مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

نقش آمریکا در تجاوز عراق به ایران

چاپلینک ثابت

 

محمد فردی تازه کند

 

گرچه سابقه دشمنی آمریکا با ملت ایران، محدود به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نمی شود؛ و اعتراف آمریکایی ها مبنی بر دخالت در کودتای 28  مرداد و روی کار آمدن مجدد نظام دیکتاتوری و جمع شدن آخرین نشانه های مشروطه، دلیلی بر سابقه طولانی این دشمنی با ملت ایران است؛ اما در این مقاله ما درصدد بررسی نقش ویژه آمریکا در جنگ تحمیلی هشت ساله عراق بر ضد ایران هستیم. جنگی که در پایان دوران حاکمیت دو ابرقدرت بر فضای دوقطبی جهان رخ داد و منجر به حمایت هر دو ابرقدرت از عراق، بر ضد ایران شد.

 

در جریان جنگ هشت ساله‌ای که از سوی عراق به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد هر دو بلوک شرق و غرب و کشورهای تشکیل دهنده آن (آمریکا، شوروی، فرانسه، بریتانیا، آلمان، ژاپن و بسیاری از کشورهای عربی) بر اساس سیاست‌ها و منافع خاص خود به انحای مختلف به موضع‌گیری و اقدام در جهت حمایت از متجاوز پرداختند..

 

در این میان نقش دو ابرقدرت آمریکا و شوروی به دلیل سردمداری جهان دوقطبی (غرب و شرق)، از اهمیت بیشتری برخوردار است. مسلماً موضع‌گیری این دو کشور -بی‌طرفی مطلق، بی‌طرفی نسبی، گرایش و تمایل محدود به یک طرف منازعه و یا جانبداری علنی از یک طرف منازعه و هم‌پیمانی با آن- بیشترین نقش و تأثیرگذاری را در روند هر جنگی می‌توانست داشته باشد.

 

امریکا سعی دارد تا منکر روابط و حمایت های آشکار و پنهان خود از عراق در طول تجاوز آن کشور به ایران شود. این طبیعی است که آمریکا مایل به افشای اقدامات پیچیده و پنهان خود نباشد. اما رفتارشناسی دیپلماتیک و حتی نظامی آمریکا، شواهد محکم و آشکاری در حمایت از صدام را بروز می دهد.

 

شواهد و اسناد متعدّد نشان دهندهٔ این واقعیت است که در طول جنگ هشت ساله عراق علیه جمهوری اسلامی ایران با وجود دوام و قوام ساختار دوقطبی نظام بین‌الملل که رقابت و دشمنی بین این دو قطب را الزامی می‌نمود، نوعی همگرایی استراتژیک بین آمریکا و شوروی در مقابله با انقلاب اسلامی شکل گرفت. این دو ابرقدرت به خصوص آمریکا به صورت آشکار و پنهان، حمایت سیاسی، نظامی و تسلیحاتی، اطلاعاتی، اقتصادی و مالی و ... از عراق نمودند. آمریکایی‌ها بر اساس تئوری رئالیستی «توازن قوا»، رفتار و سیاست پیچیده، مخفی، مبهم و گاه دوگانه‌ای را در پیش گرفتند.

 

در یک نگاه کلی حمایت‌های آمریکا از عراق، شامل طیف وسیعی از حمایت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری در جنبه‌های نظامی، سیاسی و دیپلماتیک می‌شود. این کمک‌ها به طور خلاصه عبارت‌اند از:

کارشکنی در متجاوز شناختن عراق و محکوم شدن این کشور در مجامع بین‌المللی

جنگ روانی مداوم علیه ایران از طرق مختلف

کمک‌های تسلیحاتی و مجهز کردن عراق به سلاح‌های کشتار جمعی –مستقیم و یا غیرمستقیم-

اسکورت شناورهای کشورهای عربی در خلیج‌فارس که علاوه بر بدبین نمودن، مانع امکان استفادهٔ ایران از موقعیت طلایی خلیج‌فارس می‌شد

اقدام کارتر در بلوکه کردن دارایی‌های ایران و مسدود نمودن حساب‌های بانکی و منع هرگونه مبادلات دلاری با ایران در سال 1361 یعنی زمانی که موتور جنگی عراق از کار افتاده بود

حمله مستقیم به سکوهای نفتی و درگیری با نیروهای دریایی سپاه پاسداران

همچنین ساقط نمودن هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج‌فارس و کشته شدن 290 مسافر ایرانی بی‌گناه

گوشه‌هایی از دخالت آمریکا به نفع عراق در جنگ بوده است که به این فهرست باید همکاری های پنهان اطلاعاتی با دولت عراق را نیز اضافه کرد.

 

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را از منظر نوع کمک‌های ایالات متحده به عراق می‌توان در چهار مرحلهٔ به هم پیوسته مورد ارزیابی قرار داد:

مقطع اول: نشان دادن چراغ سبز به عراق در راستای تهاجم به جمهوری اسلامی

مقطع دوم: آغاز جنگ و اتخاذ موضع بی‌طرفی نسبی و ظاهری از طرف آمریکا

مقطع سوم: دوره حمایت غیرمستقیم از عراق و تلاش برای برقراری روابط دیپلماتیک با این کشور و لغو تحریم (1361- 1362)

مقطع چهارم: دوره حمایت نظامی و اطلاعاتی وسیع از عراق (1362- 1366)

مقطع پنجم: دخالت مستقیم در جنگ و برخورد نظامی آمریکا با ایران (1367)

 

در مقالهٔ حاضر، نقش آمریکا در مقطع اول و دوم جنگ تحمیلی مورد بررسی قرار گرفته است:

 

وقوع انقلاب اسلامی به دلیل ماهیت اسلامی و تجدیدنظرطلبانهٔ آن، با واکنش نظام بین‌الملل روبه‌رو گردید. ایران که در زمان شاه، در زمره بلوک غرب محسوب می شد و روابط حسنه‌ای با کشورهای غربی و خصوصاً آمریکا داشت، در هنگام جنگ دارای بدترین رابطه با آمریکا شد. انقلاب اسلامی با ویژگی منحصربه‌فرد اسلام سیاسی شیعی، دارای تضادهای ایدئولوژیکی شدیدی با بلوک شرق و غرب بود که در شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» متبلور گردید. با توجه به قرار داشتن ایران در بلوک غرب، شعار نه شرقی نه غربی، منافع آمریکا را بیشتر با خطر مواجه می‌کرد. لذا آمریکا نیز بر اساس سیاست همیشگی «آن‌هایی که با ما نیستند، علیه ما هستند»، سیاست مهار و مقابله با انقلاب اسلامی و «جلوگیری از حاکم شدن نظام جدید و گسترش انقلاب اسلامی در منطقه حساس خیلج فارس و خاورمیانه» (اردستانی، 1388: 23 و 77) را از طریق ایجاد آشوب، اغتشاش و جنگ داخلی، ایجاد تفرقه در بین گروه‌های سیاسی کشور، راه اندازی حرکت‌های تجزیه طلبانه و مرکزگریزانه در نواحی مرزی به خصوص کردستان و بلوچستان، حمله نظامی به طبس، هدایت کودتا و بالاخره جنگ نیابتی از طرف عراق در پیش گرفت.

