مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

فرمانده جوانی که می‌توانست آینده بسیار درخشانی داشته باشد

چاپلینک ثابت
به مناسبت سالروز شهادت شهید مسعود پیشبهار

مسعود پیشبهار در سال ۱۳۴۱ در شهرستان بهبهان متولد شد. پدرش کارگر شرکت نفت بود.وقتی مسعود به سن دو – سه‌سالگی رسید پدرش را از دست داد و در دامان پرمهر مادر به زندگی ادامه داد. در سن ۷ سالگی به دبستان اسفند سابق می‌رود،۵ سال دبستان را با موفقیت سپری می‌کند و وارد مدرسه راهنمایی دکتر معین می‌شود. در این دوران از آگاهی و معلومات بالایی برخوردار بود. در گفتارش نیز این‌چنین استنباط می‌شد که فردی عادی نیست.با بچه‌های هم سن و سال خودش بسیار فرق داشت.بعد از اتمام دوران راهنمایی وارد هنرستان آیت‌الله سعیدی شد و در رشته برق مشغول به تحصیل گردید.

 

در سیاست وارد بود و همواره معتقد بود که دین از سیاست جدا نیست و این جمله شهید مدرس را که عشق عمیقی نسبت به او داشت خاطرنشان می‌کرد: «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست.» برای روشن کردن افکار مردم از حضرت امام خمینی(ره)، آیت‌الله غفاری، آیت‌الله طالقانی و مخصوصاً آیت‌الله بهشتی بسیار سخن می‌گفت. به روحانیت اصیل و پیرو خط امام عشق  و همواره از آنها سخن می‌گفت.

 

مسعود جنایات رژیم شاهنشاهی را برای بچه‌های محل و هنرستان افشا می‌ساخت و مردم را علیه دستگاه حاکم تشویق می‌کرد. در برگزاری تظاهرات‌ها سهم بسزایی داشت و همیشه در صف اول مبارزه بود. به تکثیر نوار و اعلامیه‌های حضرت امام خمینی مبادرت می‌ورزید و ازآنجایی‌که پی به عمق جنایات رژیم برده بود اقدام به ساختن تعدادی نارنجک کرد و پس از چندی دست به ساخت یک قبضه اسلحه زد که با پیروزی انقلاب اسلامی کار ساخت آن نیز نیمه‌تمام ماند.

 

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی انجمن اسلامی دانش آموزان هنرستان آیت‌الله سعیدی را تشکیل داد.به همین هم بسنده نکرد و اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش آموزان شهرستان را نیز تأسیس کرد و خودش از افراد هسته اولیه این تشکُل بود.در این اتحادیه،تلاش می‌کرد که بچه‌ها از نظر فکری قوی شوند.به همین خاطر از افراد باسواد و شناخته‌شده سیاسی-مذهبی شهر دعوت می‌کرد و جلسه‌هایی را، راه می‌انداخت تا جوانان در مقابل اندیشه‌های انحرافی که آن روزها بازارشان بسیار داغ بود،بتوانند مقاومت فکری کنند.مسعود به‌شدت ضرورت کار فرهنگی را حس می‌کرد و اولین نمایشگاه کتاب را پس از انقلاب در بهبهان برپا کرد.

 

با شروع جنگ تحمیلی، در مهرماه ۱۳۵۹ به همراه ۲۲ نفر از اعضای انجمن اسلامی برای گذراندن آموزش نظامی به بسیج مراجعه کردند و یک دوره کوتاه و فشرده نظامی را طی کردند.در همان ایام مسعود را فرمانده یک گروه ۲۲ نفره کردند. چندین ماه بدون وقفه و بدون هیچ چشم‌داشتی شبانه‌روز در بسیج فعالیت می‌کرد و کارهای انجمن اسلامی را نیز نظاره‌گر بود. ر کار با اسلحه سبک تخصص خاصی داشت تا جایی که نظر مسئولان پادگان آموزشی را به خود جلب کرد و آنها نیز از بسیج تقاضا کردند که مسعود را برای آموزش نیروها به آنجا بفرستند.

 

مسعود عازم جبهه‌های نبرد می‌شود و بعد از چند ماه حضور فعال در جبهه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

 

سال ۱۳۶۰ در گُلف که مرکز فرماندهی جنگ در جنوب بود به‌نوعی مسعود را کشف کردند و پی بردند که از لحاظ هوش و تدبیر نظامی آدم بسیار لایقی است و برای گذراندن یک دوره فشرده طرح و عملیات انتخاب شد و پس از طی این دوره تا زمان شهادتش به‌عنوان مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر در کنار سردار شهید حسن باقری بود و تا لحظه شهادت هیچ‌کس نمی‌دانست که مسعود در جنگ چه‌کاره است.

 

سردار شهید مسعود پیشبهار، آن فرمانده جوان و ۱۹ ساله‌ای که می‌توانست آینده بسیار درخشانی داشته باشد و منشأ خدمات مهمی در جنگ باشد سرانجام بعد از ۱۸ ماه حضور فعالش در جبهه‌ها در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس در تاریخ 1361/۲/2۱ در دارخوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

خاطره‌ای از سردار حاج امین شریعتی

 

اوایل جنگ مسئولیت عملیات سپاه سوسنگرد به عهده سردار عزیز جعفری بود و بنده توفیق همکاری با ایشان را داشتم. قبل از عملیات طریق‌القدس آقا عزیز به مرخصی رفته بودند و در غیاب ایشان کارهای عملیات به عهده بنده بود و در آن ایام در حال شناسایی و آماده‌سازی برای عملیات طریق‌القدس بودیم.

