تاریخ شفاهی محسن رضایی

اشتراک در RSS - تاریخ شفاهی محسن رضایی
نوشته یحیی نیازی

 کتاب «راه» علاوه بر اینکه به مخاطب عام یک سرگذشت فردی و موضوعی از شخصیتی صاحب سبک و تاثیر گذار را ارائه می دهد، با اتکا به گفتگوهای هدفمند و مطالعه شده، بررسی های میدانی فراوان در حوزه افراد و اشخاص و تسلط علمی و تجربی بالای نویسنده به موضوع، توانسته است یک اثر ناب و مهم تاریخی از بحرانی ترین روزها و حوادث روزگار انقلاب اسلامی را ترسیم و ماندگار کند.

جلد نخست کتاب «راه» که به تاریخ شفاهی محسن رضایی اختصاص دارد، توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شد.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

استراتژی قیام یک استراتژی چندجانبه بود. بخشی از آن از جنگل‌های شمال شروع می‌شد. بخش دیگر از کردستان و یک بخش هم با نیروهای عراقی. منافقین نام این طرح را "قیام آخر" یا "قیام نهایی" گذاشته بودند که به‌ظاهر هم یک طرح حساب‌شده و دقیق بود. البته برای عملیاتی‌کردن این طرح نیاز به زمان داشتند و می‌بایست تعداد زیادی نیرو را در جنگل‌های شمال آموزش داده و سازماندهی می‌کردند.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

سازمان منافقین پیچیده‌ترین سازمانی بود که اطلاعات سپاه با آن مواجه می‌شد، زیرا آنها خودشان را با محیط فرهنگی ایران تطبیق داده بودند، مذهبی‌ها را می‌شناختند و خودشان سال‌ها در میان مذهبی‌ها زندگی کرده بودند. از طرف دیگر، قبل از انقلاب تجربه مبارزه داشتند که این تجارب را بعد از انقلاب به کار می‌گرفتند. مثلاً عادی‌سازی فوق‌العاده‌ای انجام می‌دادند، به‌طوری‌که همسایه‌ها اصلاً به آنها شک نمی‌کردند. آن‌قدر خودشان را عادی‌سازی کرده بودند که تشخیص سوژه از مردم برای پرسنل اطلاعاتی کاربسیار سختی بود.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

به این نتیجه رسیدیم که از پتانسیل فرهنگ در بخش بازجویی استفاده کنیم. برخلاف تصور، کسانی که در سازمان مجاهدین خلق سطح سازمانی‌شان بالاتر بود، خیلی زودتر از رده‌های پایین‌تر می‌بریدند. بعضی وقت‌ها، آدم‌های میانی و پایین‌تر خیلی مقاومت می‌کردند، اما رده‌های بالا خیلی سریع می‌بریدند، چون در بحث ایدئولوژیک کم می‌آوردند و شروع به همکاری می‌کردند.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

طرح منافقین طرح بسیار دقیقی بود. اگر می‌توانستند آن را عملیاتی کنند باتوجه‌به اینکه ما نسبت به آنها عقب‌ماندگی داشتیم و هنوز اشراف اطلاعاتی پیدا نکرده بودیم، واقعاً آسیب جدی وارد می‌شد. آنها عملیات گسترده‌ای را شروع کردند، ولی قبل از اینکه بتوانند آن را به نقطة مدنظر برسانند، ما ازطریق سرنخی که از دادستانی پیدا کردیم، هفت هشت‌تا خانه تیمی را شناسایی کردیم که یکی از این خانه‌ها برای ما خیلی مهم بود.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

دوستان ما صبح 19 بهمن‌ماه سال 1360، آماده عملیات شدند، درحالی‌که همه بی‌سیم‌های تیم‌های عمل‌کننده خاموش بود و بچه‌ها با علامت و طرز خاصی باهم ارتباط برقرار می‌کردند، چون دوستان ما می‌دانستند که منافقین شنود بی‌سیم دارند و گفت‌وگوها را کنترل می‌کنند.این کارها صورت گرفت و تیم‌ها عملیات را شروع کردند و با یک حرکت سریع و دقیق گشت بیرون سازمان را گرفتند و عملیات شروع شد. عملیات علیه هر سه خانه تیمی با یک فاصلة کوتاه از هم انجام شد تا خانه‌ها به همدیگر اطلاع ندهند.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

