مرکز اسناد و تحقیقات
دفاع مقدس

رویدادهای 29 آبان؛

 
 
روزشمار اسناد سازمان ملل

زندگی‌نامه و وصیت‌نامه شهید حمید صالحی

چاپلینک ثابت
عکس شهید: 
نام شهید: 
شهید حمید صالحی
سن: 
21

تاریخ شهادت

12
اسفند
1365
قشر اجتماعی: 
پاسدار سپاه
محل شهادت: 
شلمچه
منطقه زندگی: 
تهران
جنس: 
مذکر
برگزیده‌ای از وصیت‌نامه شهید: 

شهید حمید صالحی در دوم بهمن سال 44 در تهران به دنیا آمد. تابستان سال 60 حمید برای اولین بار برای چند هفته به جبهه رفت و با گروه نامنظم همراه شد. آبان ماه سال 60 همراه با 7 نفر از هم‌کلاسی‌هایش، دسته جمعی برای آموزش به پادگان امام حسین(ع) رفتند. آنها بعد از آموزش، در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس شرکت کردند. حمید در عملیات بیت‌المقدس مجروح شد. سال 63 در عملیات بدر و سال 64 در عملیات والفجر 8 شرکت کرد.

 

وی اواسط سال 65 به پیشنهاد یکی از دوستان به واحد جنگ دفتر سیاسی سپاه رفت و در عملیات کربلای4 به عنوان راوی فعالیت کرد.

 

حمید در عملیات کربلای 5 هم برای دفتر سیاسی سپاه روایتگری کرد اما روایتگری راضی‌اش نکرد؛ دلش در گردان پیاده رزمی بود. تکمیلی کربلای5 نزدیک بود و یکی از گردان‌های گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) فرمانده نداشت. حمید با محمد نوری‌نژاد فرمانده گردان صحبت کرد و فرماندهی گروهان را قبول کرد. بعضی از رفقای حمید که هم‌دوره‌ای خودش بودند، مسئولیت‌های گروهان را پذیرفتند و کمک‌کار حمید شدند.حمید در دو هفته گروهان خودش را آماده کرد. شب عملیات رسید و او گروهان را فرماندهی کرد. او شب 12 اسفند 1365 همراه با چهار نفر از هم‌مدرسه‌ای‌هایش، محسن فیض، علی بلورچی، سید حسن کریمیان و منصور کاظمی به شهادت رسید.

 

وصیت‌نامه

 

 

شروع می‌کنم با شهادت بر رسالت و ختم نبوت پیامبر اکرم(ص)، شهادت بر وصایت ایشان، بر ولایت حضرت علی(ع) و 11 فرزند بزرگوار ایشان و حضرت امام روح‌الله ناجی این امت از ظلمت و هادی آنها به‌سوی نور که زنده نمودند اسلام را و حیاتی دوباره به تعالیم و احکام آن دادند.

 

اکنون که بار دیگر مهیای عملیات گشته‌ایم و حرف رفتن به میان آمده ناچار از نوشتن وصیت‌نامه گشته‌ام.

 

نخست توصیه به اسلام است در کلیت آن و سپس رعایت تقوی در همه ابعاد فکری و عملی. همه می‌دانیم که بنیان و اساس این انقلاب را اماممان گذاشت و آغاز همه تحول‌ها و منشأ همه چیزهایی که ما را به اینجا کشانده، اوست. او همه ما را اهل سعادت کرد و انقلاب اسلامی در بیرون و درون ما به وجود آورد. در بیرون بر همه اسارت‌های ظالمانه تاختن آغاز کرد و از درون هم ما را متوجه واقعیت عالم کرد و عشق شهادت را در دل‌ها شعله‌ور ساخت و همه مقام او را می‌دانیم. من به این عنوان که شاید کمکی باشد بر تحقق آنچه که می‌خواستم، می‌گویم که برادران و خواهران همه و همه، تو را به خدا قسم هرگز او را تنها نگذارید. اگر می‌بودم، لحظه‌ای از فکر و امر او تخطی نمی‌کردم که به خدا همین الان هم یک مورد یادم نمی‌آید که امری را نظر او تشخیص دادم و در آن مخالفت یا مسامحه کردم. به خدا قسم که در مسیر اصلی هیچ‌گاه مستقل از او (به‌عنوان مقام ولایت) فکر نکرده‌ام. تعریف و تمجید در کار نیست و مظلوم هم نیستم که بخواهم رفع مظلومیت بکنم، اگر می‌گویم به خاطر این است که شاید این گفتار تذکری مناسب باشد.

 

جبهه رفتن من یک کار لحظه‌ای نبوده و بنا بر دلایل اعتقاد من این بود که باید به کثرت در جبهه حضور یافت، اولاً اینکه این جنگ صرفاً یک جنگ مکتبی است. جنگ برای دفع ظلم است که توسط بعث شروع گشته. کل کفر به‌واسطه وحشت و اضطرابی که از تفکر انقلابی ما که از بینش مکتبی این امت سرچشمه می‌گیرد داشته‌اند، به‌واسطه اینکه آن‌ها سلطه‌گر و ظالم هستند و فکر انقلاب ما دعوت می‌کند ملت‌ها را به پرداختن به اسلام که لازمه آشکار آن قیام بر علیه ظالمان و به دنبال آن قطع منافع آنها پیش می‌آید و چون همه‌چیز آنها حفظ منافع غیرمشروعشان است، بر علیه ما در یک صف قرار گرفته‌اند و ظلم کرده‌اند حل باید ما تا ریشه‌کن کردن ظلم در پی جنگ با آنها باشیم و در این راه به آنها هرگز میل هم نکنیم.