مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

نیروهای شناسایی در شب دوم به دژ شلمچه رسیدند! این اصلا باورکردنی نبود

چاپلینک ثابت
سخنان سردار علی فضلی در جلسه انتقال تجارب فرماندهان دفاع مقدس (1)

سردار علی فضلی جانشین ریاست سازمان بسیج مستضعفین و فرمانده ل 10 سیدالشهدا در دوران دفاع مقدس که در جلسه انتقال تجارب فرماندهان دفاع مقدس به فرماندهان نسل جدید سخن می‌گفت، عملکرد لشکر 10 را در عملیات 4 و 5 چنین شرح داد:

 

در عملیات کربلا 4، ما در قرارگاه قدس "دنبال پشتیبان" لشکر 41 بودیم. به این معنا که باید از موفقیت آن یگان استفاده می‌کردیم و توسعه وضعیت می‌دادیم. شش ماه کار آماده‌سازی، آموزش، تمرین، هماهنگی، شناسایی، طراحی انجام شد تا در صورت موفقیت ل 41 در شکستن خط دشمن، از معابر آن وارد شویم و در عمق پیشروی و پاک‌سازی کنیم.

 

در این دوره، با افزایش تعداد گردان‌ها، تیپ 10 سیدالشهداء ارتقاء سازمان یافت و به لشکر تبدیل شد.

 

طبق طراحی‌ها قرار بود، بافاصله زمانی اندکی از ل 41، وارد عمل شویم. به همین دلیل در خرمشهر مستقر شدیم. در اطراف مسجد جامع و محلی که به اسکله نزدیک بود. چهار گردان با سایر واحدهای پشتیبانی رزم (جمعاً 3 هزار نفر) در این منطقه مستقرشده بودند. به همین دلیل دستور داده شد که هیچ‌گونه تردد غیرضروری صورت نگیرد.

 

برای توجیه فرماندهان، فرماندهی کل سپاه تدبیری را ابلاغ کردند. بر اساس این تدبیر هر فرمانده لشکر باید با تمام فرماندهان زیردست تا رده گروهان جلسه بگذارد و طرح مانورها را چک کند و از توجیه فرماندهان اطمینان پیدا کند. 1000 جلسه در لشکر 10 برگزار شد و دوربین هم تمام آن‌ها را ضبط کرده است. طرح‌ها و تجربیات آن‌ها دریافت شده، و تدابیر و طرح‌های ما ابلاغ شد. ماکتها و طرح منظرهای متعددی تهیه کردیم و همه فرماندهان کاملاً توجیه شده بودند.

 

سردار فضلی با اشاره به عدم موفقیت عملیات کربلا 4، به نحوه خروج نیروها از محل استقرارشان در خرمشهر پرداخت و گفت:

 

 با ابلاغ عقب‌نشینی در همان ساعات اولیه، باید فوراً محل را ترک می‌کردیم. قطعاً بمباران دشمن روی عقبه شدت می‌گرفت و احتمال بروز تلفات وجود داشت، اتفاقاً بمباران شبانه و آتش پرحجمی شروع شد. پیش‌ازاین، اجازه تردد بین گردان‌ها را ممنوع کرده بودیم. یکی از فرماندهان تماس گرفت که برای بردن یک خبر به گردان دیگر، اجازه بدهم تا یکی از نفرات اطلاعات و عملیات به نام عیسی کره‌ای تردد کند من هم اجازه دادم. دقیقاً در همین جریان او گرفتار بمباران شد و به شهادت رسید. او تنها شهید لشکر در عملیات کربلا 4 است.

 

تیپ 3 که آماده عملیات شده بود، باید از محل استقرار خود عقب‌نشینی می‌کرد. بلافاصله جلسه مشورتی تشکیل دادیم. محاسبه کردیم که از بنة ما (20 کیلومتر عقب‌تر) اگر خودروها حرکت کنند تا به محل استقرار گردان‌ها برسند و زمان مشخصی را هم برای سوارشدن به خودروها در نظر گرفتیم، طبق این محاسبه، زمان زیادی از دست می رود و صبح فرامی رسد و احتمال تلفات دادن زیر آتش دشمن بسیار بالا می رود.

 

جمع‌بندی جلسه این شد که هر گردانی به ستون یک بافاصله هر نفر دو متر به حالت "بدورو" تا بنه (20 کیلومتری خرمشهر) بدوند. چهار گردان با آمادگی جسمانی قبلی که در آموزشها به دست آورده بودند این مسیر را دویدند، بدون تلفات. قایق‌ها را هم از طریق کارون به بالاتر آوردیم و پنهان کردیم، اسکله‌ها را جمع کردیم.

 

چند تن از فرماندهان ما (مرحوم سردار علی پروین و سردار حسین خالقی) که برای فرمان دادن گهگاه ماسک خود را برمی‌داشتند، کمابیش شیمیایی شدند.

 

با بسته شدن پرونده کربلا 4، جلسه‌ای در قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص) در حضور جانشین فرمانده معظم کل قوا (حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی) برادر محسن و فرماندهان لشکرها و تیپ‌های مستقل تشکیل شد. در اینجا سه شبانه‌روز جلسات به درازا کشید.[1] ابتدا دلایل شکست کربلا 4 ارزیابی شد.

