مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

"آنان که پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند" ـ شهید علیرضا موحد دانش

چاپلینک ثابت
عکس شهید: 
نام شهید: 
علیرضا موحد دانش
سن: 
25

تاریخ شهادت

13
مرداد
1362
قشر اجتماعی: 
پاسدار سپاه
سطح تحصیلات: 
دانشجوی مهندسی برق دانشگاه تبریز
محل شهادت: 
حاج عمران
منطقه زندگی: 
تهران
جنس: 
مذکر
برگزیده‌ای از وصیت‌نامه شهید: 

علیرضا اولین فرزند خانواده "موحد"، در سال ۱۳۳۷ در تهران به دنیا آمد.

 

از پیروزی انقلاب، در کمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین‌ماه ۱۳۵۸ به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی(ره) را بر عهده گرفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت خود را با کار در کمیته انقلاب شمیران شروع کرد. با اوج‌گیری اقدامات ضدانقلاب در نقاط مختلف کشور خصوصاً کردستان در اولین دوره سپاه عضو شد و پس از مدت کوتاهی با یک گروهان از پاسداران به مناطق بحران‌زده کردستان رفت. پس از مدتی به فرماندهی گردان شش سپاه منصوب شد.

مدتی پس از آغاز جنگ تحمیلی با عده‌ای از رزمندگانی که تجربه نبرد در جبهه‌های شمال غرب و غرب کشور را داشتند، عازم خرمشهر شد؛ او درست وقتی رسید که شهر سقوط کرده بود.

علیرضا موحد دانش در مرحله اول عملیات "بازی دراز"، در اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۰ در اثر انفجار نارنجک دشمن در دستش مجروح و به درجه جانبازی نائل آمد. پس از عملیات "مطلع‌الفجر" به مکه معظمه مشرف شد.

 

حاج علیرضا موحد دانش در دوم اسفندماه ۱۳۶۰ به‌اتفاق "محسن وزوایی" به تیپ ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)، که فرمانده‌اش "حاج احمد متوسلیان" بود، پیوست. وی تا پایان عملیات پیروزمند "فتح‌المبین" جانشین فرماندهی گردان حبیب‌بن مظاهر از تیپ ۲۷ حضرت رسول‌الله(ص) بود.

پس از اتمام عملیات "فتح‌المبین"، "حاج داوود کریمی" فرمانده سپاه منطقه ده کشوری(استان تهران) حکم تأسیس و فرماندهی تیپ ۱۰ سید‌الشهدا را برای "محسن وزوایی" زد. محسن وزوایی هم به‌اتفاق یارانی چون حاج علیرضا موحد دانش، کادر اولیه تیپ را تشکیل داد و به "دوکوهه" آمدند، که با توجه به ضرورت‌های موجود با پیشنهاد حاج احمد متوسلیان، محسن وزوایی به معاونت عملیاتی تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) و حاج علیرضا موحد دانش نیز به فرماندهی گردان حبیب‌بن مظاهر منصوب شد.
در همان روز اول از مرحله‌ی اول عملیات "الی بیت‌المقدس"، محمدرضا، برادرش به شهادت رسید. حاج علیرضا با آن‌که خودش تیر خورده و مجروح شده بود حاضر به عقب رفتن نشد. حاج احمد، فرمانده تیپ به او تکلیف کرد که برای تشییع‌جنازه برادر به تهران برود و دو روز دیگر برگردد.

پس از پایان عملیات الی بیت‌المقدس، به همراه قوای محمد رسول‌الله(ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، در شهریور ۱۳۶۱ فرماندهی تیپ ۱۰ سیدالشهدا(ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر ۱" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.

هنگامی‌که "حاج همت" فرمانده قرارگاه ظفر شد، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مشغول آمادگی برای اجرای عملیات "مسلم‌بن عقیل" در ارتفاعات مشرف به شهر مندلی عراق در منطقه عمومی سومار می‌شدند. حاج همت به تیپ ۱۰ سیدالشهدا ابلاغ کرده بود که به‌سرعت این یگان را آماده اجرای عملیات کند.

