مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

21 فروردین سالروز شهادت شهید حبیب‌الله کریمی؛ سردار آتش

چاپلینک ثابت

شهید حبیب‌الله کریمی متولد هفتم اسفندماه سال 1336 در آبادان به دنیا آمد. پدرش اسماعیل، کارگر شرکت نفت بود و تمام تلاشش این بود که حبیب را در خانواده­ی متدین و مذهبی‌اش، خوب پرورش دهد. او را به دبستان فرستاد و پس‌ازآن، در سال 1348، در رشته طبیعی دبیرستان دکتر فلاح آبادان ثبت‌نامش کرد.

 

از همان دبیرستان، حبیب اهل مسجد شده بود و در کنار نماز و قرآن، دنبال کتاب­های مذهبی بود که مطالعه کند و بتواند جواب انتقادها و سؤالات دوستان جوانش را به‌درستی بدهد.

 

سال 1356 دیپلم گرفت و به سربازی رفت. مربیان دوره­های آموزش سربازی، آن‌قدر از او توانایی فکری و بدنی و روحیه بالا دیدند که به او درجه­ی گروهبانی دادند و برای خدمت او را به لشگر 92 زرهی اهواز فرستادند.

 

انقلاب اسلامی که پیروز شد، گروهک خلق عرب در خوزستان فتنه می‌آفرید و در مخالفت با انقلاب دست به هر کاری می­زد. ازجمله این­که امنیت پالایشگاه آبادان را به خطر انداخت؛ اما حبیب و دوستان مسجدی‌اش، "کمیته­ی انقلاب اسلامی شرکت نفت آبادان" را تأسیس کردند و حراست از پالایشگاه را به عهده گرفتند و تا وقتی جنگ شروع شد این کار را ادامه دادند.

 

قبل از اینکه جنگ شروع شود، به خاطر علاقه فراوانی که به تحصیل در دانشگاه داشت، مقدمات سفر به سوئیس و خواندن رشته داروسازی را فراهم آورد. همه کارهای رفتنش را انجام داد. حتی بلیط هواپیما را گرفت و زمان پروازش هم مشخص شد؛ اما دقیقا همان موقع، جنگ شروع شد و حبیب از زندگی در بهترین کشور اروپا و از بهترین دانشگاه سوئیس گذشت و خود را به مسجد رساند تا اسلحه بگیرد و به مدافعان آبادان بپیوندد.

 

وقتی صدام به ایران حمله کرد، آبادان را محاصره کرد و فقط جوانانی چون حبیب مردانه جنگیدند و از شهر دفاع کردند؛ اما وضع آبادان روزبه‌روز بدتر می‌شد. حبیب هم مثل خیلی‌ها مجبور شد که پدر و مادر و خانواده‌ی بی‌دفاعش را از آبادان به شیراز ببرد.

 

هشت، نُه ماه بعد و در همان شیراز بود که ازدواج کرد؛ تیرماه سال 60 اما یک روز بعد از ازدواجش، حادثه‌ای تلخ، روح حساس حبیب را به‌شدت آزرد. یک گروه راهزن مسلح، در جاده شیراز - اصفهان، پدر حبیب را در برابر چشمان پر اشک خانواده بی‌دفاعش کشتند و اموالش را بردند و فرار کردند.

 

حبیب که نمی‌توانست چنین ظلمی را تحمل کند، هر طور بود، قاتل فراری را شناسایی کرد و به کمک دوستان کمیته‌ای خود او را گرفت و به مقامات قضایی تحویل داد و تا وقتی اعدامش نکردند، پیگیری‌هایش را رها نکرد.

 

در همان شیراز بود و در همان زمستان سال 1360 به عضویت سپاه درآمد و این اتفاق، آغاز فصل جدیدی از زندگی حبیب‌الله کریمی بود.

 

حبیب‌الله تازه پا به 25 سالگی گذاشته بود که در بهار سال 61 برای آموزش عمومی سپاه، به اهواز رفت و بعدازآن، خدمتش را در تیپ تازه تأسیس امام حسن (ع) آغاز نمود. حبیب در آغاز ورودش به تیپ، که از بچه‌های خوزستان تشکیل داده بودند، به واحد ادوات رفت و در عملیات بیت‌المقدس برای فتح خرمشهر جنگید و مجروح شد.

 

اولین حضور حبیب در عملیات‌ها، والفجر 2 بود. او یک یگان را از جنوب به جبهه میانی برد و در منطقه‌ی حاج عمران، آتش پشتیبانی را به عهده گرفت. آن‌قدر دقیق و پرحجم و به‌موقع آتش ریخت که همه به نبوغ او در هدایت آتش پی بردند. فرماندهان توپخانه تصمیم گرفتند که از حبیب در رده‌های بالاتر و حساس‌تری استفاده نمایند. در والفجر سه حبیب مجروح شد، اما جبهه را ترک نکرد و بلافاصله در عملیات والفجر چهار و در منطقه‌ی عمومی سلیمانیه‌ی عراق، مسئولیت "مرکز تطبیق آتش" یکی از محورهای عملیات را به عهده گرفت. حبیب این کار را هم بسیار خوب انجام داد و تعجب و تحسین همه را برانگیخت.