مسعود رجوی تلاش می‌کرد شورای مرکزی سازمان [مجاهدین خلق] را قانع کند تا وارد درگیری با جمهوری اسلامی شوند.حرف مسعود رجوی این بود؛ باتوجه‌به شرایطی که پیش آمده و می‌توانیم با بنی‌صدر به یک اتحاد استراتژیک برسیم، عملاً قوه مجریه در اختیار ما است. کافی است نهادهای انقلابی و افرادی مثل آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی و دیگران را از سر راه برداریم و با کمک بنی‌صدر کل کشور را به دست بگیریم. بالاخره رجوی توانست افرادی مثل خیابانی و ابریشم‌چی و دیگران را قانع کند و شورای مرکزی نیز با وی همراهی کرد.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

رجوی به‌دلیل عمل آپاندیس در بیمارستان بستری بود. شما به‌عنوان کسی که واحد اطلاعات سپاه را راه انداختید، چطور سراغ خود رجوی نرفتید؟ اصلاً به این فکر کردید که حکم بگیرید و وی را دستگیر کنید؟ اصلاً این ایده به ذهنتان آمد که سَر قضیه را بزنید؟

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

آنها تحلیل می‌کردند، تحلیل‌های خوبی هم می‌کردند، بولتن‌های خوبی تهیه و تنظیم می‌کردند که ما آن را برای مسئولان نظام می‌فرستادیم، امّا عملیات اطلاعاتی انجام نمی‌شد یا اطلاعات مورد نیاز برای اجرای عملیات تهیه نمی‌شد.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

من برای خودم تحلیل می‌کردم که این آشوبی که در شمال ایران ایجاد شده، علی‌رغم اینکه خیلی از اینها جوانان ناآگاه و حتی دانشگاهی و نویسنده هستند، ولی این [حرکت] نمی‌تواند بدون عقبه‌ باشد. این مسئله برای من مهم بود. این عقبه کجا است؟

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

منافقین در تشکیلات ما یک فرد نفوذی به نام عباس زریباف داشتند که پانزده دقیقه قبل از اینکه به محل کار من حمله شود، به داخل اتاق آمد و پس از احوالپرسی در را بست و رفت. ربع ساعت بعد، به محل کار من در ساختمان ستاد مرکزی حمله شد. منافقین از دو کوچة بن‌بست منتهی به دیوار ستاد،  با دو وانت و دو تیم عملیاتی مجموعاً نه نفر ـ با آر.پی.جی7 محل اقامت من را از دو نقطه شمال به جنوب و ازسمت غرب به شرق هدف قرار دادند و درمجموع، پنج گلوله آر.پی.جی7 به‌صورت ضربدری به اتاق من شلیک کردند.

مدیریت انباشتی و غلطان
اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

در سال 1360، در مدیریت و سازماندهی و بخش‌های مختلف اطلاعات سپاه تحول روی داد. شیوة ما به‌صورت غلطان بود؛ یعنی از یک کار ساده شروع می‌کردیم و به‌دلیل نوع مدیریت و متدولوژی رفتاری که بین ما بود، روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شدیم؛ یعنی از ساده به پیچیده‌ و از ضعف به قوت میل می‌کردیم.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

 ما چون هنوز در حال و هوای انقلاب بودیم و فرهنگ تربیتی قبل از انقلاب بر روح و روان دوستان ما حاکم بود، لذا حفظ آبروی انسان‌ها برای ما بسیار مهم بود. یا ورود به مسائل شخصی دغدغه فکری ما بود. همیشه نگران این بودیم که نظر دین و شرع درمورد کارهای ما چیست؟ همیشه این سؤال برای ما مطرح بود که ما به چه قیمتی باید کار اطلاعاتی انجام دهیم؟

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

نهاد اطلاعات سپاه براساس نظام یادگیری به وجود آمد. در دنیای امروز، اطلاعات یک فن و یک تخصص است و درحقیقت یک‌ رشته [تخصصی و فنی] به شمار می‌آید. اگر نگوییم کار اطلاعاتی یک صنعت خاص است، بالاخره یک تخصص می‌باشد.

