نگاه به تاریخ: تحلیل پدیده یا قضاوت درباره اشخاص؟

چاپلینک ثابت
نادر نوروزشاد

 

شاید نسل امروز تمایل چندانی به عقبگرد و نگاه به گذشته نداشته باشد. شور و حال حرکت در زمان به سوی آینده، باعث می‌شود تا نگاه به گذشته به عنوان امری کم فایده، یا حتی بی فایده تلقی شود.

این گونه برداشت نسبت به تاریخ، ناشی از رواج یک نوع نگرش خاص به مقوله تاریخ، در جامعه ما است که نتیجه طبیعی آن همین بی تفاوتی یا کم اهمیت دانستن تاریخ خواهد بود.

 

صرف‌نظر از این‌که تاریخ، از عوامل هویت‌ساز یک ملت به شمار می‌آید و سایر ملت‌ها در تعامل اقتصادی و نظامی و امنیتی و فرهنگی خود، با هر ملت دیگر، بر تاریخ روایت‌شده و به‌جای مانده از آن ملت توجه می‌کنند، نگاه به تاریخ، برای خود ملت‌ها نیز دارای فواید آینده نگرانه است و صرفاً به معنای ایستادن در گذشته نیست.

 

درباره انگیزه و فواید نگاه به تاریخ، سخنان زیادی گفته و شنیده شده است که عمدتاً مبتنی بر «تجربه‌اندوزی» از گذشته است. این تجربه‌اندوزی، برای کشف بهترین راه‌کار و تصمیم در «حال و آینده» صورت می‌گیرد؛ زیرا امکان بازگشت به عقب و اصلاح یا تغییر آنچه رخ داده، وجود ندارد.

شاید بتوان نوع نگاه به تاریخ را به دو دسته کاملاً متمایز تقسیم‌بندی کرد:

 

نگاه اول (پدیده محور):

نگاه به یک «پدیده» و بررسی ابعاد شکل‌گیری آن، را نگاهی پدیده محور می‌نامیم. در این نگاه هم‌چنین به زمینه‌ها، متغیرها، و نتایج حاصله، و نهایتاً دست‌یابی به الگویی برای رفتار بهتر و دقیق‌تر پرداخته می‌شود. شاید کشف دیدگاه‌های اولیه تاریخ‌سازان و بازیگران آن پدیده درباره نتایج، و مقایسه آن با نتیجه حاصله، نیز بتواند ابعاد جذاب و قابل‌استفاده‌ای را به این نگرش تاریخی بدهد.

 

در این نگاه، راویان تاریخ به بیان حقایق و وقایعی می‌پردازند که گاه خود در پیدایش آن نقش داشته‌اند و شاید عملکرد مثبت و مناسبی نیز از خود نشان نداده باشند.

 

روایت گران بدون توجه به قضاوت دیگران درباره شخصیت خود، به‌منظور تسهیل نتیجه‌گیری صحیح درباره رخداد و پدیده تاریخی، می‌بایست از نقاط ضعف و قوت تصمیم‌ها و اقدامات خود یاد کنند و البته ترسیم شرایط دقیق تصمیم‌گیری و اقدام؛ و بیان دلایل شکست یا موفقیت‌ها، کمک می‌کند تا الگوی مناسبی برای برخورد در شرایط مشابه به دست آید. تاریخ‌ساز یا همان نقش‌آفرین اصلی تاریخ، معمولاً در هنگام نقل خاطره از یک رخداد مهم، به بیان دیدگاه خود (در همان زمان) نسبت به آن رخداد می‌پردازد، سپس آن دیدگاه را با نتیجه‌ای که در صحنه واقعی به دست آمده مقایسه می‌کند و دلایل مطابقت یا عدم مطابقت را بررسی می‌کند.

