مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

محل تأمین بمب‌های خوشه‌ای عراق (بخش دوم)

چاپلینک ثابت

سال 1993 "کارلوس کاردون"، تاجر شیلیایی، فاش کرد که مقامات آمریکایی وی را در خصوص تأمین بمب‌های خوشه‌ای برای عراق تشویق کرده‌اند. کاردون عنوان کرد که دولت‌های ریگان و بوش در سراسر دهۀ 1980، گزارش‌های مشروحی دربارۀ استفاده‌اش از تجهیزات آمریکایی برای ارائۀ کارخانه‌ها و بمب‌های خوشه‌ای به عراق در جنگ با ایران، دریافت کرده‌اند. این حمایت و همکاری به رغم تحریم آمریکا علیه شیلی صورت گرفت.

 

آلن فریدمن در فصل چهارم کتاب "شبکه عنکبوتی: اسرار تسلیح غیرقانونی عراق توسط کاخ سفید" به خوبی همکاری آمریکا با شرکت شیلیایی «کارلوس کاردون» (Carlos cardoen) را برای ساخت بمب خوشه‌ای و ارسال آن به عراق (از سال 1983 به بعد) نشان می‌دهد. کارخانه کارلوس کاردون به عنوان مناسب‌ترین محل برای تولید بمب خوشه‌ای –که برای در هم شکستن مقاومت نیروهای گسترده ایرانی استفاده می‌شد –انتخاب شده بود. هزاران بمب با نازل‌ترین قیمت و بدون پرداخت حقوق گمرکی و سایر تعرفه‌های بازرگانی در شهر بندری «ایکیکو» شیلی که منطقه آزاد تجاری محسوب می‌شد، برای عراق تولید و ارسال می‌گردید.

 

تولید هر بمب خوشه‌ای در کارخانه مذکور 7000 دلار و به عبارت دیگر 19000 دلار ارزان‌تر از کارخانه‌های رقیب در اروپا تمام می‌شد. همکاری کارلوس کاردون با عراق در ابتدای سال 1983 آغاز و تا پایان سالیان متمادی ادامه می‌یابد. وی با حمایت سازمان سیا و ارتش آمریکا، نیازهای تجهیزاتی خود را از کارخانه‌های مختلف در نیو اورلئان و لس آنجلس تأمین می‌کرد. رابرت گیتس، معاون وقت سازمان سیا در تابستان 1986 از کارخانه کارلوس کاردون بازدید به عمل می‌آورد و از نزدیک وجود تجهیزات آمریکایی وارداتی به کارخانه را مشاهده می‌کند، اما هیچ‌گاه مانع از این گونه فعالیت‌ها نمی‌گردد.

 

در بخش نخست این نوشته، شروع همکاری کارلوس کاردون در تجهیز عراق به بمب‌های خوشه‌ای به نقل از فصل چهارم کتاب شبکۀ عنکبوتی آلن فریدمن بررسی شد. در بخش دوم، قصد داریم افزایش دامنۀ این همکاری و نقش آمریکا در تشویق کارلوس کاردون در تجهیز عراق به بمبهای خوشه‌ای را بررسی نماییم:


 

در اواخر سال 1984، حجم معاملات کارخانه کارلوس کاردون با عراق افزایش یافت و در نتیجه نمایندگان کاردون شروع به خرید کارخانه‌هایی در ایالات‌متحده نمودند که امکان پیاده کردن و حمل آنان با استفاده از کشتی به شیلی امکان‌پذیر بود. آن‌ها به دنبال کارخانه‌های تولید بمب و مهمات با تمامی تجهیزات جانبی‌اش بودند و با مجوز ارتش ایالات‌متحده در چندین مورد توانستند، موفق شوند. نخستین مورد کارخانه متروکه نیواورالئان بود که برای تولید خمپاره‌های 105 میلی‌متری استفاده می‌شد، در حقیقت این کارخانه در دوران جنگ ویتنام به تولید گلوله‌های سنگین خمپاره می‌پرداخت. مورد دیگر کارخانه‌ای در لس‌آنجلس بود که به تولید بمب‌های چندمنظوره از 250 تا 1000 هزار پوند می‌پرداخت؛ اما موانع عمده‌ای برای خرید هر دو کارخانه وجود داشت، زیرا بر اساس قوانین ایالات‌متحده فروش هر نوع کالای نظامی به شیلی ممنوع بود. این کارخانه‌ها تنها به شرطی قابل‌فروش بودند که از وضعیت نظامی خارج شوند، بدین معنا که توانمندی تولید سلاحشان از بین برود و این امر نیز مستلزم تلاش‌های بسیار سخت بود.