تاریخ شفاهی محسن رضایی
اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

برای من مهم بود که این ساختار اطلاعاتی را به‌گونه‌ای سیستماتیک و منظم ایجاد کنیم که بتواند با سرویس‌های اطلاعاتی جهان اگر نه در نوع سیستم، بلکه در صحنه عملیات قادر به مقابله باشد. [بر همین مبنا و دیدگاه] اطلاعات خارجی را در واحد اطلاعات سپاه ایجاد کردیم.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

نیروهایی که در واحد اطلاعات سپاه سازماندهی می‌کردیم، افرادی بودند که یا ساواک را می‌شناختند و در دورة مبارزه با ساواک درگیر بودند یا استعداد کار امنیتی بالایی داشتند. ما کار چریکی کرده بودیم و حالا داشتیم ضد آن را انجام می‌دادیم. لذا حریفمان را کاملاً می‌شناختیم، چون حریف ما درست مثل خود ما در دوره مبارزه و قبل از انقلاب زندگی می‌کرد. این عامل در کار ما بسیار تأثیر داشت.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

ما درست زمانی این کار را شروع کردیم که حرکت‌های پراکنده اطلاعاتی، کشور را به سمت‌ و سوی خطرناکی سوق می‌داد.اگر سازمان اطلاعاتی سپاه به وجود نمی‌آمد، مردم دو خسارت می‌دیدند: یکی اینکه، به‌دلیل نداشتن انسجام و سازماندهی کم‌کم اختلاف به وجود می‌آمد و زحمات و اطلاعاتی خالصانه و خودجوش از بین می‌رفت که این موضوع به ضرر انقلاب تمام می‌شد؛ زیان دوم، مخالفین به این بهانه اجازه نمی‌دادند یک نهاد انقلابی اطلاعاتی یا حتی نهاد اطلاعاتی سازمان‌یافته در کشور به وجود بیاید.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

مهم‌ترین حادثه در شمال ایران در شهر گنبد کاووس اتفاق افتاد. درحقیقت، گروه‌های مارکسیستی که در شهربانی و در درون ادارات دولتی و داخل شهر بودند و نیروهای معاند که بیرون از شهر سنگر گرفته بودند، با سازماندهی منسجم به شهر حمله کرده و شهر گنبد کاووس را اشغال کرده بودند.

 

 

آمادگی ارتش عراق قبل از تجاوز به ایران
اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

یکی از مجاهدین عراقی اطلاعات بسیار خوبی از ارتش عراق برای ما آورد که ما او را به‌همراه گزارش به ستاد مشترک ارتش فرستادیم. مجاهد عراقی در آنجا توضیح داد و گفت ارتش عراق قصد حمله به ایران را دارد. یک ماه و نیم؛ دو ماه قبل از حملة صدام به ایران، من و آقای شمخانی با آقای بنی‌صدر جلسه گذاشتیم و به ایشان گفتیم که جنگی درحال شروع است.

انفجار قطار توسط گروه خلق عرب
اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

استخبارات عراق به بعضی از سران عشایر و عرب منطقه پول می‌داد تا اقدامات خرابکارانه در مناطق مختلف استان خوزستان انجام دهند. به‌طور مثال، انفجار در قطار راه‌آهن نزدیک خرمشهر که سه‌تا واگن کاملاً در آتش سوخت و مسافرانی که در واگن‌ها بودند، خاکستر شدند.

کروکی حادثه آمل، هزارسنگر
اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

کمونیست‌ها بعد از سه الی چهار ماه که آموزش‌های لازم را دیده، تجهیز شده و یک‌ شب به شهر آمل حمله کرده و اوایل صبح وارد شهر ‌‌شده و خیلی از مناطق شهر را تصرف کردند. پادگان سپاه هم در محاصره آنها قرار گرفت. کمیته انقلاب اسلامی آنجا نیز به کمک بچه‌های سپاه آمد و جنگ شدیدی در شهر از صبح آغاز و تا نزدیکی‌های غروب طول کشید. سرانجام شهر از دست ضدانقلاب خارج‌شد و به دست نیروهای خودی افتاد. تقریباً حدود 50، 60 نفر از آنها کشته شدند و نزدیک به 30، 40 تا از نیروهای ما هم شهید شدند.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

گروه فرقان یکی از عبرت‌های تاریخ انقلاب اسلامی ایران است. تعد‌ادی با شعار اسلام و متدین، نمازخوان، نماز شب خوان و دائم روزه‌دار ‌آمدند و بهترین‌ آدم‌های متدین انقلاب را به شهادت ‌رسانند.این حادثه هر سال یک بار به جوانان ایران یادآوری شود و به‌عنوان یک پند جلوِ چشمشان باشد.