 

یک روز صبح دیدم شهید حسن باقری به‌اتفاق یک فرد دیگری که او را نمی‌شناختم به محل سپاه سوسنگرد آمدند و حسن از من خواست که گزارشی از اقدامات صورت گرفته را ارائه دهم. تمامی کارها را توضیح دادم به غیر از شناسایی‌هایی که انجام داده بودیم. حسن باقری هم شوخ و هم بسیار با صراحت و تندی برخورد می‌کرد. وقتی من آن‌گونه گزارش دادم با حالت شوخی و جدی کلی حرف بار ما کرد و گفت: تو اینو نمی‌شناسی؟ این مسعود پیش بهاره، همشهریته، آره بهبهونیه، اینو فرستادم دوره عالی اطلاعات عملیات، حالا برگشته به ما کمک می‌کنه، حالا ما را سر کار نزار تمام شناسایی‌ها و معبرها را توضیح بده. ما شروع کردیم همه چی را توضیح دادن به‌گونه‌ای که در آخر شهید حسن گفت: به خاطر همشهریت همه را خوب توضیح دادی.

 

 بعد از ارائه گزارش بهمنطقه رفتیم تا از نزدیک آمادگی‌های ما را ببینند. وقتی به محل سپاه برگشتیم حسن به من گفت: تمام نقشه‌ها و کالک‌ها را بردار با ما باید به اهواز بیایی. من با تعجب گفتم: اهواز؟! اهواز کاری نداریم، در ضمن چون آقا عزیز نیست من باید اینجا باشم. حسن با حالت خیلی جدی به مسعود نگاهی کرد و گفت: طوری صحبت می‌کنه که اگر اینجا نباشه عراقی‌ها می‌آیند بهبهان را تصرف می‌کنند. در این مدت کلاً شهید مسعود ساکت بود و فقط سکوت را اختیار کرده بود و من برای اولین بار او را دیده بودم. 

 

به هر صورت ما وسایل را برداشتیم و به‌اتفاق شهیدان حسن باقری و مسعود پیش بهار به اهواز پادگان گلف آمدیم و به زیرزمین گلف رفتیم. در آنجا حسن گفت: چند روز دیگر آقا محسن و صیاد شیرازی که جدیداً فرمانده نیروی زمینی ارتش شده به اینجا می‌آیند و ما باید طرح عملیات شما را ارائه دهیم، لذا تو همه کارها را به‌طور ریز و دقیق توضیح بده و مسعود همه را تبدیل به طرح عملیات می‌کنه و باید آماده بشه تا ارائه بدیم و تا تمام نشده حق خارج شدن از این زیرزمین را ندارید. بعد از صحبت‌های حسن با ما دو نفر، خصوصی با حسن صحبت کردم و با توجه به اینکه مسعود را نمی‌شناختم نگران بودم که نتوانیم کار را درست تحویل دهیم و تأکید داشتم که در حضور خود حسن کار انجام شود. شهید حسن به من گفت: مگه ما از روز اول برای این چیزها درست شده بودیم، برو به مسعود اعتماد کن و مطمئن هستم از او این کار برمیاد. خلاصه آمدم و با مسعود شروع بکار کردیم. لحظه‌به‌لحظه که پیش می‌رفتیم و اعتمادبه‌نفس و خلاقیت مسعود را می‌دیدم واقعاً شگفت‌زده می‌شدم به‌گونه‌ای که ساعت‌ها بدون آب و غذا و خواب کار را انجام دادیم و حتی ایشان سؤالاتی را طرح کردند که باعث شد شناسایی‌ها را دوباره چک کنیم. بالاخره بعد از چند روز، مسعود پیش‌نویس طرح عملیات را به‌عنوان طریق‌القدس تهیه کرد و با تنظیم آن توسط فرماندهان عالی‌رتبه منطقه جنوب به آقا محسن و شهید صیاد ارائه شد و تصویب هم شد و بعد از مدتی عملیات طریق‌القدس با موفقیت انجام شد و دقیقاً شهید پیشبهار در تهیه طرح‌های عملیات‌های طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس نقش بسیار برجسته‌ای داشتند.

 

در عملیات بیت‌المقدس من فرمانده تیپ عاشورا بودم و به دلیل پاتک‌های زیادی که به یگان ما و تیپ حضرت رسول(ص) قبل از آزادسازی خرمشهر می‌شد شهید مسعود از طرف قرارگاه نصر پیش ما آمد و قرار شد از طرف من و شهید احمد متوسلیان به قرارگاه برود و اوضاع منطقه ما را گزارش دهد تا مسئولین فکری بکنند. من به فرمانده قرارگاه نصر شهید حسن باقری با بی‌سیم تماس گرفتم و گفتم: مسعود آمد تا اوضاع ما را به شما گزارش دهد تا فکری برای ما بکنید. خیلی وضعیت سختی بود. چندین بار حسن تماس گرفت و می‌گفت: پس مسعود کجاست؟ چرا نرسیده؟ من نگران شدم و یکی از دوستان را فرستادم تا ببیند چرا مسعود نرسیده تا اینکه پس از نیم ساعت با بی‌سیم خبر دادند شهید مسعود پیش بهار در مسیر رفتن به قرارگاه به شهادت رسیده است...

 

دسته بندی اخبار: 
گزارش

دیدگاه جدیدی بگذارید