 

در حقیقت، برای گسترش این نوع نگرش، ذهن مورخ یا کسی که تاریخ را بی‌واسطه نقل می‌کند باید فارغ از این دغدغه باشد که درباره او و دوستان و همراهان او چه قضاوتی خواهد شد؟! اما آیا چنین فراغتی ممکن است؟ آیا رقبای سیاسی و دشمنان از بیان تاریخی که در آن به‌صراحت از اشتباهات گذشته یاد شده باشد به‌سادگی خواهند گذشت و اجازه تجربه‌اندوزی به ما را خواهند داد؟

 

واقعیت امر آن است که نگاه صحیح به تاریخ، و نگاه مؤثر و مفید، همین است که گفته شد. طبعاً رقیب و دشمن مایل نیست تا تجربه صحیحی از خطاهای گذشته در اختیار شما و آیندگان شما قرار بگیرد! به همین جهت شما را وادار به خروج از این نوع تاریخ‌نگری به سمت تاریخ‌نگری نوع دوم خواهد نمود.

 

نگاه دوم (شخصیت محور):

 

در نگاه دوم، به‌جای آن‌که یک پدیده تاریخ موردمطالعه و ارزیابی قرار گیرد، نگاه به «بازیگران تاریخ» محور کار خواهد بود. کشف و جستجوی نقش هر یک از بازیگران، و نیت خوانی آن‌ها، بررسی ضعف‌ها و قوت‌های هر بازیگر و نهایتاً قضاوت درباره اشخاص و جریان‌های حاضر در تاریخ و احتمالاً تعمیم و تسری آن به دوران حاضر؛ از روش‌های رایج و آشنای این نوع نگرش به تاریخ است.

 

این‌گونه نگرش به تاریخ، دارای تأثیرات حقوقی بوده و معمولاً در منازعه بین دو کشور، برای امتیازگیری از این نگرش استفاده می‌شود. هم‌چنین در رقابت‌های سیاسی بین احزاب نیز، تأکید بر خطاها و رفتارهای گذشته حزب رقیب، به‌منظور تحقیر و مقصرسازی او در روند تاریخ، رخ می‌دهد.

 

استفاده از این روش (که متأسفانه نگرش رایج در جامعه ما است) برای مطالعه تاریخ و تجربه‌اندوزی، ممکن نیست. این روش تنها در منازعات و اختلافات سیاسی کاربرد دارد و برای تجربه‌اندوزی مناسب نیست زیرا دارای اشکالاتی است که ماهیت پدیده و رخداد تاریخی را به‌کلی متحول و یا منحرف می‌سازد:

  • در هنگام نقل و ثبت تاریخ، تأثیر حب و بغض در حذف یا افزایش مطالبی به تاریخ، جدی است. حتی چنانچه مواد نقل‌شده تاریخی هم از آسیب تحریف مصون مانده باشند، قطعاً ارزیابی و نتیجه‌گیری‌ها تابع حب و بغض‌ها خواهد بود.
  • نگرشی که قصد قضاوت درباره این‌وآن را دارد، اصولاً مبنایش بر تعمیم و تسری تأثیرات یک اتفاق تاریخی به حال حاضر است. یعنی تاریخ‌نگار در این نوع نگاه، مدعی است که موفقیت‌ها یا شکست‌های نقل‌شده، در حال حاضر هم می‌تواند رخ دهد. حال‌آنکه با توجه به سیال بودن پارامترهای تاریخی و حتی سیال بودن شخصیت‌های مرتبط با یک اتفاق تاریخی (نظیر اشخاص حقیقی و یا احزاب و جمعیت‌های حقوقی) چنین نتیجه‌گیری‌ای نمی‌تواند به‌طور اصولی درست باشد. مگر آن‌که از طریق تحلیل "پدیده محور" به بررسی "ماهیت اندیشه و رفتار" یک کنشگر تاریخی و تأثیر آن در پیدایش یک واقعه تاریخی بپردازیم و سپس با مشاهده استمرار آن صفات در وضعیت فعلی وی، ادعای تکرار نتیجه مشابه کنیم. در این حالت ما از نگاه قضاوت‌گرانه خارج شده و به نگاه پدیده محور بازگشته‌ایم.
  • در این نگاه (شخصیت محور و قضاوت‌گرانه)، مورخ ناچار به «نیت خوانی» است. او برای اثبات خوبی یا بدی کنشگران تاریخ، باید قلم را طوری بچرخاند که نیت‌های موردنظر خود را در شخصیت‌های موردنظر خود تزریق کند!
  • این نوع نگرش، همان‌طور که گفته شد، صرفاً کارکرد سیاسی دارد و هیچ حقیقتی را برای پژوهشگران تاریخ روشن نمی‌سازد. بلکه ممکن است منجر به حقیقت پوشی از سوی برخی طرف‌ها نیز بشود.
  • در این دیدگاه، با تأکید بر تلخی‌ها و ناکامی‌ها به دنبال یافتن «مقصر» برای انداختن مسئولیت بر دوش او هستند. بی‌آنکه نقش سایر عوامل مؤثر را به‌دقت کشف و بررسی کنند.
  • رواج این نوع نگرش (مقصریابی)، باعث خواهد شد تا عناصر انسانی شکل‌دهنده تاریخ، یعنی افرادی که در بروز یا شکل‌گیری یک پدیده تاریخی نقش داشته‌اند، تلاش کنند تا در برابر اتهامات احتمالی خود را مبرا سازند و یا افتخاراتی را به نام خود ثبت نمایند. این تلاش، تأثیر نامبارکی بر نقل صحیح و واقعی تاریخ می‌گذارد. درحالی‌که اگر مذاق جامعه عادت کند تا از دیدگاه اول به تاریخ بنگرد، آنگاه تاریخ‌نگار یا پژوهشگر تاریخی می‌تواند تجربه‌ای از گذشته را برای حال یا آینده ترسیم کند.
  • تأکید مستمر بر تلخی‌ها و ناکامی‌ها از سوی رقیبان، حس نامناسبی در شکل‌گیری هویت ملی ایجاد می‌کند و تأکید مستمر بر شیرینی‌ها و کامیابی‌ها موجب کاهش استعداد ملت در پذیرش سختی‌های احتمالی آینده می‌گردد. آنچه ملت را به تعادل هویتی می‌رساند، ترکیبی است از کامیابی‌ها و ناکامی‌ها، و امید به آینده‌ای درخشان‌تر از گذشته.