 

در آن زمان سرهنگ کارلوس ریکرتسون، افسر بازنشسته نیروی هوایی، نماینده کاردون در واشنگتن بود. وی در یادآوری خاطراتش می‌گوید؛ «مشکلات زیادی با گمرکات آمریکا داشتیم و به همین دلیل فروش دو کارخانه نزدیک یک سال به تعویق افتاد». سرانجام مقامات ایالات‌متحده آن‌ها را در گروه «آهن‌قراضه» قرار دادند. بعد از کمی بحث با مأموران گمرک که نمی‌توانستند بفهمند چرا باید این‌همه دستگاه و ماشین تولید تجهیزات که سالم بودند و درست کار می‌کردند به‌عنوان آهن‌قراضه اعلام‌شده باشند، این کارخانه‌ها در نهایت با کشتی به شیلی حمل شدند.

 

در سال 1985 دو دیپلمات آمریکایی از سفارت این کشور در سانتیاگو جهت بازدید از کارخانه کاردون به ایکیکو رفتند. آن‌ها با غرور دستگاه جدید را به نمایش گذاشتند، دستگاهی که قبلاً برای تولید بمب‌های چندمنظوره به کار می‌رفت. در حضور کاردون و در میان تمام سروصداها و هیاهوی یک ماشین جنگی در حال کار، برای دیپلمات‌ها مقدور نبود که به برچسب‌های روی دستگاه‌ها که نشان‌دهنده عبور آن‌ها از ایالات‌متحده بود، اشاره کنند. ریکرتسون این موضوع را چنین به خاطر می‌آورد: «من یکی از آن دستگاه‌ها را دیدم، برای آن‌ها کاملاً روشن بود که تجهیزات از امریکا وارد شده‌اند، زیرا نوشته‌های روی دستگاه‌های پرس بمب‌سازی، هویت این دستگاه‌ها را فاش می‌ساخت».

 

با گسترش روابط تجاری کاردون با بغداد، کاردون روابط نزدیک‌تری با مقامات آمریکایی در سفارت این کشور در سانتیاگو برقرار کرد. ابتدا وابسته نظامی آمریکا دائماً با کاردون در ارتباط بود. وی در نمایشگاه‌های تسلیحاتی و سایر گردهمایی عمومی حضور می‌یافت که محل‌هایی برای حضور چشمگیر امپراتوری رو به گسترش کاردون بودند؛ اما پس از مدتی وی با مهمانان نظامی دیگری – چون ژنرال هنری دی. کنتربری (معاون فرمانده کل در ستاد فرماندهی جنوب) که فرماندهی نیروی هوایی ایالات‌متحده در امریکای لاتین را بر عهده داشت – دیدار و ملاقات کرد. برای کاردون معاشرت با ژنرال کسب نوعی تائید نهایی و مشروعیت بود و او عکس‌های آن دوران را به‌صورت مجموعه‌ای از آلبوم‌ها به یادگار نگاه داشته است. در یکی از عکس‌ها، ژنرال در حال آزمایش یک فیوز بود، در دیگری به امتحان یک اسلحه می‌پرداخت و در سومی با کاردون در حال گفت‌وگو بود. با گذشت زمان، کاردون توانست عکس‌های دیگری از دوستان نظامی و دیپلماتیک جدیدش جمع‌آوری کند. او در مارس 1986 با ژنرال رابرت رید، معاون دوم ستاد نیروی هوایی ایالات‌متحده، ملاقات کرد و در مارس 1986 با ژنرال رومان ویگا، فرمانده ستاد نیروی هوایی شیلی، دیدار کرد و در سال 1990 کارلوس گیلسپی، سفیر ایالات‌متحده در شیلی، به بازدید از نمایشگاه کاردون پرداخت و آن را «انتقال تکنولوژی» نامید.