 

بعد از والفجر چهار، حسن شفیع‌زاده، فرمانده توپخانه سپاه، از حبیب خواست که در عملیات بزرگ بعدی، مسئول تطبیق آتش محور طلائیه باشد. عملیات بعدی "خیبر" بود و محور طلائیه، مهم‌ترین محور خیبر به‌حساب می‌آمد. حبیب کریمی و کمال ذوالانوار، تمام تاکتیک‌ها و تکنیک‌های تخصصی توپخانه را با همه‌ی خلاقیت و ابتکار و توکلشان به کار گرفتند و آتش پشتیبانی را طراحی کردند. در این عملیات حبیب‌الله کریمی خیلی سریع، چند گردان توپخانه را از جنوب به غرب آورد و با طراحی و اجرای آتشی قوی، نقش محوری در آزادسازی مهران ایفا نمود.

 

در عملیات کربلای پنج و پس‌ازآن کربلای هشت هم حبیب کریمی و یگان‌های توپخانه‌اش، آتش بسیار قوی و پرحجمی را طراحی و اجرا نمود. در این عملیات، ارتش عراق حدود هفتاد هزار کشته و زخمی داد که بنا بر اسناد و شواهد فراوان، بخش عمده‌ای از آن در اثر آتش توپخانه بود.

 

حبیب‌الله از اول جنگ تا کربلای هشت حدود هشتاد ماه در جبهه بود. از سال 61 در همه‌ی عملیات‌های بزرگ و کوچک شرکت نمود. در کنار فرماندهی گروهان 63، مشاور و فرمانده توپخانه‌ی قرارگاه‌های کربلا و قدس نیز بود و در این مسئولیت‌ها هدایت سایر یگان‌های توپخانه را هم به عهده داشت. حبیب در کنار این‌همه کار سخت، با اخلاق و قاطعیت و صلابت فرماندهی و تخصص و تجربه‌ای که داشت، تعداد قابل‌توجهی از فرماندهان توپخانه را تربیت کرد که بعدها هرکدامشان نقش مؤثری در توپخانه‌ سپاه داشتند.

 

نحوه شهادت

 

کربلای هشت که داشت تمام می‌شد، حدود ساعت 22، زمانی که حبیب نزدیک‌های نهر عرایض در منطقه عمومی شلمچه، وقتی‌که داشت از جلسه‌ قرارگاه، با یکی از مسئولین توپخانه طرف خط می‌رفت، از نزدیکی مقر تاکتیکی گروه توپخانه رد می‌شد. دقت کرد و دید که نگهبان در ورودی مقر، زمین افتاده و وقتی رسید بالای سرش، دید که شهید شده است. حبیب خوب می‌دانست که این، نشانه‌ "گاز خون" است؛ کشنده‌ترین گاز شیمیایی که خیلی‌ها از اسمش هم می‌ترسیدند. سه یا چهار بار تنفس در این گاز، حتما آدم را می‌کشد. حتی با ماسک و تجهیزات ضد شیمیایی هم باید حتما از محوطه آلوده به این گاز فرار کرد. حبیب ماسک نداشت، فرار هم که نکرد هیچ، باصلابت و آرام از ماشین پیاده شد و دوید طرف سنگرهای زیرزمینی که توپچی‌های گروه 63 توی آن‌ها خوابیده بودند. می‌دوید و داد می‌زد تا شاید آن‌ها را بیدار کند. دوستی که همراهش بود دستش را گرفت و نگهش داشت. می‌خواست یادش بیاندازد که محوطه آلوده است؛ اما حبیب دستش را کشید و گفت "من چه فرمانده‌ ای هستم که نیروهایم در خطر هستند ولی خودم به‌جای نجات آن‌ها ازاینجا بروم؟ ممکن نیست این‌ها را تنها بگذارم؛ اما تو برو و پدافند شیمیایی را خبر کن." و دوباره دوید و داد زد و دوید. این‌جوری گاز بیشتری در ریه‌هایش می‌رفت. چند نفری که از فریادهای او بیدار شده بودند، هراسان از سنگرها آمدند بیرون و ماسک زدند و همین‌طور که خلاف جهت باد می‌دویدند، فرمانده گروه را می‌دیدند که داد می‌زند. آن‌ها هم همراه حبیب دادوفریاد می‌کردند تا شاید کسانی را که خواب مانده‌اند، بیدار کنند؛ اما همه این‌ها فقط در چند ثانیه بود و بعدش دیگر صدای حبیب ضعیف شده بود و پر از سرفه‌های شدید و نفس‌گیر، تا جایی که افتاد وسط محوطه و نفسش گرفت و فقط چند دقیقه بعد، در اثر استشمام گاز سیانور به شهادت رسید. حبیب‌الله کریمی فرصت داشت که با دوستش از منطقه‌ خطر دور شود، اما ماند و جان خود را فدای نیروهایش کرد، هرچند که فقط توانست تعداد اندکی از آن‌ها را نجات دهد. هنوز صبح نشده بود که خبر شهادت حبیب را به قرارگاه رسانده بودند.

 

در تاریخ 15 بهمن 1368 فرمانده معظم کل قوا طی لوح تقدیری و خطاب به خانواده حبیب کریمی فرمودند «شجاعت و فعالیت وی به کسب فتوحات مهم درصحنه‌ی جنگ کمک کرده و سبب اعتلای کلمه اسلام و پایداری انقلاب و حفظ میهن اسلامی گردیده است...»

 

حبیب وصیت‌نامه‌ای نداشت اما کاری که هنگام شهادت کرد، وصیت عملی او بود برای هم‌رزمان و دوستانش که "به خاطر خدا خود را فدای بندگان او کنید."

 

دسته بندی اخبار: 
گزارش

دیدگاه جدیدی بگذارید