حاج علیرضا موحد دانش با تعدادی از نیروهای خود به شناسایی منطقه رفت و پس از مدتی به فرمانده قرارگاه اعلام کرد که با این شرایط، نیروها قتل‌عام خواهند شد و این عملیات موفق نخواهد بود. او برای جان رزمنده‌ها ارزش فوق‌العاده‌ای قائل بود و هرگاه با فرماندهان گردان‌ها، گروهان‌ها و دسته‌ها جلسه توجیهی داشت، می‌گفت: الآن حفظ جان این رزمنده‌ها بر عهده من و شماست؛ درست است که این بسیجی‌ها برای جهاد با دشمنان اسلام به جبهه آمده‌اند، ولی به هدر نرفتن جان بچه‌های مردم اولویت دارد.

حاج علیرضا پیش از آغاز عملیات مسلم‌بن عقیل از فرماندهی تیپ استعفا داد و شهید بزرگوار "اظم نجفی رستگار" را به‌عنوان فرمانده تیپ به نیروها معرفی کرد. خود نیز برای ادای پاره‌ای توضیحات به دادستانی سپاه، راهی تهران شد. در آنجا نیز با توجه به شواهد موجود صحت حرف‌هایش به اثبات رسید، ولی از این پس او هرگز سمتی رسمی را نپذیرفت.

حاج علیرضا موحد دانش، علیرغم عدم پذیرش فرماندهی در جنگ، جبهه را رها ننمود. او به قرارگاه جانبازان، که برادر اکبر نوجوان فرمانده‌اش بود رفت و از طریق این قرارگاه به یگان‌های مدنظرش می‌رفت. در نبردهای "والفجر مقدماتی"، "والفجر یک" و "والفجر دو" همراه تیپ ۱۰ سیدالشهدا به جبهه‌های نور علیه ظلمت رفت.

سرانجام در سیزدهم مردادماه ۱۳۶۲ درحالی‌که به نیروهای گردان علی‌اصغر در تصرف و تثبیت ارتفاع استراتژیک ۲۵۱۹ کمک می‌کرد از فاصله نزدیک مورد اصابت گلوله دشمن واقع شد.

او درحالی‌که خون زیادی را از دست داده بود، اقدام به جویدن سیم خطوط تلفن صحرایی نیروهای بعثی در منطقه نمود؛ دشمن نیز با دیدن این کار وی حاج علیرضا را به رگبار بست و این‌گونه حاج علیرضا موحد دانش بیست‌وشش‌ساله شوخ‌طبع و شیر جبهه‌ها به آسمان پرواز کرد و به دیدار حضرت دوست شتافت.

 

وصیت‌نامه شهید علیرضا موحد دانش

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله (ص)، اشهد ان على ولى الله

سلام علیکم

 

در زمانى قلم به نیت وصیت بر کاغذ مى لغزانم که هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌کنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به همین دلیل است که از پروردگار توانا عاجزانه می‌خواهم که تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد.

 

پروردگارا با گناهى زیاد از تو که لطف و کرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى که تحمل از دست دادن یک دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر که غیر از تو کسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم.

 

مردم بدانید راهى را که در آن گام نهاده‌ایم که همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب کرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى که به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون کافر خواهیم فهماند که ملتى که پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان فى سبیل الله در مقابل تمامى متحدان کفر خواهد ایستاد و انشاء الله پیروز خواهد شد.

 

پدر و مادر عزیزم همانگونه که در شهادت برادرم صبر کردید و استقامت ورزیدید اکنون نیز صبر پیشه کنید. در حدیث است که هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت کنند خداوند کریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌کند.

 

شما خوب می‌دانید که شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. برادرم  شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.

 

مادر عزیزم به مادران بگو همانطور که من رهرو خون ؟؟؟ مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى کنید که فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل‌72 تن شهید را نمود.

 

پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى که به شما کردم مرا ببخشید و حلالم کنید و از همه براى من  حلالیت بخواهید، از همسرم که امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت کنید که مونس آخرین روزهایم بود.

 

برادران عزیز، برادرى داشتم که در راه خدا فدا شد قبلا در وصیت نامه‌ام با او صحبت و درد و دل می‌کردم اکنون به شما توصیه میکنم که برادران عزیزم نکند در رختخواب ذلت بمیرید، که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید که على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى تفاوتى بمیرید که على‌اکبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.

 

پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت کنید آنان که پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان که نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى انصافشان اثر گذارد.   والسلام