 

کاردون به طرز خستگی‌ناپذیری به توسعه و گسترش شرکت عظیم خود می‌پرداخت. او مجموعه‌ای از عکس‌ها و نوارهای ویدئویی داشت که وی را با مقامات نظامی ایالات‌متحده نشان می‌داد. در این عکس‌ها وی با کت‌وشلوار قهوه‌ای و آراسته با مقامات نظامی آمریکا که دارای یونیفورم‌های خاکی رنگ زبر با مدال‌ها و نوارهای طلایی بودند، دیده می‌شود. همچنین وی در کنار یک بالگرد یا دستگاه توپ عکس گرفته است و گاهی نیز کنجکاوانه از پشت وسایل کنترل، آخرین‌مدل خودرو زرهی‌اش را نگاه می‌کند. گاهی نیز در پس‌زمینه عکس‌ها نمونه‌هایی از منابع کامیابی‌اش دیده می‌شود: این منابع ثروت، اشیای استوانه‌ای شکل و سفیدی به طول 7 فوت و قطر 30 اینچ هستند که به‌دقت تمیز شده و در جایی قرار داده‌شده‌اند؛ که افسران بتوانند با کمک بروشورهای رنگی که در اختیارشان گذاشته‌شده، به بررسی آن‌ها بپردازند.

 

این‌ها همان بمب‌های خوشه‌ای کاردون و بهترین کالای وی در سبد تسلیحاتی‌اش بودند. بااین‌وجود، افراد دیگری نیز در موفقیت کاردون شریک بودند که به دلیل امنیت شخصی و نیز به‌واسطه مسائل سیاسی – سیاست مخفیانه دولت ریگان – از حضور در مقابل دوربین‌ها اجتناب می‌کردند. یکی از این افراد رابرت جانسون بود. وی سال‌ها بعد، هنگام نگاه کردن به یکی از بروشورهای شیلی گفت: «من او را خوب می‌شناختم. ما روابط تجاری خوبی داشتیم». جانسون معتقد است که تکنولوژی تولید بمب‌های خوشه‌ای که در کاردون به بغداد می‌فروخت، از ایالات‌متحده واردشده بود. بر اساس اظهارات جانسون؛ «ارسال مشخصات فنی به سانتیاگو کار آسانی بود و امکان جاسازی آن‌ها به‌صورت طرح یا کپی در یک چمدان وجود داشت».

سرهنگ ریکرتسون با بمب‌های خوشه‌ای کاردون و نیز بمب‌هایی که در نیروی هوایی ایالات‌متحده استفاده می‌شد، آشنا بود. وی گفت که مدل شیلی «تقریباً کپی» مدل آمریکایی بوده و دلیل خوبی نیز برای این ادعا وجود داشت. چراکه همان افرادی که با ویلیام کیسی جهت انتقال تسلیحات به عراق همکاری می‌کردند، از طریق عملیات پنهانی به قاچاق تکنولوژی بمب خوشه‌ای آمریکایی و انتقال آن به کاردون می‌پرداختند.