 

در فاصله بین انقلاب تا شروع جنگ، ماجرای گروگان‌گیری سفارت آمریکا و اسارت 52 دیپلمات آمریکایی به مدت 444 روز فضای روابط ایران و آمریکا را به بدترین وضعیت خود کشانده بود. در مقابل، عراق بی آن که خود را بلوک شرق خارج کند، با سوءاستفاده از موقعیت جغرافیایی و هم مرزی خود با ایران توانست توجه آمریکا و متحدین عرب او را در منطقه جلب نماید. رابطه عراق با آمریکا به‌تدریج بهبود یافت و همکاری های مهم و استراتژیکی بین آن‌ها برقرار گردید.

 

در واقع با وقوع انقلاب اسلامی ضربهٔ سنگینی به منافع آمریکا وارد آمده بود و این کشور خواهان تضعیف و یا سرنگونی این نظام جدید بود. آمریکا اکثر اقدامات براندازانه از قبیل کودتا، شورش، حرکتهای تجزیه طلبانه، ضربه مستقیم نظامی و .... را تجربه کرد و به نتیجه دلخواه نرسید.. به راه انداختن جنگ علیه ایران توسط یکی از همسایگانش (پاکستان، ترکیه، و یا عراق) به عنوان یکی از گزینه‌ها و شاید آخرین آن‌ها به منظور بازگرداندن این منافع از دست رفته بود. وجود انگیزه های قومی عربی را در آغاز و تحریک جنگ عراق علیه ایران نمی توان نادیده گرفت. اما این انگیزه ها به دلیل احساس ضعف استراتژیک و نیاز به پشتوانه ای دیپلماتیک قوی در عرصه بین الملل، به آن حد نبود که موجب شروع یک جنگ جدی و همه جانبه برای تصرف بخش مهمی از سرزمین ایران ( خوزستان و میمک ) شود. پس اگر جنگ عراق علیه ایران را، علاوه بر انگیزه های قومی عربی، یک جنگ نیابتی (Proxy war) بدانیم، راه خطایی نپیموده ایم. عراق در واقع نمایندگی مقابله با انقلاب اسلامی را بر عهده گرفت. در این جنگ، آمریکا از عراق به عنوان کشور نائب در حمله به ایران بهره گرفت. به همین دلیل عراق از یک حمایت تضمین شده، همه‌جانبه و گسترده از جانب آمریکا و متحدانش در جنگ با جمهوری اسلامی برخوردار گردید.

 

سرلشکر وفیق السامرایی، مسئول اطلاعات ارتش عراق، در کتاب «ویرانی دروازهٔ شرقی» در خصوص کمک‌های خارجی به عراق در طول جنگ اعتراف می‌کند که: «اگر سرازیر شدن کمک‌های مختلف به سوی عراق نبود، به طور قطع رژیم صدام حسین در سال 1982 [1361] یعنی سال شکست‌های فراگیر، سرنگون گردیده بود. ... کمک‌هایی که عراق در طول جنگ با ایران دریافت نمود محدود به جنبه‌های مشخصی نمی‌شد. بلکه این کمک‌ها در همه زمینه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی بود... از سوی دیگر، کلیه کشورها جز کره شمالی و گاهی چین و برخی کشورهای عربی درهای خود را بر روی ایران بسته بودند ... کمک‌های خارجی به عراق به جایی رسید که فرستادهٔ حکومت فرانسه در زمان ریاست جمهوری والری ژیسکاردستن به عراق آمد و با وزیر دفاع وقت عدنان خیرالله ملاقات نمود و به او اطلاع داد که: «فرانسه به صورت جدی زمینه‌های اعطای یک بمب اتمی به عراق را بررسی می‌نماید. می‌توان برای مجبور کردن ایران به متوقف کردن جنگ این بمب را به هدف مشخصی پرتاب نمود.» (السامرایی، 1390: 153).

 

کنت آر. تیمرمن نیز اشتباه آمریکا در کمک به عراق را یادآوری کرده و اظهار می‌کند که «ایالات متحده وارد جنگ با عراق شد تا ماشین مرگ آفرین این کشور را در هم شکسته و خرد کند، همان ماشین جنگی ای که آمریکا و متحدان غربی‌اش بیش از همه در ساختن آن به صدام کمک کردند.» (تیمرمن، 1376: 13). وی بیان می‌کند که «طی 15 سال قبل از تهاجم صدام به کویت، سوداگران غرب و دولت‌هایشان به عراق کمک کردند تا مخوف‌ترین و دهشت‌بارترین زرادخانه در خاورمیانه را ایجاد کند، زرادخانه‌ای که ابعاد آن در منطقه بی‌سابقه بود. آن‌ها به عراق، تانک، جنگندهٔ مافوق صوت، سلاح شیمیایی، موشک‌های دوربرد و مواد مورد نیاز برای تولید سلاح هسته‌ای فروختند. شرکت‌ها، بانکداران، و حامیانشان در دستگاه‌های دولتی، گروه قدرتمند ذی‌نفوذی به وجود آوردند که وجه مشترک همهٔ آن‌ها ایجاد غول خونخواری در خاورمیانه بود. هر گروه به سهم خود به ساختن ماشین مرگ آفرین صدام کمک کرد و برای حفظ ارتباط با عراق، به اعمال نفوذ در دستگاه‌های دولتی پرداخت. این سوداگران مرگ در عین حال که درگیر رقابتی بسیار شدید با یکدیگر بودند، وقتی پای دفاع از عراق به میان می‌آمد، همهٔ اختلاف‌ها را کنار گذاشته و با یکدیگر همصدا می‌شدند» (تیمرمن، 1376: 14-15).

