره تبدیل شد که در آن ایران حملات نیروهای پیادهٔ خود را بیش‌تر متوقف کرد، اما به حملات نیروهای پراکنده و گاهی هم بمباران هوایی این شهر ادامه داد. عراق نشان داد که می‌تواند از بصره دفاع کند، اما نمی‌تواند نیروهای ایرانی را به عقب براند.

نتیجهٔ اصلی این نبرد آن بود که ظاهراً ایران سرانجام با این حقیقت مواجه شد که در همان حملهٔ رودررو، حتی اگر آمادگی کامل هم داشته باشد، نمی‌تواند عراق را شکست دهد. چند ماه بعد، محسن رضایی فرماندهٔ سپاه پاسداران با اشاره به نبرد بصره گفت: جنگ با این نبرد به مرحلهٔ سرنوشت‌سازی رسیده... و اکنون به مرحله‌ای وارد شده‌ایم که می‌توان آیندهٔ عراق را تعیین کرد ... نبرد آینده مجموعه‌ای از عملیات‌های محدود و بزرگ خواهد بود. ما طرح‌هایی برای سازماندهی، آموزش و تسلیح نیروهای مردمی در داخل عراق داریم و ... این یک جبههٔ جدید است.

بیان این مطلب به این دلیل جالب توجه بود که بر حملات کوچک در جبهه‌ها و استفاده از کردها تأکید داشت، اما ایرانی‌ها در بسیاری از موارد پس از آنکه نمی‌توانستند به نتایجی قاطع برسند و به ویژه بعد از شکست بهار 1984 [1363ش] سخنان مشابهی بیان می‌کردند.

 

 

دسته بندی اخبار: 
اخبار - دفاع مقدس

دیدگاه جدیدی بگذارید