هوارد تبشر از مقامات اسبق کاخ سفید گفت: «یادم می‌آید که در سال 1984 تلگرامی را در شورای امنیت ملی دیدم که در آن وزارت دفاع از انتقال تکنولوژی بمب خوشه‌ای به شیلی، جهت ارسال به عراق، اظهار نگرانی کرده بود. پنتاگون خواهان توقف این روند بود، اما کسی واقعاً بدان توجهی نمی‌کرد. من در این رابطه بحث و گفت‌وگوی زیادی با افراد در این رابطه داشتم. کیستی خواهان تداوم این وضعیت بود و همواره می‌گفت که عراقی‌ها ضعیف هستند».

 

فقط تعداد اندکی از تکنولوژی‌های نظامی آمریکا به حساسیت بمب‌های خوشه‌ای بودند. به‌کارگیری این سلاح‌ها بسیار حساسیت‌برانگیز بود. به‌عنوان‌مثال زمانی که در ژوئن 1982 اسرائیل تائید کرد که از بمب‌های خوشه‌ای علیه نیروی زرهی و پیاده‌نظام سوریه در لبنان استفاده کرده است، دولت ریگان آشکارا خشم خود را از این اقدام اسرائیل اعلام نمود. در سال 1987 ایالات متحده، اسرائیل را وادار به پذیرش اصل استفاده محدود از بمب‌های خوشه‌ای آمریکایی کرده بود و حادثه 1982 به‌عنوان نقض این تعهد تلقی می‌شد. این درحالی بود که ریگان به انتقال تکنولوژی جهت کمک به عراق می‌پرداخت و این کار نقض مستقیم تحریم تسلیحاتی شیلی بود.

 

بر اساس ادعای یک کارگزار سیا، کاردون ازنظر جامعه اطلاعاتی در واشنگتن برای دولت ایالات‌متحده سودمند بود. این کارگزار گفت: «کاردون دارای ارزش زیادی بود، وی دارای انبارهای تسلیحاتی بزرگی بود که سیا می‌توانست از آن طریق تسلیحات را به شورشیان افغان، آنگولا و یا هر جای دیگری که ایالات‌متحده اراده می‌کرد، بفرستد. به‌هرحال هدف این بود که نشان داده شود هیچ نوع کالای نظامی مستقیماً از آمریکا ارسال نمی‌شود؛ لذا کاردون بی‌نهایت ارزشمند بود».

 

در سال 1986، رابرت گیتس، معاون مدیر اطلاعات در سیا، شخصاً به جریان انتقال تسلیحات از شیلی به عراق علاقه‌مند شد. عراق برای وی ناشناخته نبود. گیتس پیش از آن بر کار آماده‌سازی اطلاعات مورد نیاز ارتش عراق، نظارت داشت. این نوع انتقال اطلاعات بر اساس اجازه شورای امنیت ملی انجام می‌گرفت، اما در تابستان 1986 گیتس از این هم فراتر رفته و با انتقال اطلاعاتی به عراق موافقت کرد که فراتر از دستورالعمل کاخ سفید بود. وی تا ماه اکتبر که مجوز لازم کسب کرد، به مدت چند ماه اطلاعات را به‌صورت غیرقانونی به بغداد می‌فرستاد. بر اساس قوانین ایالات‌متحده این اقدام گیتس می‌توانست به‌عنوان یک اقدام مخفی که باید به کمیته‌های تحقیق کنگره گزارش می‌شد، تلقی شود.

 

بعدها گیتس زیاده‌روی در مداخله در امور کاخ سفید را پذیرفت. بااین‌حال گفت که «ما قصد تأثیرگذاری بر رفتار عراقی‌ها را نداشتیم، اما می‌توانستیم توانمندی‌های آن‌ها را برای جنگ تقویت کنیم. من عقیده دارم که این فعالیت‌ها کاملاً با قانون مطابقت داشتند». وی با یک بازنگری در کارش در کمک پنهانی به عراق، آن را «یک فعالیت اطلاعاتی مهم» می‌نامید.