 

کنت تیمرمن در خصوص نقش پررنگ غرب در پرورش هیولایی به اسم صدام می‌نویسد: «عراق، بازار بزرگ فرانسه، آلمان، ایتالیا، بریتانیا، استرالیا و ایالات متحده بود. صدام هیولایی بود که ما ساختیم و ما این هیولا را ساختیم و بعد کوشیدیم سر او را به سنگ بکوبیم ... تعجب‌آور اینکه صدام هرگز هدف‌های جاه‌طلبانه‌اش را در لفافه بیان نکرد، اما سیاستگذاران و سوداگران هرگز نخواستند این پیام او را بشنوند» (تیمرمن، 1376: 16).

 

تیمرمن اطلاعاتی کلی در خصوص نوع کمک‌ها به عراق می‌دهد و بیان می‌کند که: «یک آمار سرانگشتی نشان می‌دهد که 445 شرکت غربی در ساختن این ماشین مرگ و پرسود شرکت داشته‌اند که یک سوم آن‌ها شرکت‌های آلمانی بودند» (تیمرمن، 1376).

 

به طور کلی، به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی طولانی شدن جنگ ایران و عراق، برخورد جانبدارانه این کشورها به خصوص آمریکا به نفع عراق بود. با این استدلال است که مارین ویلمسه آمریکا را قوی‌ترین شریک جرم این جنگ معرفی کرده و معتقد است: «بسیاری از قدرت‌های غربی با سلاح و اعتبارات مالی خود سهم عمده‌ای در طولانی شدن، تشدید، افزایش تلفات و دوام درگیری دو طرف داشتند. برای نمونه فرانسه و آلمان به‌طور مستمر، سلاح‌های پیشرفته به عراق می‌دادند و بریتانیا برخی از قطعات یدکی تجهیزات نظامی این کشور را تأمین می‌کرد. به غیر از مداخلهٔ قدرت‌های غربی، اتحاد شوروی نیز مهم‌ترین صادرکنندهٔ سلاح به عراق به شمار می‌آمد. کشورهای منطقه هر یک به سهم خود در این جنگ تأثیرگذار بودند ولی بیش‌تر، منافع خود را در نظر می‌گرفتند. لیبی و سوریه طرفدار ایران بودند در حالی که بسیاری از کشورهای خلیج‌فارس از جمله عربستان سعودی، کویت و اردن ـ که قدرت نظامی نیرومندی نداشتند ـ عمدتاً با کمک‌های مالی مستمر، عراق را حمایت می‌کردند با این امید که سد قدرتمندی میان آن‌ها و ایران برقرار باشد.» (ویلمسه، 1392: 18). وی آمریکا را مهم‌ترین بازیگر جنگ ایران و عراق غیر از دو کشور درگیر جنگ می‌داند و اظهار می‌کند: «صرف‌نظر از دو بازیگر عمدهٔ این جنگ، دست کم قدرت سومی نیز در این میان ایفای نقش می‌کرد که آمریکا بود. تقریباً در همهٔ آثاری که در آن به نوعی به جنگ ایران و عراق پرداخته شده، نقش آمریکا کم‌رنگ گردیده یا اصلاً بدان توجه نشده است.» (ویلمسه، 1392: 15). وی سپس در جای دیگری بیان می‌کند: «در بررسی موضع و سیاست آمریکا در خصوص منطقه به ویژه در طول جنگ ایران و عراق، وجود نوعی عملکرد دوگانه را نمی‌توان منکر شد. اگر با دیدی انتقادی به موضوع نگاه کنیم، این منافع آمریکا بود که سیاست‌های این کشور را در منطقه مشخص می‌کرد، نه معیارهای اخلاقی که آمریکا مدعی آن‌هاست و اگر غیر از این بگوییم، حقیقت را کتمان کرده‌ایم.» (ویلمسه، 1392: 17).

 

ملاقات محرمانهٔ برژینسکی با صدام؛ چراغ سبز آمریکا به عراق برای تهاجم به ایران

 

در خصوص نقش آمریکا در تحریک عراق برای جنگ با ایران، دیدگاه‌های مختلف و گاه متفاوتی ابراز شده است. این کشور همواره نقش اصلی خود را به عنوان ابرقدرتی که به عراق برای حمله به ایران چراغ سبز نشان داده و تلقین حمایت از عراق و عدم حمایت از ایران در صورت وقوع جنگ را در سردمداران عراق به وجود آورده انکار کرده است. با این وجود، اسناد و شواهد همگی دلالت بر نقش آمریکا در تصمیم عراق برای تهاجم به ایران دارد.

واقعهٔ کلیدی در بحث نقش آمریکا در تحریک عراق، ملاقات محرمانهٔ برژینسکی مغز متفکر و تصمیم گیرنده آمریکا با صدام در تیر 1359 دربارهٔ راه‌های هماهنگ کردن فعالیت‌های آمریکا و عراق در مخالفت با سیاست‌های ایران بوده است. برژینسکی صدام را «نیروی متعادل کننده» آیت‌الله خمینی تلقی می‌کرد. در واقع ملاقات محرمانه صدام و برژینسکی در مرز اردن به منزله «چراغ سبز آمریکا» به عراق برای آغاز جنگ بود و این تلقی را در صدام به وجود آورد که در صورت حمله به ایران مورد حمایت آمریکا قرار خواهد گرفت.

 

به‌طورکلی، زمانی‌که امریکایی‌ها از مدیریت رفتار سیاسی ایران ناامید شدند و امکان تأثیرگذاری بر تحولات تصمیم‌گیری استراتژیک را در ایران کار دشواری یافتند، از الگوی کنش غیرمستقیم برای محدودسازی ایران استفاده کردند. از سوی دیگر، کشور عراق در زمرهی واحدهای سیاسی منطقه‌ای محسوب می‌شد که انگیزه و ارادهی لازم را برای مقابله با ایران داشت. صدام حسین دارای انگیزه‌های هویتی در قالب تضادهای ایرانی - عربی بود. بر این اساس، امکان سازمان‌دهی این کشور علیه انقلاب ایران و ایجاد جنگ نیابتی در حوزهی منطقه‌ای، امری طبیعی و ممکن تلقی می‌شد.