اختصاصی: تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

گروه فرقان یک گروه جوان و ناشناخته بود و تقریباً هیچ شناختی از آنها وجود نداشت. آنها جوانانی مذهبی، امّا احساساتی بودند. بعد از شهادت آیتالله مطهری، چند نفر دیگر توسط گروه فرقان ترور شدند و ما چون خیلی دستمان پر نبود و تنها سرنخهایی از خانههای تیمی فرقان به دست آورده بودیم، خجالت میکشیدیم پیش امام برویم.

اختصاصی : تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

ترور شهید مطهری به من ثابت کرد اوضاع کشور به‌زودی به‌هم می‌خورد و باید کاری کرد. تصور می‌کردم اگر شهادت استاد مطهری یک برنامه و خط باشد اکثر سران انقلاب شهید خواهند شد و کشور و انقلاب با بحران مواجه می‌گردد. لذا دیگر تأخیر نکردم و بدون مطرح‌کردن موضوع با شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، به سپاه برگشتم.

اختصاصی: نظر دکتر محسن رضایی و جمعی از مسئولان اطلاعات سپاه

من به ذهنم آمد کسانی که دنبال جداکردن اطلاعات از سپاه هستند، جدای از مسئولان دلسوز و خیرخواه، کسانی هستند که می‌خواهند بین سپاه و وزارتخانه‌ای که هیچ‌چیز جز یک قانون برای تأسیس ندارد، یک درگیری مستمر درست کنند که نتیجه‌اش تضعیف اطلاعات ایران خواهد بود. همان موقع به ذهنم آمد که اگر چنین فکری باشد، تنها راه خنثی کردن آن این است که ما این توطئه را دور بزنیم و هرچه اطلاعات است، سالم بماند ولو زیر نظر پدر و مادر دیگری. این بچه‌ها سالم بمانند و بتوانند کارشان را انجام بدهند.

تاریخ شفاهی محسن رضایی
در پروژه تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی عنوان شد:

یک روز درحالی‌که کنار جاده ایستاده و به چوب‌دستی چوپانی‌ام تکیه داده بودم، ماشینی ایستاد و یک نفر از آن بیرون آمد و گفت: پسر بیا جلو ببینم. بعد پرسید: شما برای چه اینجا هستی؟ الآن تمام بچه‌های هم سن و سال تو در مدرسه سر کلاس درس هستند؟ گفتم: دارم گوسفندها را می‌چرانم. گفت: اشتباه می‌کنی تو باید به مدرسه بروی. گفتم: آقا نمی‌شود، پدر و مادرم ناراحت می‌شوند. گفت: نخیر! تو باید به سر کلاس بروی...

بزودی در همین سایت: گزیده‌هایی از جلسات تاریخ شفاهی جنگ محسن رضایی

گستردگی موضوعات، دقت نظر و زمان مکفی، و حضور پرتعداد فرماندهان و بسیاری عوامل دیگر موجب می‌شود تا این پروژه را فراتر از تمرکز بر ابعاد شخصیتی و مدیریتی فرمانده سپاه در زمان جنگ، «پروژه تاریخ جنگ» ببینیم و بخوانیم.

انتشار اولین کتاب از مجموعه تاریخ شفاهی محسن رضایی با عنوان "راه"

تولّد و وضعیت خانوادگی، تحصیل و ورود به مبارزات انقلابی، زندان و زندگی مخفی، راه‌اندازی اطلاعات سپاه، ترور نافرجام، مبارزه با منافقین و خلق عرب، ماجرای حزب خلق مسلمان، فرزندان آیت‌الله گیلانی و آیت‌الله جنتی، وقایع جنگل‌های شمال و... ده‌ها موضوع جذاب دیگر در اولین شماره از مجموعه تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی

روزشمار دفاع‌مقدس



03 ارديبهشت

روزشمار اسناد سازمان ملل



03 ارديبهشت

آخرین نشریه:

شماره 56 نگین ایران