 

رابرت گیتس تنها نزد افرادی چون ویلیام کیسی، جورج بوش و سایر دوستان قدیمی در شورای امنیت ملی، محبوبیت داشت. وی متولد کانزانس بود و از سال 1974 تا 1979 در شورای امنیت ملی کار می‌کرد. در سال 1981 کیسی با انتخاب وی به معاونت اجرایی خود، آینده درخشانی را برای وی رقم زد. یک سال بعد کیسی از میان ده‌ها کاندیدای مقام معاونت اطلاعات، گیتس را انتخاب و به‌این‌ترتیب اعتماد فزاینده‌اش را به وی نشان داد. وظیفه این معاونت گردآوری و تحلیل اطلاعات بود.

 

وی احساس خوبی نسبت به گیتس داشت، به‌ویژه اینکه گیتس در مواقع ضروری قوانین را نقض می‌کرد. همچنین هر دو نفر در مباحث مهمی چون تهدید شوروی و ضرورت همکاری با عراق هم‌عقیده بودند و این نیز یکی از دلایل رضایت کیسی محسوب می‌شد؛ اما این استاد و شاگرد در ظاهر شباهت کمی به هم داشتند. کیسی مرد عمل و انسانی خودساخته بود که رمان‌های جاسوسی را با آرامش خاص می‌خواند. در چهره وی آمیزه‌ای از مکر و شیطنت موج می‌زد، درحالی‌که فرایند قانون و پاسخگویی به آن را با متانت حقیر می‌شمرد. گیتس با ظاهری کودکانه شباهت زیادی به یک بوروکرات مقرراتی داشت، بااین‌حال وی بسیار جاه‌طلب و آماده به خدمت بود. او از سال 1966 که هنوز یک دانشجو بود، برای سیا کار می‌کرد. گیتس در کار خود بسیار دقیق بود و همین امر راه را برای وی هموار می‌ساخت.

 

گیتس در سال 1981 به معاونت کیسی برگزیده شد. او با مطالعات گسترده خود درباره شوروی، تحلیل‌های تندی در این زمینه ارائه می‌داد که از نظر سیاسی مناسب با شرایط زمان منطبق بود. وی همچنین استعداد عجیبی در جلب دوستی افراد مهم در دستگاه امنیت ملی داشت.

 

بااین‌همه، انتصاب گیتس جنبه‌های دیگری نیز داشت. انتصاب وی به معاونت اطلاعات سازمان سیا مانند بسیاری از سازمان‌هایی که افراد می‌توانند به‌سرعت در آن رشد کنند، باعث به وجود آمدن رنجش‌های فراوانی شد. هنگامی‌که گیتس برای آموختن تیراندازی با سلاح کمری به آموزشگاه سیا در خارج از واشنگتن رفت، شایعات مغرضانه‌ای درباره او در لانگلی پیچید. یک افسر اطلاعاتی به یاد می‌آورد که «دلیلی وجود نداشت که یک مقام بلندپایه سیا تیراندازی یاد بگیرد، اما او به این کار علاقه داشت».

 

اما سایر افسران سیا معتقدند که این امر نمونه‌ای از اهداف تعدادی از مقامات سیا در بخش تحلیل بود که قصد رقابت با رقبای خود در بخش عملیاتی را داشتند. درواقع فرد دست راست کیسی، حدود اختیاراتش فراتر از آن بود که پشت میز خود در لانگلی بنشیند و به تحلیل گزارش‌های مربوط به تجهیز پنهانی عراق بپردازد.

 

یک افسر اطلاعاتی که گرایش گیتس به عراق را پنهان می‌ساخت، گفت: «گیتس هر کاری که مایل بود، انجام می‌داد. او دوست داشت تلفن را بردارد و به دیگران زنگ بزند. وی هیچ محدودیتی برای کارهای خود قائل نبود. گیتس یک رئیس معمولی نبود. وی باوجوداینکه مدیریت کارهای کوچک را بر عهده نمی‌گرفت، به جزئیات توجه می‌کرد. امیدوارم منظورم را فهمیده باشید.»