 

به نظر می‌رسد، نگاه دوم، اساساً نگاهی تاریخی نیست! زیرا با اهداف تاریخ، یعنی روشن کردن حقیقت گذشته برای تجربه‌ای در آینده، منافات دارد. آن نگاه، کمکی به ترسیم صحیح وقایع تاریخی نمی‌کند و بلکه آن را در معرض تحریف و آسیب قرار خواهد داد. تحریف و آسیب‌هایی از سوی موافقان و مخالفان «یک فرد» یا «یک جریان» که هرکدام سعی دارند تا به استناد تاریخی که نقل می‌کنند «قضاوتی را درباره فرد یا جریان خاصی» شکل دهند. روشن است که در چنین نگاهی، آنچه به دست نیامدنی است، «تجربه تاریخی» است.

 

متأسفانه رواج نگاه دوم (شخصیت محور و قضاوت گرانه) در جامعه امروز ما باعث شده تا بخش‌ها و زوایای مهمی از تاریخ پنهان بماند یا حتی دچار آسیب و تحریف گردد. درحالی‌که رواج نگاه اول می‌تواند بی‌آنکه به شخصیت و منافع شخص یا اشخاصی ضرر برساند، منجر به روشن‌سازی زوایای تاریک و پنهان تاریخ شود.

 

برخی از خودنوشت ها، تاریخ شفاهی‌ها، خاطره گویی ها، و ... در حال حاضر اعتباری در حد دفاع از خود دارند. این وضعیت، ناشی از نوع نگرش حاکم و جاری در جامعه نسبت به مقوله تاریخ است. تحمل جامعه ما نسبت به «اعتراف خطا» از سوی یک بازیگر تاریخ بسیار پایین و از نوع «قضاوت گرانه» است. درحالی‌که با تغییر نگرش جامعه (اعم از پژوهشگران عرصه تاریخ تا عامه مردم) می‌توان به گنج عظیمی از تجارب تاریخی دست یافت که تاکنون به لحاظ دفاع از خود، پنهان مانده است.

 

این‌که شما مقالات یا سخنرانی‌هایی را در جوامع غربی می‌یابید که در آن گذشته و رفتار خود را به‌شدت نقد می‌کنند، بیش از آن‌که ناشی از «انصاف» باشد، ناشی از فرهنگی است که در نگرش به مقوله تاریخ بر ایشان است.

انصاف، مقوله‌ای مرتبط با فضای قضاوت است؛ درحالی‌که بیان تاریخ برای مطالعه آن، نیاز به قضاوت ندارد.

