مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

مهدی باکری، شهیدی که آرزو کرد پیکرش پیدا نشود

چاپلینک ثابت

تاریخ هشت ساله دفاع مقدس جوانان بی‌ادعا و گمنامی را از دل تاریخ بیرون کشید و به قهرمانان و الگوهای یک جامعه تبدیل کرد. قهرمانانی که به واسطه رفتار، منش و زیستشان از بعد مادی و زمینی بودن خارج شدند و راه و هدفشان را در معبود نهایی و غایی جست‌وجو کردند. مهدی باکری درست یکی از همین قهرمان‌هاست که در بزنگاه تاریخی جنگ و در روزهای دشواری که این مملکت به مردان دلیرِ عرصه عمل نیاز داشت نامش را برای همیشه در تارک تاریخ جاودانه کرد.

 

اعزام به جبهه 20 دقیقه پس از عقد

وقتی در 11 آبان 59 مهدی باکری بدون هیچ مراسمی، تنها با یک حلقه 800 تومانی ازدواج کرد مشخص بود سربازان خمینی، مردانی ساده‌زیست و به دور از مسائل مادی هستند. نخستین شرط مهدی برای ازدواج این بود که هر جا و هر زمان که وجودش برای نظام اسلامی لازم باشد و امام بخواهد به آنجا برود و درست همین هم شد. او 20 دقیقه پس از مراسم عقد، عازم جبهه شد و تا سه ماه در آنجا ماند. مهدی معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است، ‌باید جلوی چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم. همیشه به دوستانش می‌گفت که چراغ هدایت ما، سخنان امام خمینی است. اگر گوش به فرمان امام باشیم، هیچ وقت ضرر نمی‌کنیم و گمراه نمی‌شویم. شهید باکری عقیده داشت: این جبهه و امام بوده است که توانسته از انسان‌هایی چون ما، آدم‌هایی اهل جهاد بسازد وگرنه آماده شدن برای جهاد در راه خدا به این راحتی نبود. این عمل امام که برای رضای خداوند قیام کرد، موجب پاداش خداوند به امام شد که آن هم ایجاد تحول در جوانان و مردم ایران بود.

شهید مهدی باکری

وجود مهدی در جبهه همانند پشت جبهه تأثیرگذار و الهام‌بخش بود. در خاطرات شهید احمد کاظمی، می‌توان نکات زیادی از نفوذ روحی آقامهدی در وی و دیگر رزمندگان را پیدا کرد. علاءالدین نورمحمدزاده، مسئول طرح و عملیات لشکر عاشورا در عملیات بدر می‌گوید: «آقا مهدی هیچ وقت (به صورت تحکمی) دستور نمی‌داد بلکه با رفتار خود راه درست را به ما نشان می‌داد. هر موقع که با یکی از مسئولان لشکر صحبت می‌کردند و مطلبی را می‌گفتند، ما نیز تکلیف خود را درمی‌یافتیم. مثلاً موقعی که به واحد تدارکات می‌گفتند که چرا لاستیک‌های چرخ‌های خودروها را بیرون ریخته‌اند، ما سریع برمی‌خواستیم و اگر این وضعیت در حوزه کاری ما نیز مشاهده می‌شد، نسبت به رفع آن اقدام می‌کردیم. روش برخورد آقا مهدی با کسانی که در اجرای مأموریت کوتاهی کرده یا احیاناً تخلفی از آنها سر می‌زد، این بود که بدون آن که چیزی بگوید آن فرد را در مانور اصلی عملیات پیش‌رو شرکت ندهد و او را در موج‌های بعدی استفاده کرده یا به‌عنوان نیروی در اختیار تلقی نماید. در این صورت در سازماندهی عملیات بعدی به این فرد مسئولیت مستقیم واگذار نمی‌کرد و به گونه‌ای رفتار می‌کرد که آن فرد خود به خود متوجه می‌شد که اشتباهی در کارش بوده است و بنابراین سعی می‌کرد تا نقص خود را برطرف کند. او همه را به این نکته مهم توجه داده بود که این جبهه نیست که به شما نیاز دارد بلکه این شما هستید که برای رشد و تعالی خود به حضور در جبهه نیاز دارید...»

 

تحقق آرزو

 

وقتی برادرش حمید غریبانه در عملیات خیبر به شهادت رسید، همه به دنبال این بودند که پیکر او را به عقب بیاورند. هنگامی که به آقا مهدی گفتند زیر این آتش شدید نمی‌توانیم بیش از یک شهید به عقب منتقل کنیم، شهید باکری گفته بود: «هیچ فرقی بین حمید و دیگران نیست. اگر دگر شهدا را نمی‌شود به عقب بیاورید پس حمید هم پیش دوستان شهیدش باشد بهتر است.»

 

خودسازی شهید که در سایه سیر و سلوک معنوی به آن دست یافته بود، در وصیتنامه‌‌اش کاملاً مشهود و هویداست. متن وصیتنامه این شهید بزرگوار یکی از زیباترین متونی است که می‌توان در رابطه با شهدا پیدا کرد و خواند: «خدایا چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. چقدر لذت‌بخش است انسان آماده دیدار ربش باشد. اما چه کنم که تهی دستم. خدایا! تو قبولم کن دوست دارم وقتی شهید می‌شوم جسدم پیدا نشود تا یک وجب از خاک این دنیا را اشغال نکنم. خدایا مرا پاکیزه بپذیر...» و همچنان پس از گذشت سال‌های سال از شهادت نیروهای دلسوخته لشکر عاشورا چشم به آب‌های جنوب دارند که چه زمانی آقامهدی باز‌می‌گردد اما این آرزوی مهدی بود که پیکرش زمین را اشغال نکند.

 

منبع: روزنامه جوان

 

دیدگاه جدیدی بگذارید