 

در اواسط دهه 80 م. مواردی پیش آمد که گیتس تصمیم گرفت به خاورمیانه برود و سیاست‌های اتخاذشده را در ملاقات با افراد شبکه خاکستری که شبکه انتقال تسلیحات به بغداد را هدایت می‌کردند، شخصاً رهبری کند. از زمان‌های گذشته مناصب بالا و مهم سیا متعلق به کسانی بود که بیشتر اوقات خود را به‌جای فعالیت در میدان عمل، در اتاق‌های کنفرانس تلف می‌کردند. علاوه بر این، سفر کردن همراه با نوعی خطر بود – چه خطر شناخته‌شده و چه ناشناخته – و مهم نبود که چه میزان تدابیر امنیتی اتخاذشده است؛ اما گیتس یک استثنا بر این قاعده محسوب می‌شد. همکار سابق وی به خاطر می‌آورد که «یکی از سمت‌های ناآشنا – حداقل در زمان، گیتس – این بود که مردان عالی‌رتبه سیا به خارج از سیا بروند و دست‌های خود را کثیف کنند. این افراد تمام روز را پشت میز خود نشسته و خسته و کسل می‌شدند».

 

رابرت گیتس به این صورت عمل می‌کرد که درزمان انتقال تکنولوژی بمب‌های خوشه‌ای به کارلوس کاردون در سال 1982 و بعدها و در زمانی که نیاز به اطلاعات تکنولوژیکی بیشتری برای توسعه تسلیحات وجود داشت، خود شخصاً بر کارها نظارت می‌کرد. هوارد نیز در شورای امنیت ملی می‌دانست که وی در این کار دست دارد. هوارد می‌گوید: «مطمئناً، او روابط نزدیکی با کیسی و کاخ سفید داشت. وی یکی از افرادی بود که انجام کارها را تسهیل می‌کرد». سیا تمام اخبار مربوط به نظارت یا اقدام گیتس در زمینه ارسال غیرقانونی تکنولوژی نظامی آمریکا به عراق از طریق شیلی و یا هر کشور ثالث دیگری را تکذیب نمود؛ اما در تابستان سال 1986 رابرت جانسون در خانه بزرگ و راحت کاردون در نزدیکی میامی با وی ملاقات کرد. آنان مباحث دقیق مربوط به نامناسب بودن بمب‌های خوشه‌ای برای هواپیماهای میراژ را مورد بررسی قراردادند و زمانی که جانسون آماده رفتن شده و از سالن کاشی‌کاری شده عبور می‌کرد با یک ملاقات‌کننده جدید برخوردار کرد. او رابرت گیتس بود که برای ملاقات کاردون به آنجا آمده بود. چرا گیتس به ملاقات کاردون آمده بود؟ جانسون تمایلی به طرح این ملاقات نداشت. او بعدها این ملاقات را چنین توجیه کرد: «گیتس یک میهن‌پرست و فردی بسیار وفادار بود. او و کاردون در فاصله سال‌های 1986 و 1987 ملاقات‌هایی با هم داشتند. ما به یک همکار در خارج نیاز داشتیم و کاردون با ما همکاری بسیاری می‌کرد. در اینجا پول حرف اول را می‌زد کاردون می‌توانست سریع عمل کند و ما نیز نیاز به ایجاد موازنه در جنگ ایران و عراق داشتیم و این یک تصمیم سیاسی بود؛ بنابراین، کاخ سفید ترتیب کارها را داده بود. آن‌ها به کجا باید می‌رفتند؟ مقر سیا در لانگلی، اما به کاردون در مورد نحوه انجام کار دستور خاصی داده نشده بود. فقط از او خواسته‌شده بود تا ترتیب کارها را بدهد، ما کاملاً به او اعتماد داشتیم. برای کاردون ملاقات با گتیس یک موهبت از سوی واشنگتن محسوب می‌شد. او برای تائید آمده بود. گیتس وارد جزئیات نشد».