 

در چنین وضعیتی، امریکا و عراق برای مقابله با ایران و محدود کردن آن رویکردی «هم‌تکمیلی» داشتند و هر کشور می‌توانست بخشی از اهداف استراتژیک بازیگر رقیب را تأمین نماید. بر اساس چنین امری، زمینه‌های همکاری متقابل در فضای غیرعلنی ایجاد شد. در جولای 1980 زمینه‌های سیاسی و استراتژیک برای ملاقات برژینسکی و صدام حسین فراهم شد. این ملاقات در اردن انجام گرفت. کشور اردن هماهنگ‌کننده اهداف استراتژیک امریکا با کشورهای منطقه‌ای محسوب می‌شد. برژینسکی بر این اعتقاد بود که همواره نیروهای متعادل‌کننده در حوزه‌های منطقه‌ای وجود دارد. قدرت‌های بزرگ باید از این نیروها برای ایجاد تعادل استراتژیک استفاده نمایند. ادراک عراقی‌ها از مذاکرات انجام‌شده و همچنین تحولات شکل‌گرفته در روابط پنهانی امریکا - عراق بیانگر وضعیت جدیدی بود که امکان همکاری و مشارکت آنان را در جنگ علیه ایران به‌وجود می‌آورد. طبعاً در چنین سیری، تفاوت‌هایی در رفتار استراتژیک امریکا و عراق در مواجهة با ایران وجود داشته است. امریکایی‌ها در صدد سازمان‌دهی جنگ محدود کم‌شدت بودند؛ در حالی‌که عراقی‌ها انگیزهی لازم را برای افزایش بحران و تبدیل جنگ منطقه‌ای به بحران بین‌المللی داشتند. (متقی، 1388: 389-390).

 

کنت تیمرمن در این خصوص بیان می‌کند: «با وقوع انقلاب اسلامی ایران تمامی معادلات استراتژیکی منطقه در هم ریخت. شاه متحد اصلی و عمده آمریکا در خلیج‌فارس یک شبه از صحنه کنار زده شد و در افق سیاسی منطقه هم کسی که بتواند چون او منافع آمریکا در منطقه را تضمین نماید وجود نداشت. دولت کارتر در اوایل انقلاب کوشید، رهبران مذهبی را به ادامهٔ همکاری امنیتی با ایالات متحده تشویق نماید، اما بامداد روز چهارم نوامبر 1979 (13 آبان 1358) هنگامی که 300 دانشجوی ایرانی از دیوارهای سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران بالا رفتند و به نام مبارزه با امپریالیسم سفارتخانه را در اشغال خود گرفتند، هرگونه توهم نسبت به همکاری انقلابیون ایران بیرحمانه بر باد رفت. ایران انقلابی دشمن آمریکا بود» (تیمرمن، 1376: 162-163).

 

با این رویدادها عراق از زاویهٔ تازه‌ای مورد تحلیل قرار گرفت. ایالات متحده هر چند در این زمان با بغداد روابط دیپلماتیک نداشت، اما از اواسط سال 1980 به بعد برژینسکی، صدام را نیروی متعادل کننده آیت‌الله خمینی و قدرتی تلقی می‌کرد که مانع توسعه‌طلبی شوروی در منطقه است. تمایلات دوستانهٔ آمریکا نسبت به صدام از همین جا آغاز گردید (تیمرمن، 1376: 163).

 

«صدام یک حساب قدیمی با ایران در مرزهای جنوبی داشت که می‌خواست در فرصتی مناسب به حل‌وفصل آن بپردازد. زیرا او هرگز با قراردادی که در 1975 با شاه ایران منعقد کرد، موافق نبود. او حساب کرده بود که وقت آن رسیده که سرزمین‌های واگذار کرده را بازپس گیرد و شاید هم طی یک اقدام برق‌آسای نظامی، بتواند رژیم ضدآمریکایی تهران را سرنگون سازد. صدام تردیدی نداشت که در صورت حملهٔ عراق به ایران، ایالات متحده از اقدام جنگی وی حمایت خواهد کرد. به اعتقاد صدام کنار زدن آیت اله خمینی آشکارا به سود آمریکا بود و آمریکا و عراق در بسیاری از زمینه‌ها نفع مشترک داشتند. حالا زمان از سرگیری مناسبات سیاسی عراق با واشنگتن و حرکت سریع به سوی همکاری استراتژیکی علنی و صریح بود.» (تیمرمن، 1376: 164).

چپ‌گرایی رژیم بعث که از سال 1347 ه.ش./1968 م. و با کودتای حسن‌البکر آغاز شد، به‌تدریج از سال 1354 ه.ش./1975 م. تغییر یافت و با افزایش قدرت صدام حسین در حزب و حکومت، نزدیکی به امریکا و غرب پدیدار گردید. اسناد سفارت امریکا در تهران نشان می‌دهد که از قرارداد الجزایر به بعد، عراق به‌سوی امریکا متمایل شد و سعی کرد منافع خود را با منافع امریکا منطبق کند. حتی برخی منابع مدعی هستند که صدام حسین از ابتدا تمایلات آمریکایی داشته و در جریان کودتای سال 1347 ه.ش./1968 م. حزب بعث علیه عبدالرحمن عارف، واسطة کودتاگران با سفارت امریکا در بیروت بوده و پس از کودتا به سِمت معاون شورای فرماندهی انقلاب و همچنین دبیرکل حزب بعث این کشور برگزیده شده است. (شورای نویسندگان، تاریخ سیاسی عراق، موسسة انتشاراتی نهضت جهان اسلام، صص 302-301؛ در اردستانی، 1388: 81).

مارین ویلمسه در خصوص نقش آمریکا در تحمیل جنگ به ایران می‌نویسد: «پژوهش‌گران عرصهٔ جنگ با دیدگاه‌های گوناگون، دلایل متفاوتی را برای بروز جنگ برشمرده‌اند، اما به نظر می‌رسد که همهٔ آنان در این‌که تحولات زیر در بروز جنگ نقش مهمی داشته‌اند توافق نظر دارند: نخست، توقف فوری پشتیبانی آمریکا از ایران ناشی از وقوع انقلاب در این کشور و نیز تحولات سیاسی و تصفیه‌های شدید در ارتش و نظام سیاسی پیشین ایران که به ایجاد یک خلأ قدرت بزرگ انجامید. دوم، رویارویی سکولاریزم با بنیادگرایی اسلامی در منطقه و جاه‌طلبی منطقه‌ای صدام در مقابل آرمان‌های آیت‌الله خمینی برای صدور انقلاب اسلامی سوم، فرصت‌طلبی صدام و مأموریت ادعایی‌اش برای رهایی کشورش از یک قرن معاهدات تحقیرآمیز که عمدتاً با شط‌العرب [اروندرود] مرتبط بود. اما مهم‌ترین نکته در این زمینه، این ادعاست که آمریکا به‌طور تلویحی به عراق اجازه داد به ایران حمله کند.