 

خطر مهم و بسیار بزرگی که رواج نگرش دوم (شخصیت محور) برای آینده جامعه ایجاد می‌کند، فراتر از محدوده تجربه‌اندوزی صحیح یا غلط است! این خطر، به‌طور مستقیم «آینده کشور» را مورد تهدید قرار می‌دهد و شخصیت‌های توانمند را از ترس قضاوت‌های آیندگان، از پذیرش مسئولیت و نقش‌آفرینی تاریخی دور می‌سازد! به‌این‌ترتیب راه برای نفوذ شخصیت‌های بی‌ریشه و جسور که چیزی برای از دست دادن ندارند، به عرصه‌های مهم و تأثیرگذار باز می‌شود.

 

البته باید به این نکته نیز توجه داد که در نگرش اول (پدیده محور)؛ باید تمام عوامل تأثیرگذار بر پیدایش یک رخداد تاریخی شناسایی شوند تا امکان نتیجه‌گیری صحیح وجود داشته باشد. به همین دلیل است که ارزیابان تاریخ، معمولاً از واژه‌های «محتمل است»، «ظاهراً»، «در بررسی‌های ما چنین نشان داده‌شده» و مانند آن استفاده می‌کنند. این نگاه مستلزم استفاده از قواعد و شیوه‌های علمی و دقیق برای نتیجه‌گیری است وگرنه می‌تواند نشانه‌های غلط و نتایج نادرستی را برای ما به ارمغان بیاورد.

 

به‌عنوان نمونه، بشر در مطالعه آمار تلفات ناشی از تصادفات رانندگی، (از دیدگاه اول: پدیده محور) هنوز به این نتیجه‌گیری نرسیده است که کلاً رانندگی را کنار بگذارد، یا (از دیدگاه دوم: شخصیت محور) رانندگان متخلف را محکوم نماید. بلکه هنوز به دنبال راه‌حلی برای کاهش تلفات و خسارات می‌گردد. حال اگر نوع نگاه را تغییر دهیم و به دنبال قضاوت درباره رانندگان و این‌وآن بپردازیم، ماهیت نگرش ما تغییر خواهد کرد. زیرا نگاه «مقصریابانه» به تاریخ، نگاهی حقوقی و مربوط به دادگاه است که بیشتر به «افراد» و «بازیگران تاریخ» توجه دارد. درحالی‌که پژوهشگران و تحلیل گران تاریخ، به دنبال تحلیل خود «پدیده» و نتایج قابل استنتاج از آن هستند. طبیعی است که در تحلیل پدیده‌ها، به عنصر «بازیگر» و «تاریخ‌ساز» و افرادی که در پیدایش آن پدیده نقش داشته‌اند نیز نگریسته خواهد شد. در چنین حالتی، قضاوت درباره آن افراد محصول یک بررسی تاریخی واقعی است، و نه محصول یک رقابت و اختلاف سیاسی!

 

نتیجه:

 

تفکیک این دو نوع نگاه به تاریخ، بر روی صفحات کاغذ و در ذهن ما به‌سادگی امکان‌پذیر است؛ اما درصحنه عمل و واقعیت جاری در تمام جوامع، آنچه به‌عنوان تاریخ در دسترس دیگران قرار می‌گیرد تلفیقی از هر دو نوع نگاه است. که گاه نگاه اول در آن قوی‌تر، و گاه تحت تأثیر نگاه دوم، واقعیت تاریخی در آن کمتر بیان شده است.

 

مهم این است که پژوهشگر تاریخ، در هنگام مطالعه و پژوهش خود، بداند که به دنبال چه می‌گردد؟ آیا به‌راستی در پی تحلیل یک پدیده است؟ یا به دنبال یافتن مقصر برای ناکامی‌ها، و معرفی قهرمان برای کامیابی‌ها است؟ این خودآگاهی به او کمک خواهد کرد تا عناصر لازم برای پژوهش تاریخی خود را خالص‌تر و ناب‌تر گزینش کند و درجه اعتبار کار خود را ارزیابی نماید.

 

 

دیدگاه جدیدی بگذارید

روزشمار دفاع‌مقدس



03 خرداد

روزشمار اسناد سازمان ملل



03 خرداد

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران