مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس
 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

پیام امام بعد از شهادت مهدی باکری

چاپلینک ثابت

آن چه پیش رو دارید، سخنرانی محسن رضایی در مراسم شب خاطره سال 1384 است که به مناسبت سالگرد شهادت شهید مهدی باکری در جمع همرزمان شهید ایراد کردند.

 

چند روز قبل از عملیات بدر، من و شهید صیاد تصمیم گرفتیم که فرماندهان را ببریم به پابوس حضرت رضا(ص) و بعد عملیات را انجام دهیم. برای رعایت امنیت و حفاظت، سه فروند هواپیما تدارک دیدیم و شخصاً فرماندهان را به سه گروه تقسیم کردم. آقامهدی و حسین خرازی و مرتضی قربانی و چند نفر دیگر را در لیست مسافران هواپیمایی که خودم در آن سوار بودم، قرار دادم. سپس با بقیه فرماندهان رفتیم مشهد. قبل از پرواز خیلی نگران امنیت فرماندهان بودم. با برادرم صیاد صحبت کردم و هر کدام یک گوسفند نذر کردیم که فرماندهان به سلامتی، به زیارت حضرت رضا(ص) بروند و به جبهه برگردند. آقای طبسی هم لطف کردند و دستور دادند حرم را حدود نیمه شب برای زیارت فرماندهان خلوت کنند. دوستان، مشرف شدند به حرم و به زیارت و تضرع و راز و نیاز و دعا پرداختند. آن شب دو نفر حالشان خیلی منقلب بود: یکی آقامهدی بود و دیگری، آقای جعفرزاده که هر دو هم در عملیات بدر شهید شدند.

شهید مهدی باکری

بعد از زیارت و سفر مشهد در بین راه به تهران آمدیم و با جمع فرماندهان به دیدار حضرت امام(ره) رفتیم؛ دیداری صمیمی و فراموش ناشدنی. عجیب بود، مهدی در آن دیدار هم حال خوشی داشت.

 

وقتی شب به جبهه برگشتیم -ظاهراً یکی دو شب به عملیات بیشتر نمانده بود- با برادرم صیاد صحبت کردم و هر دو تصمیم گرفتیم با توجه به اینکه ایام فاطمیه بود، قبل از عملیات، یاد فاطمه زهرا(س) را با روح بچه‌ها عجین کنیم. لذا مناسب دیدیم بعد از نیمه شب، مراسمی به یاد تشییع شبانه زهرای مرضیه(س) تدارک ببینیم و فرماندهان را در آن مراسم حاضر کنیم. خوب به خاطر دارم این مراسم را در نمازخانه قرارگاه تدارک دیدیم و در دل شب با مرثیه‌خوانی دسته جمعی و با گریه و زاری، مراسم سمبلیک تشییع حضرت زهرا(س) را برگزار کردیم و رمز عملیات بدر را نیز به نام مبارک آن حضرت مزین کردیم. در این مراسم، یکی از کسانی که حال خیلی خوشی داشت مهدی بود.

 

وقتی آقامهدی شهید شد، حالت خاصی به فرماندهان دست داده بود. ما دور هم جمع شده بودیم. دوستان می‌دانستند من چه علاقه‌ای به آقامهدی دارم. همیشه خبر شهادت فرماندهان را که به من می‌دادند، خودم را کنترل می‌کردم تا بعد که جای خلوتی پیدا می‌کردم، می‌گریستم. ولی خبر شهادت آقامهدی را که دادند، در سنگر قرارگاه جزیره بودم. دیگر نتوانستم روی پا بایستم و نشستم و بغضم ترکید. فرماندهان دور من جمع شدند. یکی از دوستان وقتی که دید حال من خوب نیست، گفت روضه‌ای بخوانیم تا قدری تسکین پیدا کنیم. یک مرتبه تلفن قرارگاه زنگ زد. آقای انصاری بود از دفتر امام. وقتی خبر شهادت مهدی و تأثر فرماندهان را به ایشان گفتند، اندکی بعد مجدد تماس گرفت و حاج احمدآقا صحبت کرد. ایشان گفت من اخبار جبهه، شهادت آقا مهدی و وضع روحی و تأثر فرماندهان را از شهادت باکری به امام منتقل کردم و امام پیامی داده‌اند. متن پیام امام را به این شرح خواندند:

شهید مهدی باکری

«چون گزارش دادند بعضی‌ها ناراحت هستند می‌خواستم بگویم هیچ جای نگرانی نیست. البته من برای شهدا و شما دعا می‌کنم و همه ما باید بدانیم ما تابع اراده خداوند هستیم. ما از ائمه که بالاتر نیستیم. آنها هم در ظاهر بعضی وقت‌ها موفق نبودند، هم پیغمبر(ص)، امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع). ما که نسبت به آنها چیزی نیستیم. عمده مشیت خداوند است که هر چه او خواهد همان خوب است و آنچه او می‌خواهد باید با آغوش باز پذیرای او باشیم و از هیچ چیز نگران نباشیم. محکم باشیم و از هم اکنون برای عملیات بعد بدانید که پیروز هستید. امروز هم پیروز هستید. اگر کار برای خدا باشد، شکست ندارد.»

 

این پیام روح تازه‌ای در جان فرماندهان دمید و تا مدت‌ها در یگان‌ها قرائت می‌شد. همین پیام، مقدمه‌ای شد برای طراحی عملیات بزرگ والفجر 8 و تصرف فاو.

 

منبع: فصلنامه نگین ایران

 

دیدگاه جدیدی بگذارید