 

گفته می‌شود که زبیگنیو برژینسکی (Zbigniew Brzezinski) مشاور امنیت ملی نیکسون رئیس‌جمهور وقت آمریکا که از نظر سیاست خارجی این کشور از اعضای جناح بازهای [جنگ طلبان] کاخ سفید محسوب می‌شد در جلسه‌ای که در ژوئن 1980 م [خرداد 1359 ش] در اردن با صدام داشته چیزی به این مضمون به او گفته است که «آمریکا نسبت به تجاوز عراق به ایران واکنشی از خود نشان نخواهد داد». در دو منبع (طوسی و تاروک) تصریح شده است که درستی این نقل قول را نمی‌توان به‌طور کامل تأیید کرد، اما هر یک از آن‌ها نکات دیگری را در تأیید استدلال خود بیان می‌کند که به همین نتیجه می‌انجامد. رئیس طوسی (Ra’iss Tousi) در مقاله‌اش می‌گوید اندکی پس از این دیدار، آمریکا 5 فروند جت بویینگ و 8 دستگاه موتور توربین گازی به عراق فروخت، در حالی که کاملاً آگاه بود این توربین‌ها برای تجهیز ناوچه‌های عراقی کاربرد دارند. آدام تاروک (Adam Tarock) نیز یادآور می‌شود که آمریکا اطلاعات دریافت شده از ماهواره‌ها که نشان‌دهندهٔ تحرکات نیروهای ایرانی در مرزهای دو کشور بود را در اختیار عراق قرار داده است. دیلیپ هیرو (Dilip Hiro) پا را از این استدلال تاروک فراتر نهاده، ادعا می‌کند که کاخ سفید دربارهٔ ضعف نظامی ایران مبالغه کرده، دست‌کم بخشی از اطلاعات جاسوسی ارسالی به بغداد نادرست بوده است. در هر صورت، مدرکی دال بر انکار این اظهارات وجود ندارد. (ویلمسه، 1392: 59(.

 

تیمرمن در این خصوص بیان می‌کند: «صدام چند ماه قبل از اعلان جنگ به ایران در سپتامبر 1980 گفت که وی با شورای فرماندهی انقلاب عراق تمامی مسائل مربوط به مناسبات با ایالات متحده را مورد بازبینی قرار داده است.... با عطف توجه بغداد به سوی واشنگتن و تمایلات دوستانهٔ واشنگتن به بغداد، حالا دیگر راه برای دیدار مقامات دو کشور هموار شده بود. برای نخستین بار در تاریخ حزب بعث عراق، یکی از نمایندگان آن حزب با یک مقام رسمی دولت ایالات متحده دیدار کرد. فکر مذاکرهٔ محرمانهٔ مقامات عالی رتبهٔ دو طرف از ابتکارهای برژینسکی بود. به نوشته نیویورک تایمز و اظهارات یک ایرانی مقیم خارج از کشور، برژینسکی به امان پایتخت اردن رفت و با رهبر عراق در نخستین هفتهٔ ماه ژوئیهٔ سال 1980 محرمانه دیدار کرد. به نوشته این روزنامه، هدف از این دیدار بحث و مذاکره پیرامون راه‌های هماهنگ کردن فعالیت‌های آمریکا و عراق و «مخالفت با سیاست‌های ایران» بود. اگر هدف دیدار واقعاً این بوده است باید گفت اجلاس، در حکم یک شورای جنگی بوده است.» (تیمرمن، 1376: 165).

 

لذا اعزام مکرر و محرمانه برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا به عراق قبل از ماه سپتامبر 1980 نقش عمده‌ای در تحریک عراق داشت. برژینسکی در یکی از سفرهای خود ضمن تجلیل از عراق و صدام از خلیج‌فارس به عنوان خلیج عربی نام می‌برد و این همان برههٔ زمانی است که عراق بر مالکیت امارات بر جزایر سه‌گانه تأکید می‌نمود. هدف دیگر آمریکا تضعیف ایران با کمک نیروهای نظامی عراق در منطقه بود که تقویت نظامی عراق نیز در همین راستا تحلیل می‌شود. (خالوزاده، 1383: 486).

 

همان گونه که تیمرمن بیان می‌کند مقامات آمریکایی منکر این دیدار هستند: «برژینسکی و دستیاران پیشین او هر نوع دیدار رودررو با صدام را انکار می‌کنند، اما صدام برای نشان دادن و به رخ کشیدن اهمیت خویش، از این موضوع بهره‌برداری کرده است. در هر حال برژینسکی در سفری به اردن با ملک حسین دیدار نمود و احتمال دارد با یکی از فرستادگان بلندمرتبهٔ عراقی، در مورد احتمال وقوع جنگی بین ایران و عراق و نظر آمریکا در این باره مذاکره کرده باشد. در بغداد چنان دیداری به منزلهٔ چراغ سبز آمریکا به عراق در مورد جنگ با ایران تلقی شد. گری سیک، مشاور پیشین برژینسکی در مصاحبه ای گفت: «شکی در این باره نبود که قلب برژینسکی برای کدام طرف می‌تپد.» انقلاب اسلامی منافع آمریکا در منطقه را تهدید می‌کرد و یک عراق قدرتمند می‌توانست جلوی آرزوهای توسعه‌طلبانه (آیت‌الله) خمینی را سد کند. برژینسکی عمداً این تلقی را در صدام به وجود آورد که آمریکا در مورد تهاجم عراق به ایران به او چراغ سبز نشان داده است چون هیچ چراغ قرمز آشکاری در مورد تهاجم به صدام نشان داده نشد (تیمرمن، 1376: 166).

 

بنا به اظهارات گری سیک، برژینسکی در دیدار خود با صدام این تلقی عمدی را در وی ایجاد کرد که واشنگتن در مورد تهاجم عراق به ایران به بغداد چراغ سبز نشان داده است.

 

 

سه ماه پس از تجاوز عراق به ایران و گرفتار شدن عراقی‌ها در سرزمین‌های اشغالی، طارق عزیز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برژینسکی را در اختیار مجله فیگارو قرار داد تا به عنوان اعتراض عراق به سیاست‌های آمریکا در قبال عراق منتشر شود. گزارش فیگارو چنین است: «جریان جنگ ایران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تیر 1359) زمانی آغاز شد که برژینسکی به اردن سفر کرد و در مرز دو کشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات کرد و قول داد که از صدام حسین کاملاً حمایت نماید و این امر را تفهیم کرد که آمریکا با آرزوی عراق درباره شط العرب (اروندرود) و احتمالاً برقراری یک جمهوری عربستان در این منطقه مخالفت نخواهد کرد و بالاخره کلیه اقدامات به کشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد و پیش‌بینی‌ها چنین بود که اگر بغداد پیروز شود، ایران بی‌ثبات می‌شود و رژیم جمهوری اسلامی از میان می‌رود و یک دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت می‌رسد و درصورتی‌که عراق با شکست مواجه گردد، آمریکا می‌تواند خود را به عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید.» (روزنامه انقلاب اسلامی، 17/ 9/ 1359).