 

سیا درباره ملاقات گیتس با کاردون بسیار محتاطانه برخورد کرد و با صدور بیانیه‌ای، مداخله گیتس در عملیات پنهانی سیا برای انتقال فناوری تولید و نیز تسلیحات آمریکا به عراق را تکذیب کرد؛ همچنین این سازمان وجود هر نوع رابطه‌ای با کاردون را انکار نمود؛ اما هیچ‌گاه رسماً ملاقات این دو نفر را تکذیب نکرد. این وظیفه به کاخ سفید واگذار شد. کاخ سفید در دوم ژوئیه 1991 بیانیه‌ای با این مضمون منتشر ساخت؛ «تمام داستان ساختگی است. هرگز از طریق هیچ کشور ثالثی به ایران یا عراق چه به‌صورت پنهان و چه آشکار هیچ نوع سلاحی فروخته نشده است. آقای گیتس هرگز با کارلوس ملاقات نکرده است».

 

اما اسناد کامپیوتری یک آژانس دولتی دیگر، ملاقات این دو را فلوریدا تائید می‌کند و یک مأمور مطلع اطلاعاتی دو دلیل را برای این ملاقات ذکر می‌کند: «نخست، کاردون می‌دانست که چیزی در اختیار عراق قرار داده می‌شود که این اطلاعات فوق‌العاده مهمی بود و دوم این ملاقات صرفاً برای هماهنگ ساختن ارسال محموله‌ها انجام گرفت. درواقع هدف ایجاد هماهنگی برای اقلامی بود که می‌خواستیم در اختیار صدام باشد».

 

باوجودی که این ملاقات به‌صورت کاملاً محرمانه انجام شد اما به‌تدریج پرده از روی آن برداشته‌شده و ناگریز خبر آن به گوش برخی از کارمندان بلندپایه کاردون در سانتیاگو رسید. یکی از مقامات اجرائی سابق گفت: «اگر من اسرار این ماجرا را فاش کنم، نه‌تنها در شیلی بلکه در خارج دچار دردسر خواهم شد. من درباره این مسائل چیزهای زیادی می‌دانم و نیز از ملاقات‌های متعددی که در ایالات‌متحده و اروپا انجام‌شده، مطلع هستم». درواقع گزارشات زیادی درباره ملاقات‌های کاردون با گیتس در نقاط دوری چون لندن وجود داشت. صالح عمر علی، نماینده سابق عراق در سازمان ملل، بعد از ترک پست دیپلماتیک خود در سال 1983 گفت: «اطلاعات محرمانه من درباره گیتس به اوایل دهه 80 م. بازمی‌گردد، زمانی که در بغداد بودم» او با تبسم گفت «این‌یکی از مسائلی بود که من نباید از آن آگاه می‌شدم، بااینکه یک سفیر بودم».

 