 

یک استراتژی کلی از حضرت امام دریافت کرده بودیم که در عملیات‌های گذشته هم موردتوجه ما بود و آن این‌که ما از روی ادای تکلیف و وظیفه عمل می‌کنیم. شکست و پیروزی برای ما چندان مهم نیست. کسی که به‌درستی به تکلیف خود عمل کند درهرصورت، چه شکست و چه پیروزی، پیروز است. اگر با عدم الفتح هم در کربلا 4 مواجه شدیم، علل شکست را باید پیدا کنیم.

 

پس‌ازآن، بنا شد منطقه‌ای برای عملیات بعدی انتخاب شود. در عملیات کربلا 4، برخی یگان‌ها مثل لشکر 19 فجر و 57 ابوالفضل موفقیتی در منطقه شلمچه به دست آورده بودند، امّا با دستور عقب‌نشینی کلی، آن‌ها هم به مواضع قبلی خود برگشتند.

 

در این بررسی، منطقه مزبور مورد بحث و تبادل‌نظر قرار گرفت. بین ما و عراقی‌ها 3 تا 10 کیلومتر آب‌گرفتگی با عمق کم بود. باتلاق، میدان مین، سیم‌های خاردار حلقوی، دو ردیف سنگرهای کمین، از دیگر موانع موجود در مسیر است. بعدازآن دژ نفوذناپذیر شلمچه است. 250 متر سیم‌خاردار حلقوی به‌هم‌پیوسته جلوی دژ است. پس‌ازآن 3 خاک‌ریز مرتفع نونی شکل که مسلط بر دژ بود و بعد کانال ماهی با عرض یک کیلومتر، کانال 11 پل، کانال زوجی، شهرک دوئیجی و ... از دیگر موانع عمده در این منطقه‌اند. منطقۀ پیچیده و بسیار مشکلی به نظر می‌رسید. هیچ فرماندهی اعلام آمادگی نکرد.

 

دیگر مناطق در غرب و شمال غرب هم مورد ارزیابی قرار گرفت. بعد از 3 شبانه‌روز بحث و خستگی مفرط، از جماران پیغام رسید که این عملیات را ادامه بدهید. به‌خوبی به یاد دارم که شهید حسین خرازی در سمت راست من و شهید شفیع‌زاده (فرمانده توپخانه) در سمت چپ من نشسته بودند. فریاد زد: " آقا! کی میگه نمی‌شه در شلمچه جنگید؟! اصلاًًًًً مگر غیرازاین است که ما برای سختی در جنگ ساخته‌شده‌ایم؟ امام از ما خواسته باشد و ما بگوییم نمی‌شود؟!"

 

با این سخن، فضای جلسه عوض شد، تردیدها شکست و همه اعلام آمادگی کردند. در این عملیات، به ل سیدالشهدا 5/5 کیلومتر خط حدّ داده شد آن‌هم زدن به دژ شلمچه! تک رودرروی جبهه‌ای! در سمت چپ ما هم یگانی عمل نمی‌کرد. یک عملیات بسیار سخت و عجیب که نه دسترسی به عقبه دشمن داشتیم، نه امکان جناح گیری از دشمن وجود داشت...

 

 آن شب برگشتیم و به نیروهای شناسایی مأموریت را ابلاغ کردیم. همان شب چند گروه به سرپرستی شهید غلام کیان‌پور به شناسایی رفتند. در شب اول (7 دی) قرار گذاشتیم تا اذان صبح برگردند و گزارش بدهند. وقتی برگشتند با خوشحالی گفتند که از دو ردیف کمین عبور کرده‌اند و به سیم‌خاردارهای حلقوی رسیده‌اند.

 

در شب دوم (8 دی) بازهم نیروها با محوریت (شهید) غلام کیان‌پور به شناسایی رفتند. موقع برگشت گزارش دادند که به دژ شلمچه رسیده‌اند!! من باور نکردم گفتم محال است. با دو شب شناسایی به دژ شلمچه رسیده‌اید؟ هر چه او توضیح بیشتر داد و سرگروه ها توضیح دادند، من سوأل می‌کردم. با اصرار من بر عدم باور، شهید کیان‌پور از جیب خود یک نایلون کوچک حاوی مقداری خاک دژ شلمچه را درآورد. من تبسمی کردم و گفتم از کجا معلوم خاک دژ باشد؟ شاید در تاریکی از جای دیگری سر درآورده باشند. کیان‌پور سرخ شد. اوج عصبانیت را در چهره‌اش می‌شد دید. امّا خودش را کنترل کرد و گفت: اگر بگویم دیشب خودم در شناسایی شرکت کرده‌ام، باور می‌کنی؟!

 

با این حرف به راه افتادیم. گفتم حق ندارید استراحت کنید! همه را برداشتم و با خود بردم پیش آقا محسن. خبر مهمی بود. حتماً ایشان هم باور نمی‌کرد و باید سرتیم‌های شناسایی را با خود می‌بردم.

 

همین‌طور هم شد وقتی گزارش دادم ایشان گفت غیرممکن است! با دو شب شناسایی به دژ شلمچه رسیده‌اند؟ بچه‌ها را آوردم و به آقا محسن گزارش دادند تا مطمئن شد و پذیرفت.

 

اما بشنوید از وضعیت گردانها، که سه چهار روز است به اردوگاه برگشته اند و هنوز هیچ کس با آنها درباره عملیات قبلی و تکلیف بعدشان صحبت نکرده است... ( ادامه دارد)

 

[1] - گزارشی از این جلسه در نگین شماره 45 درج شده که فایل PDF  آن را می توانید در اینجا ملاحظه نمائید.

 

دسته بندی اخبار: 
گزارش
اخبار- فرماندهان دفاع مقدس

دیدگاه جدیدی بگذارید