در تیر 1359 برابر اعترافات «رکنی»، یکی از عناصر کودتای نوژه، آمریکایی‌ها درباره تقدم و تأخر کودتا و جنگ به بحث و بررسی پرداختند و اجرای کودتا را در تقدم قرار دادند. زیرا در صورت موفقیت کودتا دیگر نیازی به تهاجم نظامی عراق نبود. (درودیان، 1383: 23).

 

در همین زمان عملیات طبس با هدف آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در 11 آوریل 1980 (23 فروردین 1359) در جلسه ویژه شورای امنیت ملی آمریکا تصویب و 13 روز بعد (5 اردیبهشت 1359) اجرا شد؛ زیرا برژینسکی معتقد بود زمان تیغ زدن به دمل فرا رسیده است. (جیمز بیل، عقاب و شیر، ترجمه مهوش غلامی، تهران: انتشارات شهرآشوب، بهار 1371، ص 480) عراقی‌ها از این اقدام چنین برداشت کردند که آمریکا در مرحله بعد به اقدام نظامی به مراتب بزرگ‌تری علیه ایران دست خواهد زد. (خبرگزاری پارس، نشریه «گزارش‌های ویژه، شماره 293، 17/ 10/ 1359، رادیو آمریکا، 16/ 10/ 1359، به نقل از مجله فارین آفرز).

 

در حقیقت بر اساس تقدم و تأخر برنامه ریزی شده قبلی، پس از شکست حمله طبس، آمریکا ضمن طراحی کودتا اقدام به تحریک عراق برای حمله به ایران نمود.

 

در پی این دیدار، کارتر اجازة فروش پنج فروند جت بوئینگ مسافربری را به عراق صادر کرد. وی چند روز پیش از حمله به ایران نیز تحریم فروش موتورهای جنرال الکتریک به بغداد را ملغی کرد. به‌رغم وجود بدبینی‌های چندی بین دو کشور، واشنگتن بغداد را ابزار مهم و شاید تنها کشوری می‌دید که می‌توانست با دشمنش یعنی ایران درگیر شود. (The Observer New Service, 11 Apr 1980). صدام حسین نیز که پس از روی کار آمدن، برای نزدیکی به امریکا می‌کوشید و شرایط انقلاب در ایران را با توجه به تعارض آن با منافع امریکا، بهترین فرصت تشخیص داد، برای جلب خشنودی امریکا گام‌های لازم را برداشت: در دی‌ماه 1358 همراه با کشورهای محافظه‌کار عرب، تجاوز شوروی به افغانستان را محکوم کرد و مدتی بعد پیشنهاد منشور ضد شوروی در خاورمیانه را ارائه داد. ژانویة سال بعد، تصرف سفارت امریکا در ایران را محکوم کرد. مهم‌تر از همه رئیس‌جمهور عراق، مناسبات دوستانة خود را با عربستان سعودی تحکیم بخشید و خود را حامی ثبات ریاض در برابر رادیکالیسم اسلامی خواند. در 5 فروردین 1359/ 25 مارس 1980 یک پیمان ضد شوروی بین ریاض و بغداد به امضا رسید. این پیمان در حمایت از یمن شمالی بود که در نظر داشت شورش سوسیالیستی مورد حمایت شوروی و نشئت گرفته از یمن جنوبی را سرکوب کند. هم‌زمان، صدام حسین از جبهة امتناع اعراب که برای مبارزه با کمپ دیوید تشکیل شده بود، کناره‌گیری کرد. (New York Times, 19 Jan 1980). علاوه بر این، صدام حسین با درکی که از سیاست امریکا داشت، یک روز پس از اعلام قطع رابطة امریکا با ایران در تاریخ 20/1/1359 ه.ش.، اعلام کرد: «عراق آماده و مجهز است تا برای دفاع از حاکمیت و افتخار خود به جنگ دست بزند.» (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 فروردین 1359 ه.ش). این هماهنگی میان امریکا و عراق که از هم‌گرایی آن‌ها در مقابله با انقلاب اسلامی ناشی می‌شد، زمینه را برای تجاوز عراق به ایران به‌عنوان اقدام نهایی فراهم ساخت، به‌ویژه که آخرین وضعیت نظامی، اقتصادی و اجتماعی ایران که شامل اطلاعات دقیقی بود، به‌وسیلة امریکا از طریق عربستان در اختیار عراق گذاشته شد و موجب دلگرمی و پشت‌گرمی هرچه بیشتر این رژیم گردید. مجلة ژون آفریک در 9 ژوئن 1982 نوشت:

زمامداران عربستان هنگام استقبال از صدام، درست یک ماه مانده به شروع جنگ، هدیة شاهانه‌ای به وی دادند و آن گزارشی بود تهیه شده از سوی دستگاه‌های سری امریکا که در آن اوضاع اقتصادی، اجتماعی و نظامی ایران تشریح شده بود. حتی بیشتر از این، در این سند واقعیات دقیقی دربارة وضع ارتش ایران، تعداد نفرات آن، مواضع و تجهیزات قابل بهره‌برداری آن و اطلاعات مختلف دیگر که بسیار محرمانه بود به او منعکس کردند. خلاصه آنکه یک نقشة کامل تهاجم تهیه شده بود. (دفتر سیاسی سپاه پاسداران، گذری بر دو سال جنگ (بی‌جا)، 1361، ص 183.).