کاردون به‌تدریج منافع بیشتری از فناوری بمب خوشه‌ای و تشویق مقامات ارشد برای ارسال آن به عراق به دست آورد. به وی اجازه داده شد که مقدار زیادی از ماده زیرکونیوم را از ایالات‌متحده وارد کند. وی در سال 1984 بیش از 30 تن، سال بعد 37 تن و تا سال 1987 بیش از 75 تن از این مواد را دریافت کرد. این ماده از مواد اصلی تشکیل‌دهنده بمب‌های کوچکی بود که در داخل بمب خوشه‌ای قرار داده می‌شد. زیرا زمانی که انفجار رخ می‌داد، قدرت آتش‌زایی بسیار داشت. در سال 1985 یک بوروکرات وزارت بازرگانی که مسئول صدور پروانه صادرات بود، نسبت به حجم زیاد صدور این مواد ابراز نگرانی کرد اما به وی گفته شد که چنانچه مشکلی پیش آید جیمز تبریج، سفیر ایالات‌متحده در شیلی آن را حل خواهد کرد. پروانه‌های صادرات این مواد تائید شد. در بهار 1987 یک مقام دیگر وزارت بازرگانی از ارسال مقادیر زیادی از این ماده متعجب شده و می‌خواست بداند کاردون برای فعالیت‌های معدنی غیرنظامی چرا باید به این میزان فلز نیاز داشته باشد و به او گفته شد که سفارت ایالات‌متحده در سانتیاگو مسئله را حل خواهد کرد. آیا این ماده برای استفاده در معدن فرستاده‌شده بود؟ در تلگرامی که سفارت آمریکا در سانتیاگو برای وزارت بازرگانی فرستاد به این سؤال پاسخ مستقیمی داده نشد، بلکه اطلاعاتی ارسال گشت که همه از آن آگاهی داشتند، «کاردون به‌عنوان یک تولیدکننده بمب خوشه‌ای معروف است و تقریباً 68 درصد تولیدات وی به عراق صادر می‌شود»؛ بنابراین، سفارت آمریکا تلگرام خود به وزارت بازرگانی را با لحنی اطمینان‌بخش خاتمه داد: «منابع تجاری و بانکی گزارش می‌دهند که شرکت صنایع کاردون از وضعیت مالی خوبی برخوردار است و به تعهدات مالی خود عمل می‌کند و باوجودی که در زمینهٔ تسلیحات فعالیت می‌کند و درآمد خوبی دارد، یک تولیدکننده متعهد در قبال آمریکاست».

 

توصیف کاردون به‌عنوان فردی متعهد می‌تواند تفاسیر مختلفی داشته باشد، اما در سال 1987 کسی درباره ثروت سرشار کاردون تردیدی نداشت. او تا آن زمان بمب‌های خوشه‌ای به ارزش 500 میلیون دلار را به عراق فروخته بود و اینکه دارای آپارتمانی مجهز، در آخرین طبقه بلندترین ساختمان شیلی یعنی برج 29 طبقهٔ سانتاماریا بود که درواقع دفتر کارش محسوب می‌شد. بر روی دیوار دفتر کاردون فقط دو عکس وجود داشت. یکی عکس ژنرال پینوشه و دومی عکس کاردون در حال دست دادن با صدام.

 

 

وی به دلایل زیادی از صدام و پینوشه سپاسگزار بود. صدام بهترین مشتری بود که وی می‌توانست در رؤیاهایش داشته باشد و پینوشه با توسعه منابع تسلیحاتی شیلی او را ثروتمند و سعادتمند ساخته بود. همچنین وی دوست خوبی برای تبریج، سفیر ایالات‌متحده در سانتیاگو محسوب می‌شد؛ وی بارها از کارخانه‌های کاردون در فاصله سال‌های 1982 تا 1985 دیدن کرده بود و از جزئیات تمام معاملات کاردون با عراق اطلاع داشت. علاوه بر این، زمانی که تبریج کار دیپلماتیک را رها ساخت، کاردون به وی پیشنهاد یک کار نیمه‌وقت در یکی از شعبات شرکت اسلحه‌سازی خود در واشنگتن را کرد. تبریج تا سال 1987 نماینده کاردون در واشنگتن محسوب می‌شد و همزمان کار نیمه‌وقت دیگری نیز داشت. در ژانویه 1986 ویلیام کیسی، تبریج را تشویق به پیوستن به سیا تحت عنوان عضو «هیئت عالی بازنگری سیا» کرد که دربرگیرنده متخصصان باتجربه و سابق اطلاعات بود که از میان مأموران سابق اطلاعاتی و نظامی و نیز کارشناسان سابق مسائل خارجی تشکیل می‌شد و به مدیر سیا توصیه‌هایی ارائه می‌کرد؛ بنابراین طی سال بعد تبریج هم برای سیا و هم برای کاردون کار می‌کرد و این روش آسانی برای پول درآوردن بود.

 

دسته بندی اخبار: 
گزارش

دیدگاه جدیدی بگذارید