 

 

تهاجم عراق و اتخاذ موضع بی‌طرفی نسبی و ظاهری از طرف آمریکا

 

زمانی که جنگ آغاز شد، امریکا با هیچ‌یک از طرفین مخاصمه روابط سیاسی نداشت. با این تفاوت که مسئلة گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران، موجب پیچیده‌تر شدن اوضاع و دشمنی افزون‌تر این کشور در برابر جمهوری اسلامی گردید. ازاین‌رو، یکی از امیدواری‌های آن‌ها به بیان وزیر خارجه امریکا، این بود که فشارهای ناشی از جنگ با عراق، سبب آزادی گروگان‌ها شود. (هجوم سراسری، تهران، 1372، ص 522؛ به نقل از: جو استروک، ترجمة ستاد تبلیغات جنگ، ص 90.) با در نظر گرفتن شرایط موجود، یک مقام کاخ سفید با صراحت، سیاست امریکا را بی‌طرفی (55 درصد به 45 درصد) به نفع عراق توصیف کرد. (The Strange War in the Gulf. MERIP REPORTS, 14, 6/7 (July / September 1984). نمایندة این کشور در سازمان ملل اظهار کرد که اگر عراق از امریکا کمک بخواهد، هرگونه امکانات نظامی را در اختیار عراق قرار خواهد داد. (خبرگزاری فرانسه: روزنامه اطلاعات، 7 مهر 1359 ه.ش). بر همین اساس، وزارت خارجة امریکا حالت تعلیق فروش پنج فروند هواپیمای مسافربری بوئینگ به عراق را لغو کرد و موریس درپیر مشاور وزیر خارجه امریکا در بغداد با مقامات عالی‌رتبة عراقی ملاقات کرد. (بررسی جنگ عراق و ایران در کمیتة روابط خارجی مجلس نمایندگان امریکا، قسمت اول، 30 اکتبر 1985، ترجمة خبرگزاری اسلامی، 25 آبان 1364 ه.ش.، ص 90). همچنین، روابط تجاری دو کشور افزایش یافت و صادرات امریکا به عراق در سال 1980 م. به 724 میلیون دلار رسید، درحالی‌که قبل از آن، 442 میلیون دلار بود و در سال 1981 م. نیز به 914 میلیون دلار رسید. (والتر جونز، 1373) . در این چارچوب، حتی اجازة استفاده از موتورهای ساخت امریکا در چهار ناو جنگی ایتالیا که عراق سفارش داده بود، صادر شد. (News Week, 7 December 1980.).

 

در چنین شرایطی، امریکا محدودیت‌های بسیاری علیه ایران وضع کرد. از جمله، قراردادهای خرید تجهیزات و موادی که اثر قطعی در عملیات جنگی ایران داشت، به حالت تعلیق درآمد. این اقدام به محرومیت ایران از دستیابی به سلاح‌های مدرن انجامید و ضربة سنگینی به نیروهای مسلح و امور تدارکاتی آن وارد شد. برای مثال، مستشاران آمریکایی اطلاعات سیستم کامپیوتری کنترل فهرست وسایل یدکی را هنگام خروج از ایران، از بین بردند و به‌این‌ترتیب برای سازمان ارتش غیرممکن بود تا بتواند به‌سرعت انبارهای وسایل یدکی را شناسایی کند. (تحلیلی بر جنگ تحمیلی رژیم عراق علیه ایران، دفتر حقوقی وزارت امور خارجه، بهمن 1361، صص 51-52). مقامات آمریکایی علاوه بر این اقدامات و همچنین تشدید سیاست محاصرة اقتصادی، از اروپا نیز مصرانه خواستند که تحریم اقتصادی علیه ایران به‌شدت اجرا شود و بازار مشترک اروپا نیز به این سیاست ادامه داد. (United Press, 15 October 1980).

 

مهم‌تر از همه، از 17 مهر 1359، چهار فروند آواکس نیروی هوایی امریکا به‌طور 24 ساعته تحرکات نظامی عراق و ایران از سمت شمال تا دزفول و نیز ترمینال نفتی ایران در جزیرة خارک و میدان‌های نفتی ایران در طول سواحل خلیج‌فارس را زیر پوشش اطلاعاتی خود قرار دادند. (بررسی جنگ عراق و ایران در کمیتة روابط خارجی مجلس نمایندگان امریکا، قسمت اول، 30 اکتبر 1985، ترجمة خبرگزاری اسلامی، 25 آبان 1364 ه.ش.، ص 89). همچنین، مطابق خبری که در روزنامة دیلی تلگراف درج شد، از آغاز جنگ، ماهواره‌های امریکا تصاویر منطقة نبرد را ساعت به ساعت به زمین منعکس کرده و ایستگاه‌های ردیابی، کلیه مکالمات ایران و عراق را ثبت و ضبط و به ارتش عراق ارائه می‌دادند. (Daily Telegraph, 27 September 1980).

 

جنگ، فرصت مناسبی بود که امریکا حضور نظامی خود را در منطقة خلیج‌فارس تقویت کند. مقامات امریکا، احتمال مسدود شدن تنگة هرمز و آثار منفی و مخرب قطع صدور نفت به کشورهای صنعتی را به‌عنوان بهانه و پوشش این اقدام مطرح و کشورهای اروپایی را نیز به یاری طلبیدند. بر این پایه، از 17 مهر به بعد در مدت سه هفته، تعداد کشتی‌های جنگی آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی و اتریشی در منطقه دو برابر شد و از 30 فروند به 60 فروند رسید و تعداد رسمی پرسنل نظامی امریکا افزایش یافت. به نوشتة آنتونی کردزمن - که یک تحلیل‌گر سیاسی نظامی است - به موجب قرارداد فروش آواکس‌ها، تسهیلات سرویس‌دهندة امکانات سوخت‌گیری، قطعات یدکی و مهمات اساسی در اختیار یکایک پایگاه‌های هوایی عربستان گذاشته شد تا تقویت 70 فروند جنگندة اف-15 نیروی هوایی امریکا در همین پایگاه‌ها امکان‌پذیر گردد. (بررسی جنگ عراق و ایران در کمیتة روابط خارجی مجلس نمایندگان امریکا، قسمت اول، 30 اکتبر 1985، ترجمة خبرگزاری اسلامی، 25 آبان 1364 ه.ش.، ص 89).

در این مقطع اقدامات امریکا در مورد جنگ عراق و ایران در چارچوب هدف‌های آغاز جنگ قابل تبیین است. امریکا که صحنه‌گردان اصلی بازی بود، وضع موجود را به نفع خود قلمداد می‌کرد، زیرا حکومت انقلابی ایران، پس از یک دوره ابتکار عمل و اقدامات نظامی علیه امریکا، اکنون در یک مخمصه و تنگنای شدید گرفتار آمده بود و به زعم تصمیم‌گیرندگان امریکا، جز تن دادن به وضع موجود و عدول از مواضع گذشته و پیشه کردن هم‌گرایی با امریکا و غرب یا سقوط حکومت، راه دیگری در برابر سیاست‌مداران جمهوری اسلامی قرار نداشت. روزنامة واشنگتن پست دربارة استراتژی امریکا، پس از شروع جنگ نوشت: «کارتر قصد دارد رژیم [امام] خمینی را تا انجام انتخابات ریاست جمهوری سرنگون سازد و یک رژیم متمایل به امریکا سرکار آورد.» (Washington Post, 29 September 1980).

 

در طول هشت سال جنگ عراق علیه ایران، آمریکا هیچ‌گاه بی‌طرف نبود و به طرفداری ضمنی و یا صریح از متجاوز پرداخت. سیاست و رفتار ایالات متحده از آغاز جنگ عراق علیه ایران در 31 شهریور 1359 (22 سپتامبر 1980) به رغم نوسانات ظاهری آن –اعلام بی‌طرفی اولیه تا تجهیز تسلیحاتی عراق و در نهایت رویارویی مستقیم با ایران- سیاستی خصمانه و غیر بی طرفانه بوده است. وزارت امور خارجه ایالات متحده رسماً اعلام می‌دارد که در این مخاصمه، سیاست بی‌طرفی مطلقی را اتخاذ نموده و از هیچیک از طرفین درگیر جانبداری نخواهد کرد. وزیر دفاع وقت آمریکا نیز اظهارات مشابهی را به عمل می‌آورد. به رغم این اظهارات رسمی، عملکرد واقعی دولت آمریکا بیانگر حمایت آن کشور از عراق به طرق مختلف در طول جنگ بوده است.

 

آلن فریدمن در خصوص حمایت آمریکا از صدام و دلایل این سیاست ابراز می‌کند: «روزی که در ژانویه 1981، رونالد ریگان قدرت را در دست گرفت، ایالات متحده هنوز با کابوس گروگان‌های آمریکایی در تهران دست و پنجه نرم می‌کرد. بی اغراق می‌توان گفت که گروگان‌ها در لحظه‌ای که جیمی کارتر قدرت را به رونالد ریگان واگذار کرد، آزاد شدند. این گروگان‌گیری که توسط شبه نظامیان تحت فرمان [امام] خمینی انجام شد، زخم‌های عمیقی بر روحیهٔ ملی مردم آمریکا بر جای گذاشت. این واقعه هنگامی روی داد که اعتماد به نفس ایالات متحده با شکست در ویتنام و رسوایی واترگیت متزلزل شده بود. واشنگتن از [امام] خمینی و دیدگاه‌های انقلابی وی متنفر بود و پیش از آن، با دادن پول و سلاح به شاه ایران، ایمان خود را به این مرد که سال‌ها به عنوان حافظ منافع آمریکا در خلیج‌فارس خدمت کرده بود، ابراز داشته بود. این منافع از لحاظ سیاسی و استراتژیک، با نفت شروع و با نفت خاتمه می‌یافت. در اینجا بود که صدام حسین، مرد قدرتمند عراق، به عرصه وارد شد.

 

فلسفهٔ کاخ سفید در زمان ریگان این بود که اگرچه صدام حسین، چهره‌ای نفرت‌انگیز است اما می‌تواند به عنوان ژاندارم جدید آمریکا در منطقه، پذیرفته شود. از آنجا که او رقیب قسم خورده ایران محسوب می‌شد، بر ذخایر عظیم نفت کنترل داشت و معامله‌گر بدبینی بود که از تجارت با آمریکا استقبال می‌کرد و تعصب مذهبی یا ایدئولوژی سیاسی نیز، او را از این کار بازنمی داشت، برای پذیرش این مسئولیت، فرد مناسبی بود. علاوه بر این، صدام حسین از سپتامبر سال 1980، در جنگی خونین با [امام خمینی] درگیر شده بود که منافع آمریکا را از دو جهت تأمین می‌کرد. چرا که از یک سو بنیادگرایی اسلامی را مهار می‌کرد و از سوی دیگر تضمین می‌نمود که هیچ یک از دو طرف، به قدر کافی قدرت پیدا نمی‌کند تا هژمونی خود را بر خلیج‌فارس، اعمال کند. این جنگ همچنین صدام حسین را به کمک مالی و نظامی غرب راغب تر می‌ساخت. پیش از آن، مسکو حامی اصلی صدام بود و واشنگتن اینگونه استدلال می‌کرد که کمک آمریکا به صدام، این مزیت را در بردارد که او را از شوروی دور سازد.

 

با طولانی شدن جنگ ایران و عراق که هشت سال ادامه یافت، کاخ سفید حجم مناسبی از زمان را صرف طراحی و تهیه استراتژی‌های پنهان و آشکار برای تقویت صدام نمود. تا اواخر دههٔ 1980 م، عراق در مدت زمان کوتاهی به ابزار دست کاخ سفید و عامل اصلی تقویت منافع اقتصادی و سیاسی آمریکا درخلیج‌فارس تبدیل شد.» (فریدمن، 1383: 20-19).

 

 

 

منابع:

السامرایی، وفیق (1390) [1377] ویرانی دروازۀ شرقی، چاپ ششم، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس.

اردستانی، حسین (۱۳۸۸). جنگ عراق و ایران - رویارویی استراتژی‌ها : تأثیر تحولات صحنه نبرد جنگ عراق و ایران برسیاست قدرت‌های بزرگ، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‏‫.

تیمرمنف کنت آر. (1376) سوداگری مرگ، ترجمه احمد تدین، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.

خالوزاده، سعید (1383) حمایت های سیاسی، نظامی و اقتصادی کشورهای قدرتمند از عراق در طول جنگ با جمهوری اسلامی ایران، در کتاب دعاوی ایران.

درودیان، محمد (1383) از آغاز تا پایان؛ سیری در جنگ ایران و عراق، جلد ششم، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.

فریدمن، آلن (1383) حمایت آمریکا از عراق: واقعیت های تاریخی، ترجمه محمدرضا گلشن پژوه، حسن سعید کلاهی خیابان، عباس کاردان. در مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران (نظارت و اجرا)، (1383) دعاوی ایران: بررسی کمک ها و حمایت غرب به ویژه آمریکا از صدام در جنگ تحمیلی، تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

متقی، ابراهیم (1388) نظام دوقطبی و جنگ ایران و عراق‏‫، تهران‏‫: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

ویلمسه، مارین (1392) قوی ترین شریک جرم؛ مواضع جانبدارانه آمریکا در جنگ ایران و عراق، ترجمه محمد علی خرمی، تهران: نشر مرز و بوم.

والتر جونز(1373) منطق روابط بین‌الملل، ترجمة داود حیدری، وزارت امور خارجه، تهران 1373، ص 72

دیدگاه جدیدی بگذارید